|
گر چه دوری ز برم همسفر جان منی -- شب و روز از خیالت در دل خود محفلی دارم زَهی اقبال من کز عمر این سان حاصلی دارم ز دربارت مرانم خسروا گرچه سیه رویم خطا کارم ولی اینجا حق آبو گلی دارم بیا کز پا فتادم دستگیری کن ضعیفان را که تا مردم نپندارند که یار غافلی دارم اگر چشمم به سوی توست اگر دستم به دامانت گواه این بس که بر عشق تو قلب مایلی دارم همه از بهر حل مشگلی خواهند دیدارت به جان تو من از هجر تو در دل مشکلی دارم بشیر خال تو دادی نویدم در سحرگاهان بیا من با سیه رویی به رویش منزلی دارم دراین دنیای ظالم پرور ومظلوم کش شادم که در بحر غمم اما امید ساحلی دارم -- بعد زهرا بهترین زن بین زن ها زینب است لاف نَبود گر بگویم عین زهرا زینب است گر بپرسی کیست استاد دبیرستان عشق خیل شاگردان همه گویند تنها زینب است گر بسنجی در ترازوی عمل معیار صبر صبر گوید قهرمان صبر دنیا زینب است گر مقام او بود از جمع معصومین جدا آن که ازهرمعصیت باشد مبرّا زینب است در ریاضی گر حساب جمع از مِنها جداست آن که از جمع شفاعت نیست مِنها زینب است آن که با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد کوه صبر و استقامت روح تقوا زینب است آن که با ایراد نطقی کرد مانند علی زاده مرجانه را محکوم و رسوا زینب است آن که بهر ما جهاد فی سبیل الله را با اسارت می کند تفسیر و معنا زینب است با شهامت چون اسارت گشت توأم، عقل گفت آن که در دنیا نظیرش نیست پیدا زینب است شد رقم پرونده اسلام با خون حسین آن که با خون سر خود کرد امضاء زینب است
-- آن آخرین نگاهت نرفته ز یادم جسم تو خون فشان بود دیدم که کاکل تو حسین من کجایی می میرم از جدایی . نمی شود غم تو فراموش زینب پیراهن تو مانده در آغوش زینب زین پیرهن به سختی بوسه گرفته زینب از بس که پاره پاره شد زیر سم مرکب حسین من کجایی می میرم از جدایی
جانانه ام کجایی که من نیمه جانم نمانده یک ستاره به هفت آسمانم چشم پر آب و زینب ، شام خراب و زینب باور نمی کند کَس ، بزم شراب و زینب . مرا با یک تن تبدار بردند مرا با طعنه و آزار بردند خبر دارم که با جسمت چه کردند خبر داری مرا بازار بردند --- از آه خود شرر به دل ماسوا مزن آتش به قلب مادر غم مبتلا مزن لبهای تو کبود شده مثل بازویم با این لب کبود مرا هی صدا مزن حالا که آمدم ز تو این است خواهشم تا من میان قتلگهم، دست و پا مزن هرکس رسید ضربه زد، اما یکی نگفت با سنگ میزنی، تو دگر با عصا مزن با قرب حق به جانب گودال میزنی رحمی کن و برای رضای خدا مزن برسینه اش نشستی و بر او لگد زدی پنجه براین محاسن از خون حنا مزن هرضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی بر استخوان گردن او، بی هوا مزن
ای همسفر زینب رفتیم وخدا حافظ ای تاج سر زینب رفتیم خدا حافظ -ای پادشاه خوبان ای تشنه لب عطشان از کوی تو با افغان رفتیم وخدا حافظ -گر مانده تورا پیکر در کرببلا بی سر ما باسر بی معجر رفتیم وخدا حافظ -ماندی وتو سردارت عباس علمدارت ماهمره بیمارت رفتیم وخداحافظ -ماندی تودر این صحرا با اکبر مه سیما تا شام من ولیلا رفتیم وخدا حافظ -در این سفر پر غم مارا بنگر همدم با این همه نا محرم رفتیم وخداحافظ -- شب عزا و ماتم زینب است جان تمام عاشقان بر لب است بمیرم برایش- که گشته عزایش گفتا چنین با چشم خونبار حسین من خدا نگهدار
برادرم شب وداع من است این لحظه های آخرین من است می روم در جنان -محفل عاشقان یک امشبی را میهمانم فردا به شام غم نهانم
اگر شدم زینب محمل نشین اگر شدم اسیر این مشرکین روم به شام از پی احیای دین یبن الحسن سرت سلامت از این غمو ازین مصیبت -- برادر ماتمت بنموده پیرم از هجر روی تو امشب بمیرم عمرم به پایان – دور از عزیزان (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) الهی خواهرت زینب بمیرد نباشد بعد تو ماتم بگیرد رفتم ز دنیا – تنهای تنها (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) زینب در شام غم جان را فدا کرد حسینش را درآن لحظه صدا کرد ای غمگسارم – بودی تو یارم (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) سرتاسرعمرش بس که ستم دید داغ هفتادودو لاله ی غم دید ای غمگسارم – بودی تو یارم (یاصاحب الزمان عجل ظهورک)
