اشکی شود جاری جوابش با حسین است

روضه به پا شد هر کجا آنجا حسین است

نامش که می آید بهم میریزد عالم

نامی که هر دم میکند غوغا حسین است

بر دل نباشد ترسی از فردایِ محشر

آن که شفاعت میکند فردا حسین است

از روز اوّل تا ابد هستیم سائل

از ابتدا تا انتها آقا حسین است

لطفش همیشه شامل حال گدا شد

قطره صفت هستیم تا دریا حسین است

محشور میگردد هر آنکس با محبش

معشوقه و محبوبُ عشقِ ما حسین است

مشگل گشای مشکلات سخت تنها

از پردۀ دل ذکر ادرکنی حسین است

حتی بهشتی را که سبحان وعده داده است

رمز ورودش گفتن یک یا حسین است

تحریف گشته قصۀ لیلی و مجنون

مجنون قصه زینب و لیلا حسین است

آنکس که بی سر بود اما باز بخشید

انگشت و هم انگشتر خود را حسین است

زهرا کنارش بود در تنگیِ گودال

حاشا بگویم بی کس و تنها حسین است

اهل قُرا آقایِ ما را دفن کردند

عریان تنی که ماند در صحرا حسین است

--

***هر كس يه كسي

اي اهل حرم ميرو علمدار نيامد

سقاي حسين سيدوسالار نيامد

مدبون توام     اي علمدار

بي تو زنده ام  اي علمدار

دستان تو افتاده سر راه برادر

شد مشكو علم پاره چه سو ساقي يه كوثر

مدبون توام     اي علمدار

بي تو زنده ام  اي علمدار

بي تابمو از ديده ي تو تير درارم

بعد از تو برادر كمر راست ندارم

مدبون توام     اي علمدار

بي تو زنده ام  اي علمدار

--

آن کسانی که کمی هم خرج هیأت می‎کنند

در حقیقت با ابوفاضل شراکت می‎کنند

یک غذای نذری از هیأت به خانه می‎برند

سفره‎ی خالی خود را غرق برکت می‎کنند

باز قلک‎ها شکست و طبل و سنج آماده شد

بچه‎ها در بین هر کوچه قیامت می‎کنند

یادشان رفته که ده ماه است بین بسترند

پیرزن‎ها با عصا در روضه خدمت می‎کنند

خستگی روضه در می‎آید از تن‎های ما

وقتی آل الله احساس رضایت می‎کنند

می‎شود دفع بلا از مردم و از شهر ما

روضه خوان‎ها تا دو خط ذکر مصیبت می‎کنند

عده‎ای گمنام می‎آیند در زیر خیمه و

در میان گریه‎ها نذر شهادت می‎کنند

وقت گریه زیر پرچم مستجاب الدعوه‎ای

هر چه می‎خواهی بگو فورا اجابت می‎کنند

پس چه شد ویزای من آقا خودت کاری بکن

باز هم از اربعین دارند صحبت می‎کنند

تو مگر قرآن نخواندی پیش اینها پس چرا

با وضو دارند در گودال ذبحت می‎کنند

--

**دل شب از روضه داشت میرفت خونه دید

یکی تلو تلو میخوره تو کوچه ....***

آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد

آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد

دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟

زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد

لشگر ِ بي آبرو ، اين آبرو ريزي بس است

مشك ، يعني آبروي مادرش را پس دهيد

گم شده اعضاي او از ضربه ي سختِ عمود

خاكهايِ علقمه چشم ترش را پس دهيد

دستمالي بود تا سر را به هم نزديك كرد

لااقل عمامه ي رويِ سرش را پس دهيد

آن شبي كه ميدود در بين صحرا دخترش

آبروداري كنيد و معجرش را پس دهيد

آه ميبيند نگاهِ مادري در خيمه ها...

كم پريشانش كنيد و اصغرش را پس دهيد

(مادر بیمار زینب...)

هم علمدار تو هستم

هم گرفتار تو هستم

ای نگار نازنینم

در کجایی در کجایی

من که پرپر بر زمینم

لاله ی ام البنینم

ای امام محجبینم

در کجایی در کجایی

روزاول مادرم عبد و غلامت خوانده من را

ای به قربان سرت دور سرت گردانده من را

روی تو ماه تمامم – تو امیری من غلامم

ای کمان ابرو ببین بر چشم من تیر آشنا شد

عاقبت ای هست من دستم ز دامانت جداشد

ای حسین جانم(4)

علقمه دارد تماشا

از نفس افتاده سقا

کن نگاهم ای مسیحا

یبن الزهرا – یبن الزهرا

کم بزن مولل موانی

بوسه بر این دست خالی

کشتی از خجلت تو من را

یبن الزهرا یبن الزهرا

ساقی ام اما خجل من تا ابد از کودکانم

از خجالت درکنار علقمه باید بمانم

از دو دیده خون فشانید

دیده بر راهم نمائید

لاله ی زهرا ببین چون لاله ی پژمورده ام من

آنقدر گویم که با صورت زمین خورده ام من

ای حسین جانم(4)

 

از غربتت، دلم شده بی‌تاب

شرمنده‌ام نشد بیام، ارباب

شرمنده‌ام آخر نشد، آب و به خیمه، برسونم

خدا می‌دونه چقدر، برا رُباب دل نگرونم

برو به فکرِ من نباش، پاشو برو دردت به جونم

(مظلوم حسین) 2

به خواهرت بگو که زارم من

از رویِ نی، هواتو دارم من

شرمنده‌ام، آخه نشد، برایِ تو کاری کنم من

اون طور که باید واسۀ، لشگر علمداری کنم من

جا داره واسه غربتت، از دیده خون جاری کنم من

(مظلوم حسین) 2

اهل حرم منتظرن، داداش

پاشو بریم، فکرِ سکینه، باش

چه می‌گذره به دخترم، عباسِ من اگر نباشی

قول بده از رو نیزه‌ها، مراقبِ رقیّه باشی

الهی رویِ نیزه‌ها، واسه همه مُشکِل گُشاشی

(عباسِ من) 2

ای سایۀ رویِ سرم، پاشو

مَحرم نداره خواهرم، پاشو

چطور دلت می‌آد داداش، رقیّه رو تنها بزاری

دلت می‌آد، ناموس‌ِتو، بینِ نامحرم، جا بزاری

باور نمی‌کنم می‌خوای، رویِ دل من پا بزاری

(عباسِ من) 2

انقدر رویِ خاکا نزن، بازو

دستی که بود پناهِ زینب کو

افتادنت تو علقمه، حسینِ تو آخر زمین زد

بشکنه اون دستی که بر، سرت عمودِ آهنین زد

نمک به زخمایِ دلِ، مادرِ تو ام‌ُّالبنین زد

(عباسِ من) 2

تا که سرت، باشه تو بزمِ مِی

وای اگه از پهلو بره، رو نی

پاشیده شد، فرقِ سرت، ای تکیه‌گاه بی کسی‌هام

کارم تمومه بعد تو، بعد از تو دنیا رو نمی‌خوام

آه ای پناهِ خیمه‌ها، تو بودی امّیدی به فردام

(عباسِ من) 2

سقایِ من، خدانگهدارت

داری می‌ری دست علی، یارت

برو ولی این‌و بدون، برادرت تنها می‌مونه

تو رو می‌زارم و می‌رَم، ولی دلم اینجا می‌مونه

از داغِ تو، تا آخرین نفس قدِ من تا می‌مونه

--وای از من‌و، وای از دلِ زارَم--

از خیمه‌هایِ بی‌علمدارم

وای از حرم، وای از دلم، وای از غمِ غارتِ معجر

وای از من‌و، از زینب‌و، گودال‌و از، هجومِ لشگر

وای از سر و، تشت زَر‌و، وای از اشاره سویِ دختر

از وقتی رفتی علی آروم نمیگیره

دخترم کنج حرم بهونه می‌گیره

داداشت بی تو دیگه از زندگی سیره

بی تو ای ساقی من رقیه می میره

پاشو تموم لشگرم

پاشو امید خواهرم

آه ای کس و کارم

پاشو علمدارم

"ای ابالفضلم"

دریای تشنه لبم ببین چه بی تابم

تنهایی مو ببین و دوباره دریابم

می‌ترسم بی تو پاشون به خیمه ها واشه

می‌ترسم بی تو سر گوشواره دعواشه

نباشی معجرا میره

سرم رو نیزه ها میره

نباشی غم دارم

پاشو علمدارم

"ای ابالفضلم"

پیچیده دوروبرت، شمیم و عطر یاس

از داغ تو کمرم، شکسته شد عباس

قلبم رفت تا مدینه، علقمه رو دیدم

اومدم بالاسرت، فاطمه رو دیدم

اینجا پر از مغیره هاست

پاشو که دشمن بی حیاست

ای میر و سردارم

پاشو علمدارم

"ای ابالفضلم"

داداشت رو نذاری، تنها تو این لشکر

غصه ی رفتنت و، نمی کنم باور

قول دادی که همیشه، کنار هم باشیم

تنها می ذاری منو، یارالی قاداشیم

باشون اوسته من آغلارام

یارالارونی باغلارام

ببین چش زارم

پاشو علمدارم

"ای ابالفضلم"

 

ناله ی العطش پیچیده در سما

می رود علقمه سقای کربلا

"ابوفاضل مدد 4"

با هزارام امید تا شود روسپید

پیش این کودکان پسر مرتضی

"ابوفاضل مدد 4"

کنار نهر آب یاد طفل رباب

جگرش شد کباب ساقیِ نینوا

پر کرده مشکِ غم آن صاحب علم

تا برسد حرم حفظش کن ای خدا

"ابوفاضل مدد 4"

یک حرامیِ پست حرمتش را شکست

در دل علقمه دستانش شد جدا

گفت و با خود چنین دستم فدای دین

باید این مشک آب برسد خیمه ها

"ابوفاضل مدد 4"

ناگهان تیره شد آسمان پیش او

خورده تیری به مشک آه و واویلتا

با چه رویی دگر سمت خیمه رود

خداوندِ ادب آن صاحب لوا

"ابوفاضل مدد 4"

تیر دیگر رسید چشمانش را درید

شامیان بر تنش می زدند بی هوا

عمود آهنین آمد از راه کین

یابنَ اُمُ البَنین فرقش گشته دو تا

"ابوفاضل مدد 4"

چشمی غرق به خون چشمی دریای اشک

گوید با حال زار اَخا ادرک اخا

می کنند هلهله خولی  و حرمله

سقای روی زمین افتاده از قضا

مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده

(مظلوم حسین جان)
ساقی غریب و میکده می سوزد امشب
یک غنچه یاس گمشده می سوزد امشب
گل بوی زهرا می رسد از سوی مقتل
سوی بهشتم می برد گل بوی مقتل
امشب چکیده روی رگهای بریده
گلهای اشک بانویی قامت خمیده
آتش گرقته دامن طفلی سه ساله
سوی شهیدان می رود با آه وناله
در دست دژخیمی فتاده گوشواره
خون می چکد از گوشهای پاره پاره
اینجا جوانی هاشمی شد ارباً اربا
اینجا به گوش دل رسیده آه صحرا
اینجا جدا گشتم خدا از نور عینم
دیدم در اینجا دست و پا می زد حسینم

--

یا رب کنار علقمه غوغا به پا شد

دست علمدار حسین از تن جدا شد

ای طبیبم – من شهیدم – عباس ابن علیم

-عباسمو من مرتضی را نور عینم

ارتش بد سلطان مظلومان حسینم

ای امیرم – من غریبم – عباس ابن علیم

--

کن نظر سوی این تشنه کامان

ای عمو جان

فکر آبی نما بهر طفلان

طفل مه منظرم اصغر من در بر من

از عطش کرده قش میدهد جان

 

سوی خیمه مرا مبر که تا زنده ام

چونکه از دخترت سکینه شرمنده ام

بهر یک جرئه آب-جگرم شد کباب

ای حسین جان

پسر فاطمه فدای چشم ترت

سر من گشته روی دامن مادرت

آمده از جنان – با همه حوریان

ای حسین جان

ای حسین جان ببین چه آمده بر سرم

اشک و خون آید از دو دیدگان ترم

شد دو دستم جدا

بهر دین خدا

ای حسین جان

--

(حسین سرباز ...)

در عوض دو دستم ای اهل نار

بال عطا کند به من کردگار
در طیــران شــوم بـه روز شمــار
چشم من آمادۀ تیر است

دو دست من به تن اسیر است
-بیا بیا خسرو ملک حجاز

حضــور کـردگار بنده‌نواز
دو دسـت مـن کـرده مـرا سرفراز
چشم من آمادۀ تیر است

دو دست من به تن اسیر است

-چشم من آخر هدف تیر

ز دیدن قوم عدو سیر شد
وقـت مـلاقات خــدا دیــر شــد

---

***كوفه دگرمولا ...

زياء ديدگان امبوالبنين

ميوه ي قلب سيدو المرسلين

با دو دست جدا   مي دهد اين ندا

رهبر من عزيز زهرا

حجت قلب آل طاها

-مرا مبر به خيمه تا زنده ام

ز دخترت سكينه شرمنده ام

با دو دست جدا   مي دهد اين ندا

چشم منوماده ي تير است

دو دست من به تن اسيرس

 

 

بوی بهشت می وزد از کربلای تو
ای کشته ای که جان دو عالم فدای تو
برخیز و باز بر سر نی آیه ای بخوان
ای من فدای آن سر از تن جدای تو
اندر منا ذبیح یکی بود و زنده رفت
ای صد ذبیح کشته شد اندر منای تو
رفتی به پاس حرمت کعبه به کربلا
شد کعبه ی حقیقی دل کربلای تو
اجر هزار عمره و حج در طواف توست
ای مروه و صفا به فدای صفای تو
با گفتن رضاً بقضائك به قتلگاه
شد متحد رضای خدا با رضای تو
تو هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین
فردا خداست جل جلاله جزای تو
خون خداست خون تو و جز خدای نیست
ای کشته ی خدا به خدا، خونبهای تو
ما را هم ای حسین گدایی حساب کن
آخر کجا رود به جز این در گدای تو

--

مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو

ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

تنها نه این که خواهر تو ، مادر تو ام

از رفتنت به خاطر من در گُذر ، مرو

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین

میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

حالا که می روی کمی آهسته تر برو

آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود

بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

لبها دو چوب خشک شده می خورد به هم

این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو

"از آب هم مضایغه کردند کوفیان"

ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟

هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو

 

 

 

 

 

 

هر طرف مینگرم نیزه و شمشیر است
یارب حسین من ، تک و تنهاست
هر کجا می نگرم غنچه ای می سوزد
یارب این باغبان ، تک و تنهاست
هر کجا می نگرم تشنگی بیداد است
آه این چشم پر آب چشم حسین است
هر کجا می نگرم خیمه ای می سوزد
یارب به کربلا ، جسم حسین است
حرمله تیر و کمان می کشد از سر کین
خنده ی این بی صفت ، خشم حسین است
نیزه و تیر عدو سر کشیده به فلک
یا رب به روی نی ، راس حسین است
ذولجناح نعره کشان سوی قتلگاه شام
وای جسم شاه دین بی نشان است
پیش چشم کودکان تیغ می آید فرود
نغمه ی دخت علی الامان است

--

چرا بی خواهرت به میدان می روی

به میدان این چنین شتابان می روی

برو ای همسفر      ولی آهسته تر

حسین جانم حسین

تویی بر خواهرت تمام دلخوشی

ز میدان رفتنت مرا هم می کُشی

تو هستی هستِ من             مرو از دست من

حسین جانم حسین

صفایِ دیده ام گلابِ غم شده

ز حالا قامتم برادر خم شده

امید آخرم           من آخر خواهرم

حسین جانم حسین

کمی آهسته تر که آیم در برت

به جای مادرت ببوسم حنجرت

کمک کن خواهرت          ببوسد حنجرت

حسین جانم حسین

چه سان در داغ تو شکیبایی کنم

چگونه جسم تو شناسایی کنم

نداری پیرهن         نداری سر به تن

 

 

 

 

 

شب جانبازی مجاهدان امشب است
شب وصل امیر انس و جان امشب است
همگی در نماز ، گرم رازو نیاز
فغان و واویلا ، زین ماتم عظما
دسته گل های باغ خاتم المرسلین
عصر فردا شود پرپر به روی زمین
غرق خون مویشان ، لاله گون رویشان
فغان و واویلا ، زین ماتم عظما
شاه عطشان میان خیمه ی زینب است
عصر فردا تنش زیر سم مرکب است
می رود ناگهان ،پشت ابر سنان
فغان و واویلا ، زین ماتم عظما

دست سرد عطش روی لب کودکان
می رود تا فلک ز خیمه ها الامان
مانده آب حیات، تشنه لب در فرات
فغان و واویلا ، زین ماتم عظما
سر نورانی خامس آل عبا
بهر یاری دین می شود از تن جدا
تا شود استوار ، دین پروردگار
فغان و واویلا ، زین ماتم عظما
--

بهر اسیری زینبم خود را مُهیّا کن

امر من اجرا کن

خواهر به جان من تو کمتر شور و غوغا کن

امر من اجرا کن

امروز خواهر می‌شوم من کشتة اعدا

ای دختر زهرا

طفلان من را مادری خواهر تو  فردا کن

امر من اجرا کن

زینب در این وادی سرم از تن جدا گردد

پیش شما گردد

فردا به روی نِی سرِ من را تماشا کن

امر من اجرا کن

چون عازم شام خراب و کوفة ویران

گشتی تو خواهر ْجان

در راه شام و کوفه با دشمن مدارا کن

امر من اجرا کن

در بِین ره طفلی اگر روی زمین افتاد

یا کودکی جان داد

این را سوار و آن دگر را دفن و تنها کن

هر طرف بینم فتاده نوگلی در خون تپان

کربلایت شد گلستان زینبت چون باغبان

خدا حافظ

آخر ای خسرو من جرمو گناه تو چه بود

که لب تشنه بریدندو سر  از پیکر تو

خدا حافظ

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

خارو خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست

خدا حافظ

خاک عالم به سرم کز اثر تیرو سنان

جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست

خدا حافظ

--

خدا حافظ غریب شهر دل

مهیا شد به کودکان محمل

حلالم کن حلالم کن

ذبیح العطشانم

 

