|
دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت خواستم پیکر بی دست تورا بردارم ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست -- پاشو ز جا ببین امیر لشگرم نامحرما همه رفتن سوی حرم پاشو ببین صید به خون غلتیده پاشو ببین که دخترم ترسیده
اگه که پا نشی ای یل بو تراب زینبو می برن به مجلس شراب دارن به ناموس علی میخندن پاشو دارن دو دستمو میبندن
ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین پاشو رقیه ام افتاده رو زمین حرمله جونشو به لب آورده از بس که با موهاش بلندش کرده
---- دریا -شده سراب -صحرا -پر از -غبار
-- ای اهل حرم میرو علمدار نیامد علمدار نیامد سپهدار نیامد سقای حسین سیدو سالار نیامد
دستان تو افتاده سر راه برادر شد مشكو علم پاره ز چه ساقي يه كوثر
بي تابمو از ديده ي تو تير درارم بعد از تو برادر كمر راست ندارم -- يگانه شير بيشه شجاعت ذخيره نبوت و ولايت عباسم و آماده شهادت در ره حسينم/ شمس عالمينم چشم من آماده تير است دو دست من به تن اسير است
چشم من آخر هدف تير شد زديدن قوم عدو سير شد وقت ملاقات خدا دير شد عزيز فاطمه/ عرش را قائمه طاير گلزار بهشتم به به از اين گِل و سرشتم
در عوض دو دستم ای اهل نار بال عطا كند به من كردگار در طَيران شوم به روز شمار ميروم از جهان/ سوی باغ جنان طاير گلزار جنانم يار و معين عاشقانم *
بیا بیا ای دلبر نازنین به دیدن زاده ام البنین مست جام توام – من غلام توام ازروی تو شرمنده هستم کمتر بزن بوسه به دستم
کنار علقمه تماشایی ام خجل از این منصب سقائیم که آبی ندارم – جوابی ندارم چشم انتظار من نمانید دیگر مرا سقا نخوانید
سیلاب اشکم راه صحرا گرفت علقمه بوی عطر زهرا گرفت نشسته کنارم – دگر غم ندارم کمک کن ای درمان دردم تا دور مادرت بگردم
-- عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
چون از وطن بار سفر بستی برادر بودی به زینب همسفر ای پور حیدر فردا شود او همسفر با شمر کافر برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
-- ای پشت و پنام -ای علمدارم داغ تو گِرِه زده به کارم
ای یارم - دارم از غمت می بارم غم تو میده آزارم - علمدارم
رحمی به خیمه ها کن و پاشو داداش زِ جات تو که نباشی وای بحال این مُخَدّرات از بس که تیر به پیکرت زدن برادرم نمی تونم کاری کنم تو علقمه برات
بدون تو حرم - نداره سر پناه بودی برای من - تنها تو تکیه گاه
سقّای کربلا
آتیش به دلم زده هجرونت کُشتم بخدا تنِ پُر خونِت
ماهِ من - ببین گریه و آه من فدا شدی توو راه من - علمدارم
وای از علیِ اصغر و وای از دلِ رباب دستای زینب و می بندن اینجا با طناب سکینه و رقیه رو چیکار کنم داداش ناموس مون و می بَرَن به مجلسِ شراب
می دونی خواهرم - مَحرم نداره آه باید چیکار کنه - تنها و بی پناه
سقای کربلا
آوار شده روی سَرَم دنیام زینب راهیه سوی شهر شام
حالم زار - می بَرَنِشون به بازار برا اذیت و آزار - علمدارم
دارن میشن آماده واسه غارت حرم دارن میرن به خیمه گاه پاشو برادرم تو که نباشی خون من می ریزه رو زمین بدون تو میره داداش رو نیزه ها سَرَم
موندم بدون تو - بی لشکر و سپاه حرومی ها دارن - میرن به خیمه گاه -- ما لحظه یه مرگ به جای انالله میگیم به قربان اباعبدالله چشمای بد از سینه زنات دور باشه لا حول ولا قوة الا بالله
دنیا به تو خیلی- وقته بدهکاره عالم زیر دِینِ علمداره
امشب به ما بزار- قدری محل حسین فرو الی الاحرم- فرو الی الحسین
فرو الی الحسین فرو الی الحسین
ما را احدی جز تو خریدار نبود غیر از تو کسی فکر گنه کار نبود انقدر تو را صدا نمیزد آقا این بی سر و پا اگر گرفتار نبود
دستم به دامانت- خیلی گرفتارم خیلی بدم اما دوست دارم
ما رو ببر حرم -قبل از اجل حسین فرو الی الاحرم- فرو الی الحسین
فرو الی الحسین- فرو الی الحسین -- اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود افتخار است بگويى تو اگر نوكر من پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار مادرت فاطمه آمد عوض مادر من دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من نگران توام اى شاه كه جان بسپارم خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من شاهبازت به كف كركس دون افتاده دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من بجز از ديدن وجه الله باقى رويت آرزوى دگرى نى به دل مضطر من نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من دادن دست به عشقت چه لياقت دارد اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت خالى از قول اباطيل رود دفتر من همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من
-- گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است نگران حرمم ، آبرویم در خطر است قامت خم شده را هر که ببیند گوید بی علمدار شده ، دست حسین بر کمر است داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است دست از جنگ کشیدند و به من می خندند تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است علقمه پر شده از عطر گل یاس ، بگو مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند قد و بالای رَسا هم باعث دردسر است اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است تیر باران که شدی یاد حسن افتادم دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار که دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
-- (رفتی و بدون تو..) زخمی و شکسته تو - تنها و خمیده من کوچیک شده پیکرت - سقّای رشیدِ من
چهار هزار نفر با تیر زدن به پیکرت با ضربه ی عمود شکسته تا ابرو سرت دستت جُدا شده بمیره کاش برادرت
یک لشکر خندیدن از کینه به اشک دوتامون افتادی هلهله کردن همه شون خوشحالن از غمِ من پیر و جَوون وااای وااای
ای ساقی لشکرم - ای یار و برادرم رحمی به رقیه کن - رحمی به من و حرم
هردو باهم شکست هم سر تو هم کمرم چطور باید برم بدون تو سمت حرم داغ تو هم اومد به روی داغ اکبرم
وقتی که نیستی رباب بی علی هرشب چه کنه دخترم می سوزه تو تب چه کنه بین نامحرما زینب چه کنه وااای وااای
چی اومده بر سرت - که باز نمیشه چشات اینجا می شینم فقط - گریه می کنم برات
عَلَم یه سَمتی افتاده علمدار یه طرف دست قلم یه سو یه مَشکِ خونبار یه طرف غمای توو دل و غصه ی دلدار یه طرف
پاشو که لشکرِ دشمن داره میره به خیام داره می خنده به اشکای چشام توو این دنیا تُو بودی پُشت و پنام
وااای وااای
-- ابوالفضل کودکان چشم انتظارند ز هجرت ای برادر بی قرارند شکسته بالم- بهرت بنالم تو بودی محرم اهل و عیالم الله اکبر الله اکبر یا صاحب الزمان عجل ظهورک
تنت چون گل برادر چاک چاک است میان آفتاب سوزناک است چنین جسمی نه جایش روی خاک است بشکسته بالم- بهرت بنالم تو بودی محرم اهل و عیالم الله الکبر الله اکبر یا صاحب الزمان عجل ظهورک
کنار علقمه غوغا بپا شد دو دست ساقی ام از تن جدا شد یا اهل العالم –شد وقت عالم تو بودی محرم اهل و عیالم الله الکبر الله اکبر یا صاحب الزمان عجل ظهورک -- مکن از داس هراس باغ ما دارد یاس یک بیابان دشمن منمو یک عباس آسمانم منو عباس علی یار من است چه غم از روبهیان شیر به همراه من است محبا عباسم بنگر ای ماه تمام کف زنان لشگر شام که شده کار حسین بعد عباس تمام تو نه امید منی بلک امید همه ای هم گل ام بنین هم پسر فاطمه ای مرحبا عباسم سفـر مــا شــد طـی یک سفر هست از پـی تــو ولــی بـر ناقــه مـن ولـی بـر سـر نی دست گلچین ننهد هیچ گلی در باغت غم نهـد روی غم و داغ به روی داغت مرحبا عباسم
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ساعت   توسط الله وردی
|
من فدایی سر موی امیرالمؤمنینم
==- قدم اگر خمید، فدای سر حسین -- واویلا واویلا-آییمو گرییم بر ......