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۲/۱۴ساعت   توسط الله وردی
|
خدا میخواست چَشمِ او فقط عینالیقین باشد خدا میخواست دستِ او فقط حَبلُالمَتین باشد خدا میخواست تیغِ او میانِ کُفر و دین باشد خدا میخواست نامِ او به نامِ خود قَرین باشد
خدا خود را که مومن خواند ،منظورش همین باشد که میخواهد علی تنها امیرالمؤمنین باشد
خدا تصویری از خود را زمانی که به قاب انداخت خدا را شُکر ما را هم به پایِ بوتراب انداخت صبا خاکِ وجودِ ما به آن عالیجناب انداخت رُطبهای نجف وقتی دهانها را به آب انداخت ضریح غرقِ انگورش مرا شَطِ شراب انداخت
صُراحی میکشم وقتی شرابش اینچنین باشد دلم مست است تا ساقی امیرالمومنین باشد
خدا وقتی بهشتی رویِ دامانِ نجف دارد بهشت از دور - رویایِ بیابانِ نجف دارد چه غم دارد کسی که خُردهای نانِ نجف دارد که زهرا هم دو چشمش را به ایوانِ نجف دارد چه کم دارد خدا وقتی که سلطانِ نجف دارد
خدا را میتوان دیدن اگر آئینه این باشد خدا را شُکر مولایم امیرالمومنین باشد
به حیرت کعبه میبیند شکوهی آسمانی را ظهورِ نقطۀ بسماللهِ صبح و مصاحی را نبی میبوسدش از لب همین جامِ دهانی را به میدان میرود بیند زمین خانه تکانی را به تیغ آبدار او به هر سو سر پَرانی را
همیشه مرکبش دُلدُل برایِ فتح زین باشد رمیدن های دشمن از امیرالمومنین باشد
اگر توفیق باشد سر به پای قنبر اندازیم فَلَک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم بُوَد آن شاهِ خوبان را نظر بر منظر اندازیم که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم که از خاکِ نجف خود را به حوضِ کوثر اندازیم
به دستم بشکند هر سَد، اگر دیوارِ چین باشد ولی یو رهبرم وقتی امیرالمومنین باشد --- من ار از غم پریشانم، علی گویم علی گویم وگر از شوق گریانم، علی گویم علی گویم نه تنها ما علی گوییم، داور هم علی گوید به هر جایی که درماند، پیمبر هم علی گوید دلِ هر عاشقِ شیدا، علی گوید علی گوید زمین و عالم بالا، علی گوید علی گوید… بنفشه یاسمن لاله، اَقاقی یاس و نیلوفر اگر گل میشود زیبا، علی گوید علی گوید به وقتِ کارِ خانه، در میانِ خانه ای کوچک تپش های دلِ زهرا، علی گوید علی گوید یَلِ اُم البنین عباس، در هر لحظه حساس میان عرصه ی هَیجا، علی گوید علی گوید اگر طفلی زپا اُفتد،چو می خواهد که برخیزد پیِ تعلیمِ او بابا، علی گوید علی گوید -- عاشقِ صحن و سرای علی ام الیوم الیوم یوم المرتضی .. تا ابد تحت ولای علی ام الیوم الیوم یوم المرتضی .. پدر و مادرم عبد علی و الیوم الیوم یوم المرتضی .. خودم عبد بچه هایِ علی ام الیوم الیوم یوم المرتضی ..
عشقِ تو تا ابد -موجب -دفع شر -خواهد شد هرکه با تو در افتاد- نصیبش- شرر خواهد شد
هرکسی شد -گدای درت -معتبر -خواهد شد لشگر آید به جنگت –بدونِ- نفر خواهد شد
ای متعالی علی .. جام زلالی علی .. محشر برای سوالم- جواب سوالی علی اوج جلالی علی .. همیشه عالی علی یا مرتضی علیُ یا مولی الموالي علی علی علی .. یا علی
ها على بشر كيف بشر الیوم الیوم یوم المرتضی .. ربُهُ فيه تجلى و ظهر الیوم الیوم یوم المرتضی .. حبه مبدء خُلد و نعم الیوم الیوم یوم المرتضی .. بغضهُ منشاء نار و سقر الیوم الیوم یوم المرتضی .. تو بشر نه -بشر مثلِ تو- در زمین- پیدا نیست همه زیردستو- غیر از- علی -هیچکسی- آقا نیست تاعلی هست- برای کسی- در خلافت -جا نیست این قبا بر تنِ -هیچکسی -جز علی- زیبا نیست
سرور و شاهی علی .. لا یُتَناهی علی حب تو گشته موجب عفو الهی علی خود فلاحی علی .. خیر و صلاحی علی روشنی یه قلبِ منی .. از بس که ماهی علی علی علی .. یا علی ...