حسین من دو دیده ات وا کن

ز روی نی مرا تماشا کن

بخوان قرآن برادر جان

که این دلم تنگ است

پذیرایی ما در کوفه

از جفا سنگ است

--

میروم از کربلایت –میسپارم بر خدایت

این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم

من اسیرم من اسیرم

ای حسین جان ای حسین جان

میروم با ساربانی-میزنم دم تا بیایی

اشک چشم کودکان آتش زده بر جسمو جانم

من اسیرم من اسیرم

ای حسین جان ای حسین جان

کاروان سالار عشقم-عاشقو تبدار عشقم

باغبان عشقمو آتش گرفته گل ستانم

من اسیرم من اسیرم

ای حسین جان ای حسین جان

تا که چشمانت گشودی دل ز طفلانت ربودی

هستی خواهر تو بودی

این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم

من اسیرم من اسیرم

--

گفتم مرو برادر رفتی به خون نشستی

از هجر روی ماهت قلب مرا شکستی

جان به قربان تو و هنجر خشکیده تو

پیش من بر سر نی شد سر بریده تو

یا حسین یاحسین عاشق رویت منم

 

در پیش چشم مستم سرها ز تن جدا شد

هجده سر بریده بر روی نیزه ها شد

روم از قتلگه و شمر جلودار من است

بنگر جان اخا رنجو محن یار من است

--

امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است

شام غریبان است

امشب نوای کودکان بر بام کیوان است

شام غریبان است

امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند

تا صبح گریانند

امشب به روی کشته ها در ناله مرغانند

چون نی در افغانند

بر خاک بی غسل و کفن رعنا جوانانند

خوابیده عریانند

بر غربت اجسادشان عالم پریشان است

شام غریبان است

امشب عیال مصطفی در گوشهء صحرا

بی منزل و ماوا

اموالشان تاراج کین از فرقهء اعدا

ای آه و واویلا

خون می رود امشب ز چشم دختر زهرا

اف بر تو ای دنیا

آل علی ویران نشین اندر بیابان است

شام غریبان است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود
دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود
لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها
دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود
می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک
قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود
یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر
چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود
در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود
آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !
شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود
چشمی - برآنچه رفت به غارت  نداشت کس
اما دل رباب - پی گاهواره بود
یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی
نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود
یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود
از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد
از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

--

مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده

مظلوم حسین جان
ساقی غریب و میکده می سوزد امشب
یک غنچه یاس گمشده می سوزد امشب
گل بوی زهرا می رسد از سوی مقتل
سوی بهشتم می برد گل بوی مقتل
امشب چکیده روی رگهای بریده
گلهای اشک بانویی قامت خمیده
آتش گرقته دامن طفلی سه ساله
سوی شهیدان می رود با آه وناله
در دست دژخیمی فتاده گوشواره
خون می چکد از گوشهای پاره پاره

 

 

 

 

 

 

اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من

كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من

خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود

افتخار است بگويى تو اگر نوكر من

پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا

كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من

حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون

واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من

اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده

وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من

دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير

از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من

نگران توام اى شاه كه جان بسپارم

خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من

شاهبازت به كف كركس دون افتاده

دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من

مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز

كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من

بجز از ديدن وجه الله باقى رويت

آرزوى دگرى نى به دل مضطر من

نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ

مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من

دادن دست به عشقت چه لياقت دارد

اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من

من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت

خالى از قول اباطيل رود دفتر من

همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا

از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار

آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار

پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار

چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

 

چون از وطن بار سفر بستی برادر

بودی به زینب همسفر ای پور حیدر

فردا شود او همسفر با شمر کافر

برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر

-گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه

ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه

دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه

دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه

-جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد

برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

--

دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت

ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت

خواستم پیکر بی دست تورا بردارم

ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت

تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن

که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت

در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب

که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست

--

دست تیر انداز هم از تیر باران خسته شد

تا جدا شد دستهایت دست زینب بسته شد

تا جدا از هم دو ابروی به هم پیوسته شد

تاروپود خیمه ها از یکدگر بگسسته شد

تا کناز علقمه بی دستیت را دیده ام

ناکسان صف بسته و بر اشگ من خندیده ان

ای علمدار سپاهم بی سپاهم کرده ای

ای پناه لشگر من بی پناهم کرده ای

روز من را شام تار ای قرص ماهم کرده ای

با دوچشم نیمه باز خود نگاهم کرده ای

داغ تو میشه قاتل زینب

قرآن بخون برادر زینب

ای قاری نیزه نشین بیچاره کرده خواهرت رو

خواهر بمیره نبینه رو نیزه ها چشم ترت رو

کاشکی میذاشتن بگیرم میون آغوشم سرت رو

حسین من حسین من سالار زینب

 

خدا میدونه دخترت جون داد

وقتی سرت از نیزه ها افتاد

چیکار کنم تا نخوره سنگ ی به اون لبت برادر

بالای نیزه میگذره هر روزو هرشبت برادر

کنج تنور سوخته موهات بمیره زینبت برادر

حسین من حیسن من سالار زینب

 

وای از دلو از طعنه و دشنام

دروازه ی ساعاتو شهر شام

با رفتنت برادرم تموم هستیم شده غارت

وای ازدلم  وای ازدلم وای از غمو درد اسارت

وای از سرو تشت زرو چوب و لبو آن جسارت

--

به کربلا کفن مگر بغیر بوریا نبود 
مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود 
مگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنند 
مگر که پاره پیروهن به پیکرش روا نبود 
سرش به نوک نیزه ها تنش به خاک کربلا 
کفن برای او بجز شکسته نیزه ها نبود 
تشنه جگر شهید شد ز ظلم دشمنان مگر؟
فرات مهر مادرش سیده النساء نبود 
گر از بدن بریده شد سر عزیز مصطفی 
دگر به نوک نیزه ها نهادنش سزا نبود
------
به سوی شام و کوفه ات چه ظالمانه می برن 
نمی روم ولی مرا به تازیانه می برن 
سر تو را به روی نی زدند این ستمگران 
نمی رو م ولی مرا به این بهانه می برن

 

انگار اومد بر قلب من فرود

خنجری که سرت رو از پیکرت ربود

اونی که سر از تنت برید

فکری به حال دل زینب نکرده بود

رگاتو می‌بوسم-تو رو خدا، دست و پا نزن

نذار که ببینه-اینقده مادرو صدا نزن

"غریب مادر 4

 

خواهرِ تو شد، نصفه جونِ تو

میرسه بر مشامم، بوی خون تو

چیزی نموند از تنت ولی

رو به قبله میگذارم استخون تو

مرکبا رسیدن-هند جگرخوار اومده

دوباره به یادم-خاطرۀ مسمار اومده

"غریب مادر 4

 

قلبمو از جا، داره می کنه

انگاری چکمه‌هاش، رویِ سینۀ منه

سر از قفا می‌برید ولی

کسی نبود بگه چه طرز بریدنه

کدوم بی‌مروت-سر تو رو، رو نیزه زده

لال بشه اونی که-حرفی ز نعل تازه زده

"غریب مادر 4

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما فیکم مسلم یه نفر نیست بهش آب بده

اَما فیکُم مُسلِم یه نفر آب به ارباب بده

نفس نفس میزنم-نفس نفس میزنه

بال و پر زخمیشو-هی به قفس می زنه

"وای حسین به کربلا (3)"

***

اَما فیکُم مُسلِم مگه بینتون مسلمونی نیست

اَما فیکُم مُسلِم به خدا این رسم مهمونی نیست

چه بی گناه بردنش -چه بی پناه بردنش

به زور سر نیزه ها -تو قتلگاه بردنش

"وای حسین به کربلا (3)"

***

اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست بهش رحم کنه

یه کمی بره عقب شرم کنه

تو قتلگاه زدنت رو -نیزه هات زدنت

کنج تنور زدنت -تشت طلا زدنت

 

***

اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست بدون دلهره

بگه نامرد نکِش نمی بُره

 

اَما فیکُم مُسلِم کلاه خود دلبر منو نبر

سر بریدی دیگه پیرهنو نبر

 

اَما فیکُم مُسلِم یکی داره ما رو غارت می کنه

هر کی اومده جسارت می کنه

 

یا که به سر می زنن

یا به کمر می زنن

مُخَدرات رو دارن

هی با سپر می زنن

 

"وای حسین به کربلا (3)"

***

اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست که ما رو نکِشه

از گوشا گوشواره ها رو نکِشه

 

روی درخت زدنت

تو کوچه ها زدنت

بیابونا زدنت

رو نیزه ها زدنت

 

"وای حسین به کربلا (3)"

بین گودال موندی تنها و بی لشکر

بریدن رگ هاتو ای غریب مادر

جون دادم تا چشمام کهنه خنجر رو دید

بمیرم چقدر بی رحمانه برید

زبونم لال زبونم لال

چقده شلوغ شده گودی گودال

دادِ بیداد، دادِ بیداد

چرا اعضای تنت زمین میفتاد

شر به پا کرد، شر به پا کرد

سر تو پیش من از تنت جدا کرد

زیر و رو کرد، زیر و رو کرد

تا که نیزه رو توی گلو فرو کرد

"وا حسینا واحسینا واحسینا واحسینا "

 

می لرزید دستامو می دیدم از رو تل

پیکر صد پاره ت غرق خون تو مقتل

با چشمای گریون می دیدم هر لحظه

رفت و آمد می کرد تو بدنت نیزه

منو آزرد، منو آزرد

پیرهن پاره تو از تنت در آورد

تا میشینه، روی سینه ت

با لگد می کوبه می بینه سکینه ت

سر بریده، سر بریده

تو رو با نیزه روی زمین کشیده

از رو سینت، تا که پا شد

قسمتت فقط یه تیکه بوریا شد

"وا حسینا واحسینا واحسینا واحسینا "

 

مثل تنت غرقِ خونه دلِ پرم

نذاشتن کفنت کنم با چادرم

روی خاک افتادی می بُرِه انگشتو

صدامو می شناسی برادرم برو

غصه م اینه، غصه م اینه

بدن بی سر تو روی زمینه

وا حسینا، وا حسینا

کاش می شد برت دارم از روی خاکا

این صداشه، این صداشه

زیر سم مرکبا چه ریخت و پاشه

راه چاره، راه چاره

می دونم الان دیگه وقت فراره

 

راست بر نی شد وای من

ای وای من ای وای من ای وای من

مونی بی سر یحیای  من

ای وای من ای وای من ای وای من

موندی زیر بارون تیر

ای وای من ای وای من ای وای من

کفنت کردن با حسیر

ای وای من ای وای من ای وای من

ای وای من کم دستو پا یزن ای دنیا ی من

ای وای من خواهر بمیره واست یحیای من

ای وای من دیگه توون نداره پاهای من

 

پاشید از هم دنیای من

ای وای من ای وای من ای وای من

برادر تنهای من

ای وای من ای وای من ای وای من

زلفت تو چنگ قاتلت

ای وای من ای وای من ای وای من

بهم میخنده حرمله

ای وای من ای وای من ای وای من

ای وای من مونده تو قتلگاهت چمای من

ای وای من بی تو کجا برم ای آقای من

ای وای من کاری بکن برای دردای من

 

زبیح البالقفای من

ای وای من ای وای من ای وای من

سید و شهدای من

ای وای من ای وای من ای وای من

پاره پاره شد پیکرت

ای وای من ای وای من ای وای من

به قارت رفت انگشترت

ای وای من ای وای من ای وای من

ای وای من مونده تو قتلگاهت چمای من

ای وای من بی تو کجا برم ای آقای من

ای وای من کاری بکن برای دردای من

--

 

 

 

 

 

رو دوشم غرق ماتم بود

روزو شب غصه میخوردم

تو گودال تا زمین خوردی

تو خیمه من زمین خوردم

 

آتیش عشق تو داداش

 تو سینم شعله ور میشه

رفتی و بعد تو داره

 عمرم با گریه سر میشه

 

جنجال- پسر فاطمه تو گودال

جنجال- میرسه صدای آهو ناله

جنجال- زیر سم اسب تنش پامال

(وای حیسن)

 

پاشو ای راحت دردم

خواهرات بی تو میمیره

رو تنت تا ابد جای

نیزه و تیرو شمشیر

 

من موندم با یه کوه درد

تو رفتی با تن بی سر

من مردم وقتی که دیدم

تو دست قاتلت خنجر

 

غوغا شد- توی قتلگاه چقد بلوا شد

غوغا شد- سر پیراهن تو دعوا شد

 غوغا شد- پای حرمله به خیمه واشد

(وای حیسن)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

صلوعلیک ملیک السما

ای کشته ی فتاده به دنیا

صلوعلیک ملیک السما

ای تشنه ی مقتع الاعضا

یا ابا عبدالله

مظلوم بودیو

از آب فرات محرم بودیو

قلبت میتپید زنده بودیو

رگهاتو بردی زنده بودیو

 

 

میپاشه خون تو به آسمون

ای کشته ی فتاده به حامون

زخماتو دادی به زینب نشون

ای صید دستو پا زده در خون

یا ابا علدالله

تنها بودیو فکر خیمه ی زنها بودی

نزدیک اومدم ای وای ازدلم

سنگت میزدن ای وای از دلم

 

حتا بهت نمیدادن مجال

آه ای نفس بکش توی گودال

از زلجنای تو دارم سوال

کی پیکرت رو کرده لگد مال

یا اباعبدالله

تشنه بودیو

زیر حجمه ی دشنه بودیو

خنجر رو کشید زنده بودیو

دستاتو برذی زنده بودیو

سرت رو برید زنده بودیو

وای حسین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الفرار الفرار حیدر امد شکار

الامان الامان از خشم ذوالفقار

آمد میدان علی شاه سوار

یک تنه یکه تاز با هیبت با وقار

پا میکوبد زمین برپا گرد و غبار

 پا میکوبد زمین برپا گرد و غبار

 

شیر دلاور یک تنه لشکر صاحب منبر یا علی

قدرت داور خالق محشر اول و آخر یا علی

 

یک ضر به میزنه صد و ده تکه بر زمین

هرجا رو بنگری میبینی علیو در کمین

استاد رزمی حسین و یل ام البنین

یا حیدر یا حیدر یا حیدر

 

ولوله ولوله هر قدم زلزله

توی میدون فقط حیدره که یله

ضربات علی احسن و العمله

واسه کشته شدن دشمن معطله

الفرار الفرار اومده زلزله

فاتح میدان خالق طوفان موج خروشان یا علی

تمام قرآن هیبت یزدان ستون ایمان

یا علیییییی

لرزه میندازه با تیغ تیز ابروهش

لرزه میندازه با تیغ تیز ابروهش

میخونه ان یکاد براش اسپند و

 دوده که میریزه زهرا زیر پاش

یا حیدر علی مولا

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۷ساعت   توسط الله وردی  | 

با همین سوز که دارم بنویسید حسین

هر که پرسید ز یارم بنویسید حسین

ثبت احوال من از ناحیۀ ارباب است

همۀ اهل و تبارم بنویسید حسین

خانۀ آخرتم هست قدمگاه حبیب

سر در قصر مزارم بنویسید حسین

هر که پرسید چه دارد مگر از دار جهان

همۀ دار و ندارم بنویسید حسین

من دلم را ز شکیبایی زینب دارم

همۀ صبر و قرارم بنویسید حسین

هیچ شعری ننویسید به روی کفنم

با گِلِ تربت یارم بنویسید حسین

تا نپرسند ز من هیچ سؤال آن دو مَلک

به روی سینۀ زارم بنویسید حسین

گلشن و باغ و بهشتم همه در هیئت اوست

همۀ باغ و بهارم بنویسید حسین

روی پیشانی من هرچه که بیمار شدم

با همه حال نزارم بنویسید حسین

هرکه پرسید که در چلّه نشینی چه کنم؟...

اربعین با که گذارم؟ بنویسید حسین

دست بر شاکلۀ هیئتیِ من نزنید

گفت یارم به عذارم بنویسید حسین

آری از کرب و بلایش نتوان دست کشید

حاجت قافله دارم بنویسید حسین

 

 

 

 

 

 

 

شكر خدا زره زتنت در نیامده

با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم باز ببوسم لبت ولی

دیدم كه تیراز دهنت در نیامده

یك دشت اكبروپدری پیرویك عبا

حتی زعهده كفنت در نیامده

دارم زروی خاك جگرم را جمع میكنم

این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یك فضع محاسن بابا خضاب شد

حرفی زدست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم امده از گریه برلبم

مدیون گیسوی پریشان زینبم

پیش دشمن مپسند این همه من گریه كنم

--

مى روى پشت سرت راه ميفتم پسرم

گاه مى آيم و ناگاه مى افتم پسرم

مى روى دلهره دارم كه زمينت بزنند

سنگ دارند مبادا به جبينت بزنند

سنگ خوردى نكند سمتِ فلاخُن بروى

زخم خوردى نكند جانب دشمن بروى

همه ى عمر برايم چو پيمبر بودى

رفتى و ديدم از اينجا كه چو حيدر بودى

رفتى و ديدمت آنگونه كه مى جنگيدى

زخم خوردى ولى انگار كه مى خنديدی

زخم خوردى به روى بال عقاب افتادى

وسط لشكر دشمن به ركاب افتادى

 

 

 

 

 

تا آسمون میره صدای فریادم

کنار جسم تو به سجده افتادم

یواش یواش داره روح از تنم میره

نفس بکش، بابات از غصه میمیره

 

زخمی که روی، سینه ت گذاشتن، مُهر نمازم بابا

چاره ندارم، با این مصیبت، باید بسازم بابا

 

"علی علی جان 2 علی علی ای جانم"

*

خبر نداری از حالِ منِ مضطر

به من بگو چی شد اعضای این پیکر

هر تیکه از جسمت یه جای این صحرا

چجوری تنهایی جَمعِت کنم یکجا

 

پیغمبر من، حرمت مونُ، عجب مراعات کردن

دیدن کریمی، واسه تبرُّک، تنِت رو خیرات کردن

 

"علی علی جان 2 علی علی ای جانم"

*

هر نقطه از جسمت، چرا به یک رنگه؟

رو صورتت جای اصابت سنگه

بذار غمت توی دل پدر باشه

خوب نمیشه زخمی که رو جگر باشه

 

مؤذن من، کاشکی تا گودال، کنار من می موندی

ای کاش خودت ما، بین اذانت، اشهدم و می خوندی

 

"علی علی جان 2 علی علی ای جانم"

--

 

 

( حرف جداییمونو حاشا کن...)