تو مادر ابالفضل محجبینی بانوی فضل و ادب ام البنینی
گفته ای من کنیزه ی زهرایم خدمت گذار خانه ی مولایم واویلا واویلا آهو واویلا
یاحسین ابن علی جان فدای تو هستیم به قربان خاک پای تو
قاتل فتنه ها شمشیر تیزت عباسم غلامو منم کنیزت واویلا واویلا آهو واویلا
اولادی و مَن تحت الخضراء یا الله کلهم بفداء ابیعبدالله خورده تیرو نیزه پیکر عباس فدای سر حسین سر عباس واویلا واویلا آهو واویلا -----= علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم -- مسموم زهر کین ام البنین شد زهرای مرضیه زار و حزین شد حیدر به زاری-در سوگواری به جنت دل غمین گشته پیمبر الله اکبر
سقای کربلا گشته عزادار حسین و مجتبی از دیده خونبار کلثوم و زینب-در غصه امشب اشک زین العُبا ریزد مکرر الله اکبر
گرچه زینب کنَد مادر خطابم تنها کنیز آل بوترابم کل جهانم-هم پسرانم قربان تار موی شاه بی سر الله اکبر =-- ز زهر کین در ره احیای دین شهیده شد حضرت ام البنین سید سجاد ز داغش حزین
بوده ذکر لبش-تا دم آخرش
لعن خدای حی قهار-به دشمن حیدر کرار ۲ خادمهی بیت ولایت منم وارث صبر و استقامت منم ام ادب، ام شجاعت منم
این بوَد فخر من-خادمم بر حسن
من که چنین به شور و شینم-کنیز زینب و حسینم
۳ گفت بشیرا ز حسینم بگو ز غربت نور دوعینم بگو ز داغ او به شور و شینم، بگو
من به صوت رسا-میدهم این ندا
کل جهان و بچه هایم-فدای حجت خدایم* ۴
ز بعد کربلا چه ها کرده او ظلمِ عدو چو بر ملا کرده اوه لعنْ به خصم مرتضی کرده او
تبری، مکتبش-پایهی مذهبش
لعن خدای حی اکبر به قاتل زهرای اطهر ۵ شیر نرت شست ز جان دست خود کرده به قربان حسین هست خود داده ز کف چشم و سر و دست خود
بر چنین گوهری حق بوَد مشتری
امِ بنینِ بی بنینی فدایی حبل المتینی -- === دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد ---- آنکه از جمع امامان دو برادر دارد دلبری از همۀ ما دو برابر دارد
طرفی امبنین و طرفی فاطمه است کیست در بین عشیره که دو مادر دارد؟
لشکری زهره ندارد که نگاهش بکند خاصه وقتی که کنارش علی اکبر دارد
چقدر بر روی پیشانی او میآید دستمالی که به سر حضرت حیدر دارد
ایستاده به سر کعبه بخواند خطبه تا بدانند که این طایفه منبر دارد
علمش را بزند کرببلا چیزی نیست کعبه تا کوه احد نیز ترک بردارد
وقت صفین بزن چند قدم در میدان چشم بر تیغ شما مالکاشتر دارد
هر امامی که تو را دید دو دستت بوسید بوسه بر بازوی تو لذّت دیگر دارد
حق بده اینهمه اسفند برایت میسوخت قد و بالای تو در سایه دو دختر دارد
مدح تو بود دلم از تب و تابش افتاد وای بر معجر زینب که رکابش افتاد
علقمه موج شد، عکس قمرش ریخت به هم دستش افتاد، زمین بال و پرش ریخت به هم
تا که از گیسوی او لختۀ خون ریخت به مشک گیسوی دخترک منتظرش ریخت به هم
تیر را با سر زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم که مژگان ترش ریخت به هم
خواهرش خورد زمین، مادر اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت به هم
قبل از آنیکه برادر برسد بالینش پدرش از نجف آمد، پدرش ریخت به هم
به سرش بود بیاید به سرش ام بنین عوضش فاطمه تا دید سرش، ریخت به هم
کتفها را که تکان داد حسین افتاد و دست بگذاشت به روی کمرش ریخت به هم
خواست تا خیمه رساند، بغلش کرد ولی مادرش گفت به خیمه نبرش، ریخت به هم
نه فقط ضرب عمود آمد و ابرو وا شد خورد بر فرق سرش، پشت سرش ریخت به هم
تیر بود و تبر و دِشنه، ولی مادر دید به سر نیزه ز پهلو سرش آویزان بود آه با سنگ زدند و گذرش ریخت به هم
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۰/۳۰ساعت   توسط الله وردی
|
و بدانید که تا زنده ام و جان دارم شیعه رافضی ام از سه نفر بی زارم کور خواندید که دست از سرشان بردارم علوی ام سر ناموس خدا حساسم حق علی- مولا -- -- باشد به کوچه ها صحبت علقمه از علقمه برات هرچی بگم کمه اگه بیای تو با امیر لشگر امیر لشگر میشه قد اصغر
پاشو ز جا ببین امیر لشگرم نامحرما همه رفتن سوی حرم پاشو ببین صید به خون غلتیده پاشو ببین که دخترم ترسیده
اگه که پا نشی ای یل بو تراب زینبو می برن به مجلس شراب دارن به ناموس علی میخندن پاشو دارن دو دستمو میبندن
ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین پاشو رقیه ام افتاده رو زمین حرمله جونشو به لب آورده از بس که با موهاش بلندش کرده
آتیش غم به دلم افتاده علی غریب شده زهرا بی تو به چه کنم چه کنم افتاده چجوری بچه هاتو آروم کنم ؛ چجوری ؟ حسن داد میزنه حسین آه می کشه فراقت فاطمه زینبو می کشه بی تو ببین بی تو ببین بی تو ببین که سر به بیابان گذاشتم . شرمنده ام شرمنده ام شرمنده ام که خانه ی امنی نداشتم وآی یا زهرا وآی یا زهرا
علی یه و سینه ی غم بارش سر مزار شده گریه کارش دعام اینه الهی که دیگه جا نمونه یاری ز دلدارش چجوری قلب زارو تسکین بدم ؛ چجوری ؟ تو چشمام ردّ اشک ؛ رو دیوار ردّ خون رفیق نیمه راه شد علی نیمه جون کشتی مرا کشتی مرا کشتی مرا نشسته به دل کوه دردی ای گل چرا ای گل چرا ای گل چرا به زیر لحد خانه کردی وآی یا زهرا وآی یا زهرا
صاف و زلال مثل بارون بودی برا دلم سر و سامون بودی وصیت آخرت یادم هست برا حسین چه پریشون بودی . چجوری از غم کربلا بگم ؛ چجوری ؟ . با قلبی بی قرار با اشکی بی امون میون گودی قتلگاه وعده مون . زخمی تنش زخمی تنش زخمی تنش به نیزه و سنگ جسارت . پیراهنش پیراهنش پیراهنش به دست عدو گشته غارت . وآی ثارالله وآی ثارالله
-- سیدی ماکو مثلک الغریب السلام علی ماه پر بلا السلام علی خاک کربلا
باز سیاه پوشن کل عالمین از برا جسم بی سر حسین
بی کسو تنها بین کوچه ها زیر لب میگم تو کوفه نیا جون مسلم فدات ای عزیز من میکنن اینجا از تو پیروهن یا حسین برگرد با قاسم نیا میرود اینجا زیر مرکبا
زینبت اینجا چیا میکشه از توی جسمت نیزه میکشه -- تو دلبرو من عاشق از خون لبالب توام وقتی که سنگم میزنن به یاد زینب توام بر روی نی خون دل سقا کنن اگر که زینبو تماشا کنن کوفه میا عزیز زهرا حسین
با این لب خوشکیده ام میگویم از بالای دار من لا فتی الی علی لاصیف الا زولفقار سجده کنم به قبله روی او طناب دارم شده گیسوی او کوفه میا عزیز زهرا حسین
قسم به جان اصغرت قسم به تار موی او به حرمله نشون نده سفیدی زیر گلو حذر کن از بوسیدن حنجرش ورنه جدا میشه رو دستت سرش کوفه میا عزیز زهرا حسین
جان رقیه ات قسم که دست کوفی سنگینه اگر که سیلی بخوره دیگه چشاش نمیبینه طفل یتیمو خیلی بد میکشن طفل یتیمو با لگد میکشن کوفه میا عزیز زهرا حسین
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۱۸ساعت   توسط الله وردی
|
برا یه بارم که شده به خواب من بیا عشق همیشگیم رفیق بی ریا هرچی که تو بگی قبول فقط یه خواهشی قول بده که منو دور نندازیا . به جون مادرم جایی رو ندارم برم به درد تو نخوردم هیچ وقت می دونم خودم نون حلال پدرم بود که نوکر شدم . هر بار من تو رو گم کردم صبوری کردی تا من برگردم . عمر من با تو طی میشه می خوام آدم شم بگو کی میشه اربابم حسین اربابم حسین
. حافظه ی من پره از محبتای تو حتی یه بار نشد بهم بگی برو چه خاکی تو سرم می شد اگه نداشتمت از مادرم دارم نوکری تو رو . تو که تموم زندگیمی بغل کن منو رفیق صمیمی قدیمی بغل کن منو من که می دونم تو کریمی بغل کن منو . می خونم با گریه زاری یقین دارم که منو دوست داری . عشق یعنی به تو دل دادن یعنی وقت مرگ رو پات افتادن اربابم حسین اربابم حسین
-- حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را -- آفرینش ز غبار قدم توست حسین -- سیدی ماکو مثل الغریب آی هلال زود باش آب ببر براش کشته زینب رو ضرب دستو پاش زخمیه تشنس آب ببر براش دل سنگ آب شد از گریه تو گریه مکن -- حسین جان چقدر خوبه بازم دیدم مجلسای عزاتو همه آرزومه که یک شب بدم جون برا تو آقا جان حسین جان الهی که قربونی پایین پات شم آقا فدای تو و تک تک سینه زن هات شم آقا آقا جان دوباره خریدی ما ها رو ممنونم بها دادی این بی بها رو ممنونم سر سفره پادشاهی با رعفت کنارت نشوندی گدا رو ممنونم حسین جان **** حسین جان دل بی قرارم اسیر توئه خیلی وقته تازه فهمیدم دوری از روضه هات خیلی سخته آقا جان حسین یه غم سنگینی میکنه از حالا توی سینم از الآن فقط زار و دلواپس اربعینم آقا جان منو کشته دوری از تو آقا جان نداره به واللهِ عشق تو پایان تا اسم تو رو روی لبهام میارم با گریه میگه مادرت زهرا ای جان حسین جان **** حسین جان به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم شبی که میرفتم واست کاسه آب گذاشتم واویلا حسین جان تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه خداحافظی کردی با زینبت زیر نیزه واویلا صدا میزدم مادرت رو یا مظلوم نشون میدادم حنجرت رو یا مظلوم صدا میزدم مادرت رو ای بی کس به دامن بگیره سرت رو یا مظلوم **** حسین جان سپردم به خاک تا بپوشنه داداش تنت رو بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو واویلا تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت الهی میمردم نمیدیدم اینقدر جسارت واویلا به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم نبودی شکستن سرم رو یا مظلوم ندید چشای ترم رو با غیرت شلوغی دور و برم رو یا مظلوم -- بمیرم گلوی بریدت همیشه به یادم میمیونه روی چادر سوخته من هنوز رد خونه واویلا بمیرم که تو نیزه خوردی و اون نیزه معلومه داغ بود خدا میدونه واسمون بدترین اتفاق بود واویلا سر تو که رو نیزه ها رفت یا مظلوم همش چادرم زیر پا رفت یا مظلوم جلو چشم نا محرمان افتادم پناه غریبیم کجا رفت یا مظلوم حسین جان -- باشد به کوچه ها صحبت علقمه از علقمه برات هرچی بگم کمه اگه بیای تو با امیر لشگر امیر لشگر میشه قد اصغر
پاشو ز جا ببین امیر لشگرم نامحرما همه رفتن سوی حرم پاشو ببین صید به خون غلتیده پاشو ببین که دخترم ترسیده
اگه که پا نشی ای یل بو تراب زینبو می برن به مجلس شراب دارن به ناموس علی میخندن پاشو دارن دو دستمو میبندن
ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین پاشو رقیه ام افتاده رو زمین حرمله جونشو به لب آورده از بس که با موهاش بلندش کرده
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۱۸ساعت   توسط الله وردی
|
امشب به کف دل دُر نایاب آمد میلاد حسین فخر احباب آمد گویید به نوکران دربار حسین خیزید و ادب کنید ارباب آمد -- دیدار سه مولود مبارک باشد این دولت مسعود مبارک باشد میلاد ابالفضل و حسین و سجاد بر مهدی موعو مبارک باشد -- ای به راهت مه شعبان ز ازل چشم به راه وی مهِ چاردهِ سرزده در سوم ماه ماه را نیست به خورشید رُخت تاب نگاه پای تا فرق همه آینۀ حسن اله
عقل از پایۀ اجلال تو دستش کوتاه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
عید میلاد تو دل برده ز کل اعیاد فهم ما قاصر و وصف تو فزون از اعداد ظرف ما کوچک کن لطف و کرم توست زیاد بال بخشیده به فطرس شب عید میلاد
داده او را شرف و منزلت و عزّت و جاه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
خازن جنّت از شوق نگاهت سرمست ظرف جانت شده لبریز ز صهبای الست تا فلک رفته سر دست ملک دست به دست فرشیانند به زنجیر ولایت پابست
عرشیان جانب گهوارهات آرند پناه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
ای تولّای تو بر گردن خوبان شده دِین به نبی جان گرامی، به علی نور دو عِین پیش از این عالم امکان شده مولیالکونین توحسینی! توحسینی! توحسینی! توحسین!
