قبله ام روی تو و خانه ی تو جای من است

یا حسین ورد زبان من و لبهای من است

مُرده آرند به هر محفل تو زنده شود

مجلس روضه ی تو وادی سینای من است

رَدَم از خویش نکردی و پناهم دادی

این همه لطف ، برازنده ی آقای من است

کودکی بیش نبودم به تو وابسته شدم

جزو عشاق حسابم نکنی وای من است

همه ی دلخوشی من به تو و خواهر توست

گریه کردن به شما لذت دنیای من است

به تو بد کرده ام و باز امیدم این است

که حسین بن علی شافع فردای من است

هر زمانی که سه بار عرض سلامت گویم

بار سوم نشده اشک به سیمای من است

مادرت خواست که غیر از تو به کس رو نزنم

این هم از مرحمت مادر مولای من است

--

 

برکه ای بودم دلم را جلوۀ مهتاب برد

سجده ام را فکر اَبروی تو در مِحراب بُرد

بگذر از من بی وضو گاهی صدایت کرده ام

مستی نامت چنین از خاطرم آداب بُرد

رحمت بی انتها هستی و کشتی نجات

دلبرا دل از گنهکارها همی ارباب بُرد

خواب دیدم بوسه ای میگیرم از شش گوشه ات

ای ضریح عشق ، رویایت ز چشمم خواب برد

گریه کردم تا که نامت را شنیدم یا حسین

آنقدر که نامۀ اعمال من را آب بُرد

در صف دوزخ به هم مردم نشانم میدهند

دیدی آخر دست نوکر را گرفت ارباب بُرد

تو حسینی،تو به قدر عالمی پیمانه داری یاحسین

تو چه کردی این همه دیوانه داری یاحسین

 

باصد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرده شاهکار

تا هست مستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش میسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمۀ اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانان هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایۀ قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

رفتند زیر سایۀ عباس یک به یک

با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند "تا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

--

خیلی پریشونم رو خاک این صحرا

هی زیر لب میگم با گریه یا زهرا

دلشوره دارم از دیدن این لشگر

توقلبشون کینه تو دستشون خنجر

ترسم ازینه یه روزی اینجا تنها بمونی داداش

تورو ببینم میون مقتل غرق به خونی داداش

سالار زینب سالار زینب ای وای

 

منو نذار تنها کنار خواهر باش

اینجا نزن خیمه به فکر اصغر باش

ربابو میبینم که دل پریشون

کنار گهواره نشسته گریون

خراب حالش دل بی قراره انگاری داره میبینه

که راس اصغر غرقابه ی خون به روی نی میشینه

سالار زینب سالار زینب ای وای

 

بیا تا برگردیثم این سرزمین شومه

زینبت اینجا به جدایی محکومه

بین یه لشگر که حرمله همراشه

دلت میاد زینب غریبو تنها شه

دلت میاد که به خواهر تو بشه جسارت ای وای

با دست بسته تا شام و کوفه بره اسارت ای وای

سالار زینب سالار زینب ای وای

الهی که زینب نبینتت بی حال

الهی که هیچوقت نیوفتی تو گودال

کاش نشه تو این دشت دور تنت غوغا

کاش نذارن روی سینه ی یارم پا

دست خودم نیست داداش اگر که دستو پاهام میلرزه

ای کاش بمیرم ولی نبینم توی گلوته نیزه

سالار زینب سالار زینب ای وای

 

--

ای تو تاج سر من، مانده از مادر من
کن دعا کم نشود، سایه ات از سر من
ای همه دلخوشی ام بسته به تار مویت
نشوم سیر چرا هر چه ببینم رویت
همه جا یار توام
 من ترا مشتری ام، پیرو رهبری ام
این سفر می گوید، سفر آخری ام
تو ز عالم همه ی دار و ندارم باشی
سعی کن طول سفر را به کنارم باشی
همه جا یار توام
ماه گردون پایه، عشق را سرمایه
هر کجایی که روی، آیمت چون سایه
گر نباشی تو یقین خواهر تو می میرد
از دم پاک و نگاه تو نفس می گیرد
همه جا یار توام

--

چه گل های نازی

یکی لاله ی بی یار

یکی به دست اکبر

یکی بدوش عباس

ببین ماهو ستاره –حسینو شیرو خواره

عجب قامت سروی

عجب سرو روانی

سه ساله نزد عمه

کند شیرین زبانی

ببین ماهو ستاره –حسینو شیرو خواره

بود دیده ی مادر

به گهواره ی اصغر

همه سرخوشو مستن

به بوی علی اکبر

ببین ماهو ستاره –حسینو شیرو خواره

 

 

--

ای سرزمین کربلا ای کوی جانانم
من بر تو مهمانم
بنگر به پیر و کودک و خیل جوانانم
من بر تو مهمانم
حاجت به قربانی نباشد ای مِنای من
سعی و صفای من
آورده ام قربانیان عید قربانم
من بر تو مهمانم
پُر گُرگ اگر صحرا شود عباسِّ من شیرست
میرعلم گیرست
آب آورست او از برای تشنه طفلانم
من بر تو مهمانم

 

--

 

ای محبویم ببین آشوبم دارم از غصه به سر می کوبم

من که یه عمره غمو غصه دیدم

دردو بلاتو به جونم خریدم

یک لحظه بی تو نفس کی کشیدم

خبر داری نمونده توی سینه غیر آهی

خبر داری نداره بی تو زنبت پناهی

خبر داری بعد خدا برام یه تکیه گاهی

وای حسین ...... حسین جان

 