از کار این دلم گره، وا کن

فکری به حالِ من تنها کن

رفتی ندیدی اکبرم، که این دلم لبریز درده

یه بار نگفتی پسرم، آخه بابات یه پیر مَرده

خون لخته‌های تو گلوت، دل منو بیچاره کرده

(جانم علی....علی اکبر)

انگار یکی، خنجر به قلبم زد

وقتی صدایِ ناله‌هات اومد

جونم به لب، اومد تا از، خیمه بیام تو دلِ میدون

خدا می‌دونه تا بیام، کنارِ تو، صد بار دادم جون

ای وای از اون، لحظه‌ای که،

 دیدم تنت رو غرق در خون

(جانم علی....علی اکبر)

پاشو ببین، چطور خمیدم من

خیلی برات زحمت کشیدم من

رحمی به حال من کن‌ و، یه بار دیگه چشماتو وا کن

رحمی به حال من کن و، یه بار دیگه منو صدا کن

عصایِ پیریِ بابا، پاشو منو از غم رها کن

(جانم علی....علی اکبر)

بُحتم زده، میون این وادی

هر جا رو می‌بینم تو افتادی

پاشو ببین اهل حرم، همه شدن سینه‌زنِ تو

حالا بگو چیکار کنم، با ریخت و پاشِ بدنِ تو

دونه‌ دونه، رویِ عبا، می‌چینم اعضایِ تنِ تو

(جانم علی....علی اکبر)

تسبیحِ پاره پاره‌ام، پاشو

کرده غمت بیچاره‌ام، پاشو

پاشو بگو، چیکار کنم، اینجا با خنده‌های لشگر

تکه به تکه پیکرت، پاشیده تو صحرا سراسر

اکبر بودی، اما حالا، شدی هزار تا علی اصغر

(جانم علی....علی اکبر)

 

(بیا یکدم به بالینم ...)

زجا خیز ای گُل لیلا ، امیدم بیشتر گردد

بگو بابا ، که نیروئی به زانو باز برگردد

جوابم را نمیگوئی نگو ، اما نگاهم کن

که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد

به پای لاله ی سُرخم من آب از دیده پاشیدم

ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد

شده با خنده ها توأم ، صدای گریه ی زینب

اگر آید ابوالفضلم ، عدو آرام تر گردد

عبایم از بدن پُر شد ، زکه گیرم مدد یارب

که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد

به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم

اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد

--

بازار عشق و عاشقی رونق گرفته

اکبر به کف جان بهر دین حق گرفته

خون سر او تاج او

میدان شده معراج او

)محشر به پا شد (

اهل حرم از خیمه ها بیرون دویدند

با دیده از باغ رخ او گل بچیدند

هم جان به میدان می بَرد

هم از حرم جان می بَرد

)محشر به پا شد (

از نزد من در محضر خَیرُالبَشر رو

ای مه برو، اما کمی آهسته تر رو

ای بر علی نور دو عین

ای میوه ی قلب حسین

)محشر به پا شد (

--

(حسین سرباز...)

رسد به گوش شاه دین این پیام

یـا ابتــا علیــک مِنّـیِ سّــلام

عمر علیِّ ‌اکبرت شد تمام

باب تو ازغصه شده پیر-  کنار جسم تو زمین‌گیر

 

شبیـه روی خاتـم الانبیـا

خورشید دین ‌آرای کرب و بلا

کشته شده ز کینه اشقیا

باب تو ازغصه شده پیر-  کنار جسم تو زمین‌گیر

--

حالم مضطر دو چشمونم تر

کمی آهسته، برو ای اکبر

 

رحمی به حال من مبتلا کن

درد دلم رو عزیزم دوا کن

یک بار دیگه بابات و نیگا کن

ای پسرم، ببین سرازیر شده اشک بابات

ای پسرم، میخوای بری به سمت آرزوهات

ای پسرم، دست علی و فاطمه به همرات

"وای علی .... ای علی اکبر"

چشمام گریون، سرم بی سامون

صدای ناله ت، میاد از میدون

 

با صورت از مرکب افتادی اکبر

رو خاک غم تشنه جون دادی اکبر

آواره موندم تو این وادی اکبر

ای پسرم، پاشو ببین چه حالی داره بابا

ای پسرم، صدای ناله هام پیچیده اینجا

ای پسرم، شکسته پهلوی تو مثل زهرا

"وای علی .... ای علی اکبر"

اربا اربا شدی ای بابا

تنت پاشیده میون صحرا

 

دارم میمیرم دو چشماتو وا کن

یک بار دیگه بابات و صدا کن

فکری بحال دل بی نوا کن

ای پسرم، پاشو ببین داره می خنده لشکر

ای پسرم، کشته منو این نفسای آخر

ای پسرم، جلو چشام نزن رو خاکا پرپر

"وای علی .... ای علی اکبر"

شد چشمم تر، ندارم باور

عصای پیریم، شکستی آخر

 

باید به دامن بگیرم سرت رو

از رو زمین جمع کنم پیکرت رو

قطعه به قطعه تن اطهرت رو

ای پسرم، بوی تو پیچیده میون صحرا

ای پسرم، هر تیکه از تن تو مونده یک جا

ای پسرم، یقین دارم میمیره بی تو لیلا

صدای گریه هام توی دشت و صحرا پیچیده

هجوم تیر و نیزه تنت رو به خون کشیده

طاقت نداره بابا تنت رو ببینه رو خاک

از سوز گریه هام داره می لرزه کل افلاک

 

خودم دیدم دست و پا زدنت

با تیر و با نیزه ها زدنت

بمیرم واست علی اکبر

خودم دیدم بی هوا زدنت

"گل لیلا ای علی اکبر"

معلومه حال و روزم از این قامت کمونم

جلو چشام داری جون میدی ای عزیز جونم

شبیه گل تن پاک تو کرده نیزه پرپر

هر جا رو که می‌بینم تو افتادی علی اکبر

 

خودم دیدم زیرورو می شد

تن پاکت پشت و رو می شد

دلم خون شد وقتی که نیزه

توی حلقومت فرو می شد

"گل لیلا ای علی اکبر"

وقتی تن تو در خون نشست از غمت شکستم

پاشو ببین که افتاده از غم لرزه به دستم

جونم به لب رسید تا کنارت رسیدم اکبر

هرجا رو کشتن اما تنت رو ندیدم اکبر

خودم دیدم کوچه وا کردن

خودم که چه ها کردن

خودم دیدم نیزه هاشون رو

توی پهلوی تو جا کردن

 

"گل لیلا ای علی اکبر"

 

حسینم ای بی سر حسین عریان پیکر

تو را تشنه کشتند بمیرم ای مادر

دوید و دویدم برید و بریدم

سرت را سر نیزه دیدم

قتلکوک بنی ذبحوک بنی منعوک بنی

یا حسین یابن الزهرا

*********

صدای فریادت می اید در گوشم

گرفتم ای بی سر تو را در آغوشم

نشست و نشستم شکست و شکستم

تن بی سری مانده دستم

نیزه ها دسته دسته بر تن تو نشسته

استخوان ها شکسته

یا حسین یابن الزهرا

*********

در ان گودال خون تنت را ازردند

تنت خونین ماند و سرت را می بردند

تنت پاره پاره و من در نظاره

ز ره می رسیدند سواره

پیکرت زیر پا بود اسمان در عزا بود

خواهرت در نوا

یا حسین یابن الزهرا

--

زیر بارون آسمون همیشه حرمت داره

زیر بارون دل من حس زیارت داره
زیر بارون همش این دلم شکایت داره
کجا بودی کربلا والله خجالت داره

ببار بارون که میخوام تنها بمونم
ببار بارون روضه ی سقا بخونم
بی وفا بارون

زیر بارون بری علقمه دلت خون میشه
زیر بارون انگاری فرات دگرگون میشه

زیر بارون دل من همدم بارون میشه
زیر بارون هر چی اشک بریزی پنهون میشه

ببار بارون قحطی آب تو حرم
ببار بارون دلا بی تاب تو حرم
ببار بارون که رباب در تاب و تبه
ببار بارون علی اصغر تشنه لبه

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۶ساعت   توسط الله وردی  | 

قبله ام روی تو و خانه ی تو جای من است

یا حسین ورد زبان من و لبهای من است

مُرده آرند به هر محفل تو زنده شود

مجلس روضه ی تو وادی سینای من است

رَدَم از خویش نکردی و پناهم دادی

این همه لطف ، برازنده ی آقای من است

کودکی بیش نبودم به تو وابسته شدم

جزو عشاق حسابم نکنی وای من است

همه ی دلخوشی من به تو و خواهر توست

گریه کردن به شما لذت دنیای من است

به تو بد کرده ام و باز امیدم این است

که حسین بن علی شافع فردای من است

هر زمانی که سه بار عرض سلامت گویم

بار سوم نشده اشک به سیمای من است

مادرت خواست که غیر از تو به کس رو نزنم

این هم از مرحمت مادر مولای من است

--

این طفل شیرخواره همه لشکر من است 
در بیـن سی هـزار سپه، یـاور من است 
یـک بـاغ لاله هـدیه به محبوب کرده‌ام 
این شیرخواره دسته گلِ آخـرِ من است 
خونی کز آن جمال خدا گشت لاله‌گون 
بـاور کنید خـون علی‌اصغرِ مـن است 
ایـن طفـل شیر را مشمارید شیرخوار 
من مصحف خدایم و این کوثر من است 
مـن سینه چـاک سنگر سـرخ شهادتم 
این است آن شهید که هم‌سنگر من است 
ایـن اسـت آن شهیـد کـه با بی‌زبانی‌اش 
تـا صبـح روز حشـر پیام‌آور من است 
جسمش به روی دست من و مرغ روح او 
پـرواز کـرده در بغـلِ مـادر مـن است 
چون شمعِ سوخته شده از قحط آب، آب 
آبـی اگر که خورده ز چشمِ تر من است 
خواهید اگر کنید پس از این زیارتش 
قبرش به روی سینة غم‌پرور من است 
«میثم» شـرارة دل مـا را کشد به نظم 
با سوزِ سینه، تشنه لبِ ساغر من است

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست

جنّت بی تو عذابش ز جهنّم کم نیست

در دم مرگ اگر پا بسرم بگذاری

عمر جاوید به شیرینی آن یکدم نیست

حرم قرب خدا را که دل عاشق تو است

طرفه بیتی است که روح القدسش محرم نیست

بگذار آدمیان طعنه زنندم گویم

هر که خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیست

نیست بر خامُشی آتش دوزخ سیلش

از یم اشک غمت هر که به چشمش نم نیست

تا خدائی خدا هست، لوای تو بپاست

زآنکه جز دست خدا، حافظ این پرچم نیست

هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند

که بجز رایت عشق تو در این عالم نیست

دوزخ ارزانی آنانکه ندارند غمت

با غمت هیچ مرا زآتش دوزخ غم نیست

ملک هستی همه ماتمکدۀ تو است حسین

جایی از ملک جهان خالی از این ماتم نیست

گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند

اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست

گریه بر پیکر مجروح تو باید همه دم

که جراحات تنت را به از این مرهم نیست

سائل تو است کسی کز تو، تو را خواهد و بس

آنکه شد طالب تو در طلب دِرهم نیست

دادِ مظلومی تو مُلک خدا را پُر کرد

عالمی نیست که با یاد غمت، دَرهم نیست

سینه کردی هدف تیر که می دانستی

زنده بی مرگ تو دین نبیّ اکرم نیست

هیچ مظلومی همانند تو در قلزم خون

سرجدا با گلوی تشنه کنار یم نیست

ای اهل کوفه! رحمی، این طفل جان ندارد

خواهد که آب گوید، امّا زبان ندارد

 

دیشب به گاهواره، تا صبح ناله می‌زد

امروز روی دستم، دیگر توان ندارد

هنگام گریه کوشد، تا اشک خود بنوشد

اشکی که تر کند لب، دورِ دهان ندارد

رخ مثل برگ پاییز، لب چون دو چوبه‌ی خشک

این غنچه‌ی بهاری، غیر از خزان ندارد

ای حرمله! مکش تیر، یک ‌سو فکن کمان را

یک برگ گل که تابِ، تیر و کمان ندارد

شمشیر اوست آهش، فریاد او تلظّی

جانش به لب رسیده، تاب بیان ندارد

با من اگر به جنگید، تا کشتنم بجنگید

این شیر‌خواره بر کف، تیغ و سنان ندارد

مادر نشسته تنها، در خیمه بین زن‌ها

جز اشک خجلت خود، آب روان ندارد

تا با خدنگ دشمن، روحش زند پر از تن

جز شانه‌ی امامش، دیگر مکان ندارد

«میثم»! به حشر نبْوَد، غیر از فغان و آهش

آن‌ کاو از این مصیبت، آه و فغان ندارد

لای لای علی علی جان

--

(ای خالقم ای داورم ...)

ضامن شدم بر مادرش 
سیراب سازم اصغرش 
رحمی بحال مضطرش

این کودک نالانم آتش زده بر جانم

 

این طفل مهمان شماست 
یک جزء قرآن شماست 
از بوستان مصطفاست 

همبازی سکینه است 
آواره از مدینه است 
مقتول تیر کینه است

طفل سرمست منی

که روی دست منی

خود تو دانی پسرم

همه ی هست منی

تو که با چشم ترت غربت من را دیدی

پس چرا با لب خشکیده به من خندیدی

(لایی لایی پسرم)

من گرفتم به برت

چیده شد بالو پرت

دیده بگشا و ببین

مانده تنها پدرت

ای جگر گوشه ی بابا جگرم سوزاندی

پیش من بس که زبان دور دهان گرداندی

(لایی لایی پسرم)

چشم تو رفته به خواب

منتظر مانده رباب

کن تماشا پدرت

از خجالت شده آب

من که سرتا به قدم سوزمو آهو دردم

با چه رویی پسرم من به حرم برگردم

(لایی لایی پسرم)

--

هر چه امد به سرم دست به زانو نزدم

جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم

همه با هم وسط خطبه من خندیدند

نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

روی دستم گل بی برگوبرم را کشتن

رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن

حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود

کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود

--

امشب به صف کربوبلا قحطی آب است

امان از دل زینب

از گریه ی اصغر جگر آب کباب است

امان از دل زینب

 

میریزه رو صورتت اشک چشام لای لای

میخونم با هر نفس علی بالام لای لای

ای قرار دل خرابم گریه هات میکنه کربابم

ذل نزن به چشای مادر با نگات هی نده عذابم

گل نیلوفرم اروم بخواب می باره بارون

گل نیلوفرم اروم بخواب میاد عمو جون

گل نیلوفرم این طور نکن من و پریشون

علی لای لای علی لای لای علی جان

************

غربت چشمای تو دلم رو ازرده

وای من از تشنگی لبات ترک خورده

ای قرار دل حزینم هی نکش پنجه رو سینم

واسه تو ارزو ها دارم اصغرم داغت و نبینم

گل نیلوفرم از ماتمت چشام شده تر

گل نیلوفرم ای کاش نشی نشکفته پرپر

گل نیلوفرم راضی نشو به مرگ مادر

علی لای لای علی لای لای علی جان

************

وای اگر تیر سه پر تو رو کنه خاموش

تشنه لب حلقوم تو ببره گوش تا گوش

من بمیرم برای اشکات واسه اخرین نفسهات

واسه درموندگی و غربت واسه شرمندگی بابات

گل نیلوفرم قلبم به درد و غم دچاره

گل نیلوفرم این حرمله رحمی نداره

گل نیلوفرم داغت رو رو دلم میذاره

علی لای لای علی لای لای علی جان

************

وای اگر که مادرت اسیر غم ها شه

تیزی سر نیزه ها توی گلوت جا شه

وای اگر از نوا بیفتی از روی نیزه ها بیفتی

وای ازگر ای عزیز جونم زیر دست و پا ها بیفتی

گل نیلوفرم بی تو سیاه روزگارم

گل نیلوفرم با رفتنت نکن اوارم

گل نیلوفرم مادر ببین چه حالی دارم

علی لای لای علی لای لای علی جان

آروم جون ربابا بخواب علی لای لای

اه ای لب تشنهی آب خبواب علی لای لای

اروم توی بغلم بخواب علی لای لای

جون مادر عسلم بخواب علی لای لای

الهی مادرت فدات فدای بی قراریات

انام آتام لای لای علی بالام لای لای

ای علی لای لای

از وقت بد عزیزم هوا چقد داغ

داری اتیش میگیری میون قنداقه

سوز گریت عزیزم تو صحرا پیچیده

سوز پرپر شدنت عزای خورشید

عالم فدای گریه هات

نداره جوهری صدات

آنان آتام لای لای علی بالام لای لای

ای علی لای لای

با تو من جون میگیرم چشات مصیحامه

خشکی هی روی لبات کویر دردامه

دل خوشی هامو نگیر ازم علی اصغر

میدونم دوس نداری که دق کنه مادر

ازم نگیر قرارمو شبای پر ستارمو

آنام آتام لای لای علی بالام لای لای

ای علی لای لای

با اشکو گریه و غم منم شریک تو

ای کاش رو نیزه نره سر کوچیک تو

حرمله کاش بدونه عالم چقد زاره

رو نیزه جا نمیشه سر یه شیرخواره

نذار که در به در بشم

با نیزه هم سفر بشم

آنام آتام لای لای علی بالام لای لای

ای علی لای لای

(مکن از خوار هراس ...)