ای به آقایی تو ذات خداوند گواه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
ای در آغوش خدا بعد زمان هم جایت روی نادیدۀ ذات ازلی سیمایت جای گلبوسۀ احمد به همه اعضایت سجدۀ طوبی بر ظلّ قد و بالایت
خال و خطّت همه «لانَعبُدُ الّا ایّاه» «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
کعبه از روز ازل، کرببلاییت حسین! کار جبریل امین، مدح سرائیت حسین! مَلک و جن و بشر هر سه فداییت حسین! پیش لطف و کرم و عفو خداییت حسین!
کمتر از یک پر کاه است دوصد کوه گناه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
حرم محترم توست دل بشکسته فیض معبود به ما از تو رسد پیوسته هر که پیوست به تو از دو جهان وارسته روی هر زخم تو از نیزه و خنجر بسته
نقش «لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِالله» «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
ما همه ظلمت و تو مهر جهان آرایی ما کم از قطره و تو بیشتر از دریایی با وجودی که به خلق دو جهان مولایی این به وصف کرمت بس که به ما آقایی
تو شهنشاهی و ماییم گدای سر راه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله»
تو خود آزاده و خلق است گرفتار، حسین! اشک ما یافته با سوز تو مقدار، حسین عید هم بهر تو هستیم عزادار؟ حسین کس نگوید تو غریب استی و بییار، حسین!
همه خوبان جهانن به دور تو سپاه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» -- صد گره بر هر گره در کار اگر داری کم است یا که صدهاحاجتِ دشوار اگر داری کم است یا که قدَّ آسمان آوار اگر داری کم است یا که در قلبت غمی بسیار اگر داری کم است
غم جگر دارد بیاید گفتهام در هر غمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
حالِ ما را تا که دوریِ حرم بد میکند کربلا را قسمت ما راهِ مشهد میکند یک دوراهی هست ما را هِی مُردد میکند در میانِ دو حرم دل رفت آمد میکند
مثل اینکه شهریار آنجاست میخواند : هَمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
این حسن یا این حسین این یا که تکرارِ علیست؟ حیرت آئینه یعنی وقت دیدار علیست تیغ او تیغ علی و کار او کار علیست جان عزائیل در دست علمدار علیست
بیرقی دارد که نقشش شد شعارِ عالمی یِل یاتارطوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
تا زره را میکشد بر شانه مُحکم میکند تا که اَبرو را زمان رزم در هم میکند چیست لشکر کوه از هولش کمر خم میکند یا که عزرائیل را پیشش مجسم میکند
آمده تا جابجا گردند هر زیر و بَمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
یک قدم کوبیدی و هفت آسمانها ریختند یک علم کوبیدی و هِی کهکشانها ریختند ضرب شصت توست یا آتشفشانها ریختند مصرعی خواندی رجز ، سیف و سنانها ریختند
این به مولارفته دارد ضربه های محکمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
جذب تو جبریل تا شد شهپرش بر باد رفت خواست نزدیکت شود خاکسترش بر باد رفت هر سلحشوری که آمد یا سرش بر باد رفت... یاکه تیغت چرخ خورد و لشکرش بر باد رفت
شاهباز کربلایی شهریار علقمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
تاکه گیسو را کمی در پیچ و تاب انداختی شام را گویا به جانِ آفتاب انداختی بِرکهای رفتی و عکست را به آب انداختی یا که عکس مرتضا را بِینِ قاب انداختی
ماه بی تکرار ما تکرار اسم اعظمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
شانهات نازم که جایِ دستهای زینب است تا تویی ، بالاترین مَحمل برای زینب است روی زانوی تو ، تنها ردِّ پایِ زینب است هر دلی که گفت یاعباس جایِ زینب است
کور میسازد نگاهت چشم هر نامحرمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
هرکه شد مستِ حسن بدجور بد مستِ تو شد کوچه بُن بست حسن شد کوچه بن بست تو شد بعد غوغای جمل دست حسن دست تو شد فاطمه هست حسن شد فاطمه هست تو شد
از کریمیِ حسن داریم با هم عالمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
قبله وقتی رو به تو هر صبح راهی میشود قبلهی ما چشم تو خواهی نخواهی میشود گاه گاهی هم نمازم اشتباهی میشود قلبِ ما بِین حرم انگار ماهی میشود
تو شراب کوثری و موج موجِ زمزمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
ناز مجنون را اگر در کوی لیلا میکِشند ناز دستان تو را دستان زهرا میکِشند آش نذری تو را هم ارمنیها میکِشند در جوارت منتِ بیچارهها را میکِشند
دل ، ابالفضلی نمیماند برایش ماتمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی
مَشک وقتی میچکد تقدیر میریزد بِهم دست وقتی نیست در تَن شیر میریزد بِهم حق بده این چشها را تیر میریزد بِهَم دختران را بعدِ تو زنجیر میریزد بِهَم
بر زمین اُفتادهای بد جور آقا درهَمی... یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی -- امشب دلم به شور وشینِ زائر بین الحرمینِ گاهی دلم پیش اباالفضل گاهی دلم پیش حسینِ
سیدالاحراری،صاحب درباری عجب سپاهی یو عجب علمداری
روعشق توحساسم من مرید عباسم یاحسین من اربابی غیر از تو نمی شناسم
یاثارالله،یابن الحیدر... ابی عبدالله یابن الحیدر... _ کربوبلا عرش برینِ زائر تو روح الامینِ خدا بخواد دوباره امسال باتو قرارم اربعینِ
ای به سرم سایه،عشق تو سرمایه نمیره از یادم ، موکبُ مشایه
ای سید وسالارم من به تو بدهکارم اربعین هرسال و از امام رضا دارم
یاثارالله،یابن الحیدر... ابی عبدالله یابن الحیدر... _ گُل امیرالمومنینِ پهلوونه ام البنینِ ماه شب چهارده اسیره ماه علی روی زمینِ
عجب یلی هستی ،ساقی سرمستی رو دست تو آقا،نیومده دستی قبله ی حاجاتی ،پیر خراباتی ماه بنی هاشم ، عموی ساداتی
نوکر شما هستیم پا بند شما هستیم تهران توی تختی نه ما تو کربلا هستیم
نحن بحماک ..ابوفاضل... نفسی بفداک ابوفاضل *یعنی ما درحمایت تو هستیم،یا ابوفاضل...* _
ولایتش اصول دینِ...حیدر معنی قرآن مبینِ...حیدر حرف نبی فقط همینِ..حیدر تنها امیرمؤمنینِ...حیدر
چه هیبتی داری..شجاعتی داری فقط توعالم تو..حیدر کراری
عبد اشجع الناسم کرده پدری واسم من خلیفه ای دیگر غیر علی نشناسم
من شیعه ام ،،حیدر آقامِ.... علی علی.... -- هَیهاتَ ما هذا فِعالُ دینی وَ لا فِعالُ صادِقِ الیَقینی
وَاللهِ إن قَطَعتُموُا یَمینی إنّی اُحامی اَبَداً عَن دینی
وَ عَن إمامٍ صادِقِ الیَقینی نَجلِ النَّبیِّ الطّاهِرِ الأمینی
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی
قبلۀ حاجاتی، روحِ مناجاتی دلبرِ اربابُ،عمویِ ساداتی پسرِ زهرا تو، روحِ مُعَلّیٰ تو وقتی تو میدونی، تکرارِ مولا تو
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی
هم سر و سرداری برقِ چشمات کاری همه لشکر میگن بَه چه علمداری
دل و دلبر اومد روزِ محشر اومد همه میگن انگار خودِ حیدر اومد
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی
زورِ بازوت عشقِ پیچشِ موت عشقِ من فدات شم آقا تیغِ اَبروت عشقِ
ای ماهِ رؤیایی تو که بی همتایی خیلی کَرَم داری بس که تو آقایی
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی
صاحبِ عزت تو صاحبِ شوکت تو تا نداری والله مَردِ با غیرت تو
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی
شمسِ عالم تابی گوهرِ نایابی برادرِ زینب رفیقِ اربابی
ای ماه و خورشیدم ای تنها امیدم تویِ وفا هستی مرجعِ تقلیدم
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی
شیرِ دلاور تو امیرِ لشکر تو ساقیِ آب آور پسرِ حیدر تو
یا عباس اَدرکنی عباس ، اَدرکنی -- ای که دلخوشی روزگار منی دورم از تو ولی تو کنار منی عمریه با دلم خیلی راه اومدی حتی یک دفعه هم منو پس نزدی… کاری کردی دیگه هیشکی؛ به چشمای خسته من نمیاد کاری کردی دل من میخواد هرجوریه؛ به چشم تو بیاد کاری کردی با تموم بدی دلم؛ از تو خودت رو میخواد دستام خالیه دستامو بگیر آقا؛ محتاج توام یا نعم الامیر آقا
هرکسی ندونه؛ من که خوب میدونم به خدا به شما خیلی مدیونم با تو حس دلم ، حس زندگیه؛ راه کرببلا راه بندگیه کاری کن تا که دلای ما؛ از همه غیر تو خالی بشه کاری کن تا آقا سینه زنت؛ تو مسیر تو راهی بشه کاری کن تا دل مهدی فاطمه؛ از ما راضی بشه آقای منی من هم یه فقیر آقا؛ محتاج توام یا نعم الامیر آقا دستام خالیه دستامو بگیر آقا؛ محتاج توام یا نعم الامیر آقا -- یا للعجب اومده به میدون با غضب شیر نر قتال العرب خیبره یا خندق یا اُحد دنیا دوباره برگشته عقب جمع حمزه با حیدر اومده جبرئیل از عرش با سر اومده لافتی الا عباس علی کفر لشکر کوفه در اومده اومد برادر زینب آی ماشاالله یل دلاور زینب آی ماشاالله امیر لشکر زینب آی ماشاالله امید مادر زینب آی ماشاالله یل اباعبدلله آی ماشاالله **** با هیبته سلسله جبال غیرته بس که ضربه هاش با سرعته طول میکشه دشمن حس کنه دیگه بدنش چند قسمته با یه ضربه اش دشمن دو تا میشه محو رزمش حتی خدا میشه روح یل ها هم با شنیدن اسم عباس از تن جدا میشه به تیکه گاه رقیه آی ماشاالله به سر پناه رقیه آی ماشاالله عموی ماه رقیه آی ماشاالله یل سپاه رقیه آی ماشاالله یل اباعبدلله آی ماشاالله **** یا للعجب ماده شیر قتال العرب تو بازار کوفه با غضب وقتی که صدا زد اسکتو زنگ شترا کردن ادب خدیجه یا پیغمبر اومده کقر مردم کوفه در اومده یه جوری خطبه خونده به خدا همه گفتن که حیدر اومده به خطبه های عقیله آی ماشاالله به عمه جان قبیله آی ماشاالله به ضربه های کلامش آی ماشاالله به فتح کوفه و شامش آی ماشاالله به قهرمان کربلا آی ماشاالله -- برمشام جانم امشب میرسد بوی حسین قبله میداند که باشد قبله ام روی حسین یا حسین ابن علی مولا حسین ابن علی
گرچه خوبم یا بدم محو تماشای توام افتخارم این بود خاک کف پای توام یا حسین ابن علی مولا حسین ابن علی