ولی اللهی یو خیرُ العملی الیوم الیوم یوم المرتضی .. حب تو منشأ خیر ازلی الیوم الیوم یوم المرتضی .. یک علی گویم و تا روز ابد الیوم الیوم یوم المرتضی .. می شود طعم دهانم عسلی الیوم الیوم یوم المرتضی ..
قددو بالای تو- وصف ندارد- قیامت -هستی عدل و توحید ، معاد و نبوت، امامت هستی ساکن عرشی یو -تا ابد -در اقامت- هستی باخدای خودت- صبحُ شب -گرم صحبت- هستی ساقی کوثر علی .. نفس پیمبر علی زَهره کش اهالی قلعه ی خیبر علی قبله و منبر علی .. اول و آخر علی شاهیُ دور و بر تو .. این همه نوکر علی علی علی .. یا علی ... --- جنازم و ببرید وادی السلامِ علی علی امام من است و منم غلام علی --- سمت و سوی دل، به مسیر نجف عالم یه طرف، حیدر یه طرف مولا! تو مسیر اَمن و اَمانی و جان جهانی، یا حیدر! مولا! تو امیرِ کؤن و مکانی و فخر زمانی، یا حیدر! -شده پا بستِ تو دل من دستِ تو دستِ تو، دستِ تو
-همه شیدای تو یه جهان مستِ تو مستِ تو، مستِ تو حیدر- حیدر ،علی مولا...
حرزِ اسمِ تو، شاملِ همه شد حرزِ تو ولی، یا فاطمه شد مولا! تویی هستی و جانِ پیمبر و صاحب محشری، یا حیدر! مولا ، تویی صفدر و ساقی کوثر و فاتح خیبر، یا حیدر! -اگه این مجنونت بشه باز مهمونت مهمونت، مهمونت
-جونشو میذاره به پای ایوونت ایوونت، ایوونت حیدر حیدر ،علی مولا...
بهترین نوا، رو لبایِ منی بابایِ حسین، بابایِ منی مولا! زیر سایت عمری نشستم و دل به تو بستم، یا حیدر! مولا! مگه میشه رَد کنی دستم و ای همه هستم، یا حیدر! -شبایِ میلادت،میرسه اِمدادت اِمدادت، اِمدادت -اربعینِ امسال، نبریم از یادت از یادت، از یادت حیدر حیدر ،علی مولا... ای شاه فرخ فر علی ، ای فاتح خیبر علی داماد پیغمبر علی ، مستان سلامت میکنند
ای ساقی کوثر علی ، مستان سلامت میکنند
از یاد خود مستم نما ، بی پا و بی دستم نما من نیستم هستم نما ، مستان سلامت میکنند
من جام می دارم به کف ، مینوشم آن را باشعف با یادِ سلطانِ نجف ، مستان سلامت میکنند
تو معنی بسم اللَهی ، داری زعالم آگَهی حقاً که تو مرد رَهی ، مستان سلامت میکنند
ای بر همه سرور علی ، از عالمی برتر علی ای رهبر رهبر علی ، مستان سلامت میکنند
ای صافی دلها علی ، ای حل مشگل ها علی ای عالی اعلا علی ، مستان سلامت میکنند
از جام خود مستم نما ، بی پا و بی دستم نما من نیستم هستم نما ، مستان سلامت میکنند
من جام می دارم به کف ، مینوشم آن را با شعف با یاد سلطان نجف ، مستان سلامت میکنند ای ساقی کوثر علی مستان سلامت میکنند --
حی - در- همه عاشق و تویی دلبر حی - در- ؛ همه امت و تویی رهبر
حیدر- تویی اول و تویی آخر حیدر- تو قیامتی تویی محشر
حیدر- تویی آبرویِ پیغمبر حیدر- تویی فرق مؤمن و کافر
حیدر- دشمن توئه هُوَالاَبتر حیدر- تویی شیر خندق و خیبر
حیدر- تویی سید و تویی سرور حیدر- تویی چشمه و تویی مصدر
حیدر- تویی چشمه چشمۀ کوثر حیدر- میزنم به پای تو پرپر
حیدر- ای امیر عالَم بالا حیدر- ملکوت جنتُ الاعلی
حیدر- تا نفس دارم میخونم یا حیدر- همه قطره و تویی دریا
حیدر- تو مسیر تو شدم شیدا حیدر- تو هوایِ تو شدم شیدا
حیدر- تویی بی قرین و بی همتا حیدر- جلوه گاه خالق یکتا
حیدر- آیندار حضرت زهرا حیدر- تشنۀ جامِ توام یارا
حیدر- همه عاشق و تویی دلبر حیدر- ؛ همه امت و تویی رهبر
حیدر- تویی اول و تویی آخر حیدر- تو قیامتی تویی محشر
حیدر- تویی آبروی پیغمبر حیدر- تویی فرق مؤمن و کافر
حیدر- تویی سید و تویی سرور حیدر- تویی چشمه و تویی مصدر
حیدر- تویی چشمه چشمۀ کوثر حیدر- میزنم به پای تو پرپر
حیدر- تو کلید گنج اسراری حیدر- تو بزرگ و آبروداری
حیدر- تو دوای قلب بیماری حیدر- تو عزیز حیّ داداری
حیدر- منم اون که بی تو بیچاره ست حیدر- که غلامی توئه کارم
حیدر- چی می خواد اون که تو رو داره حیدر- دلش از عشق تو سرشاره
حیدر- تا سحر پای تو بیداره حیدر- میشه دلتنگ تو می باره
حیدر- از ضریح تو شرف می خوام حیدر- گوهرم رو از صدف می خوام
حیدر- توی زندگیم هدف می خوام حیدر- امشب از خودت نجف می خوام
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۲/۰۹ساعت   توسط الله وردی
|
دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۴] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۵] نه رواقی، نه گنبدی، حتی بغض هایم کجا دخیل شوند؟! گنبدی نیست تا دلم بپرد حرفِ گلدسته را نباید زد حیف آن چاهها که حیدر کند! کاش ایران می آمدی آقا کاش ایران می آمدی آقا کاش ایران می آمدی آقا کاش ایران می آمدی آقا کاش ایران می آمدی آقا کاش ایران می آمدی آقا کاش ایران می آمدی آقا #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۶] آفرینش را کتاب ناطقی #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۷] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۴۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۵۰] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۵۱] روزیِ جان عاشقان سوز و اشک و آه نشسته از هجران آن رحمتِ دائم عُمری نموده گریه بر داغ عاشورا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۵۲] می گفت و منصور مزن آتش بجانم تو که شکستی ظالم این پروبالم یا فاطمه بهر تو مهمان رسیده ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۵۴] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۸:۵۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۰۱] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۰۲] یارب خون میگرید شهر مدینه رئیس مذهب را با قلب خسته آتش زبانه زد از خانه ی او ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۰۴] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۰۶] شهر مدینه یارب گردیده محشر
او که شبیه مادر ، کاشانه اش سوخت حال نماز مولا ، بود عاشقامه ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۰۷] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۱۰] مکن از داس هراس سفـر مــا شــد طـی یک سفر هست از پـی وه از ایــن، اقبالــم فاطمـــه، دنبالـــم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام
✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۱۲] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۱۳] #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۱۷] خوردم زمین در کوچه ها با دست بسته برخیز علمدار رشید لشکر من گرد غریبی بر سرو رویم نشسته یاری نموده گر مرا دست جدایت امشب دل اهل حرم را غم گرفته #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام
✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۲۰] روزیِ جان عاشقان سوز و اشک و آه نشسته از هجران آن رحمتِ دائم عُمری نموده گریه بر داغ عاشورا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۲۱] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_صادق_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۲۳] ای باغ که داری تو بسی گل بگلستان در کرببلا زینت آغوش نبی را ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت چون همره ما هست سر غرقه بخونت بگسست اگر دشمن دون ریشه دین را بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شام_غریبان ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [۱۵.۰۶.۲۰ ۰۹:۲۹] اگر کشتن چرا خاکت نکردن اگر کشتن چرا مویت کشیدن برادر جان سلیمان زمانی چرا بر تن برادر سر نداری خودم دیدم حیسن را سربریدن خودم دیدم گلوی اصغرم را چرا عمامه ای بر سر نداری تموم زندگی مال حسینه مگه هر کی بد شد دل نداره ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شام_غریبان ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ برچسبها: حاج قاسم قنات آبادی, نوحه سنتی, نوحه قدیمی, حاج اکبر ناظم
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۲۶ساعت   توسط الله وردی
|
سپر دمت به خدا وو به ريگهاي بيابان
سپردمت به غبار به خارهاي مغيلان سپردمت به وحوش،به شيرهاي درنده به مردمان دهاتي به اهوان پريشان به گوش خاك سپردم تو را بپوشاند بدست اينكه ببيند كسي تو را عريان به باد گفتم اگر شد مرتبت بكند كه تا خميده نگردد دوباره مادر جان سپردمت به هر انچه كه هست،اما تو سپرديم به كه رفتي!؟به دلغكان به كنيزان؟! سپرديم به دو صد چشم هيز نامحرم؟ به شمر خولي اخنس به حرمله به سنان؟ مسير راه به سمت خرابه هاست برادر خدا كند ببرندم به سوي كشور ايران.