گل بی خار حسین -آخرین یار حسین

آمدی تا که شوی -مهر طومار حسین

غنچه ی من مزن از خنده ات آتش به دلم

منکه خود از تو و از مادر تو بس خجلم

اصغرم لالایی

لاله ی صحرایی - غنچه ی زهرایی

کوفیان کف بزنند - یا بود لالایی

به روی دست پدر با گلوی پاره بخواب

شده دست پدر از بهر تو گهواره بخواب

اصغرم لالایی

ای گل یاس سفید - ای لب تشنه شهید

کس بجز قاتل تو - غنچه از شاخه نچید

عوض شیر پر از خون دهنت را دیدم

بسته پر بودی و پر پر زدنت را دیدم

--

(همه جا یار تو هستم..)

میزنم بوسه به رویت

علی اصغر من

شده صد پاره گلویت

علی اصغر من

غرق خونی یو مرا غرق خجالت مپسند

کودک جان به لبم با لب خشکیده نخند

مستم ای غنچه ز بویت-علی اصغر من

شده صد پاره گلویت-علی اصغر من

من کسی جز تو ندارم تو همه هست منی

رفتی از دستو هنوزم به روی دست منی

میزند خنده عدویت-علی اصغر من

شده صد پاره گلویت-علی اصغر من

ای جگرگوشه ی بابا جگرم سوزاندی

پیش من بسکه زبان دور دهان گرداندی

خون شده آب وضویت-علی اصغر من

شده صد پاره گلویت-علی اصغر من

من که سرتا به قدم سوزمو آهو دردم

با چه رویی پسرم رو به حرم برگردم

چشم گشته بسویت-علی اصغر من

شده صد پاره گلویت-علی اصغر من

--

ببینید، ببینید، گُلم رنگ ندارد

اگر آمده میدان، سَرِ جنگ ندارد

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

جُز این کودک معصوم، دگر یار ندارم

جُز این هِدیه ی کوچک، به دادار ندارم

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

به روی دست و دوشم، ببینید فتاده

سر و گردن خود را، به دوش من نهاده

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست

به جز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

منم تاجر و، جز او، ز سرمایه ندارم

ز سوره ها ی عشقم، جز این آیه ندارم

--

(مادر بیا تماشا ...)

شیرین زبانم اصغر شش ماهه کودک من

ای آخرین امیدم سرباز کوچک من

آمدی تا که پدر حلق تو سیراب کند

عوض آب تورا تیر جفا خواب کند

اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند

درب غم درب غم –به روی بابا ببند

رنگ از رخ قشنگت بابا چرا پریده

آتش زدی به جانم صید به خون تپیده

مانده گهواره تهی منتظر دیدن توتست

چشم گریان پدر مات ز خندیدن توست

اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند

درب غم درب غم –به روی بابا ببند

آب روان عدو بست به سوی خیمه گاهم

لب تشنه میزنی پر ای طفل بی گناهم

کام خشکیده تو میزند آتش به دلم

کن حلالم پسرم منکه ز رویت خجلم

اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند

درب غم درب غم –به روی بابا ببند

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۵ساعت   توسط الله وردی  | 

بال فرشته که خاک پای حسین است

فرش حسینیه ی عزای حسین است

فاطمه دنبالش هست صبح قیامت

هر که به دنبال دسته های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد

تا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا  برای اینکه ببارد

منتظر گریه ای برای حسین است

در دل مردم چه هست کار نداریم

در دل ما که برو بیای حسین است

دست به سمت کسی دراز نکرده ایم

هر دو جهان دست ما گدای حسین است

گندم شهر  حسین روزی ما شد

باز سر سفره ها غذای حسین است

قیمت اشک برای خون خدا هست

دست همان کس که خونبها حسین است

پرچم کربلا همیشه بلند است

حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده

آنچه فقط مانده کربلای حسین است

--

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین
تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق

آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین
قبلة حاجات ما، اوج عبادات ما

روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین
یکی بدون حرم، یکی بدون کفن

سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین
هر دو شهید مادر ، هر دو غریب مادر

کشته یک ماجرا ، یا حسن و یا حسین
حسن امام حسین، حسین اسیر حسن

هر دو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین
تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب

در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین

ای تو با قلبم صمیمی یا حسن
تو کریم بن کریمی یا حسن
داری از زهرا نشان یا مجتبی
مهربانی دل رحیمی یا حسن
صاحب رزقی و جودت بی کران
ریزه خوار سفره ات هر انس و جان
آن قدر بخشنده ای محبوب من
بر سر خوان تو حاتم میهمان
از می کوثر چو آبم می دهی
بر خم زلفت چو تابم می دهی
آن قدر خوبی که هر چه بد کنم
با کریمی تو جوابم می دهی
تا خدا پرداخت جسم و جان وتن
پر نمودم از غم و رنج و محن
روی قلبم از ازل حک کرد او
هست این مخلوق مجنون الحسن
بی کس شهر پیمبر یا حسن
غربت تو همچو حیدر یا حسن
من چه گویم شرح دردت ای غریب
ای عصای دست مادر یا حسن
گریه کردن کار هر روز و شبت
آمده از گریه ها جان بر لبت
من نمی گویم که در کوچه چه شد
آن قدر گویم کمان شد زینبت
در میان کوچه دشمن راه بست
حرمت صدیقه زهرا شکست
آن قدر بر جسم و جانش لطمه زد
بی تأمل مادرت از پا نشست
خیره مانده چشم هایت سوی در
داغ آن کوچه هنوزت بر جگر
تا زمانی که به دنیا زیستی
دیگر از آن کوچه ننمودی گذر

 

گر مهیا میشوند امروز حیدر زاده ها
دم به دم جان میدهند از ترس خیبر زاده ها
ابتران ماتند از رزم پیمبر زاده ها
عالمی دارند عمو ها با برادر زاده ها
شیر غران بنی هاشم به میدان میزند
یا امام مجتبی!قاسم به میدان میزند

وقت رزمش لرزشی در آسمان انداخته
هیبت او لشگری را از زبان انداخته
هفت ضربه هفت سر از کوفیان انداخته
روی تن ها یک به یک خط و نشان انداخته
میمنه تا میسره آمد حسن تکبیر گفت
نعره ان تنکرونی زد! حسن تکبیر گفت

لا فتی الا علی! آمد مثل را زنده کرد
حال و احوال حسن بین جمل را زنده کرد
آنقدر شمشیر زد خیر العمل را زنده کرد
پیش چشمان همه روح اجل را زنده کرد
هرکسی آمد به جنگش بی مدارا زد زمین
قاسطین و ناکثین و مارقین را زد زمین

دوره اش کردند دوران بلا  آغاز شد
دیگر از هر سمت کار سنگها آغاز شد
انتقام از قاسم بن المجتبی آغاز شد
مادرش در خیمه ها افتاد تا آغاز شد
بی زره بودن بلایی بر سرش آورده است
یک نفر با نیزه از مرکب بلندش کرده است

بر زمین افتاده هر اسبی زرویش رد شده
استخواهایش اسیر عده ای مرتد شده
آه با پهلوی قاسم یک قبیله بد شده
قد کشیده قد کشیده قد کشیده مد شده
سینه اش مثل ضریح است و دخیلش نیزه هاست
هرکجای پیکرش را که ببینی جای پاست

(غریب رو نیزه اصلا خبر داری...)

میباره از چشمام- نمه نمه بارون

تازه دومادمرو کشتن توی میدون

این دل سوزانم شد دیگه خواکستر

شرمنده ی روی حسن شدم آخر

اونطور که باید نشد تنترو بغل بگیرم قاسم

جشن عروسیت چه با شکوه برات بمیرم قاسم

برات بمیرم...ای وای

 

خدا میدونه که خیلی دوست داشتم

تا دیدمت گفتم ای کاش نمیذاشتم

حالا که باید زیر دستو پا باشی

آه ای عسل باید رو نیزه ها باشی

وقتی تو میدون تنت رو دیدم گفتم فقط واویلا

تازه عروس میون خیمه افتاده دیگه از پا

برات بمیرم...ای وای

چه قد کشیدی تو زیر سم مرکب

چه ریختو پاشی شد جلو چش زینب

میون این لشگر موندی تکو تتها

رو گونه هات جای شکاف شمشیرا

به جا عسل رو لبات میبینم که لخته های خون

نقل عروسیت بارون سنگ جشن حنا بندون

برات بمیرم...ای وای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(با اشکو اه...)

دل غمگینه بابام میبینه

شهادت واسم چقد شیرینه

با اینکه قلبم به دردت دچاره

با اینکه شد پیکرم پاره پاره

جون دادن از عشق تو افتخاره

عمو حسین شکر خدا شدم فدای راهت

عمو حسین ببین چیشد با یار بی گناهت

عمو حسین شکسته قلبم از صدای آهت

وای عمو ......حسین جان

 

تیرو نیزه منو پرپر کرد

غم تنهایی چشامو تر کرد

لبریز غمها شدم ای عمو جون

مانند زهرا شدم ای عمو جون

هم قد سقا شدم ای عمو جون

عمو حسین ببین چقد وخیم حالو روزم

عمو حسین دارم به زیر نیزه ها میسوزم

عمو حسین قتیل این لشگر کینه توزم

وای عمو ......حسین جان

 

نیزه بارون شدم تو میدون

ببین افتادم تو دریای خون

یک باغ لاله روی دامن من

خون میچکه از ضریح تن من

با نیزه غارت شده پیرهن من

عمو حسین بالا سرم بیا به جای بابا

عمو حسین بیا ببین شکسته استخونام

عمو حسین بیا ببین چقدر شبیه زهرام

وای عمو ......حسین جان

 

دل خونم کرد پریشونم کرد

غمو دردای تو گریونم کرد

با این که نیزه نشسته به پهلوم

جونم میره از تنم آروم آروم

گریم برای تو ای شاه مظلوم

عمو حسین دلنگرون خواهر تو هستم

عمو حسین فکر علی اصغر تو هستم

عمو حسین دلواپس بالو پر تو هستم

وای عمو ......حسین جان

 

اول به مدینه مصطفی بر سر زد

دوم به نجف شیر خدا بر سر زد

سوم همه کن و مکان سینه زدند

تا مادر شاه کربلا بر سر زد

 

بیرق عزا علم شد

رعیت هدا علم شد

خیمه گاه اهل بیت شاه کربلا علم شد

از ابد تا الست هر چه بود هر چه هست

انبیا اولیا کائنات ممکنات دم گرفتند همه

یک صدا هر که دارد حوس کرب و بلا بسم الله

در رکاب پسر شیر خدا بسم الله

 

از چشمه تسنیم شراب آوردند

از عصمت توحید نقاب آوردند

بر هلهله ی فرشتگان ملکوت

صد آینه از ابوتراب آوردند

 

لش،کر حیدر کرار -زیر بیرق علمدار

در رکاب شاه اشرار دست به سینه و خبر دار

از وهب تا حبیب غرق در عطر سیب

میرسد زمزمه یا طبیب یا غریب دم گرفتند همه

هم صدا هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

 

اول به مدینه مصطفی بر سر زد

دوم به نجف شیر خدا بر سر زد

سوم همه کن و مکان سینه زدند

تا مادر شاه کربلا بر سر زد

شد صبر در این لوح و قلم واویلا

از قصه ی آن مشک و علم واویلا

زینب به حسین زیر لب میگوید

میلرزد از این خاک دلم واویلا

 

چاره ای کن ای برادر

بهر اضطرار خواهر

مثل من دل نگران است

مادر علی اصغر

 

خیمه گاه نهر آب -آب سراب خاک مذاب

وای علی وای رباب ثار الله آل الله

دم گرفتند همه هم صدا

هر که گشت است اسیر و مبتلا بسم الله

در رکاب پسر شیر خدا بسم الله

(یا خامس آل ا...)

جانم فدای تو ، حاتم گدای تو 
به وسعت قلبم ، صحن و سرای تو

 

یا کریم آل الله-ای امام ثارالله
ضامن رزق عالم-کرمت کرم الله

حسن

 

آرامش دریا، طوفانی تو
به خشکی قلبم بارانی تو
حسین تو باشد جان عالم
به جان این عالم جانانی تو

یا کریم آل الله-ای امام ثارالله
ضامن رزق عالم-کرمت کرم الله

حسن

 

(عالم فدای تو...)

تویی کس و کارم ، دلدارم و یارم
خدا می دونه که ، خیلی دوسِت دارم

یا امام العارفین 
غیاث المستغیثین
نقش سربند قاسم 
یامعزالمؤمنین

دل پر از درد تو دریا بود
جنگ جمل با نامت غوغا بود
عالم دگرگون شد از صلح تو
سکوت لبهایت عاشورا بود

 

فاتح جنگ جمل
نامت احلی من عسل
فرموده مهدی چنین
حب تو خیرالعمل

 

 

 

یا خامس آل الله مولا اباعبداالله

ذکر ذرات عالم لبیک یا ثارالله

تو جان من هستی          جانان من هستی

من بی سر و پا و           سامان من هستی

-------

من بی تو بی تابم بی تابم من

دل تنگ و بی تاب مهتابم من

تویی که دریایی دریایی تو

من بی تو مردابم مردابم من

علمت علم عشق حرمت حرم الله

یا سید المظلوم لبیک یا ثار الله

-------

هوا هوای تو زندم برای تو

عالم همه عبد دولت سرای تو

مهمان تو هستم با شهیدان و روح الله

یا سید الشهدا لبیک یا ثار الله

------

چه عالمی داره این شیدایی

من مست و مجنون تو لیلایی

میون دربارت ناجیزم من

عالم همه عبد و تو آقایی

من بی تو هرگز هرگز

من بی تو معاذالله

من بیعت کردم با تو

لبیک یا ثارالله(ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(ما که از عشقت ..)

لاله ی یاسم در چمن افتاد

قاسمم زیر دست و پا جان داد

ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

آهو وا ویلا

صورتش خونین سینه اش پامال

مرغ روحش زد روی دستم بال

ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

از حرم رو در قتلگه کردم

قاسمم جان داد من نگه کردم

ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

ناله اش بر قلبم شرر می زد

با لب عطشان بال و پر می زد

ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

در بغل باغ یاسمن دارم

یک گل پرپر از حسن دارم

ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

--

گل گلزار باغِ خاتم الانبیا

پارة قلب و جان حسنِ مجتبی

بود آن یاسمن -قاسم بن الحسن

نور دل طاها نوباوة زهرا (2)

ای عمو جان بیا مرا نجاتم بده

سوختم از عطش آب فراتم بده

تشنه لب جا ندهد جان به جان

نور دل طاها نوباوة زهرا(2)

شده غرقه به خون تمام اعضای من

ای عمو جان شکسته استخوان های من

رفته از این جهان سوی باغ جنان

 

 

--

(بهجت قلب نبی..)

چون یادگار حسن از زین نگون شد

قلب عزیز زهرا دریای خون شد

محزون خسته -قلب شکسته

(واویلتا واویلا ازین مصیبت)

عمو بیا یک لحظه به جای بابا

بنه سرم در دامن عزیز زهرا

عمو یتیمم-بر تو غمینم

(واویلتا واویلا ازین مصیبت)

بر سرو پایم حنا از خون ببستم

بهر وصال بابا از پا نشستم

از جور عدوان-با کام عطشان

 

--

باز منو هوای تو- نوحه و نوای تو

پیرهن عزای تو- اشک روضه های تو

گریه می کنم برای تو

کاش بیام به کربلای تو

اربعین با نوکرای تو

 

پادشاه یاحسین –تکیه گاه یا حسین

یاذبیح بلقفا حسین

مولانا یا حسین

 

عشق تو لیاقته-روزیم از تو روضته

حسرتم زیارت-آرزوم شهادته

با تو بودنم سعادته

نوکریت واسم یه نعمته

دلخوشیم شبای هیاته

 

اشکو آه یا حسین-سرپناه یا حسین

یاذبیح بلقفا حسین

مولانا یا حسین

 

نوکری مدالمه-رزق ماهو سالمه

اسم تو روشالمه-باتو خوش بحالمه

دوس دارم تورو یه عالمه

فصل عاشقیم محرمه

دلخوشیم نگا به پرچمه

مهرو ماه یاحسین-نور راه یاحسین

یاذبیح بلقفا حسین

مولانا یا حسین

عمو جون ماه تو خونی شد

فدای تو این جوونی شد

بیا پیشم ای امام من

که قاسم هم اسمونی شد

تو خاک و خون افتادم و

هی تو رو میزنم صدا

خوش حالم از اینکه سرم

میره به روی نیزه ها

شده پرپر شاخ شمشادت

روی خاک تازه دومادت

دو چشمم گریون با یادت

عمو جانم ای عمو جانم

**********

دوباره توی دلم غوغاست

روی گونم اشکای باباست

پلک چشمام روضه بازه

جسارت به مادرم زهراست

بغضم ترک خورده عمو قرارم و برده عمو

کرب و بلات مدینه رو به یادم اورده عمو

بازم اینجا کوچه وا کردن-توی پهلوم نیزه جا کردن

با پیکر من چه ها کردن-عمو جانم ای عمو جانم

**********

چه بی رحمن پیر مرداشون

پر از سنگ توی دستاشون

خودم با این سینه حس کردم

داره نعل تازه  اسباشون

تنم پر از تیر عمو هی نفسم میره عمو

خون سر و صورت من چشمام و میگره عمو

تن من و از زمین بردار

شده این سر نیزه ها مسمار

داره میده جسمم و آزار

عمو جانم ای عمو جانم

**********

روی خاک گرم این صحرا-تا افتادم شد تو دل غوغا

چشام شد بارونی با یاد-غم و درد مادرم زهرا

بابام میگفت تو کوچه ها-بد جور زدن مادرم و

میگفت با سیلی و لگد اتیش زدن پیکرم و

میگفت مادر پشت در جون داد

زمین خورد و خون جگر جون داد

توی اتیش یک پسر جون داد

عمو جانم ای عمو جانم

یا حسین -نفس می کشم- به شوق غمت

فدای تو و -فدای محرمت

. یا حسین-من آزاده ام -منم آدمت

سلام بر حسین -سلام به پرچمت

.