من گدایم من گدا امشب بده ره توشه ام تا ببینم یک شبی من زائر شش گوشه ام یا حسین ابن علی مولا حسین ابن علی -- این دل تنگم غصه ها دارد گوئیا میل کربلا دارد -- امشب همه عالم پر از شور حسین است
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۲/۲۷ساعت   توسط الله وردی
|
ذكر سماواتیان ثناى اباالافضل خیل ملك ، خادم سراى اباالفضل بامژه روبد غبار، حور بهشتى از حرم و صحن با صفاى اباالفضل گر به شهان مى برند رشگ خلایق فخر به شاهان كند گداى اباالفضل هیچ ز بیگانگى به حق نبرد راه هر كه نگردید آشناى اباالفضل پامكش از درگهش كه عقده گشایى هست به دست گره گشاى اباالفضل غم نبرد راه بر دلش به صف حشر هر كه بود در دلش ولاى اباالفضل ور نه كه مى برد جان ز قوم جفا جو از دم شمشیر جانگزاى اباالفضل آب ننوشید بى حسین دست و دل از جان این روش از همت و حیاى اباالفضل شست به راه حسین دست و دل از جان اجر اباالفضل با خداى اباالفضل پاس وفا داشت آنچنان كه بماندند اهل وفا مات بر وفاى اباالفضل با شه دین جز به نام سید و مولا باز نشد لعل جانفزاى اباالفضل آه از آن دم كه شد بلند به میدان ناله جانسوز یا اخاى اباالفضل گشت كمان قد شاه دین چو عیان دید غرقه به خون ، قامت رساى اباالفضل در دو جهان از طریق بنده نوازى چشم (صغیر) است بر سخاى اباالفضل -- دست تیر انداز هم از تیر باران خسته شد تا جدا شد دستهایت دست زینب بسته شد تا جدا از هم دو ابروی به هم پیوسته شد تاروپود خیمه ها از یکدگر بگسسته شد تا کناز علقمه بی دستیت را دیده ام ناکسان صف بسته و بر اشگ من خندیده ان ای علمدار سپاهم بی سپاهم کرده ای ای پناه لشگر من بی پناهم کرده ای روز من را شام تار ای قرص ماهم کرده ای با دوچشم نیمه باز خود نگاهم کرده ای -- دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت خواستم پیکر بی دست تورا بردارم ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست
-- زینب بیا ای خواهرم دیدی چه آمد برسرم رفت از کفم آب آورم ای مونس غمخوارم بی یار و مددکارم
عباس من در علقمه دارد به لب این زمزمه خوش آمدی یا فاطمه ای مونس غمخوارم بی یار و مددکارم
طفلان همه در پیچ و تاب حلقه زدند گرد رباب منتظر عمو و آب ای مونس غمخوارم بی یار و مددکارم -- علم تا بالاست حرم آرومه هنوز تو دستات علم معلومه داری میری با حسین تو وداع نکردی به دلم افتاده که بر نمیگردی خداحافظ ای پناه حرم الهی داداش قربونت برم
تنت غرق خون میلرزه پاهام دارم جون میدم ببین تو چشمام داری میبینی داداش کمرم تا شده پاشو پای عدو به حرم وا شده پاشو دیر میشه پناه حرم میزن داداش به روی سرم
نباشی زینب اسارت میره نباشی خیمه به غارت میره مشک روی دوشتو امید ربابه بیا برگرد حرم تا اصغرم خوابه ببین حالمو پناه حرم چگونه تورا به خیمه برم
میشه برگردی دلم آشوبه ببر مشکمرو هنوز مرطوبه من به رباب قول دادم آبو میرسونم ولی شرمنده ام دیگه نمیتونم بذارعلقمه بمونم داداش برو طاقتی نمونده براش
--- والله اِن قَطعتم یَمینی انی احامی ابداً عَن دینی دستم اگر از پیکر جدا شد دیگر حسین بی یار و مهلقا شد زینب اسیر دست اشقیا شد یاور ندارد غیر عابدینی والله اِن قَطعتم یَمینی انی احامی ابداً عَن دینی من زاده ی علی مرتضایم من زاده ی علی مرتضایم فخر زمان همین بس است برایم که خادمم بر درگه حسینی والله اِن قَطعتم یَمینی انی احامی ابداً عَن دینی از بعد قتلت با فغان و زاری باید کنم زینب شتر سواری از خواهرت گویا خبر نداری از دلبر آمد آه آتشینی والله اِن قَطعتم یَمینی انی احامی ابداً عَن دینی -- کنار علقمه غوغاست مادر سرم بر دامن زهراست مادر ز پشت پرده ی خونین چشمم رخ نیلی او پیداست مادر به گوشم می رسد هر دم صدایی حسینم بعد تو تنهاست مادر -- ای خدا مشکم ببین پاره شده چاره ساز خیمه بیچاره شده ای خدا لب اصغر را ببین چه شود باران بیاید بر زمین -- کن نظر سوی این تشنه کامان ای عمو جان فکر آبی نما بهر طفلان ای عمو جان طفل مه منظرم اصغر من در بر من از عطش کرده غش میدهد جان ای عمو جان -- سوی خیمه مرا مبر که تا زنده ام چونکه از دخترت سکینه شرمنده ام بهر یک جرئه آب-جگرم شد کباب ای حسین جان پسر فاطمه فدای چشم ترت سر من گشته روی دامن مادرت آمده از جنان – با همه حوریان ای حسین جان ای حسین جان ببین چه آمده بر سرم اشک و خون آید از دو دیدگان ترم شد دو دستم جدا-بهر دین خدا ای حسین جان -- بیا بیا ای دلبر نازنین به دیدن زاده ام البنین مست جام توام – من غلام توام ازروی تو شرمنده هستم کمتر بزن بوسه به دستم
کنار علقمه تماشایی ام خجل از این منصب سقائیم که آبی ندارم – جوابی ندارم چشم انتظار من نمانید دیگر مرا سقا نخوانید
سیلاب اشکم راه صحرا گرفت علقمه بوی عطر زهرا گرفت نشسته کنارم – دگر غم ندارم کمک کن ای درمان دردم تا دور مادرت بگردم -- ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم سقّای طفلانم داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقّای طفلانم من بـیبرادر چـون کنم بـا این سپـاه دون در دامـن هامـون بینـم تـو را در ابــر خـون ای مـاه تابـانم سقّای طفلانم
خواهـم بـرم در خیمهگه، ای گل تن پاکت پیکـر صد چـاکت ممکـن نبـاشد «یا اخا» محـزون و نـالانم سقّـای طفـلانم برخیـز و ای جــان بـرادر کـن علمـداری بنمـا مـرا یـاری بی تـو غـریب و بی معیـن در این بیابـانم سقّـای طفـلانم
بی تـو یقیـن دارم کـه فـردا زینب نـالان بـر ناقـۀ عریان گــردد ســوار از راه کینـه بــا یتیمانم سقّـای طفـلانم شد روز روشن پیش چشمم تیرهتر از شب چون معجر زینب بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقّـای طفـلانم -- اسمتو بردم زیر بارون بارون گریه کرد تربت گذاشتم لای قرآن قرآن گریه کرد ذوالجناح از میدان اومد سر میکوبید زمین مصیبتت از بس سنگینه حیوان گریه کرد صدای هل من معینت اومد اصغر گریه کرد از روی تل زینبیه خواهر گریه کرد عده ای بی نصیب از گودال رفتن خیمه ها پنجه ها اومد سوی زن ها معجر گریه کرد به یاد لبهای خشک تو دجله گریه کرد کتیبه ها و پرچم ها و حجله گریه کرد ظهر عاشورا زیر تیر خوندی تو نماز آخرین سجده ات گودال بود قبله گریه کرد - افتادی لب تشنه رو خاکا دعوا شد سرت هجوم آوردن با نیزه ها دور پیکرت به حال و روز مظلوم تو بین قتلگاه کل میکشیدن پیش چشم زینب خواهرت تو رو حرومیای کوفه تشنه کشتنت بی کس و تنها بین گودال گیر آوردنت برای غارت ریختن روی جسم اطهرت رحمی نکردن حتی به اون کهنه پیرهنت زینب اومد بین گودال و شد حالش خراب نیزه شکسته ها رو جمع کرد با قلبی کباب هزار و نهصد و پنجاه زخم خوردی بی امان غرق به خون افتاده بودی زیر آفتاب اسم تو بردم زیر بارون ؛ بارون گریه کرد تربت گذاشتم لای قرآن ؛ قرآن گریه گرد ذوالجناح از میدان اومد سر می کوبید زمین مصیبتت از بس سنگینه حیوان گریه کرد صدای هل معینت اومد اصغر گریه کرد از روی تلّ زینبیه خواهر گریه کرد عده ای بی نصیب از گودال رفتن خیمه ها پنجه ها اومد سوی زن ها معجر گریه کرد
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۰۷ساعت   توسط الله وردی
|
وقت آن آمده که حق به حقیقت برسد وقت آنست که باطل به هزیمت برسد همه دارایی این جبهه طاغوت دگر به مسلمان ز منافق به غنیمت برسد نوبتی هم که بود نوبت امروز دگر به غضب بعد دو صد حرف و نصیحت برسد بد نباشد که چو اعلان خطر هم به نظر گوشهی معجزهی دین و شریعت برسد باید امروز به گوش همهی مردم شهر جملهی «نیست جز این راه و طریقت» برسد کل اعداد در این قلب ملخص بشود قدرت یک عدد پنج مشخص بشود
آی نجران مسیحی به چه تو مفتخری به کدامین هنر و شأن و فضیلت نگری یا خدا یا که علی لیک یکی زین دو نفر داده بر حضرت مریم ز کرم گل پسری اگر آن روز مسیحا نفس عیسی شده است لحظهای کرده چو از خانهی حیدر گذری شب معراج خدا کل حقایق را گفت با همین صوت علی داد چو بر من خبری گفت لولاک و سپس از سخنش فهمیدم من شدم «هست» چو از جانب او شد نظری وحی آمد ز خداوند فإن حاجّک... که خودت را تو به همراه خودت هم ببری
همهی حکمت این واقعه در این سخن است این منم من علی ام من خود او او چو من است خاتم دین منم و درّ ثمین فاطمه است مهر امضای نبوت به یقین فاطمه است نقطهی مرکز این پنج فقط یک نفر است حلقهی وصل من و این سه نگین فاطمه است آی نجران مسیحی به خودت آی دگر مالک این فلک و عرش برین فاطمه است شرح لولاک تو را گفتم و اکنون بنگر علت خلقت حیدر که همین فاطمه است ذات حق گر به کسی گفت ز اعجاب رخش اندکی هم به کنارم بنشین فاطمه است ذات او منحصر ظرف زمان نیست بدان مادر گل پسر ام بنین فاطمه است بیت ترکیب فقط حرف دل شاعرهاست نیم از سلسلهاش مادرم اما زهراست
نوبت بعد رسیدهاست به جولان حسن ای مسیحی بنگر قدرت برهان حسن میشناسند همه شهرت جود و کرمش ملک و جن و بشر ریزهخور خوان حسن آی نجران مسیحی به خودت آی و ببین آسمان بسته به یک حرکت دستان حسن منتظر باش و نگر صحنهی آن معرکه را شتر سرخ زمین خورده ز طوفان حسن قول دادم که شوم روز جزا با عجله من خودم شافع این خیل محبان حسن مزهی جود و کرم بخشش و احسان و عطا بچشد سائل عارف ز سر نان حسن من رسولم ولی امروز خودم معترفم امتم گشته پریشان و مسلمان حسن قرص ماه رخ زیبای حسن را عشق است سفرهی پهن و مهیای حسن را عشق است
خوب بنگر که رسد نوبت دیدار حسین ای مسیحی بنگر شوکت دربار حسین هم شما هم همهی پیش و پس نسل شما بشتابید سوی کشتی جادار حسین نام اسلام اگر زنده بماند شده چون امتم تا ابدالدهر گرفتار حسین به دل آدم و هم عیسي و هم نوح و خلیل مانده این حسرت عظمی که نشد یار حسین بد به دل راه نده؛ بهر شفاعت کافیست دوستی با یکی از این همه زوار حسین
التفاتی به دل شاعر بدحال حسین... ببرم کرببلا جان من امسال حسین...