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۸ساعت   توسط الله وردی
|
گفتم مرو برادر رفتی به خون نشستی از هجر روی ماهت قلب مرا شکستی جان به قربان تو و هنجر خشکیده تو پیش من بر سر نی شد سر بریده تو یا حسین یاحسین عاشق رویت منم در پیش چشم مستم سرها ز تن جدا شد هجده سر بریده بر روی نیزه ها شد روم از قتلگه و شمر جلودار من است بنگر جان اخا رنجو محن یار من است -- ای نورچشم زهرا جانو تنم فدایت هستم به کف برادر دارم به لب ثنایت توچنان شمعیو بر گرد تو پروانه منم یاحسین حلقه به گوش در این خانه منم -- بی دست ببین برادر از صدر زین فتادم با چهره ی پر از خون روی زمین فتادم مادر فاطمه گفتا ز وفا ای پسرم من ز داغ غم تو تا به ابد نوحه گرم -- با چشم خون گرفته بر خیمه گه نگاهم با این لب پر از خون تنها تویی شعارم گرچه خود ساقی ام اما ز همه تشنه ترم تشنه ی روی خسینم که بیاید به ببرم -- شب و روز از خیالت در دل خود محفلی دارم زَهی اقبال من کز عمر این سان حاصلی دارم ز دربارت مرانم خسروا گرچه سیه رویم خطا کارم ولی اینجا حق آبو گلی دارم بیا کز پا فتادم دستگیری کن ضعیفان را که تا مردم نپندارند که یار غافلی دارم اگر چشمم به سوی توست اگر دستم به دامانت گواه این بس که بر عشق تو قلب مایلی دارم همه از بهر حل مشگلی خواهند دیدارت به جان تو من از هجر تو در دل مشکلی دارم بشیر خال تو دادی نویدم در سحرگاهان بیا من با سیه رویی به رویش منزلی دارم دراین دنیای ظالم پرور ومظلوم کش شادم که در بحر غمم اما امید ساحلی دارم -- هر طرف بینم فتاده نوگلی در خون خزان کربلایت شد گلستان زینبت چون باغبان آخر ای خسرو من جرم و گناه تو چه بود که بریدندو لب تشنه سر از پیکر تو -- شب عزا و ماتم زینب است جان تمام عاشقان بر لب است بمیرم برایش که گشته عزایش گفتا چنین با چشم خونبار حسین من خدا نگهدار برادرم شب وداع من است این لحظه های آخرین من است می روم در جنان محفل عاشقان یک امشبی را میهمانم فردا به شام غم نهانم گفتا چنین با چشم خونبار حسین من خدا نگهدار اگر شدم زینب محمل نشین اگر شدم اسیر این مشرکین روم به شام از پی احیای دین یبن الحسن سرت سلامت از این غمو ازین مصیبت -- حضرت زهرا منتظر نشسته تا نگرد پیشانی شکسته -- آن آخرین نگاهت نرفته ز یادم . . . حسین من کجایی می میرم از جدایی . نمی شود غم تو فراموش زینب پیراهن تو مانده در آغوش زینب . زین پیرهن به سختی بوسه گرفته زینب از بس که پاره پاره شد زیر سم مرکب . جانانه ام کجایی که من نیمه جانم نمانده یک ستاره به هفت آسمانم . چشم پر آب و زینب ، شام خراب و زینب باور نمی کند کس بزم شراب و زینب . مرا با یک تن تبدار بردند مرا با طعنه و آزار بردند خبر دارم که با جسمت چه کردند خبر داری مرا بازار بردند --- از آه خود شرر به دل ماسوا مزن آتش به قلب مادر غم مبتلا مزن لبهای تو کبود شده مثل بازویم با این لب کبود مرا هی صدا مزن حالا که آمدم ز تو این است خواهشم تا من میان قتلگهم، دست و پا مزن هرکس رسید ضربه زد، اما یکی نگفت با سنگ میزنی، تو دگر با عصا مزن با قرب حق به جانب گودال میزنی رحمی کن و برای رضای خدا مزن برسینه اش نشستی و بر او لگد زدی پنجه براین محاسن از خون حنا مزن هرضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی بر استخوان گردن او، بی هوا مزن --
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۲ساعت   توسط الله وردی
|
بُوَد آخرین لحظۀ عمر من
اَلا شام غم با تو گویم سخن
چه خوش بود آیین غم خواریت
ز آل علی میهمان داریت
دگر جانم از غصه بر لب رسید
گذشت آنچه از تو به زینب رسید
خداحافظ ای شهر آزارها
خداحافظ ای کوی و بازارها
خداحافظ ای شاهد جنگ ها
خداحافظ ای بارش سنگ ها
خداحافظ ای شهر رنج و بلا
خداحافظ ای چوب و طشت طلا