ای عشق -ای عشق

ای جان- ای جان

دل من خونه -برا قلب امام زمان

.

از روز اول -دنبال تو بودم

از وقتی که یادم میاد مال تو بودم

.

وصیت نامم ای نه -بسمه تعالی

خدا ؛ حسین ؛ کرببلا

.

یا حسین-کسی که برات می میره منم

به شوق وصال برات سینه می زنم

یا حسین-حسینیه هات شده میهنم

بازم عطر تو گرفته پیرُهنم

.

آقا آقا مولا مولا

آقا آقا مولا مولا

همه ی قلبم شده خونه ی خون خدا

.

درد منو جز تو هیچ کی نفهمید

چشمم به جز داغت برا هیچ کی نبارید

.

وصیت نامه م اینه بسمه تعالی

خدا ؛ حسین ؛ کرببلا

.

یا حسین

بمیرم برات دم آخرت

نفس میزدی جلو چشم خواهرت

یا حسین-برای دمی که رو پیکرت

نشست و برید جلو چشم مادرت

.

ای وای ای وای

گودال گودال

جلوی خواهر لب تشنه جدا میشه سر

.

زینب زمین خورد تا سر جدا شد

کل سرا حتی سر اصغر جدا شد

وصیت نامه م اینه بسمه تعالی

خدا ؛ حسین ؛ کرببلا

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۴ساعت   توسط الله وردی  | 

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

آمدم در بزنم، در نزنم می‌میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

فقط از دست گناهم برهانید... فقط

صبح محشر به جهنم ببریدم امّا

پیش انظار، گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم

گوشه‌ای دامن ما را بتکانید فقط

حقمان است ولی جان اباعبدالله

محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

گر بنا نیست ببخشید، نبخشید امّا

دست ما را به مُحرّم برسانید فقط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شیرمردی یازده ساله به میدان عازم است

بچه شیر مجتبی آئینه دار قاسم است

ظاهرا کودک ولی جانباز آل هاشم است

بندۀ عبد خدا هستم که لطفش دائم است

عشق والایی ز ادراک عمویش یافته

پرورش در دامن پاک عمویش یافته

کیست این عاشق که در جذب صبو دارد شتاب

بر مقام درک اسرار مگو دارد شتاب

در نثار جان خود بهر عمو دارد شتاب

در شکاف انداختن بین عدو دارد شتاب

در مسیر عشق راه و رسم را ریزد به هم

گرد بادی که سپاه خصم را ریزد به هم

دست از دستان عمه مکشد بیرون چه زود

تا شود دستش سپر بهر عمو زیر عمود

دید چون شمشیرها آید به مولایش فرود

خویش را حائل به اندام عمو جانش نمود

دست از مرفق جدا شد فرق تا ابرو شکست

بین آغوش حسین عبداله ش از پا نشست

نیزه های خون چکان بالا وپایین میشدند

چکمه ها تا زانوی کفار رنگین میشدند

پیرمردان با عصای خویش بی دین می شدند

اسب ها از دور پیدا بود که زین میشدند

دست عبدالله زیر دست و پا سیار شد

جسم عبدالله بی سر شد فدای یار شد

چون ز راه خویش این سردار را برداشتند

قاتلان بر سینه ی مظلوم پا بگذاشتند

فرق تا پا بر تن او نیزه ها انباشتند

پرچم خود را میان نیزه ها افراشتند

از هجوم نیزه ها دریای خون گودال بود

مادری آمد که از غم قامتش چون دال بود

دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر

که شده روز و شب ما روزگاری بی نظیر

ما امام مجتبی داریم، یاری بی نظیر

قافله دارد از او دو یادگاری بی نظیر

امشب اما عشق پای سور و ساتش می‌رود

دست من بر دامن شاخ نباتش می‌رود

*قربون اون قد و بالات برم آقاجون*

نامش عبدالله ست یعنی هم حسین و هم حسن

گشته یک عالم حسین وگشته یک عالم حسن

می شود با یاحسین او دلش محکم حسن

هرچه می‌گویم حسین و هرچه می‌گویم حسن

در وجود نوجوان خیمه‌ها معنا شده

سن و سالش را نبین آقای آقاها شده

موقع ظهر است یعنی لحظه‌های آخر است

کربلا دیگر نگو این حال،حالِ محشر است

یک ودیعه از برادر در کنار خواهر است

باز انگاری حسن دستش بدست مادر است2

دید از بالا عمو جان را به نیزه می‌زنند

عده ای سیراب،عطشان را به نیزه می‌زنند

بی وضو آیات قرآن را به نیزه میزنن

یوسف افتاده،بی جان را به نیزه میزنن

چشمها را بست،مشغول دویدن شد سریع

بی خیال نیزه و شمشیرو جوشن شد سریع

وارد گودال شد که داستان را خوب دید

چشم آقا را ندید،اما سنان را خوب دید

ازدحام خنجر و خنجر زنان را خوب دید

چکمه‌های خورده بر روی و دهان را خوب دید

دید یک عده عجب مهمان نوازی می‌کنند

روی پهلوی عمویش نیزه بازی میکنند

دست خود آورد،دستش را زدند و گفت:آه

تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت: آه

خواست تا لب واکند اما لب آیینه سوخت

تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت

 

 

 

شلوغی گودال کرده پریشونم

نگو نیام پیشت عمو نمیتونم

الان که دارم این صحنرو میبینم

انگاری که پاشو گذاشته رو سینت

دیدن اشکو گریه ی عمه برام عزابو رنجه

برات بمیرم چرا موهاتو گرفته توی پنجه

عمو حسین جان ... ای وای

 

دلم پر از خون شد هزار دفعه مردم

تا برسم پیشت چنجا زمین خوردم

کاش شبیه قاسم برات میدادم جون

ای کاش نمیدیدم غلتیدی بین خون

گریه گرفته اینجا دچار غمی عظیمم کردن

توهم بحالم گریه کن آخه بازم یتیمم کردن

عمو حسین جان ... ای وای

 

نفس بکش تاکه نفس بگیرم من

گلوت چرا زخمه برات بمیرم من

رحمی توی قلب این قوم ظالم نیست

رو بدن پاکت یه جای سالم نیست

صدات گرفته از بس تو گوداال فریاد زدی وای مادر

تا نیزرو زد به عمق پهلو صدا زدی ای مادر

عمو حسین جان ... ای وای

 

کی قبل من اینجا بالا سرت بوده

محاسن خاکیت چرا خون آلود

برای یک بوسه رو بدنت جا نیست

خوب شد عمو جونم رقیه اینجا نیست

یوسف زهرا پیراهنت که هر چی که داشتی بردن

دیدم یه لشگر ریخته سر تو غریب گیرت آوردن

عمو حسین جان ... ای وای

 

 

با اشکو آه رسیدم از راه

برات جون دادم منم عبدالله

من بچه شیر نر مجتبایم

تا آخرین قطره ی خون باهاتم

تاج سرم هستی یو خاک پاتم

وای عمو نباید از قافله جا بمونم

وای عمو نذار تو این دشت بلا بمونم

وای عمو بذار میون قتلگاه بمونم

وای عمو .... حسین جان

 

آه واویلا مدد یا زهرا

نفس هات دیگه نمیاد بالا

خورشید عالم به روی زمینه

عالم بمیره که تنها ترینه

ای وای داره روی سینه میشینه

وای عمو چرا کسی به فکر مادرت نیست

وای عمو چرا بجز نیزه به پیکرت نیست

وای عمو کسی به فکر اشگ خواهرت نیست

وای عمو .... حسین جان

 

رفتی از حال میون جنجال

چه غوغائی یه ته این گودال

غرق به خونی تو دریای گودال

خنجر به دست یکی پای گودال

وای از شلوغی یه بالای گودال

وای عمو این نیزه ها از بدنت چی میخوان

وای عمو این نانجیبا از تنت چی میخوان

وای عمو انها بجز پیراهنت چی میخوان

وای عمو .... حسین جان

 

 

 

 

یادگار زهرا دختر حسین است)

تو نوگل زهرا پور مجتبایی

عبداله محزوم مقتول جفایی

جان ما محبانت – قربان تن و جانت

ای عزیز زهرا

جسم نا زنینت همچو طوطیا شد

دستو پایت از خون رنگین چو حنا شد

جان ما محبانت – قربان تن و جانت

ای عزیز زهرا

--

عبداللهم تشنه ی دیدار تو هستم

با دست بریده عزادار تو هستم

عبدالله – بی گنهم – فدای ثارالهم

 

غرق به خون گشته تنم یوسف زهرا

در راه عشق تو شدم شبیه سقا

من یتیم – بی معینم – در ره تو بیرم

 

صدای غربت تو را عمو شنیدم

از پیش عمه تو ببین با سر دویدم

عبدالله – بی گنهم – فدای ثارالهم

 

مثل عباس تو عمو من علمدارم

بنگر به تن من حتی یک دستم ندارم

من شهیدم – من غریبم – در ره تو بمیرم

 

 

 

 

 

 

 

 

--

***يا صاحب ...

يا ثارالله ببين من عبداللهم

همراهت اي عمو در قتلگاهم

من بي قرارم    بابا ندارم

(يا صاحب الزمان عاجرك الله)

اگر طفلم ولي  دل بر تو بستم

چه غم دارم اگر افتاده دستم

در خون بگويم   مست عمويم

(يا صاحب الزمان عاجرك الله)

طفلم اما تويي  مرادو پيرم

بر روي دامن عشقت بميرم

ببين تو من را   گل حسن را

(يا صاحب الزمان عاجرك الله)

--

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

به چشم تو بدهکارم

به عشق تو گرفتارم

نمی خوام از خدا چیزی

تا وقتی که تو رو دارم

 

بزار بگم با زبون ساده

همین حسین حسین هم از سرم زیاده

خدا اجازشو به هر کسی نداده

 

پر دردم دوا میشم

من هم حاجت روا میشم

دلم قرصه با دست تو

توی محشر سوا میشم

 

خودت سرشتی آب و گل من

مگه خودت کاری کنی برا دل من

با دستای خود تو حل شه مشکل من

 

من اون ذره م که ناچیزم

تویی عشق دل انگیزم

دلم گرمه به اشکی که

تو دریای تو می ریزم

 

دلم شده باز مسافر تو

یه روز میشم تو کربلا مجاور تو

آواره ی عالم میشم به خاطر تو

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۳ساعت   توسط الله وردی  | 

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفا

صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

جواب ناله دلهای خسته بر لب تو است

که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند

هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر او

که زنده ماند و جان در رهت فدا نکند

رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر

تو را به قطره اشکی زخود رضا نکند

رهایی همه عالم بود به دست کسی

که هر چه بر سرش آید تو را رها نکند

کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشق

مرا به جز در این آستان گدا نکند

کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خود

چگونه از کرم خود نگه به ما نکند

گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم

بمیرم و نروم کربلا خدا نکند

تو درد داده ای و تو طبیب درد منی

به جز تو درد مرا هیچکس دوا نکند

هزار مرتبه «میثم» اگر رود سردار

به جز علی و به جز آل را ثنا نکند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در بساطِ عشق هرکس زحمتش بالاتر است

پیشِ زهرا مادرش شخصیتش بالاتر است

هر که محضِ احترامت معصیت کمتر کند

روزیِ اشک میانِ هیاتش بالاتر است

احترامِ پیرها هر چند بر ما واجب است

پیر پایِ پرچمِ تو حُرمَتش بالاتر است

قول دادی روزِ محشر لنگ مگذاری مرا

ساکنِ بیتُ الحُسين امنیتش بالاتر است

خیمۀ تو جایِ کبر و کینه و منصَب که نیست

هر کسی خاکی تر آمد عزتش بالاتر است

نقص هایِ هر نمازش زود کامل میشود

هر که انسِ سجده رویِ تربتش بالاتر است

کربلا رفتن کجا ، از کربلا گفتن کجا

دیدنِ شش گوشه ات از صحبتش شیرین تر است

داغ تو دیده به فکرِ غصۀ دنیا که نیست

مبتلایِ اشکِ تو ظرفیتش بالاتر است

از شهيدانِ تو فهمیدم که پایِ عشق تو

هر کسی گمنام تر شد شهرتش بالاتر است

گریه در هیات تفاوت میکند با هر کجا

اشک دسته جمع باشد قيمتش بالاتر است

وسع ما این است اما خوب میدانیم ما

خیلی از اين نوکری ها ساحَتَش بالاتر است

 

 

 

 

 

 

 

 

من بندۀ آزاده ام عبدالحسینم

برعشق تو دلداده ام عبدالحسینم

شکر خدا که در مسیر عشق بازی

در دام تو افتاده ام عبدالحسینم

تنها نه من آوارۀ عشق تو هستم

همراه خانواده ام عبدالحسینم

این عشق را از والدینم ارث بردم

الحق که بنده زاده ام عبدالحسینم

وقتی مَلَک جاروکش این آستان است

من یک غلام ساده ام عبدالحسینم

بی معرفتها هر چه میخواهند بگویند

پای رهت اِستاده ام عبدالحسینم

زهرا دعایم کرد تا اینجا رسیدم

در این مسیر و جاده ام عبدالحسینم

من اربعین کرب و بلا را دوست دارم

آلوده ام اما شما را دوست دارم

--

به یا قدوس ، به یارب ، به زینب

عبادت می کند هر لب به زینب

خدا را دیده ام امشب به زینب

بدهکار است این مذهب به زینب

دو عالم تکیه دارد بر عصايش

می اُفتم شصت و نه دفعه به پایش

-وقار آمد به پابوسِ وَقارش

علی هو میکشد از اقتدارش

خدا بوده فقط آموزگارش

برون زد از دهانش ذوالفقارش

گو یک زن بگو یک مرد آموز

شده زینب ولی زهراست امروز

-نخی از چادرش نور است زینب

ولی اللهِ مستور است زینب

زِفهمِ این و آن دور است زینب

میانِ خیمه در طور است زینب

چه بهتر از حرم لشگر بسازد

برادر ها به این خواهر بنازنند

-همه رفتند تنها مانده حالا

و در دشت بی مداوا مانده حالا

زِ زن هایِ حرم جامانده حالا

به یادش حرفِ زهرا مانده حالا

تمامِ دشت پیچیده خبر ها

رسیده نوبتِ رزم پسرها

-عزیزم یار آوردم برایت

گلِ بی خار آوردم برایت

علاجِ کار آوردم برایت

دو تا سردار آوردم برایت

نگو نه تا به شب رو میزنم من

به پیشِ پات زانو میزنم من

-نزن تکیه به نیزه خواهرت هست

سرِ ناقابلم نذر سرت هست

تنی لاغر فدایِ پیکرت هست

ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم

رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم

-به میدان میروند این دو برایت

زمین خوردن اگر اصلاً فدایت

نبینم بغضِ مانده در صدایت

نبینم لرز اُفتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب

فدایِ تارِ مویت جانِ زینب

-تار میبینم دو چشمم بس که میبارد حسین

بی قرارم بی قرارِ غصۀ یارم حسین

تکیه گاهِ شانه ام بودی در این پنجاه سال

مرهم دردم،به تو خیلی بدهکارم حسین

پیش چشمت لشگرت هر لحظه کمتر میشود

آنقدر که میشود با دست بشمارم حسین

بچه چیزی نیست آقا پایِ تو سر میدهم

زینبم مثلِ علی در عشق کرارم حسین

هر کسی اینجاست نازِ یوسفم را میخرد

من ولی با چشم تر راهی بازارم حسین

چه کنم از نجمه و لیلا خجالت میکشم

من عقب افتادم از آنها گرفتارم حسین

 

نیومدم تاکه ببینم اشکاتو

دلواپسیهامو قسمت کنم با تو

الهی قربون این قدو بالات شم

من اومدم تا که شریک غمهات شم

غمت نباشه تا وقتی زینب نفس داره همراته

غمت نباشه که خواهر تو تا همیشه باهاته

عزیز زهرا .... ای وای

معلوم حالم از دو چشم بارونی

چیزی ندارم جز این دوتا قربونی

ای یارو همراه دیرینیه زینب

نزن تو دست رد به سینه ی زینب

دل تو داداش مثل دل من پر از غم میدونم

این قطره واسه دریای عشقت خیلی کم میدونم

عزیز زهرا....ای وای

اصلا نمیزارن که تکو تنها شی

رو خاک بمیریو قطیع الاعضا شی

وقتی بیاریشون به روم نمیارم

از خیمه گاه پامو بیرون نمذارم

اگه بمونن میبینن آخه بال شکسته داداش

سخته براشون منو ببینن با دست بسته داداش

عزیز زهرا....ای وای

هرچی بشه داداش پیش تو میمونن

خودم جوونامو کفن میپوشونم

خیلی دلم میخواد زودتر فدایی شن

با گوشه ی چشمت کربوبلایی شن

خودت میدونی این نوجونا شیرمحب خوردن

واسه همینه به عشق یارین هرچی دارن آوردن

 

 