آی دنیای پرادبار دلت می آید دار پر محنت و آزار دلت می آید آی نجران مسیحی تو بگو بسته شود دست این حیدر کرار دلت می آید یا که این دختر من بشنود از گل کمتر پشت در ناله زند زار دلت می آید حسنم پیر شود در غم آن ضربه که وای... مادرش خورد ز دیوار دلت می آید پسر دختر من گر که شود با لب خشک کنج گودال گرفتار دلت دلت می آید دختر دختر من زینت ما پنج نفر بشود راهی بازار دلت می آید ذکر هر روزهی جبریل امین بر لب بود بر سر اهل کسا روح عبا زینب بود --- نبودم ندیدیم که محشر بپا شد شنیدم دو دست تو از تن جدا شد
میدونم که خیلی خجالت کشیدی صدای عمو آبو وقتی شنیدی غم تو ابوالفضل قرارم رو برده شنیدم سه شعبه به چشم تو خورده
شنیدم سرت را شکستن سرت را روی نیزه بستن من آروم ندارم-شده گریه کارم --- حسینم بدون تو یاور نداره براش من بمیرم که مادر نداره
حسینم رو تنها غریب گیر آوردن به سمت خیامش همه حمله بردن بمیرم که زینب تو مقتل چی دیده زده بوسه بر اون گلوی بریده
تو رفتی جسارت شروع شد تو رفتی یو غارت شروع شد ابالفضل نگارم-شده گریه کارم --- ابالفضل براتو چشام خون میباره شنیدم که مشکت تو شد پاره پاره نبودی که زینب رو بردن اسارت به آل پیمبر چقد شد جسارت
نبودی که زینب رو بردن اسارت به آل پیمبر چقد شد جسارت هنوزم دل من ازین غم کبابه مگه جای زینب تو بزم شراب
به زخم دل تو نمک خورد نبودی رقیه کتک خورد ببین حال زارم-شده گریه کارم
آه از دوری،آه از دوری هر شب هستم... حرمِ تو ولی می بینم،که دوباره- خوابم انگار... وای از تکرار... من میترسم... بمیرم،نبینم،حرمِ تو رو،از این- غم می میرم بی تو ارباب... خواب می دیدم... که به پای ضریحِ تو،اشکایِ نم نم بارون میشه... من تو رؤیام... می دیدم،که دلم،تویِ صحن تو آقا مهمون میشه خواب می دیدم... من و اشک و حرم تا سحر می مونیم تنهایِ تنها من میگفتم،همه دردِ دلامو کنارِ ضریحت با تو آقا آقام... آقام
دوسِت دارم،دوسِت دارم کاری کردی... تو با این دلِ خسته، که تا نفسی هست از داغِ تو خون میبارم... تو رؤیاهام... می بینم، که میامو رویِ قدمای تو آقاجون سر میذارم.... من دلتنگم... برا نیمه شبای حرم دمِ ایوون، باز بی تابم هر شب آقا... به امیدِ زیارتِ تو،توی رویاهام میخوابم... من دلتنگم... شب و روزمو فکرِ حرم میدونی پُر کرده آقا... کاری کن تا... دلِ عاشق و خسته ی من حرمت برگرده آقا.... آقام... آقام
عاشق هستم ،عاشق هستم
--
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۵/۲۳ساعت   توسط الله وردی
|
دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۰۹:۵۰] ام البنین رو سوی کربلا کن ام البنین عباس تو فدا شد
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۰۹:۵۵] چرا عباس من در خون نشستی غوغا در خیمه گه شد از غم تو ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۰۹:۵۷] عباس من در علقمه طفلان همه در پیچ و تاب ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۰۰] دستم فتاده پیش پای تو یا فاطمه تنهای تنهایم اندر حرم فریاد واویلاست ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۰۷] تنت چون گل برادر چاک چاک است کنار علقمه غوغا بپا شد الهی علقمه غوغا بپا شد
↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۱۱] #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۱۲] #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۱۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۱۷] دستان تو افتاده سر راه برادر بي تابمو از ديده ي تو تير درارم
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۴] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۵] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۵] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۸] برادر حسین جان بیا سوی علقمه کجایی به بینی مادرم ام البنین ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۲۹] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۳۱] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۳۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۳۵] نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار چون از وطن بار سفر بستی برادر گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۳۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۳۹] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۴۶] زینب مظطر میزند بر سر از غم اکبر تشنه لب اصغر میزند پرپر در بر مادر ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۴۸] الودا ای گل سرخ کربوبلا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۵۲] علقمه دارد تماشا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۵۶] کنار علقمه تماشایی ام سیلاب اشکم راه صحرا گرفت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۰:۵۹] اي هستي يه ام البنین جسمت ز هم پاشيده شد شكر خدا ام البنین رفتي يو بعد تو شده ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۰۲] مرا مبر به خيمه تا زنده ام ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۰۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۰۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۰۵] پسر فاطمه فدای چشم ترت ای حسین جان ببین چه آمده بر سرم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۰۷] -بیا بیا خسرو ملک حجاز چشم من آخر هدف تیر ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۰۹] یکبار دیگر یا اخا بر خیمه ها تو رو کن ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۱۲] به خواهرت بگو که زارم من اهل حرم منتظرن، داداش ای سایۀ رویِ سرم، پاشو انقدر رویِ خاکا نزن، بازو تا که سرت، باشه تو بزمِ مِی سقایِ من، خدانگهدارت وای از منو، وای از دلِ زارَم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۱۸] تویی علمدار حسین سبط المختار ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۲۱] هرجا علم میبینم دلم میشه هوایی اگر که مشک سقا یه قطره آب نداره سخته برای سقا نتونه آب بیاره با دستای بریده با مشگی که دریده بارسفر رو بستم حسین خدانگهدار تو مثل جون عزیزی اگر که برنخیزی خیمه میشه غارت زنا میرن اسارت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۲۵] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۲۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۳۴] مولاي ياحسين، سيد كونين
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۳۶] از چه از صدر زین فتادی بر زمین ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۴۲]
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۵.۰۸.۱۹ ۱۱:۵۴] من زاده ی علی مرتضایم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
#شب_تاسوعا ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
برچسبها: حاج قاسم قنات آبادی, نوحه سنتی, نوحه قدیمی, حاج اکبر ناظم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۶/۰۳ساعت   توسط الله وردی
|
اشکی شود جاری جوابش با حسین است روضه به پا شد هر کجا آنجا حسین است نامش که می آید بهم میریزد عالم نامی که هر دم میکند غوغا حسین است بر دل نباشد ترسی از فردایِ محشر آن که شفاعت میکند فردا حسین است از روز اوّل تا ابد هستیم سائل از ابتدا تا انتها آقا حسین است لطفش همیشه شامل حال گدا شد قطره صفت هستیم تا دریا حسین است محشور میگردد هر آنکس با محبش معشوقه و محبوبُ عشقِ ما حسین است مشگل گشای مشکلات سخت تنها از پردۀ دل ذکر ادرکنی حسین است حتی بهشتی را که سبحان وعده داده است رمز ورودش گفتن یک یا حسین است تحریف گشته قصۀ لیلی و مجنون مجنون قصه زینب و لیلا حسین است آنکس که بی سر بود اما باز بخشید انگشت و هم انگشتر خود را حسین است زهرا کنارش بود در تنگیِ گودال حاشا بگویم بی کس و تنها حسین است اهل قُرا آقایِ ما را دفن کردند عریان تنی که ماند در صحرا حسین است -- ***هر كس يه كسي اي اهل حرم ميرو علمدار نيامد سقاي حسين سيدوسالار نيامد مدبون توام اي علمدار بي تو زنده ام اي علمدار دستان تو افتاده سر راه برادر شد مشكو علم پاره چه سو ساقي يه كوثر مدبون توام اي علمدار بي تو زنده ام اي علمدار بي تابمو از ديده ي تو تير درارم بعد از تو برادر كمر راست ندارم مدبون توام اي علمدار بي تو زنده ام اي علمدار -- آن کسانی که کمی هم خرج هیأت میکنند در حقیقت با ابوفاضل شراکت میکنند یک غذای نذری از هیأت به خانه میبرند سفرهی خالی خود را غرق برکت میکنند باز قلکها شکست و طبل و سنج آماده شد بچهها در بین هر کوچه قیامت میکنند یادشان رفته که ده ماه است بین بسترند پیرزنها با عصا در روضه خدمت میکنند خستگی روضه در میآید از تنهای ما وقتی آل الله احساس رضایت میکنند میشود دفع بلا از مردم و از شهر ما روضه خوانها تا دو خط ذکر مصیبت میکنند عدهای گمنام میآیند در زیر خیمه و در میان گریهها نذر شهادت میکنند وقت گریه زیر پرچم مستجاب الدعوهای هر چه میخواهی بگو فورا اجابت میکنند پس چه شد ویزای من آقا خودت کاری بکن باز هم از اربعین دارند صحبت میکنند تو مگر قرآن نخواندی پیش اینها پس چرا با وضو دارند در گودال ذبحت میکنند -- **دل شب از روضه داشت میرفت خونه دید یکی تلو تلو میخوره تو کوچه ....*** آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟ زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد لشگر ِ بي آبرو ، اين آبرو ريزي بس است مشك ، يعني آبروي مادرش را پس دهيد گم شده اعضاي او از ضربه ي سختِ عمود خاكهايِ علقمه چشم ترش را پس دهيد دستمالي بود تا سر را به هم نزديك كرد لااقل عمامه ي رويِ سرش را پس دهيد آن شبي كه ميدود در بين صحرا دخترش آبروداري كنيد و معجرش را پس دهيد آه ميبيند نگاهِ مادري در خيمه ها... كم پريشانش كنيد و اصغرش را پس دهيد (مادر بیمار زینب...) هم علمدار تو هستم هم گرفتار تو هستم ای نگار نازنینم در کجایی در کجایی من که پرپر بر زمینم لاله ی ام البنینم ای امام محجبینم در کجایی در کجایی روزاول مادرم عبد و غلامت خوانده من را ای به قربان سرت دور سرت گردانده من را روی تو ماه تمامم – تو امیری من غلامم ای کمان ابرو ببین بر چشم من تیر آشنا شد عاقبت ای هست من دستم ز دامانت جداشد ای حسین جانم(4) علقمه دارد تماشا از نفس افتاده سقا کن نگاهم ای مسیحا یبن الزهرا – یبن الزهرا کم بزن مولل موانی بوسه بر این دست خالی کشتی از خجلت تو من را یبن الزهرا یبن الزهرا ساقی ام اما خجل من تا ابد از کودکانم از خجالت درکنار علقمه باید بمانم از دو دیده خون فشانید دیده بر راهم نمائید لاله ی زهرا ببین چون لاله ی پژمورده ام من آنقدر گویم که با صورت زمین خورده ام من ای حسین جانم(4)
از غربتت، دلم شده بیتاب شرمندهام نشد بیام، ارباب شرمندهام آخر نشد، آب و به خیمه، برسونم خدا میدونه چقدر، برا رُباب دل نگرونم برو به فکرِ من نباش، پاشو برو دردت به جونم (مظلوم حسین) 2 به خواهرت بگو که زارم من از رویِ نی، هواتو دارم من شرمندهام، آخه نشد، برایِ تو کاری کنم من اون طور که باید واسۀ، لشگر علمداری کنم من جا داره واسه غربتت، از دیده خون جاری کنم من (مظلوم حسین) 2 اهل حرم منتظرن، داداش پاشو بریم، فکرِ سکینه، باش چه میگذره به دخترم، عباسِ من اگر نباشی قول بده از رو نیزهها، مراقبِ رقیّه باشی الهی رویِ نیزهها، واسه همه مُشکِل گُشاشی (عباسِ من) 2 ای سایۀ رویِ سرم، پاشو مَحرم نداره خواهرم، پاشو چطور دلت میآد داداش، رقیّه رو تنها بزاری دلت میآد، ناموسِتو، بینِ نامحرم، جا بزاری باور نمیکنم میخوای، رویِ دل من پا بزاری (عباسِ من) 2 انقدر رویِ خاکا نزن، بازو دستی که بود پناهِ زینب کو افتادنت تو علقمه، حسینِ تو آخر زمین زد بشکنه اون دستی که بر، سرت عمودِ آهنین زد نمک به زخمایِ دلِ، مادرِ تو امُّالبنین زد (عباسِ من) 2 تا که سرت، باشه تو بزمِ مِی وای اگه از پهلو بره، رو نی پاشیده شد، فرقِ سرت، ای تکیهگاه بی کسیهام کارم تمومه بعد تو، بعد از تو دنیا رو نمیخوام آه ای پناهِ خیمهها، تو بودی امّیدی به فردام (عباسِ من) 2 سقایِ من، خدانگهدارت داری میری دست علی، یارت برو ولی اینو بدون، برادرت تنها میمونه تو رو میزارم و میرَم، ولی دلم اینجا میمونه از داغِ تو، تا آخرین نفس قدِ من تا میمونه --وای از منو، وای از دلِ زارَم-- از خیمههایِ بیعلمدارم وای از حرم، وای از دلم، وای از غمِ غارتِ معجر وای از منو، از زینبو، گودالو از، هجومِ لشگر وای از سر و، تشت زَرو، وای از اشاره سویِ دختر از وقتی رفتی علی آروم نمیگیره دخترم کنج حرم بهونه میگیره داداشت بی تو دیگه از زندگی سیره بی تو ای ساقی من رقیه می میره پاشو تموم لشگرم پاشو امید خواهرم آه ای کس و کارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم" دریای تشنه لبم ببین چه بی تابم تنهایی مو ببین و دوباره دریابم میترسم بی تو پاشون به خیمه ها واشه میترسم بی تو سر گوشواره دعواشه نباشی معجرا میره سرم رو نیزه ها میره نباشی غم دارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم" پیچیده دوروبرت، شمیم و عطر یاس از داغ تو کمرم، شکسته شد عباس قلبم رفت تا مدینه، علقمه رو دیدم اومدم بالاسرت، فاطمه رو دیدم اینجا پر از مغیره هاست پاشو که دشمن بی حیاست ای میر و سردارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم" داداشت رو نذاری، تنها تو این لشکر غصه ی رفتنت و، نمی کنم باور قول دادی که همیشه، کنار هم باشیم تنها می ذاری منو، یارالی قاداشیم باشون اوسته من آغلارام یارالارونی باغلارام ببین چش زارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم"
ناله ی العطش پیچیده در سما می رود علقمه سقای کربلا "ابوفاضل مدد 4" با هزارام امید تا شود روسپید پیش این کودکان پسر مرتضی "ابوفاضل مدد 4" کنار نهر آب یاد طفل رباب جگرش شد کباب ساقیِ نینوا پر کرده مشکِ غم آن صاحب علم تا برسد حرم حفظش کن ای خدا "ابوفاضل مدد 4" یک حرامیِ پست حرمتش را شکست در دل علقمه دستانش شد جدا گفت و با خود چنین دستم فدای دین باید این مشک آب برسد خیمه ها "ابوفاضل مدد 4" ناگهان تیره شد آسمان پیش او خورده تیری به مشک آه و واویلتا با چه رویی دگر سمت خیمه رود خداوندِ ادب آن صاحب لوا "ابوفاضل مدد 4" تیر دیگر رسید چشمانش را درید شامیان بر تنش می زدند بی هوا عمود آهنین آمد از راه کین یابنَ اُمُ البَنین فرقش گشته دو تا "ابوفاضل مدد 4" چشمی غرق به خون چشمی دریای اشک گوید با حال زار اَخا ادرک اخا می کنند هلهله خولی و حرمله سقای روی زمین افتاده از قضا مستان همه افتاده و ساقی نمانده (مظلوم حسین جان) -- یا رب کنار علقمه غوغا به پا شد دست علمدار حسین از تن جدا شد ای طبیبم – من شهیدم – عباس ابن علیم -عباسمو من مرتضی را نور عینم ارتش بد سلطان مظلومان حسینم ای امیرم – من غریبم – عباس ابن علیم -- کن نظر سوی این تشنه کامان ای عمو جان فکر آبی نما بهر طفلان طفل مه منظرم اصغر من در بر من از عطش کرده قش میدهد جان
سوی خیمه مرا مبر که تا زنده ام چونکه از دخترت سکینه شرمنده ام بهر یک جرئه آب-جگرم شد کباب ای حسین جان پسر فاطمه فدای چشم ترت سر من گشته روی دامن مادرت آمده از جنان – با همه حوریان ای حسین جان ای حسین جان ببین چه آمده بر سرم اشک و خون آید از دو دیدگان ترم شد دو دستم جدا بهر دین خدا ای حسین جان -- (حسین سرباز ...) در عوض دو دستم ای اهل نار بال عطا کند به من کردگار دو دست من به تن اسیر است حضــور کـردگار بندهنواز دو دست من به تن اسیر است -چشم من آخر هدف تیر ز دیدن قوم عدو سیر شد --- ***كوفه دگرمولا ... زياء ديدگان امبوالبنين ميوه ي قلب سيدو المرسلين با دو دست جدا مي دهد اين ندا رهبر من عزيز زهرا حجت قلب آل طاها -مرا مبر به خيمه تا زنده ام ز دخترت سكينه شرمنده ام با دو دست جدا مي دهد اين ندا چشم منوماده ي تير است دو دست من به تن اسيرس
بوی بهشت می وزد از کربلای تو -- مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو تنها نه این که خواهر تو ، مادر تو ام از رفتنت به خاطر من در گُذر ، مرو از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو حالا که می روی کمی آهسته تر برو آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو لبها دو چوب خشک شده می خورد به هم این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو "از آب هم مضایغه کردند کوفیان" ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟ هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو
هر طرف مینگرم نیزه و شمشیر است -- چرا بی خواهرت به میدان می روی به میدان این چنین شتابان می روی برو ای همسفر ولی آهسته تر حسین جانم حسین تویی بر خواهرت تمام دلخوشی ز میدان رفتنت مرا هم می کُشی تو هستی هستِ من مرو از دست من حسین جانم حسین صفایِ دیده ام گلابِ غم شده ز حالا قامتم برادر خم شده امید آخرم من آخر خواهرم حسین جانم حسین کمی آهسته تر که آیم در برت به جای مادرت ببوسم حنجرت کمک کن خواهرت ببوسد حنجرت حسین جانم حسین چه سان در داغ تو شکیبایی کنم چگونه جسم تو شناسایی کنم نداری پیرهن نداری سر به تن
شب جانبازی مجاهدان امشب است بهر اسیری زینبم خود را مُهیّا کن امر من اجرا کن خواهر به جان من تو کمتر شور و غوغا کن امر من اجرا کن امروز خواهر میشوم من کشتة اعدا ای دختر زهرا طفلان من را مادری خواهر تو فردا کن امر من اجرا کن زینب در این وادی سرم از تن جدا گردد پیش شما گردد فردا به روی نِی سرِ من را تماشا کن امر من اجرا کن چون عازم شام خراب و کوفة ویران گشتی تو خواهر ْجان در راه شام و کوفه با دشمن مدارا کن امر من اجرا کن در بِین ره طفلی اگر روی زمین افتاد یا کودکی جان داد این را سوار و آن دگر را دفن و تنها کن هر طرف بینم فتاده نوگلی در خون تپان کربلایت شد گلستان زینبت چون باغبان خدا حافظ آخر ای خسرو من جرمو گناه تو چه بود که لب تشنه بریدندو سر از پیکر تو خدا حافظ زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست خارو خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست خدا حافظ خاک عالم به سرم کز اثر تیرو سنان جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست خدا حافظ -- خدا حافظ غریب شهر دل مهیا شد به کودکان محمل حلالم کن حلالم کن ذبیح العطشانم