خداحافظ ای قصۀ بزم می
خداحافظ ای رأس بالای نی
خداحافظ ای شهر دشنام ها
خداحافظ ای کوچه ها، بام ها
خداحافظ ای سنگ خون و جبین
خداحافظ ای سیدالساجدین
خداحافظ ای رنج ها، دردها
خداحافظ ای خاک ها، گردها
خداحافظ ای ناقۀ بی جهاز
خداحافظ ای اختران حجاز
خداحافظ ای خاک ویران سرا
خداحافظ ای آل خیرالورا
خداحافظ ای خردسال اسیر
خداحافظ ای چار ساله صغیر
خداحافظ ای یاس نیلی شده
یتیم نوازش به سیلی شده
همین جا خودم دیدم از خون خضاب
سر نیزه ها هجده آفتاب
همین جا کنارم نی و دف زدند
به دیدار هیجده گلم صف زدند
همین جا دلم شد ز غم چاک چاک
که خورشیدم افتاده بر روی خاک
همین جا به زخمم نمک می زدند
عزیز دلم را کتک می زدند
همین جا به فرقم عدو خاک ریخت
به روی گلم خاک و خاشاک ریخت
همین جا ز غم جان من خسته بود
که ده تن به یک ریسمان بسته بود
همین جا ز غم بود جان بر لبم
که بنشسته طی شد نماز شبم
همین جا به ما خصم دشنام داد
حسینِ مرا خارجی نام داد
همین جا دو چشمم ز خون تر شده
که یاسم به ویرانه پرپر شده
همین جا به ویرانه بلبل گریست
غریبانه بر غربت گل گریست
همین جا ز غم جانم آمد به لب
که در گِل گُلم دفن شد نیمه شب
دریغا که آن گوهر پاک رفت
چو زهرا غریبانه در خاک رفت
الا ای همه نسل ها بعد من
بگویید از قول من این سخن
که زینب بدین کوه اندوه و درد
به موج بلا چون علی صبر کرد
خدا داند و غصه های دلش
که داغ حسینش بُوَد قاتلش
مرا یک جهان درد و داغ و غم است
که توصیف آن بر لب میثم است
--
جان و دلم فدای تو ای دلبرم، حسین
دیگر رسیده است دم آخرم حسین
من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا
دیدار من بیا، پسر مادرم حسین
چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن
این یادگار توست کنون در برم حسین
یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود
درد نبودنت بخدا باورم حسین
یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم
بر صورتم، ز داغ علی اصغرم حسین
پیچیده است وقت اذان توی گوش من
” الله اکبر ” علی اکبرم حسین
یادم نمی رود که صدای تو قطع شد
افتاد دلهره به میان حرم حسین
بالای تل دویدم و دیدم که، می خوری…
…شمشیر و نیزه، پیش دو چشم ترم حسین
چهره کبود بود شب غارت حرم
هر دختری که بود به دور و برم حسین
در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ
در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین
هر چه گذشت بین محل یهودیان
با خود به زیر خاک سیه می برم حسین …
--
بعد زهرا بهترین زن بین زن ها زینب است
لاف نَبود گر بگویم عین زهرا زینب است
گر بپرسی کیست استاد دبیرستان عشق
خیل شاگردان همه گویند تنها زینب است
گر بسنجی در ترازوی عمل معیار صبر
صبر گوید قهرمان صبر دنیا زینب است
گر مقام او بود از جمع معصومین جدا
آن که ازهرمعصیت باشد مبرّا زینب است
در ریاضی گر حساب جمع از مِنها جداست
آن که از جمع شفاعت نیست مِنها زینب است
آن که با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد
کوه صبر و استقامت روح تقوا زینب است
آن که با ایراد نطقی کرد مانند علی
زاده مرجانه را محکوم و رسوا زینب است
آن که بهر ما جهاد فی سبیل الله را
با اسارت می کند تفسیر و معنا زینب است
با شهامت چون اسارت گشت توأم، عقل گفت
آن که در دنیا نظیرش نیست پیدا زینب است
شد رقم پرونده اسلام با خون حسین
آن که با خون سر خود کرد امضاء زینب است
شاعر ژولیده می گوید به آواز جلی
بین زن ها بهترین زن بعد زهرا زینب است
--
کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود
بی امان دارالامان می ماند اگر زینب نبود
گرچه دادند انبیا هر یک نشان از کربلا
کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود
مکتب سرخ تشیع کز غدیر آغاز شد
تا ابد بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود
مکتب قرآن که از خون شهیدان جان گرفت
بی تحرّک هم چنان می ماند اگر زینب نبود
مجری احکام قرآن او بُوَد با صبر خویش
دین حق بی حکمران می ماند اگر زینب نبود
کرد اسلام حسینی از یزیدی را جدا
حق و باطل توأمان می ماند اگر زینب نبود
در شناسای مسیر حق و باطل فکرها
بی گمان اندر گمان می ماند اگر زینب نبود
شد گلستان کربلا از لاله های احمدی
وین گلستان در خزان می ماند اگر زینب نبود
شعله عالم فروز نهضت سرخ حسین
زیر خاکستر نهان می ماند اگر زینب نبود
ناله مظلومی لب تشنگان دشت خون
در گلو گاه زمان می ماند اگر زینب نبود
فارسان صحنه هیهات منّا الذّله را
داغ ناکامی به جان می ماند اگر زینب نبود
ای «مؤید» هر چه هست از زینب و ایثار اوست
جان هستی ناتوان می ماند اگر زینب نبود
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۰۴ساعت   توسط الله وردی
|
حال که ای همسفر، بی تو سفر میکنم
زاد ره خویش را، خون جگر میکنم تیره کنم صبح را، شعله زنم شام را ز آنکه شب خویش را، بی تو سحر میکنم بیکفن و چاک چاک پیکر تو نقش خاک چاک بدل میزنم خاک به سر میکنم من که ز آغاز عمر بی تو نکردم سفر خیز و نگه کن ببین با که سفر میکنم هر قدمم میزنند، نام تو را میبرم هر طرفم میکشند، بر تو نظر میکنم هر خطر آید به پیش، بر دل و جان میخرم در عوض از دخترت، رفع خطر میکنم گر بگذارد عدو لحظهای آسودهام زخم تو را شست و شو، ز اشک بَصر میکنم ای پسر مادرم من نه تو را خواهرم؟ مثل تو پیش بلا سینه سپر میکنم گفتة «میثم» به خلق، سوز دگر میدهد روز جـزا مـن به او، لـطف دگر میکنم
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۳۰ساعت   توسط الله وردی
|
سـلام فاطمـه! مـرآت داور آوردی -- خانۀ فاطمه(س) آنروز تماشایی بود که فضا جلوه گر از آیت زیبایی بود در بهاری که نسیمش نفس جبریل است گل ناز دگری رو به شکوفایی بود خانه ای را که خدا جلوۀ عصمت بخشید در و دیوار ، پر از نقش شکیبایی بود تا بیایند به تبریک محمد(ص) جبریل با ملائک همه در حال صف آرایی بود به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا ز جگر گوشۀ خود گرم پذیرایی بود تا که قنداقه او را به بر آورد حسن(ع) حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود ساکت از گریه نشد تا که حسینش(ع) نگرفت این دو را چون که ز آغاز شناسائی بود دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا(س) که سراپا همه آیینۀ زیبایی بود دختری داشت سراپای همانند علی(ع) زینبی(س) داشت که ذاتش همه زهرایی(س) بود پنج تن، آل عبا در دو جهان آقایند وز شرف زینبشان وارث آقایی بود پنج معصوم به او معرفت آموخته اند که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود وصف او عالمۀ غیر معلم شده است تا به این مرتبه اش پایۀ دانایی بود بود از صبر و رضا نایبۀ خاص امام نازم او را که به این قدر توانایی بود کربلا صحنۀ عشق است و در آن صحنۀ عشق همت زینب نستوه تماشایی بود به علمداری صحرای بلا کرد قیام رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود یک زن و آنهمه داغ دل و آنقدر شکیب عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود دیده ام کور که شد خاک نشین ره شام آن که خاک در او سرمۀ بینایی بود -- دست در عالم ایجاد تو داری زینب خبراز مبداء ومیعاد تو داری زینب کلماتی ک خداوند به قرآن فرمود بامعانی همه را یاد توداری زینب پسرکعبه علی بود وتویی دختراو خون آن مرد حرم زاد توداری زینب چون حسین وحسن واحمد وزهرا وعلی خوبتر ازهمه استاد توداری زینب همه اجداد تو آقای دوعالم هستند ارث آقایی اجداد تو داری زینب طینت فاطمه پرور چوحسین است ترا همتی عاطفه بنیاد توداری زینب چون علی منطق کوبنده وعلمی سرشار چون حسن صبرخدا داد توداری زینب پرشد ازعطرتوامشب