ديد خود را در کنار نور و نار

با خدا و با هوي در گير و دار

در حدیث نفس بود و گفت و گوی

نور و ظلمت می کشاندش از دو سوی

دید _ بی پرواست نفس و سرکش است

در کمین خرمن او آتش است

گفت از چه زار و در وا مانده اي

کاروان راهي و برجا مانده اي

گر چه خاری رو به سوی باغ کن

لاله باش و جستجوی داغ کن

از کریمان _ جز کرامت کس ندید

در گلستان ولا _کس خس ندید

نيست اين در بسته راهت مي دهند

دو جهان با يک نگاهت مي دهند

گوهر خود را بجو تا در شوی

خالی از خود شو که از او پر شوی

-در دلش غوغایی از خوف و رجا

خوف رفت و بر رجا بخشید _ جا

غرقه خود را ديد و از بهر حيات

دست و پا زد سوي کشتي نجات

حر سراپا لمعه ای از نور شد

همچو موسی رهسپار طور شد

آب بر رخ داشت آتش در ضمیر

روح او در اوج بود و سر به زیر

گفت ای روح شتاب و صبر من

وی به دستت اختیار جبر من

ای غبارت آبروی سلسبیل

خاک پایت توتیای جبرئیل

من غبار روی دامان تو ام

خود میفشانم که مهمان تو ام

من به سوی خم  سبو آورده ام

رسته ام از چاه و رو کرده به راه

عذر خواهم عذر خواهم عذر خواه

تائبم بگشا به رويم باب را

دوست مي دارد خدا توّاب را

اي سراپا آبرو خاکم به سر

پيش زهرا آبرويم را مبر

بعد از اين خشکيده بر لب خنده ام

بسکه از طفلان تو شرمنده ام

مهربان آلوده ام پاکم نما

زير پاي زينبت خاکت نما

گر بخوانی تاج افلاکم به سر

ور برانی  وای من خاکم به سر

ديد حر از پاي تا سر حُر شده است

سنگ جسته گوهر خود ، دُر شده است

حر ویران رفته آباد آمده است

نو سواد عشق استاد آمده است

*  *

گفت سر بالا کن ای مهمان ما

وی به چشمت سرمه ی عرفان ما

ما پي امداد تو بر خواستيم

گر تو پيوستي به ما ، ما خواستيم

عذر کمتر جو که در اين بارگاه

عفو مي گردد به دنبال گناه

آب از سر چشمه ي دل گل نبود

سركشي از نفس بود از دل نبود

تو بدي كردي ولي بد نيستي

خوب دادي امتحان رد نيستي

توبه را ما ياد آدم داده ايم

ما برائت را به مريم داده ايم

ما رهانیدیم یوسف را زچاه

ما مدد کردیم _ شد دور از گناه

هر عدم را جود ما موجود کرد

بوالبشر را نور ما مسجود کرد

مُرده را ما خود مسيحا مي کنيم

درد را عين مداوا مي کنيم

سر بلندی خصم دون پستت گرفت

خاک پای مادرم دستت گرفت

قطره بودی وصل بر دریا شدی

تو دگر _ تو _  نیستی _ تو _ ما شدی

نيستي در بين ما ديگر غريب

دست مي دارم تو را مثل حبيب

گر چه صد جرم عظيم آورده اي

غم مخور رو بر كريم آورده اي

--

(همه جا بروم ...)

یبن زهرا منم حر شرمنده ات

آمدم آمدم تا شوم بنده ات

تو کریمی یو من گنه کارم

اشک خجلت در چشم خود دارم

ابی عبدالله

ذکر یا فاطمه گشته زمزمه ام

گر قبولم کنی حر فاطمه ام

آشنایم کن با گل یاست

چه شود گردم دور عباست

ابی عبدالله

آمدم آمدم تا شریکم کنی

نزد خیرالنسا رو سفیدم کنی

قسمت دادم به علی اصغر

که شوم قربان علی اکبر

--

(به خدا مظهر..)

یبن زهرا منم حر گنهکار تو

شده در کربلا دلم گرفتار تو

در برت بنده ام-از تو شرمنده ام

ای حسینم

من به دشت بلا راه تو بستم حسین

خجل از مادرت فاطمه هستم حسین

دارم این زمزمه-پسر فاطمه

ای حسینم

دفتر عشق من پر شده از نام تو

مرغ دل پر زند گریه کنان سوی تو

یا حبیبی حسین-نور عینی حسین

 

من حرم والله تا زنده هستم

از روی ماه تو من شرمنده هستم

واویلا واویلا واویلا واویلا

شرمنده ام ای گل گلشن طاها

بگذر زمن ای عزیز دل زهرا

واویلا واویلا واویلا واویلا

اگر که من ره را بر رویت ببستم

اگر دل کودکانت را شکستم

واویلا واویلا واویلا واویلا

آرزو دارم من آلوده دامن

وقت جان دادن آئی بر دیدن من

واویلا واویلا واویلا واویلا

--

(به خدا مظهر..حضرت حر ع )

یبن زهرا منم حر گنهکار تو

شده در کربلا دلم گرفتار تو

در برت بنده ام-از تو شرمنده ام

ای حسینم

من به دشت بلا راه تو بستم حسین

خجل از مادرت فاطمه هستم حسین

دارم این زمزمه-پسر فاطمه

ای حسینم

دفتر عشق من پر شده از نام تو

مرغ دل پر زند گریه کنان سوی تو

یا حبیبی حسین-نور عینی حسین

(به خدا مظهر..دو طفلان)

ای برادر مزن آتش غم بر دلم

هدیه آورده ام دو طفل نا قابلم

ای عزیز بتول – تحفه ام کن قبول

واحسینا – واحسینا

گرچه اندک بود بر رخ خواهر میار

بهر قربانیت کن ز وفا رهسپار

جرعه ای نوششان – کن کفن پوششان

واحسینا – واحسینا

ای عزیز خدا زینب غم پرورم

من ندارم جز این به درگه داورم

ای مرا نور عین – بپذیر یا حسین

بی تابم حال منو کسی نمیدونه

غصه ی غربت تو منو میسوزونه

داداش از غربت تو دلم شده بی تاب

بازم مثل همیشه خواهرتو دریاب

فدای خشکی لبت برات بمیره زینبت

ای دردیم درمان زینب سن قربان

ای گل زهرا

محتاج لطف تو دلی که پر درد

آخرین آرزو مو بکن برآورده

از درد غربت تو ببین که بیمارم

توی این دنیا فقط یه آرزو دارم

می خوام که رو سپید بشم

یه مادر شهید بشم

ای دردیم درمان زینب سن قربان

ای گل زهرا

ای کاش غرقابه ی خون بشن به زیر پا

اما هیچ خواری نره تو پای دختر ها

اشکای توی چشام از بی کسی ها نیست

مجلسو بزم شراب  که جای اینا نیست

الهی که بشن فدات بیان رو نیزه ها باهات

ای دردیم درمان زینب سن قربان

ای گل زهرا

 

اینم سهم منو تو کربوبلای تو

انشا الله دوتاشون بشن فدای تو

جان من کاری بکن واسه دل خواهر

رو قبراشون بنویس فدایی اصغر

منم بمیرم اینجا کاش سرت سلامت ای داداش

ای روحیم ریحان جانم سن قربان

ای گل زهرا

چشمای بارونی ارزش داره

نوکرت از تو یه خواهش داره

برندار از رو سرم دستت رو

دست گرم تو نوازش داره

زیر بارون گریون توام

مثل مجنون گریون توام

از دل و جون گریون توام

گریه میکنم برات ، برا حال و هوات

دوباره برسون ، منو به کربلات

"یا اباعبدالله3 حسین اباعبدالله"

 

دوباره اشکای نم‌نم دارم

تو چشام چشمه‌ی زمزم دارم

بین ماه‌هایی که توی ساله

عشق خاصی به محرم دارم

روی شونه‌م دارم علمت

آرزومه با ذکر و دمت

شب جمعه باشم حرمت

(زیر بارون گریون توام

مثل مجنون گریون توام

از دل و جون گریون توام)

آروزمه ای آقا ، با جمع رفقا

یه اربعین باشم ، تو راه کربلا

"یا اباعبدالله3 حسین اباعبدالله"

صحن زیبای تو دیدن

آقا ناز تو خریدن داره

نمک زندگیم اشک روضه‌ست

نمک روضه چشیدن داره

زیر خیمه‌ت سینه میزنم

وقف روضه‌ست آقا بدنم

کربلاته تنها وطنم

(زیر بارون گریون توام

مثل مجنون گریون توام

از دل و جون گریون توام)

غلام توام ‌و ، ازت دم میزنم

گدای حسنم ، گدای حسنم

"گدای حسنم ، گدای حسنم"

تا صوت قرآن از لب آن ها می آید

كفر تمام نیزه ها بالا می آید

دجال های كوفه در فكر فرارند

دارد سپاه زینب كبری می آید

سد سپاه كفر را در هم شكستند

تكبیرهای حضرت سقا می آید

انگار كه زخم فدك سر باز كرده

از هر طرف فریاد یا زهرا می آید

خون علی گویان عالم را بریزید

ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید

آداب جنگ كربلا مثل مدینه است

چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید

ای نیزه داران، نیزه هاتان را مكوبید

روز مبادا،عصر عاشورا می آید

خون گلوشان خاك را بی آبرو كرد

آسیمه سر با طشت خود یحیی می آید

ای تیغ های كند،با تقسیم سرها

چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟

این اولین باریست كه از پشت خیمه

دارد صدای گریه ی آقا می آید

زینب بیا از خیمه ها بیرون، كه تنها

با دیدن تو حال آقا جا می آید

--

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۲ساعت   توسط الله وردی  | 

خوشبحال هرکه گشته مبتلای تو حسین

افضل الاعمال ما گریه برای تو حسین

با تمام احترامی که به کعبه قائلم

قبله ی ما میشود کربوبلای تو حسین

گر همه عالم بگردانند رو از ما چه غم

پشتمان گرم است بر لطفو عطای تو حسین

آخر کار رفاقت بر رفیقان غربت است

با همین نیت شدم من آشنای تو حسین

طعنه بر عرش خدا شش گوشه ی تو میزند

ریخته پای تو هستش را خدای تو حسین

هرشب ای آقا صدای یا بنی میرسد

تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین

هیچکس در تنگی جا بدتر از تو جان نداد

نیزه ها بستند راه دستو پای تو حسین

مادرت را فضه با هر زحمتی بیرون کشید

هیچکس اما نشد مشگل گشای تو حسین

بشکند پای کسی که بر لبانت پا گذاشت

بعد از آن بالا نمی آمد صدای تو حسین

خواهرت را با کتک دارند بیرون میکنند

آمده تا جان دهد گودال جای تو حسین

گیسوانی را که زهرا با وضو شانه زده

مانده در دست عدوی بی حیای تو حسین

 

از سُرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است

گریه بر تو از نماز نیمه شب هم بهتر است

واقعاً اشکِ برای روضه چیز دیگری ست

در سلوک ما فرات از آب زمزم بهتر است

گریه هایم را بگیری بی گمان دق میکنم

مردن از دنیایِ بی گریه برایم بهتر است

در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست

از برای این سوال «الله أعلم» بهتر است

هر که به جایی رسید از نوکری تو رسید

نوکری تو ز آقاییِ عالم بهتر است

نوحه دم دادیم و با این دم مسیحا دم شدیم

از دم روح القدس والله این دم بهتر است

یازده ماه از خدا ماه شما را خواستم

از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است

رتبۀ پیرغلامان تو نزد فاطمه است

چون غلامی شما با قامت خم بهتر است

انبیا در آخر خط میشوند «عبدالحسین»

آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است

گریه زیر ناودان کعبه هم باشد ولی

معتقد هستیم که باشد زیر پرچم بهتر است

گفته بودند اربعین صحن تو چیز دیگری ست

رفتم و با چشمهای خویش دیدم بهتر است

 

در میان میکده ساغر به دردم میخورد 2

باده وقتی میشود کوثر به دردم میخورد

دستهاي خالی ام خالی بماند بهتر است

اینکه هستم پیش تو نوکر به دردم میخورد

گریه وقتی میکنم زهرا دعایم میکند ...2

پس محرم چشمهای تر ، به دردم میخورد

خوب میدانم که در تاریکی قبرم حسین

دستمال گریه ام آخر به دردم میخورد

*مرجع تقلید مرحوم مرعشی

ین دستمال مشکی و پیراهن مشکی *

بیخیال نسخه های بی دوای این و آن

بوسه برشش گوشه ات بهتر به دردم میخورد

دخترت وقتی بخواهد خاک چادر پاره اش

بیشتر از کیسه های زر به دردم میخورد

دختر زهرا خودش زهراست ثابت میکنم

دستهاي کوچکش محشر به دردم میخورد

گفت بابا از تمام یادگاری های تو

چادر و سجاده ی مادر به دردم میخورد

آستین پاره ام را نخ نما تر کرده اند

حرف سوغاتی شده معجر به دردم میخورد

 

قصد دارم که پذیرایی جانان بکنم

جان خود خرج پذیرایی مهمان بکنم

شهر را با قدمت پر ز بوی سیب کنم

هرچه آمد به سرم را همه تکذیب کنم

خبرش آمده پیشم ، خبرت کرده کسی؟

حرفهایی زده پر دردسرم کرده کسی

جان به قربان تو بابا نکند غم بخوری

ای جگر گوشه ی زهرا نکند غم بخوری

 

 

نکند که هرچه که او ساخته باور بکنی

پای این شایعه ها دیده ی خود تر بکنی

از گرفتاری از زخم و لگد گفته به تو

حرفهایی که نباید بزند گفته به تو

حال من خوبتر از خوب تنم بی درد است

بی هوا مشت نخوردم دهنم بی درد است

چادر قیمتیم را به روی سر دارم

فکر معجر نکنی معجر بهتر دارم

هر زمان وقت غذا بود غذا ميدادند

کاسه ای آب به دست اسرا ميدادند

ناقه ی رفتنم از چهار طرف حايل داشت

حرف عریان شدنش را نزنی محمل داشت

به عمویم برسان،که سرو سامان دارم 2

لب من گرچه بریده است دندان دارم

*آخه بدجوري زد دختر سه ساله دندوناش شیریه ...*

گرچه جا ماندم از قافله مشکل حل شد

*تا زجر دید پشت یه بوته افتاده ....*

زود بخشید مرا زجر همان جا حل شد

نکند فکر کنی ناقه زمينم زدو رفت

یا که دستی به رخم سیلی محکم زدو رفت

زجر در دور و برم نیست خیالت راحت

جای پا بر کمرم نیست خیالت راحت

 

تو وقتی اومدی گفتم ، که تقصیر دل من بود

تو که دیدی بابات خوابه،چه وقت گریه کردن بود

 

حالا که اومدی پیشم ، بازم آغوشتو وا کن

بغل کن بغضمو بازم ، غریبی مو تماشا کن

حالا که اومدی پیشم ، بزار خلوت کنم باتو

بزار تعریف کنم بعدش ، ببین من پیر شدم یاتو

ببخش حرفای تعریفیم،دیگه حرفای خوبی نیست

ببخش واسه پذیرایی،خرابه جای خوبی نیست

خرابه بسترش خاکِ ، خرابه بالشش خشته

تو خیلی خاکی ای اما ، برایِ دخترت زشته

برای دخترت زشته،که خونش این طوری باشه

بزار چیزی نگم شاید،تو حرفام دلخوری باشه

کدوم دختر بااین حالش،پیش باباش معذب نیست

ببخش از راه طولانی،سر و وضعم مرتب نیست

اگه بابا بیاد باید،برات با جون مهیا شم

خجالت می کشم وقتی،نتونم از زمین پاشم

نگی من بی ادب بودم،نگی این دختر عاشق نیست

نمی تونم پاشم از جام،پاهام پاهای سابق نیست

حالا چشمای کم سومو،به هر چی جز تو می بندم

به زورم باشه پامیشم،به زورم باشه می خندم

مگه تو صورتم امشب،بغیر از خنده چی دیدی

که از وقتی پیشم هستی،یه بار حتی نخندیدی

یکی دستی تو تاریکی،به گونم خورده چیزی نیست

یکی از من یه گوشواره،امانت برد چیزی نیست

فقط دلتنگِ تو بودم،که اعصابم به هم ریخته

یه قدری خستۀ راهم،یه کم خوابم به هم ریخته

میخوام امشب سرت تاصبح،به رویِ دامنم باشه

میخوام امشب شب خوبِ،ازینجا رفتنم باشه

دیگه اخماتو واکردی،منم با بغض می خندم

بیا آغوشتو واکن منم چشمام میبندم

 

 

 

 

 

 

 

 

تو این شب تاریک ستاره مبهوت

خواب میدیم بازم  سرم رو زانوته

تقصیر من نیست که اشکم سرازیره

یاد تو می افتم  خواب از سرم میره

کجای دنیا اینطوری باباجواب اشکو میدن

جلو چشای  عمه سرت رو روی زمین کوبیدن

بابا حسین جان

کسی نمیپرسه از حال واحوالش

پروانه ای رو که سوخته پر وبالش

ممنون تو هستم که اومدی پیشم

غصه نخور بابا خودم فدات میشم

اهالی شام به دختر تو مگه امون میدادن

تو کوچه بازار هی با اشاره منو نشون میدادن

بابا حسین جان

منو بر بابا دور تو میگردم

چشام نمیبینه عممرو گم کردم

یادم میره درد پارگی گوشم

وقتی سر خونیت باشه تو آغوشم

یه نانجیبی اومد تو خیمه گوشواره هامو بردش

ندیدی بابا چه وحشیونه خلخال پامو بردش

بابا حسین جان

اون بی حیایی که کشیده گیسومو

دستای سنگینش شکسته ابرومو

تا دید عموم رفته حرفای بد میزد

کارش فقط این بود بهم لگد میزد

از ترسو وحشت لکنت گرفتم تو اون بیابون بابا

از وقتی رفتی دیگه رقیت نداره سامان بابا

بابا حسین جان

خیلی غمت واسم سخته و سنگینه

خولی رسید دیدم سرت تو خورجین

خسته شدم بابا از زندگی سیرم

سه سالمه اما ببین چه غمگینم

بعد اسارت رو دستای من

رد طناب وای وای

سوالم اینه مگه جای من

بزم شرابه وای وای

بابا حسین جان

ازتوانتظارنداشتم منو تنها بذاری
بری و  دخترتو بدون بابا بذاری
ازتوانتظارنداشتم بری ودیگه نیای
میون این همه دشمن که منوجابذاری
باشه,بابا عیبی نداره      موی سرم
باشه,بابا عیبی نداره       اخ کمرم
باشه بابا عیبی نداره
گوشوارم  ,چادرم, معجرم
باشه,باباعیبی نداره    زدنم
باشه,باباعیبی نداره   بدنم
باشه,باباعیبی نداره
سوخت تنم,بال وپرم,صورتم
دخترت  از دنیا   بریده
سه سالگی قدش خمیده
موی سرش همه سفیده
فقط بدون خوشی ندیده
(بابا منو ببر ازاین خرابه)

دیگه از همه بریدم به خدا که خسته ام
عمه میدونه که دیگه بال و پر شکسته ام
هرکجامنو زدن عمه سپر شد واسه من
دیگه  منتظر به راه اجلم نشسته ام
بابا,بذاربرات بگم از       شام بلا
بابا,بذاربرات بگم از      طشت طلا
بابا,بذاربرات بگم از
غصه ها, راس بالا,نیزه ها
بابا,بذاربرات بگم از      دخترا
بابا,بذار برات بگم از     طعنه ها
بابا,بذار برات بگم از
خنده ها,کوچه ها,گریه ها
خوشی به قلبم دست رد زد
یه بی حیا بهم لگد زد
به زیر دست و پاکه بودم
یه پیرزن منو چه بد زد
(بابا,منو ببر ازاین خرابه)

مادر ،منم مثل تو خمیدم،

تو تو کوچه من بیابون

مادر ، منم مثل تو شهیدم

تو تو خونه من تو ویرون

بازوم مث بازوته

ابروم مث ابروته

پهلوم مث پهلوته

اما مادر تو تن ِ باباتو تو صحرا ندیدی

روی جسم بابات جای پا ندیدی

صورت باباتو رو خاکا ندیدی

.