شد صدپاره دل بچاره من تنهارو نکن آواره

راضی نشو دق کنم من بمیرم

پیش ابوالفضل تو سر به زیرم

از روی نیزه ببینه اسیرم

خبر داری غصه ی من تو سرزمین شومه

خبر داری مصیبتایی رو که روبرومه

خبر داری نصیب من سنگای روی بومه

وای حسین ...... حسین جان

 

وای بد حالم شکسته بالم همش بی تاب ته گودالم

میترسم اینجا تنت زیرو رو شه

سینت با تیر سه پر روبروشه

خون تو از روی نیزه بجوشه

خبر دارم میمونی تنها میون گودال

خبر دارم که میشه غوغا میون گودال

خبر دارم میمونی زیر پا میون گودال

وای حسین ...... حسین جان

 

از دلشوره دلم میلزره میدونیم میره سرت رو نیزه

زینب میشه دیگه بیچاره اینجا

پا میزاره رو تن پارت اینجا

چادر نمازم میشه غارت اینجا

خبر دارم عمامه ی رو سرتو میدزدن

خبر دارم انگشتو انگشترتو میدزدن

خبر دارم گوشواره دخترتو میدزدن

وای حسین ...... حسین جان

 

--

در عزای حسین آسمان سینه زد

هم زمین ناله کرد،هم زمان سینه زد

درسماءهرکجا،بزم غم شد به پا

جبرئیل  امین ، بی  امان  سینه  زد

عرش حق شد سیه پوش از این ماجرا

زین الم  هر ملک در جنان سینه زد

سر نهاده به زانوی غم فاطمه

ضجه ها می زدازعمق جان سینه زد

گرد نعش به خون خفته کشته ای

کودکی  دیده تر نوحه خوان سینه زد

خواهری بی  قرار در  کنار  تن ِ

بی سر و پاره ای خونفشان سینه زد

رأس مولا به نی،خیره زینب است

چون  که  در پنجه  کوفیان  سینه زد

درعزای سری خون چکان بر سنان

دختری  خسته  و ناتوان  سینه زد

صوت قرآن به گوش کامد از روی نی

نیزه  دار حسین  ناگهان  سینه زد

قتل گاه حسین عصر عاشورا که  شد

بر  تن  سرور  کشتگان  سینه زد

شب که تنها حسین بی کفن خفته بود

به سرش تیر وتیغ و سنان سینه زد

کاروان چون گذشت از بر کشتگان

به  شهیدان حق  دُر فشان  سینه زد

اهل کوفه همه غرق شادی و شور

میزبان خنده کرد ، میهمان سینه زد

--

دوسِت دارم حسین به لطف مادرم

تا آخرین نفس گدای این درم

تموم زندگیم فدای تو حسین

الهی پیر بشم به پای تو حسین

من از کوچیکی نوکرت بودم

گدای علی اصغرت بودم

از اون روزی که یادمه حسین

زیر سایه ی مادرت بودم

می دونی بی تو حال و روز من خرابه

بدون روضه زندگیم همش عذابه

به زیر سایه ی تو پادشاهی کردم

محبتت آقا همیشه بی حسابه

#######

گدایی تو داد به نوکر اعتبار

همیشه بوده این برام یه افتخار

تا وقتی زنده ام فقیر این درم

دل شکسته مو جایی نمی برم

تو هستی همه خواهشم حسین

نگاه تو آرامشم حسین

غمت داده ارزش به زندگیم

بدون تو بی ارزشم حسین

کسی و جز خودت نداره نوکر تو

تموم زندگیم تصدق سر تو

خدا می دونه این شبا کجا می رفتم

اگر نبود حسین دعای مادر تو

#######

تموم حاجتم میون هیئتت

همینه که یه شب بیام زیارتت

مگه میشه یه روز مجاورت نشد

فدای دختری که زائرت نشد

بمیرم واسه اشکای چشاش

بمیرم واسه بغض تو صداش

بمیرم برای اسیری و

واسه رد زنجیر دست و پاش

گوشه ی ویرونه برات و گریه می کرد

باهر نفس میزد صداتو گریه می کرد

خاکسترو از رو سرت تمیز میکرد و

دس میکشید روی لباتو گریه میکرد

--

سرشو اشقیا می برن

چقدر بی حیا می برن

بمیرم از قفا می برن

پیش چشم زهرا می برن

شکسته شد سبوی ارباب

وقتی نشست به روی ارباب

تو پنجه هاشه موی ارباب

دشنه رو زد گلوی ارباب

دریای خونه گودال

حسین کشونه گودال

نشسته روی زانو

مادر میون گودال

(حسین حسین واویلا)(۴)

غرق خون گلوش می کردن

با لگد پشت و روش می کردن

عوض پیرهن نامردا

تنشو نیزه پوش می کردن

شد قطعه قطعه جون ارباب

همدم خاک و خونه ارباب

میاد به زیر نعل اسبا

صدای استخون ارباب

یکی به پهلو میزد

یکی به بازو می زد

حالا برای غارت

سنان به شمر رو می زد

(حسین حسین واویلا)(۴)

همه چی رو حراج می بردن

گوییا تخت و تاج می بردن

ریخته بودن میون گودال

بیشتر از احتیاج می بردن

عمامه و عبا رو بردن

انگشتر آقا رو بردن

گهواره ی شیرخوارو بردن

زیور بچه ها رو بردن

رسیده جونش برلب

میگه با گریه زینب

حسین پاشو از رو خاک

دارن میان با مرکب

(حسین حسین واویلا)(۴)

--

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۰ساعت   توسط الله وردی  |