حسین من دو دیده ات وا کن ز روی نی مرا تماشا کن بخوان قرآن برادر جان که این دلم تنگ است پذیرایی ما در کوفه از جفا سنگ است -- میروم از کربلایت –میسپارم بر خدایت این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم من اسیرم من اسیرم ای حسین جان ای حسین جان میروم با ساربانی-میزنم دم تا بیایی اشک چشم کودکان آتش زده بر جسمو جانم من اسیرم من اسیرم ای حسین جان ای حسین جان کاروان سالار عشقم-عاشقو تبدار عشقم باغبان عشقمو آتش گرفته گل ستانم من اسیرم من اسیرم ای حسین جان ای حسین جان تا که چشمانت گشودی دل ز طفلانت ربودی هستی خواهر تو بودی این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم من اسیرم من اسیرم -- گفتم مرو برادر رفتی به خون نشستی از هجر روی ماهت قلب مرا شکستی جان به قربان تو و هنجر خشکیده تو پیش من بر سر نی شد سر بریده تو یا حسین یاحسین عاشق رویت منم
در پیش چشم مستم سرها ز تن جدا شد هجده سر بریده بر روی نیزه ها شد روم از قتلگه و شمر جلودار من است بنگر جان اخا رنجو محن یار من است -- امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است امشب نوای کودکان بر بام کیوان است شام غریبان است امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند تا صبح گریانند امشب به روی کشته ها در ناله مرغانند چون نی در افغانند بر خاک بی غسل و کفن رعنا جوانانند خوابیده عریانند بر غربت اجسادشان عالم پریشان است شام غریبان است امشب عیال مصطفی در گوشهء صحرا بی منزل و ماوا اموالشان تاراج کین از فرقهء اعدا ای آه و واویلا خون می رود امشب ز چشم دختر زهرا اف بر تو ای دنیا آل علی ویران نشین اندر بیابان است شام غریبان است
-- بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود -- مستان همه افتاده و ساقی نمانده مظلوم حسین جان
اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود افتخار است بگويى تو اگر نوكر من پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار مادرت فاطمه آمد عوض مادر من دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من نگران توام اى شاه كه جان بسپارم خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من شاهبازت به كف كركس دون افتاده دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من بجز از ديدن وجه الله باقى رويت آرزوى دگرى نى به دل مضطر من نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من دادن دست به عشقت چه لياقت دارد اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت خالى از قول اباطيل رود دفتر من همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من
نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
چون از وطن بار سفر بستی برادر بودی به زینب همسفر ای پور حیدر فردا شود او همسفر با شمر کافر برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر -گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه -جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه -- دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت خواستم پیکر بی دست تورا بردارم ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست -- دست تیر انداز هم از تیر باران خسته شد تا جدا شد دستهایت دست زینب بسته شد تا جدا از هم دو ابروی به هم پیوسته شد تاروپود خیمه ها از یکدگر بگسسته شد تا کناز علقمه بی دستیت را دیده ام ناکسان صف بسته و بر اشگ من خندیده ان ای علمدار سپاهم بی سپاهم کرده ای ای پناه لشگر من بی پناهم کرده ای روز من را شام تار ای قرص ماهم کرده ای با دوچشم نیمه باز خود نگاهم کرده ای داغ تو میشه قاتل زینب قرآن بخون برادر زینب ای قاری نیزه نشین بیچاره کرده خواهرت رو خواهر بمیره نبینه رو نیزه ها چشم ترت رو کاشکی میذاشتن بگیرم میون آغوشم سرت رو حسین من حسین من سالار زینب
خدا میدونه دخترت جون داد وقتی سرت از نیزه ها افتاد چیکار کنم تا نخوره سنگ ی به اون لبت برادر بالای نیزه میگذره هر روزو هرشبت برادر کنج تنور سوخته موهات بمیره زینبت برادر حسین من حیسن من سالار زینب
وای از دلو از طعنه و دشنام دروازه ی ساعاتو شهر شام با رفتنت برادرم تموم هستیم شده غارت وای ازدلم وای ازدلم وای از غمو درد اسارت وای از سرو تشت زرو چوب و لبو آن جسارت -- به کربلا کفن مگر بغیر بوریا نبود
انگار اومد بر قلب من فرود خنجری که سرت رو از پیکرت ربود اونی که سر از تنت برید فکری به حال دل زینب نکرده بود رگاتو میبوسم-تو رو خدا، دست و پا نزن نذار که ببینه-اینقده مادرو صدا نزن "غریب مادر 4
خواهرِ تو شد، نصفه جونِ تو میرسه بر مشامم، بوی خون تو چیزی نموند از تنت ولی رو به قبله میگذارم استخون تو مرکبا رسیدن-هند جگرخوار اومده دوباره به یادم-خاطرۀ مسمار اومده "غریب مادر 4
قلبمو از جا، داره می کنه انگاری چکمههاش، رویِ سینۀ منه سر از قفا میبرید ولی کسی نبود بگه چه طرز بریدنه کدوم بیمروت-سر تو رو، رو نیزه زده لال بشه اونی که-حرفی ز نعل تازه زده "غریب مادر 4
اما فیکم مسلم یه نفر نیست بهش آب بده اَما فیکُم مُسلِم یه نفر آب به ارباب بده نفس نفس میزنم-نفس نفس میزنه بال و پر زخمیشو-هی به قفس می زنه "وای حسین به کربلا (3)" *** اَما فیکُم مُسلِم مگه بینتون مسلمونی نیست اَما فیکُم مُسلِم به خدا این رسم مهمونی نیست چه بی گناه بردنش -چه بی پناه بردنش به زور سر نیزه ها -تو قتلگاه بردنش "وای حسین به کربلا (3)" *** اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست بهش رحم کنه یه کمی بره عقب شرم کنه تو قتلگاه زدنت رو -نیزه هات زدنت کنج تنور زدنت -تشت طلا زدنت
*** اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست بدون دلهره بگه نامرد نکِش نمی بُره
اَما فیکُم مُسلِم کلاه خود دلبر منو نبر سر بریدی دیگه پیرهنو نبر
اَما فیکُم مُسلِم یکی داره ما رو غارت می کنه هر کی اومده جسارت می کنه
یا که به سر می زنن یا به کمر می زنن مُخَدرات رو دارن هی با سپر می زنن
"وای حسین به کربلا (3)" *** اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست که ما رو نکِشه از گوشا گوشواره ها رو نکِشه
روی درخت زدنت تو کوچه ها زدنت بیابونا زدنت رو نیزه ها زدنت
"وای حسین به کربلا (3)" بین گودال موندی تنها و بی لشکر بریدن رگ هاتو ای غریب مادر جون دادم تا چشمام کهنه خنجر رو دید بمیرم چقدر بی رحمانه برید زبونم لال زبونم لال چقده شلوغ شده گودی گودال دادِ بیداد، دادِ بیداد چرا اعضای تنت زمین میفتاد شر به پا کرد، شر به پا کرد سر تو پیش من از تنت جدا کرد زیر و رو کرد، زیر و رو کرد تا که نیزه رو توی گلو فرو کرد "وا حسینا واحسینا واحسینا واحسینا "
می لرزید دستامو می دیدم از رو تل پیکر صد پاره ت غرق خون تو مقتل با چشمای گریون می دیدم هر لحظه رفت و آمد می کرد تو بدنت نیزه منو آزرد، منو آزرد پیرهن پاره تو از تنت در آورد تا میشینه، روی سینه ت با لگد می کوبه می بینه سکینه ت سر بریده، سر بریده تو رو با نیزه روی زمین کشیده از رو سینت، تا که پا شد قسمتت فقط یه تیکه بوریا شد "وا حسینا واحسینا واحسینا واحسینا "
مثل تنت غرقِ خونه دلِ پرم نذاشتن کفنت کنم با چادرم روی خاک افتادی می بُرِه انگشتو صدامو می شناسی برادرم برو غصه م اینه، غصه م اینه بدن بی سر تو روی زمینه وا حسینا، وا حسینا کاش می شد برت دارم از روی خاکا این صداشه، این صداشه زیر سم مرکبا چه ریخت و پاشه راه چاره، راه چاره می دونم الان دیگه وقت فراره
راست بر نی شد وای من ای وای من ای وای من ای وای من مونی بی سر یحیای من ای وای من ای وای من ای وای من موندی زیر بارون تیر ای وای من ای وای من ای وای من کفنت کردن با حسیر ای وای من ای وای من ای وای من ای وای من کم دستو پا یزن ای دنیا ی من ای وای من خواهر بمیره واست یحیای من ای وای من دیگه توون نداره پاهای من
پاشید از هم دنیای من ای وای من ای وای من ای وای من برادر تنهای من ای وای من ای وای من ای وای من زلفت تو چنگ قاتلت ای وای من ای وای من ای وای من بهم میخنده حرمله ای وای من ای وای من ای وای من ای وای من مونده تو قتلگاهت چمای من ای وای من بی تو کجا برم ای آقای من ای وای من کاری بکن برای دردای من
زبیح البالقفای من ای وای من ای وای من ای وای من سید و شهدای من ای وای من ای وای من ای وای من پاره پاره شد پیکرت ای وای من ای وای من ای وای من به قارت رفت انگشترت ای وای من ای وای من ای وای من ای وای من مونده تو قتلگاهت چمای من ای وای من بی تو کجا برم ای آقای من ای وای من کاری بکن برای دردای من --
رو دوشم غرق ماتم بود روزو شب غصه میخوردم تو گودال تا زمین خوردی تو خیمه من زمین خوردم
آتیش عشق تو داداش تو سینم شعله ور میشه رفتی و بعد تو داره عمرم با گریه سر میشه
جنجال- پسر فاطمه تو گودال جنجال- میرسه صدای آهو ناله جنجال- زیر سم اسب تنش پامال (وای حیسن)
پاشو ای راحت دردم خواهرات بی تو میمیره رو تنت تا ابد جای نیزه و تیرو شمشیر
من موندم با یه کوه درد تو رفتی با تن بی سر من مردم وقتی که دیدم تو دست قاتلت خنجر