مادر ، منم مثل تو نشستم

تو رگبار تازیونه

مادر ، منم مثل تو شکستم

مثل تو قدم کمونه

.

مثل تو پیرم مادرم

پیر و اسیرم مادر

دارم میمیرم مادر

اما مادر ،تو با دست بسته به صحرا نرفتی

بی رمق دنبال سرا را نرفتی

با پاهای زخمی رو خارا نرفتی

.

مادر مث  تو افتادم از پا

تو با گریه من با ناله

مادر ، به من کل همسفرها

میگن زهرای سه ساله

چشمام مث تو تاره

شب تا سحر میباره

پلکم جراحت داره

اما مادر ، تو تک و تنها تو شب تار نبودی

با لباس پاره تو بازار نبودی

تو طناب و زنجیر گرفتار نبودی

تو تن باباتو تو صحرا ندیدی

روی جسم بابات جای پا ندیدی

 

 

من دختر سه ساله ی خون خدایم

پایه گذار نهضت کربوبلایم

یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله

دارم پدر منخواهشی گرچه میدانی

خواهم که یک بار دگرقرآن بخوانی

یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله

بر پیکر مطهرش دارد نشانه

هم جای ضرب سیلی یو هم تازیانه

یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله

بابا بیا بنشان مرا روی دو پایت

تا لب گذارم بر لب لعل عطشانت

یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله

--

بیا عمه چاره کن دردم

شد ز کف امشب طاقتو تابم

دلم خون شد از غم دوری

گو به من عمه پس چه شد بابم

(عمه کی بابا از سفر آید)

حلالم کن عمه جان زینب

نزد بابایم میروم امشب

ز بس دیدم مهنت دنیا

آمده جانم عمه جان بر لب

(عمه کی بابا از سفر آید)

کجا بودی یا اباالعطشان

بی خبر از حال دل طفلان

ببین بابا منزل ما شد

از جفا آخری گوشه ی ویران

مگر بابا کنج ویرانه

در جهان ماوا یه یتیمان است

(عمه کی بابا از سفر آید)

 

--

 

 

بابا شبی از ناقه افتادم به روی خاک

با دیده غمناک

راست به نی دیدم برون شد از بدن جانم

ای تازه مهمانم

بابا چرا همراه خود ناوردی اکبر را

شبه پیمبر را

آتش زده بر جان آن ماه تابانم

دیدی چه آمد بر سرم در کنج ویرانه

ای طفل دردانه

ویران شده از ماتمم امشب عزا خانه

ای طفل دردانه

امشب دگر پوشم کفن بر این تن گلگون

پس کی شود دل خون

این پیکر نیلی من از ظلم بیگانه

ای طفل دردانه

باب غریبم یکطرف رفته به روی خاک

با این تن صد چاک

بر من کفن داده یزید در کنج ویرانه

ای طفل دردانه

 

 

 

 

 

در کنج ویران طفلی محزون نشسته

از هجرروی بابا قلب شکسته

با چشم گریان - گوید پدر جان

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

-ببین که رخسار من از ضرب سیلی

مانند روی زهرا گردیده نیلی

دخت سه ساله - با اه و ناله

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

-بیا تماشایم کن بابا حسین جان

پر آبله پایم از خار مغیلان

بر روی دامان-مرا تو بنشان

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

-خون گشته از جسم من بابا روانه

از بس کتک زد دشمن با تازیانه

با چشم گریان - گوید پدر جان

رفتی کجا ای بابا داد از جدایی

--

(بخدا مظهر ...)

ای رقیه تویی قبله ی حاجات ما

حرم کوچکت بابا مناجات ما

کن نظر بر همه –ای گل فاطمه

وا حسینا وا شهیدا

ای پدر تا به کی در کف بیگانه ام

مو پریشان دراین گوشه ی ویرانه ام

گشته روزم چو شب-جانم آمد به لب

وا حسینا وا شهیدا

 

 

 

 

 

 

سرشو اشقیا می برن

چقدر بی حیا می برن

بمیرم از قفا می برن

پیش چشم زهرا می برن

شکسته شد سبوی ارباب

وقتی نشست به روی ارباب

تو پنجه هاشه موی ارباب

دشنه رو زد گلوی ارباب

دریای خونه گودال-حسین کشونه گودال

نشسته روی زانو-مادر میون گودال

(حسین حسین واویلا)(۴)

غرق خون زیرو روش می کردن

با لگد پشت و روش می کردن

عوض پیرهن نامردا

تنشو نیزه پوش می کردن

شد قطعه قطعه جون ارباب-همدم خاک و خونه ارباب

میاد به زیر نعل اسبا-صدای استخون ارباب

یکی به پهلو میزد

یکی به بازو می زد

حالا برای غارت

سنان به شمر رو می زد

(حسین حسین واویلا)(۴)

همه چی رو حراج می بردن

گوییا تخت و تاج می بردن

ریخته بودن میون گودال

بیشتر از احتیاج می بردن

عمامه و عبا رو بردن-انگشتر آقا رو بردن

گهواره ی شیرخوارو بردن-زیور بچه ها رو بردن

رسیده جونش برلب

میگه با گریه زینب

حسین پاشو از رو خاک

دارن میان با مرکب

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۱ساعت   توسط الله وردی  | 

قبله ام روی تو و خانه ی تو جای من است

یا حسین ورد زبان من و لبهای من است

مُرده آرند به هر محفل تو زنده شود

مجلس روضه ی تو وادی سینای من است

رَدَم از خویش نکردی و پناهم دادی

این همه لطف ، برازنده ی آقای من است

کودکی بیش نبودم به تو وابسته شدم

جزو عشاق حسابم نکنی وای من است

همه ی دلخوشی من به تو و خواهر توست

گریه کردن به شما لذت دنیای من است

به تو بد کرده ام و باز امیدم این است

که حسین بن علی شافع فردای من است

هر زمانی که سه بار عرض سلامت گویم

بار سوم نشده اشک به سیمای من است

مادرت خواست که غیر از تو به کس رو نزنم

این هم از مرحمت مادر مولای من است

--

 

برکه ای بودم دلم را جلوۀ مهتاب برد

سجده ام را فکر اَبروی تو در مِحراب بُرد

بگذر از من بی وضو گاهی صدایت کرده ام

مستی نامت چنین از خاطرم آداب بُرد

رحمت بی انتها هستی و کشتی نجات

دلبرا دل از گنهکارها همی ارباب بُرد

خواب دیدم بوسه ای میگیرم از شش گوشه ات

ای ضریح عشق ، رویایت ز چشمم خواب برد

گریه کردم تا که نامت را شنیدم یا حسین

آنقدر که نامۀ اعمال من را آب بُرد

در صف دوزخ به هم مردم نشانم میدهند

دیدی آخر دست نوکر را گرفت ارباب بُرد

تو حسینی،تو به قدر عالمی پیمانه داری یاحسین

تو چه کردی این همه دیوانه داری یاحسین

 

باصد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرده شاهکار

تا هست مستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش میسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمۀ اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانان هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایۀ قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

رفتند زیر سایۀ عباس یک به یک

با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند "تا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

--

خیلی پریشونم رو خاک این صحرا

هی زیر لب میگم با گریه یا زهرا

دلشوره دارم از دیدن این لشگر

توقلبشون کینه تو دستشون خنجر

ترسم ازینه یه روزی اینجا تنها بمونی داداش

تورو ببینم میون مقتل غرق به خونی داداش

سالار زینب سالار زینب ای وای

 

منو نذار تنها کنار خواهر باش

اینجا نزن خیمه به فکر اصغر باش

ربابو میبینم که دل پریشون

کنار گهواره نشسته گریون

خراب حالش دل بی قراره انگاری داره میبینه

که راس اصغر غرقابه ی خون به روی نی میشینه

سالار زینب سالار زینب ای وای

 

بیا تا برگردیثم این سرزمین شومه

زینبت اینجا به جدایی محکومه

بین یه لشگر که حرمله همراشه

دلت میاد زینب غریبو تنها شه

دلت میاد که به خواهر تو بشه جسارت ای وای

با دست بسته تا شام و کوفه بره اسارت ای وای

سالار زینب سالار زینب ای وای

الهی که زینب نبینتت بی حال

الهی که هیچوقت نیوفتی تو گودال

کاش نشه تو این دشت دور تنت غوغا

کاش نذارن روی سینه ی یارم پا

دست خودم نیست داداش اگر که دستو پاهام میلرزه

ای کاش بمیرم ولی نبینم توی گلوته نیزه

سالار زینب سالار زینب ای وای

 

--

ای تو تاج سر من، مانده از مادر من
کن دعا کم نشود، سایه ات از سر من
ای همه دلخوشی ام بسته به تار مویت
نشوم سیر چرا هر چه ببینم رویت
همه جا یار توام
 من ترا مشتری ام، پیرو رهبری ام
این سفر می گوید، سفر آخری ام
تو ز عالم همه ی دار و ندارم باشی
سعی کن طول سفر را به کنارم باشی
همه جا یار توام
ماه گردون پایه، عشق را سرمایه
هر کجایی که روی، آیمت چون سایه
گر نباشی تو یقین خواهر تو می میرد
از دم پاک و نگاه تو نفس می گیرد
همه جا یار توام

--

چه گل های نازی

یکی لاله ی بی یار

یکی به دست اکبر

یکی بدوش عباس

ببین ماهو ستاره –حسینو شیرو خواره

عجب قامت سروی

عجب سرو روانی

سه ساله نزد عمه

کند شیرین زبانی

ببین ماهو ستاره –حسینو شیرو خواره

بود دیده ی مادر

به گهواره ی اصغر

همه سرخوشو مستن

به بوی علی اکبر

ببین ماهو ستاره –حسینو شیرو خواره

 

 

--

ای سرزمین کربلا ای کوی جانانم
من بر تو مهمانم
بنگر به پیر و کودک و خیل جوانانم
من بر تو مهمانم
حاجت به قربانی نباشد ای مِنای من
سعی و صفای من
آورده ام قربانیان عید قربانم
من بر تو مهمانم
پُر گُرگ اگر صحرا شود عباسِّ من شیرست
میرعلم گیرست
آب آورست او از برای تشنه طفلانم
من بر تو مهمانم

 

--

 

ای محبویم ببین آشوبم دارم از غصه به سر می کوبم

من که یه عمره غمو غصه دیدم

دردو بلاتو به جونم خریدم

یک لحظه بی تو نفس کی کشیدم

خبر داری نمونده توی سینه غیر آهی

خبر داری نداره بی تو زنبت پناهی

خبر داری بعد خدا برام یه تکیه گاهی

وای حسین ...... حسین جان

 

شد صدپاره دل بچاره من تنهارو نکن آواره

راضی نشو دق کنم من بمیرم

پیش ابوالفضل تو سر به زیرم

از روی نیزه ببینه اسیرم

خبر داری غصه ی من تو سرزمین شومه

خبر داری مصیبتایی رو که روبرومه

خبر داری نصیب من سنگای روی بومه

وای حسین ...... حسین جان

 

وای بد حالم شکسته بالم همش بی تاب ته گودالم

میترسم اینجا تنت زیرو رو شه

سینت با تیر سه پر روبروشه

خون تو از روی نیزه بجوشه

خبر دارم میمونی تنها میون گودال

خبر دارم که میشه غوغا میون گودال

خبر دارم میمونی زیر پا میون گودال

وای حسین ...... حسین جان

 

از دلشوره دلم میلزره میدونیم میره سرت رو نیزه

زینب میشه دیگه بیچاره اینجا

پا میزاره رو تن پارت اینجا

چادر نمازم میشه غارت اینجا

خبر دارم عمامه ی رو سرتو میدزدن

خبر دارم انگشتو انگشترتو میدزدن

خبر دارم گوشواره دخترتو میدزدن

وای حسین ...... حسین جان

 

--

در عزای حسین آسمان سینه زد

هم زمین ناله کرد،هم زمان سینه زد

درسماءهرکجا،بزم غم شد به پا

جبرئیل  امین ، بی  امان  سینه  زد

عرش حق شد سیه پوش از این ماجرا

زین الم  هر ملک در جنان سینه زد

سر نهاده به زانوی غم فاطمه

ضجه ها می زدازعمق جان سینه زد

گرد نعش به خون خفته کشته ای

کودکی  دیده تر نوحه خوان سینه زد

خواهری بی  قرار در  کنار  تن ِ

بی سر و پاره ای خونفشان سینه زد

رأس مولا به نی،خیره زینب است

چون  که  در پنجه  کوفیان  سینه زد

درعزای سری خون چکان بر سنان

دختری  خسته  و ناتوان  سینه زد

صوت قرآن به گوش کامد از روی نی

نیزه  دار حسین  ناگهان  سینه زد

قتل گاه حسین عصر عاشورا که  شد

بر  تن  سرور  کشتگان  سینه زد

شب که تنها حسین بی کفن خفته بود

به سرش تیر وتیغ و سنان سینه زد

کاروان چون گذشت از بر کشتگان

به  شهیدان حق  دُر فشان  سینه زد

اهل کوفه همه غرق شادی و شور

میزبان خنده کرد ، میهمان سینه زد

--

دوسِت دارم حسین به لطف مادرم

تا آخرین نفس گدای این درم

تموم زندگیم فدای تو حسین

الهی پیر بشم به پای تو حسین

من از کوچیکی نوکرت بودم

گدای علی اصغرت بودم

از اون روزی که یادمه حسین

زیر سایه ی مادرت بودم

می دونی بی تو حال و روز من خرابه

بدون روضه زندگیم همش عذابه

به زیر سایه ی تو پادشاهی کردم

محبتت آقا همیشه بی حسابه

#######

گدایی تو داد به نوکر اعتبار

همیشه بوده این برام یه افتخار

تا وقتی زنده ام فقیر این درم

دل شکسته مو جایی نمی برم

تو هستی همه خواهشم حسین

نگاه تو آرامشم حسین

غمت داده ارزش به زندگیم

بدون تو بی ارزشم حسین

کسی و جز خودت نداره نوکر تو

تموم زندگیم تصدق سر تو

خدا می دونه این شبا کجا می رفتم

اگر نبود حسین دعای مادر تو

#######

تموم حاجتم میون هیئتت

همینه که یه شب بیام زیارتت

مگه میشه یه روز مجاورت نشد

فدای دختری که زائرت نشد

بمیرم واسه اشکای چشاش

بمیرم واسه بغض تو صداش

بمیرم برای اسیری و

واسه رد زنجیر دست و پاش

گوشه ی ویرونه برات و گریه می کرد

باهر نفس میزد صداتو گریه می کرد

خاکسترو از رو سرت تمیز میکرد و

دس میکشید روی لباتو گریه میکرد

--

سرشو اشقیا می برن

چقدر بی حیا می برن

بمیرم از قفا می برن

پیش چشم زهرا می برن

شکسته شد سبوی ارباب

وقتی نشست به روی ارباب

تو پنجه هاشه موی ارباب

دشنه رو زد گلوی ارباب

دریای خونه گودال

حسین کشونه گودال

نشسته روی زانو

مادر میون گودال

(حسین حسین واویلا)(۴)

غرق خون گلوش می کردن

با لگد پشت و روش می کردن

عوض پیرهن نامردا

تنشو نیزه پوش می کردن

شد قطعه قطعه جون ارباب

همدم خاک و خونه ارباب

میاد به زیر نعل اسبا

صدای استخون ارباب

یکی به پهلو میزد

یکی به بازو می زد

حالا برای غارت

سنان به شمر رو می زد

(حسین حسین واویلا)(۴)

همه چی رو حراج می بردن

گوییا تخت و تاج می بردن

ریخته بودن میون گودال

بیشتر از احتیاج می بردن

عمامه و عبا رو بردن

انگشتر آقا رو بردن

گهواره ی شیرخوارو بردن

زیور بچه ها رو بردن

رسیده جونش برلب

میگه با گریه زینب

حسین پاشو از رو خاک

دارن میان با مرکب

(حسین حسین واویلا)(۴)

--

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۰ساعت   توسط الله وردی  | 

کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم 
اولین قربانی ثارالله از نسل خلیلم 
آل عصمت را فدایی آل هاشم را سلیلم 
دست بسته، تشنه لب، در یاری قرآن، قتیلم 

در به در، در کوچه‌های کوفه، عالم را دلیلم 
من خروشـان، شیـر ثارالله، فرزنـد عقیلم 

پهندشت کربلای کوفه، میدان قیامم 
کوفه باشد، هم زمین کربلا، هم شهر شامم 
می‌رسد بوی وصال از سنگ دشمن، بر مشامم 
بی‌امامم آب گردد آتش سوزان به کامم 

با امامم تشنگی خوشتر زآب سلسبیلم 
من خروشان، شیر ثارالله، فرزند عقیلم 

پای تا فرقم، حسینی، فرق تا پایم خدایی 
پنج فرزندم بُوَد در یاری قرآن، فدایی 
روی خونینم، شده آیینۀ ایزد نمایی 
عضوْعضوم، می‌کنند از یکدگر، میل جدایی 

خون به رخ، زیب جمالم زخم‌ها بر نی جمیلم 
مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم 

کوچه‌ها دریای دشمن بود و من تنهای تنها 
سنگ بود و آتش و شمشیر و تیغ و تیر اعدا 
خستگی بود و عطش بود و دو چشم از اشک دریا 
بودم از روز ولادت، عاشق فرزند زهرا 

هم غریبم، هم اسیرم، هم شهیدم، هم قتیلم 
من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم 

سیل اشک از دیده و خون بود، جاری از دهانم 
مدح مولایم، حسین ابن‌علی ورد زبانم 
ریخت قلب زاده مرجانه، از تیغ بیانم 
گرچه بیرون رفت زیر تیغ از تن مرغ جانم 

عزتی از خود نشان دادم، که شد دشمن ذلیلم 
من خروشـان، شیــر ثـارالله، فرزنـد عقیلم 
کوفیان بندند اگر در کوفه بر پا ریسمانم 
یا رود بازار قصّابان تن، بهتر ز جانم 
این مصیبت‌ها بوَد، مُهر کلاس امتحانم 
فاطمه امشب کند، در باغ جنّت میهمانم 

لحظه لحظه می‌رسد بر گوش، بانگ الرحیلم 
مـن خروشـان، شیر ثـارالله، فـرزند عقیلم 

خاک کوچه، سجده‌گاه و بام کوفه، قتلگاهم 
کشتنم گشته ثواب و مهر ثارالله گناهم 
همچو ماه نو، تماشایی شده روی چو ماهم 
مانده بر راس حسین و محمل زینب، نگاهم 

اشکْریزان، در غم آن عصمت رب جلیلم 
من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزند عقیلم 

بام کوفه نه، بود آغوش ثارالله، جایم 
می‌زند، در زیر خنجر، یوسف زهرا صدایم 
خلق را، با دست‌های بسته‌ام، مشکل‌گشایم 
خاک پای میثم تمار مولایش، نمایم 

صدچو «میثم» گر شود در عرصه محشر، دخیلم 
مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فــرزند عقیلم

--

کیستم من اولین قربانیت

جان فرزندان من ارزانیت

دور کعبه یاد ما کن یا حسین

مسلمت راهم دعاکن یا حسین

دوست دارم ای همه آیات نور

دست عباس تورا بوسم ز دور

اولین سرباز میدانت منم

ذبح میش از عید قربانت منم

کوفیان بی حیا چنگم زدند

در میان کوچه ها سنگم زدند

ای عزیز جان پیغمبر میا

گر تو آیی با علی اکبر نیا

دوست دارم تاکه از لطف و کرم

تو پدر باشی برای دخترم

دخترت باشد بجای خواهرش

خواهرت زینب بجای مادرش

مست صحبای وصالم کن حسین

یوسف زهرا حلالم کن حسین

--

باز دعوت نامه را دادند و ماهم آمدیم

باز هم گریه کنان با اهل عالم آمدیم

چادرش را داده تا ما پرچم روضه کنیم

زیر دینِ مادری با قامت خم آمدیم

اشک ما را پاک خواهد کرد با دست خودش

حکمتی دارد اگر با اشکِ نم نم آمدیم

پايمان لرزش ندارد چون که بند روضه هاست

دست را بستیم بر این حبل محکم آمدیم

با لباسِ مشکیِ ماهِ محرم میرویم

با لباس مشکیِ ماهِ محرم آمدیم

خوب و بد این جا ندارد ما گدایِ زینبیم

خواهرِ آقا عنایت کرد درهَم آمدیم

یا حسین آمد زِ هر جمعی خدا لبیک گفت

اعتقادِ ماست که با اسمِ اعظم آمدیم

هَمُ و غمِ زندگی از سینۀ ما رفته است

هر زمان که دسته جمعی زیر پرچم آمدیم

خنده مال مردم دنیا به ما گریه دهید

به امید یک جهان اندوه و ماتم آمدیم

انبیاء از خادمانِ روضه های حضرت اند

پا به پایِ خِضرُ نوحُ و هودُ و آدم آمدیم

گریه بر آقا نشانیِ مسلمانیِ ماست

ما به فرمانِ رسول الله اکرم آمدیم

باز هم پیراهنی در عرش آویزان شده

در عزايِ اشرفِ اولاد آدم آمدیم

میرسد روزی که زینب ناله خواهد زد حسین

کربلا تا کوفه را بی یار و مَحرم آمدیم

--

این منو  زخم تنم -خون چکد از دهنم

ذکر ای وای حسین -شده آخر سخنم

یاحسین مردم کوفه همه پیمان شکنن

وای اگر سنگ به پیشانی زینب بزنن

(یا حسین کوفه میا)

من شدم یاور تو

بسمل بی سر تو

چکنم گر نکنم

گریه بر اصغر تو

شرر تشنگی و کودک بی شیر کجا

گلوی کودک شش ماهه کجا تیر کجا

(یا حسین کوفه میا)

کوفیان میشکنن

شاخه ی یاس تورا

از بدن قطع کنن

دست عباس تورا

نه فقط از اثر سنگ سرت میشکنن

از غم مرگ برادر کمرت میشکنن

--

هرچی غمو درده جا شده تو سینه

خداهم امشب از غم تو غمگین

عنایت زهراست این شور هرساله

هوای این شبها هوای گودال

 

تو این شبای دل بی قراری

ملائکه گریونن

امشب تمام زرات عالم

با مادرت میخونن

غریب مادر ای وای

 

خرابه ی قلبم با تو چه آباده

از خدا ممنونم تورو به من داده

از خدا ممنونم که مبتلات هستم

همیشه ممنون لطفو عطات هستم

 

حالو هوای دلم دوباره

بارونیه هر لحظه

به یاد جسمی که پاره میشه

با خنجرو با نیزه

غریب مادر ای وای

 

دلای عشاقت از غصه لبریز

محرمت ارباب خیلی جنون خیزه

صدای زهرارو که از غمت زاره

میشنوه اونیکه گوش دلی داره

 

بازم پیچیده صدای زهرا

میون عرش اعلا

میگه بنی با لب تشنه

میکشنت نامردا

 

 

--

نگم برات چه خبره

تو کوفه لحظه لحظه

یه حرفایی رو شنیدم

دلم داره میلرزه

به هم میگن گوشواره و

کنیز چقد می ارزه

 

سفیر تو نداره یک همدرد

قسم به خاک مادرت برگرد

دلشوره های قلبمو کم کن

معجر دختراترو محکم کن

کوفه میا حسین حسین جان

 

نگم برات چه میگذره

میون کوچه بازار

بازار تیرو نیزه ها

خیلی شلوغه انگار

چه نقشه هایی که دارن

اینجا واسه علمدار

 

من التماست میکنم اینبار

یه بوریا برا خودت بردار

دل نگرانیهامو کمتر کن

فکری به حال علی اصغر کن

کوفه میا حسین حسین جانم

 

بچم اگه یتیم بشه فدا سر رقیه

الهی که دستی نره به معجر رقیه

عالمو گریون میکنه چشم تر رقیه

 

بعد تو ای آقای مظلومم

دلواپس اون طفل معصومم

عالم فدای گریه هاش آقا

دوری تو مرگ براش آقا

کوفه میا حسین حسین جانم

 

سفارشای آخرو میگم برات علمدار

قرار دورت بکنن چهار هزار کمون دار

بخواطر دل رباب مشک اضافه بردار

 

سرلشگر رشید آقایی

بعد از خدا امید آقایی

لب تشنه ی لبت میشه دریا

کم نشه سایه ی تو انشالله

کوفه میا حسین حسین جانم

--

(حسین سرباز ...)

پرچم عشق و عاشقی بپا شد

مسلم به قربانی اين لوا شد

ضامن خون عاشقان خدا شد

اولين قتيلم/ سليل خليلم

عاشقم و گناهم اين است

سزای عاشقی همين است

 

2⃣ بند دوم

مسلمم و اين نكته را سرودم

به شهر كوفه تا كه شد ورودم

ياد علی مرتضی نمودم

تا شوم سر جدا/ بهر دين خدا

عاشقم و گناهم اين است

در دل بی‌پناهم اين است

--

دلبرم دل بر تو بستم

من دعا گوی تو هستم

از هجوم نیزه گردد پیکر تو پاره پاره

(من غریبم من غریبم)

قلب من از غم کباب است

ترسم از حال رباب است

یا میا یاکه میاور همره خود شیروخواره

(من غریبم من غریبم)

میروم از کربلایت

میسپارم بر خدایت

این توو این اکبرو این اصغرو عباس و قاسم

مسلم بن عقیل فدای راه حسین

بر لب خسته اش ناله و آه حسین

کی مرا مقتدا       مسلمت شد فدا

کوفه میا آقا         ای پسر زهرا(س)

صید بشکسته پر شدم به دام بلا

مقتل من شود بر سر بام بلا

بر تو از روی بام    مینمایم سلام

کوفه میا آقا        ای پسر زهرا(س)

من بیفتم به خاک و تو به گودال غم

قامت مادرت شود ازین غصه خم

نور دیده حسین        سر بریده حسین

کوفه میا آقا          ای پسر زهرا(س)

--

تشنه لب کربلا وای حسینم حسین

راس تو بر نیزه ها وای حسینم حسین

 

کشته صد پاره تن وای حسینم حسین

قاری خونین دهن وای حسینم حسین

 

زینت دوش نبی وای حسینم حسین

پاره قلب علی وای حسینم حسین

 

کن نگهی بر رباب وای حسینم حسین

ذکر لبش آب آب وای حسینم حسین

 

شد سر تو دست به دست وای حسینم حسین

تیر به سینه ات نشست وای حسینم حسین

 

سینه تو اطهر است وای حسینم حسین

قبر علی اصغر است وای حسینم حسین

 

رهبر نیزه نشین وای حسینم حسین

جسم تو روی زمین وای حسینم حسین

 

شد کفنت بوریا وای حسینم حسین

زینت سر نیزه ها وای حسینم حسین

--

(شعار)

شیعه ی حیدرم

فاطمه مادرم

من حسینیمو

جونم فدای دلبرم

 

سلام عشــــق شهدا

سلام اــــی خون خدا

سلام بر تربت تو

سلام بر کربوبلا

 

لبیک- لبیک - لبیک یا حسین

 

--

شکر خدا دوباره، ماه عزا تو دیدم

شکر خدا دوباره، سینه زناتو دیدم

 

دوباره ابر چشام، بارون اشک میباره

با رخصت از مادرت، میخونم باز دوباره

 

سلام کتیبه و علم / سلام شعرای محتشم / سلام بر محرم

سلام به پرچم عزات / سلام به گنبد طلات / سلام عشق عالم

 

اومدم، با دله خون و چشمای ترم

اومدم، با دعا های خیر مادرم

اومدم، دوباره زیر پرچم و علم

ای آقااااا

 

 

شکر خدا دوباره، نوحه و دم میگیرم

با ذکر یا ابالفضل، بازم علم میگیرم

 

عشق علمدارتون، برا من اعتباره

با رخصت از مادرت، میخونم باز دوباره

 

سلام علمدار حسین/ سلام سپهدار حسین /سلام بر ابالفضل

سلام امیر علقمه /سلام عزیز فاطمه / سلام بر ابالفضل

 

به فدای لب خشک و دست و‌ پا زدنت

بمیرم برای مشک و‌ دستای قلمت

بمیرم  که نا نجیبا بی هوا زدنت

ای آقاااااا

--

السلام ای امیرم آقای بی نظیرم

نعم المولا و نعم النصیرم

ای حسین جان معنی قرآنی

برکویر جان ما بارانی

مافقیریم تو قدیم الاحسانی

مولانا حسین جان

 

روح قالو بلایی مولا کوفه میایی

رسم کوفه شده بی وفایی

یبن اُمی جان زینب برگرد

تا نمانی زیر مرکب برگرد

جان مسلم میرسد بر لب برگرد

مولانا حسین جان

--

نوحه خونا نوحه می خونن
دل نوکرا جوون می شه
ولی توی این شبا آقا
خواهر تو روضه خون میشه

اصلا نمیشه باورم
داره میره برادرم
داره میره از پیش ما
امید و پناه حرم

پناه حرم 
یه مادری داره به صورتش میزنه
میون قتلگاه یه تشنه جون میكنه
یه سینه ای به زیر سم اسب میشكنه

"حسین وای"
***
صدای منو تو میشناسی
خواهر تو بین گوداله
میون تموم این لشگر
سنانِ که خیلی خوشحاله

یابن امیرالمؤمنین
حال و روز ما رو ببین
ته این گودال بلا
مادر افتاده زمین

ته گودال پيکر افتاده
مادر افتاده
زينب افتاده
حنجر افتاده

"حسین وای"
***
می دونی که با تو مأنوسم
آخه به غمت گرفتارم
دوباره برا تو می خونم
خواهرتَمو دوسِت دارم

مگه فراموشم میشه
لحظه های افتادنت
مگه از یاد من میره
روی زمین غلطیدنت

مگه یادم میره، شمر اومد و شری بپا کرد
مگه یادم میره، چند ضربه زد سرو جدا کرد

مگه یادم میره، زندگیمو چه زیر و رو کرد
مگه یادم میره، نیزشو تو گلوت فرو کرد

مگه یادم میره، جسم تو و چکمه و پامال
مگه یادم میره، شلوغی و وسطِ گودال

"حسین وای"

--

کیه عباس- حافظ حرم- خیلی باجنمه- جانم ابلفضل

قمر حرم -بالا سر حرم- آب آور حرم -جانم ابلفضل

ساقیه کرمه- ساقی حرمه- شور محشرمه -جانم ابلفضل

روی لبم واویلا کسی ندیده توی دنیا

که با لبای تشنه سقا بمیره در کنار دریا

یار و علمدار من من و نزاری تنها ای کاش

به فکر غصه های من باش یه کاری کن غریبم داداش

ابالفضل

کیه عباس- پهلوونو یل -یل بی بدله -وارث جمل- جانم ابلفضل

برابر حرم -بخدا یه تنه -به معرکه میزنه- جانم ابلفضل

تی غه دودمه- با علی هم قدمه- مدافع علمه جانم ابلفضل

پاشو ببین ای سقا که حرمله سه شعبه بر میداره

میشه رباب دیگه اواره میره رو نی سر شیر خواره

پاشو ببین ای سقا که نقشه ها دارن این لشکر

میان به پشت خیمه آخر برای نبش قبر اصغر

ابالفضل

بعد تو عباس من تنم میمونه زیر مرکب

میریه دیگه اسیری زینب

از سر نی میبینی داره میره خرابه زینب

یا زینب

 

کیه زینب- حیدری نسبه- عقیله العربه- ماه نیمه شبه- جانم زینب

فاطمی جنمه- خیلی محترمه- صاحب علمه -جانم زینب

اسوه ی شرفه -خیلی جون به کفه- دختر نجف -جانم زینب

زینبو بردن بازار -جلو سر داداشاش آخر

به کوچه ها رسید پاش آخر -تو بزم می نبود جاش آخر

زینبو بردن بازار -یه عده لاعوبالی بازور

الهی باشه چشماشون کور-که سایشم نبینی از دور

امان از دل زینب

--

ای خداوند کرم ، به هوات در به درم

خاک پات تاج سرم

یا حیدر ...

معنی خیر العمل ، یلِ بی مثل و مثل

اسم تو طعمِ عسل

یا حیدر ...

یا قاهر العدو ، یا والی الوَلی

ای شیر معرکه ، یا مرتضی علی

به دل شوق دیدن نجف دارم

گدات میمونم ، گدایی کارم

من از عشقت دست نمیکشم آقا

آخه عمری یه بهت بدهکارم

علی مولا ، یا علی ، علی مولا

 

تویی تو  شاه نجف ، دشمنت میشه تلف

تو به من دادی شرف

یا حیدر ...

من هوادار توام ، و طرفدار توام

به سر دار توام

یا حیدر ...

خیبر گشا علی ، فرمانروا علی

هم کیمیایی و هم لافتیٰ علی

تو هستی بابای حضرتِ زینب

زدی با شمشیر خود سر مرحب

بده روزی یه گدای دربارو

میگیرم اذن زیارتو امشب

علی مولا ، یا علی ، علی مولا

 

علی یه رهبر من ، برکت کشور من

تموم باور من

یا حیدر ...

به تو وصل نفسم ، بی تو کنج قفسم

همه ی کار و کسم

یا حیدر ...

عالی جناب علی ، ای در ناب علی

ذکری که بی عدد ، داره خدا ، علی

بمیره هر کی که منکر مولاست

فقط حیدر کفو حضرت زهراست

قسیم الجنة علی قسیم النار

امیر مستان و شاه بی همتا

علی مولا ، یا علی ، علی مولا

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۱۸ساعت   توسط الله وردی  |