غوغا شد- توی قتلگاه چقد بلوا شد غوغا شد- سر پیراهن تو دعوا شد غوغا شد- پای حرمله به خیمه واشد (وای حیسن)
-- صلوعلیک ملیک السما ای کشته ی فتاده به دنیا صلوعلیک ملیک السما ای تشنه ی مقتع الاعضا یا ابا عبدالله مظلوم بودیو از آب فرات محرم بودیو قلبت میتپید زنده بودیو رگهاتو بردی زنده بودیو
میپاشه خون تو به آسمون ای کشته ی فتاده به حامون زخماتو دادی به زینب نشون ای صید دستو پا زده در خون یا ابا علدالله تنها بودیو فکر خیمه ی زنها بودی نزدیک اومدم ای وای ازدلم سنگت میزدن ای وای از دلم
حتا بهت نمیدادن مجال آه ای نفس بکش توی گودال از زلجنای تو دارم سوال کی پیکرت رو کرده لگد مال یا اباعبدالله تشنه بودیو زیر حجمه ی دشنه بودیو خنجر رو کشید زنده بودیو دستاتو برذی زنده بودیو سرت رو برید زنده بودیو وای حسین
الفرار الفرار حیدر امد شکار الامان الامان از خشم ذوالفقار آمد میدان علی شاه سوار یک تنه یکه تاز با هیبت با وقار پا میکوبد زمین برپا گرد و غبار پا میکوبد زمین برپا گرد و غبار
شیر دلاور یک تنه لشکر صاحب منبر یا علی قدرت داور خالق محشر اول و آخر یا علی
یک ضر به میزنه صد و ده تکه بر زمین هرجا رو بنگری میبینی علیو در کمین استاد رزمی حسین و یل ام البنین یا حیدر یا حیدر یا حیدر
ولوله ولوله هر قدم زلزله توی میدون فقط حیدره که یله ضربات علی احسن و العمله واسه کشته شدن دشمن معطله الفرار الفرار اومده زلزله فاتح میدان خالق طوفان موج خروشان یا علی تمام قرآن هیبت یزدان ستون ایمان یا علیییییی لرزه میندازه با تیغ تیز ابروهش لرزه میندازه با تیغ تیز ابروهش میخونه ان یکاد براش اسپند و دوده که میریزه زهرا زیر پاش یا حیدر علی مولا
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۷ساعت   توسط الله وردی
|
چشم ملائک روشن از نور حسین است - -
غیر از تو را زبان من املا نمی کند جزگفتن از تو را قلم انشا نمی کند شاعر تو را نوشته و حاشا نمی کند جز در سرودن از تو زبان وا نمی کند در دفتری که صحبت از آیینه می شود هر کس نگفته از تو حسینی نمی شود
آدم ابوالبشر شده اما حسین نیست از او خلیل سر شده اما حسین نیست موسی پیامبر شده اما حسین نیست عیسی گزیده تر شده اما حسین نیست در جان محمد است که با او برابر است آری حسین بوده که جان پیمبر است
گیرم پیمبر است که فرقی نمی کنند همتای حیدر است که فرقی نمی کنند زهرای اطهر است که فرقی نمی کنند مثل برادر است که فرقی نمی کنند فرقی نمی کنند و مرا شور در سر است آخر حسین فاطمه یک چیز دیگر است
در دین ما خدا یکی و مصطفی یکی است احمد یکی است پس به یقین مرتضی یکی است حیدر یکی و حضرت خیرالنسا یکی است زهرا یکی است پس حسن مجتبی یکی است این جمع بی حسین که معنا نمی گرفت یعنی اگر نبود کسا پا نمی گرفت غیر از خدا نبود و حسین آفریده شد ارض و سما نبود و حسین آفریده شد جز کربلا نبود و حسین آفریده شد قالو بلی نبود و حسین آفریده شد قالو بلای ما به الست از حسین بود اصلا هرآنچه بوده و هست از حسین بود بی اشک ، خاکِ خلقتمان گِل نمی شود تنها مجسمه است دل و دل نمی شود دل بی حسین این همه قابل نمی شود انسان بی حسین که کامل نمی شود غیر از حسین را به دل خویش حک نکن ما از اضافه ی گل اوییم ، شک نکن تاریکم و حسین چراغ هدایت است وقتی حسین هست به کشتی چه حاجت است درس من از حسین همین یک عبارت است عزت برای شیعه ی او در شهادت است -- وجه اللهی و تو ثاراللهی قربونت برم که اینقدر ماهی هرجاکه بزارن این نوکر رو غیر خونتون نداره راهی تویی نفسم-هوسم باتو میشه تارومار توکمکمی-ندارم غم و غصه ای نگار منو میبری-حرمت حالا قول دادی بیای میدونم آقا-میرسی همیشه سرقرار مرحم میزاری زخمامو درمون میکنی دردامو من بیمه میشم تو روضت تضمین میکنی فردامو مولا یا اباعبدالله...
روح اللهی وتووجه اللهی شراب شماپرازآگاهی هرکی میگه نوکرات غم دارند بایدگفت زهی خیال واهی تاتوباشی با-دل من چه غم ازمعالجه کسی که میاد-پیش تو معاف ازمخارجه برای دوا-تامیریم پیش امامزاده ها نظرهمه-نظره باب الحوائجه عباسه که حاجت میده عباست منوخریده ازبرق نگاه عباس حتی مالکم ترسیده -- (به تار مویی بنده کارم مطمئنم پاره نمیشه) (چون که میدونم اون که آقا با توئه بیچاره نمیشه هیچ وقت آواره نمیشه) خوشبختی یعنی تو زندگیت امام حسین داری یه عکس تو بین الحرمین داری خوشحالی خوشحالی خوشبختی یعنی نون و نمک خورده ی مولایی تو خونه ی حضرت زهرایی خوشحالی خوشحالی
روح و ریحانم روحی لَکَ الفداء حسین جانم ________ (دنیا چقدر سرم خراب شد ولی بازم هوامو داشتی) شبیه چتر زیر بارون هوای گریه هامو داشتی تو روضه ها صدامو داشتی
هر شب تو هیئت صدام گرفتو باز صدات کردم هر چه قدم گریه برات کردم خوشحالم،خوشحالم خوشحال از اینکه اجازه دادی نوکرت باشم تو خیمه گاه خواهرت باشم خوشبختی یعنی تو زندگیت امام رضا داری یه عکس کنار خادما داری خوشحالی خوشبختی یعنی نون و نمک خورده ی مولایی تو خیمه ی حضرت سقایی خوشحالی خوشحالی روح و ریحانم روحی لَکَ الفداء حسین جانم ________ حال و هوای زندگیمو هوای کربلا عوض کرد واسم دعا کردی و بی شک منو همون دعا عوض کرد حالمو این دعا هوا عوض کرد
حالم این روزا به لطف خوبیای تو خوبِ اگه نباشی قلبم آشوبِ می میرم می میرم بی تو می میرم می ترسم از روز و شبای شُوم فقط با روضه های تو آروم می گیرم خوشبختی یعنی تو زندگیت امام حسین داری یه عکس تو بین الحرمین داری خوشحالی خوشبختی یعنی تو زندگیت امام رضا داری یه عکس کنار خادما داری خوشحالی ________ کرب و بلا نبر ز یادم (جوونیم و پای تو دادم)2
از ما که گذشت اما غمم همینه اللهی هیچ کس داغ حرمت نبینه
قدم قدم می گم ای دل ای دل حرم حرم می گم ای دل ای دل ________ {(اگر گناه من زیاده (خدا به من حسین رو داده)2}2 به ملك مرگم بگو داغ نذاره همراه خودش عكس شیش گوشتو بیاره كه گفته باشم حرف پر سوزم حرم ندیده من جون نمی دم -- ما از همه ی عالم با عشق حسین سازین از سینه به جز مهرش هر مهر بر اندازیم بایاد رخ ماهش مهتابه و دم سازیم این نغمه ی او هر جا با صوت خوش آوازیم (هر کس به کسی نازد ) (ما هم به حسین نازیم) بی قامت دل جویش بستان به چه کارآید بی چهره نیکویش رضوان به چه کار آید بی مهر مه رویش ایمان به چه کار آید در بازی ی عشقش را یکجا دلو جان بازیم (هر کس به کسی نازد ) (ما هم به حسین نازیم) مرغ دل من بسی صد شکر که در دامش یا رب منما هرگز زین دام تو آزادش دلهای محبان را چون زنده کند نامش ما با رخ دلجویش با حور نپردازیم (هر کس به کسی نازد ) (ما هم به حسین نازیم) در عالم زر ما را بودست ولای او هم یاد حسین بودیم هم کربو بلای او مستغنی ز اغیاریم هستیم گدای او چون عشق حسین داریم ما بر همه ممتازیم (هر کس به کسی نازد ) (ما هم به حسین نازیم) -- شادم تو بزن خنده که آمد شب میلاد جبریل امین آمده بر دیدن سجاد *گوئیا پاره جگر صفتر حیدر اومده یا علی علی بگو علی یه دیگر اومده گل زهرا گل زهرا بوسیده حسین ابن علی روی چو ماهش چشمان ملائک همگی محو نگاهش *می کشد پر به روی شهر مدینه دل من *همه علم بدونن که حل شده مشکل من گل زهرا گل زهرا دیوانه و پابست علی ابن حسینم سجاد علی مست علی ابن حسینم *عشق او مارو به سوی کوه و صحرا میکشه شانه بر گیسوری او حضرت زهرا میکشه گل زهرا گل زهرا امشب شب میلاد گل ام بنین است از روز ازل آنکه دلم برده همین است *بر مشام دل ما بوی گل یاس اومده همگی کف بزنید حضرت عباس اومده ابوفاضل ابوفاضل دست منو لطف و کرمت یا ابو فاضل ای باغ بهشتم حرمت یا ابوفاضل *کی میشه بیام ضریح تو رو در بر بگیرم *کاش میشد بیام کنار حرمت من بمیرم ابوفاضل ابوفاضل من سائلمو آمده ام توشه بگیرم شش گوشه من از صاحب شش گوشه بگیرم *آرزو دارم یه شب بیام تو بین الحرمین *تا نفس دارم بگم حسین حسین حسین حسین ای حسین جان ای حسین جان هرکس دل دیونه داره رو دس بگیره هم مدینه هم کربلا هم نجف بگیره *توی هفتا آسمون یه ستاره دارم علیه *توی چار فضل خدا پاییزو بهارم علیه علی مولا علی مولا *اگه لیل میدیدت جای همه مجنونی می کرد *اگه یعقوب میدیدت یوسفشو قربونی می کرد
-- تا حسین برگه ی آزادیت امضا نکند حق قبول از منو تو طاعت و تقوا نکند تا حسین از تو شغاعت نکند روز معاد حق برویت در فردوس برین وا نکند چون حسین رهبر حق باش که در مذهب عشق تا به حق راه دگر عقل تو پیدا نکند تا بود نام حسین ورد زبان منو تو آنچه با غیر کند حق به تو و ما نکند این شنیدم حسین گفت که در راه خدا کرد از دادن جان وحشت و پروا نکند روز محشر به خدا غیر حسین ابن علی هیچکس از تو شفاعت بر یکتا نکند در جهان هیچکس ای دل تو بدان گره از مشکل تو غیر حسین وا نکند -- دلم اسیر و مبتلاته قبله ی من ایون طلاته قراره قلب بی قرارم زیارت کربلاته دلم به عشق تواسیر دلم بهونتو می گیره اگه نیاد به کربلا می میره ای حسین عشق منی حسین عشق منی آرزومونه با یک پرچمه سرخ یا حسین با همه سینه زنات بیایم به بین الحرمین تو کوچه پس کوچه های کربلا دم بگیریم تو مقام اکبرت شور محرم بگیریم همگی گریه کنون بخونیم سینه زنون جوانان بنی هاشم بیایین جوانان بنی هاشم بیایین علی را بر در خیمه رسانید --
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۳۰ساعت   توسط الله وردی
|
|