همه عالم گویا باغ گل درگذرباد توداری زینب چون گل صبح که شبنم چکدازهربرگش خنده درگریه میلاد توداری زینب گشتی ازگریه توخاموش درآغوش حسین که به او اُنس خدا دادتوداری زینب پنج معصوم به میلاد تو حاضر بودند کاینجنین لیلة میلاد توداری زینب ای وفادارترین خواهر عاشورایی مکتب زنده وآزاد توداری زینب علم وحلم وادب وعصمت وایثار ووفا فضل وبذل وکرم وداد توداری زینب سخن عالمة غیرمعلم شرفی است که بفرموده سجاد توداری زینب زعبادت چنانی که خدا خواسته است برتری ازهمه عباد توداری زینب شاه تسخیر تو شد ای مه ویرانه نشین تا ابد دولت آباد توداری زینب در اسارت طلبِ خون شهیدان کردی در سکوت آنهمه فریاد فریاد تو داری زینب شعله زد اشک تو در هستی غارتگر شام خطبه چون خطبة سجاد توداری زینب -- نقاش نقش بی عدد ماسوا یکیست قدرت فزونتر از حد و قدرت نما یکیست
بر برگ هرگیاه که می روید از زمین بنوشته است خامه قدرت، خدا یکیست
از صد هزار آینه یک روی جلوه گر از حسن دلبران جهان، دلربا یکیست
هست آفریده در طلب آفریدگار در دیر و در کنشت و حرم،مدّعا یکیست
گر بشمری هزار عدد در قفای هم چون نیک بنگری،همه از هم،جدا یکیست
در مشکلات جز به علی التجا مبر منت مکش ز خلق که مشکل گشا یکیست
در ما سوی الله آنکه ز فرط جلال و جاه بوده است مولدش حرم کبریا یکیست
در بستر رسول خدا، گاه بذل نفس آنکس که خفت تا که کند جان فدا یکیست
در حرب مرحب آنکه شنید از فرشتگان بر دست و تیغ خود ز سما مرحبا یکیست
آن فارس یلی که به چوگان تیغ تیز بربود سر چو گوی، ز عمر دغا یکیست
شاهان عالمند فزون از شمار لیک سلطان اتقیا و شه اولیا یکیست
بهر رضای حضرت معبود در رکوع شاهی که داد خاتم خود بر گدا یکیست
گو بهر خود کنند معین دو صد، ولی منصوص نصّ وافیه "انّما"یکیست
آن کس که سود در شب معراج، دست مهر بر شانه رسول، به عرش علا یکیست
با دست قدرت از پی بشکستن بتان بر دوش احمد آنکه فرو هشته پا، یکیست
آن کس که در غدیر خم از بهر نصب او امر مؤکّد آمده بر مصطفی یکیست
تنها علی امیر بود بهر مؤمنین آن کس که یافت این شرف و اعتلا یکیست
پنهان ز خلق رو، غم دل گوی با علی بیگانه اند آن همه و آشنا یکیست
بهر ثبات دین خداوند و نفی شرک تیغی چو ذوالفقار علی، شکل لا یکیست
هر پیشوا طریق علی را نشان دهد زین رو صغیر، در دو جهان پیشوا یکیست -- تو کیستی که عقل مجنون توست عشق به تو عاشق و مدیون توست تویی جگرگوشه ی آل کسا به درک تو فهم رسا، نارسا چشم علی محو تماشای تو به جای پای فاطمه پای تو هیچ گلی ندیده خندیدنت به غیر لحظه ی حسین دیدنت دایه ی تو ز کودکی غم شده قامت غم در غم تو خم شده کتاب عشق و عقل تألیف توست مُهر به لب، زبان ز توصیف توست تو گردش ثبات اهل بیتی تو مجمع صفات اهل بیتی دفاع تو، صبر تو، احساس تو حسین تو، حسن تو، عباس تو تو برده ای فیض حضور همه تو بوده ای سنگ صبور همه روی تو حسرتِ دل آفتاب موی تو شب ندیده حتّی به خواب خاک رهت به عرش پهلو زده پیش قدِ تو سرو زانو زده نیست فلک به قدر، هم پایه ات سایه ی تو ندیده همسایه ات مدرسه ی تو دامن فاطمه معلّمی ندیده و عالمه امّ مصائب تو و زینِ ابی عقیله ی هاشمیان زینبی لبت یکی گوی و دو تا نگفته هر چه شنیده جز خدا نگفته صدای تو دل از علی می برد ناز تو را فاطمه هم می خرد ولادتت ولادت گریه بود گریه ی تو شهادت گریه بود تو عین عرفان ورا نور عین کشته ی حقّی و شهید حسین تو روح صوم و معنی صلاتی تو ساحل سفینةالنّجاتی حسین امید خلق در عالمین ولی به هر غم تو امید حسین نام شما هر دو به دنبال هم آیِنه ی همید و تمثال هم چنان که نام خالق و رب یکی ست نام حسین و نام زینب یکی ست صبر ز صبر تو به تنگ آمده شیشه ی تو به جنگ سنگ آمده یک دمِ بی ذکر به لب نداری یک شب بی نماز شب نداری سفره ی هستی تو برچیده شد گلان تو یکی یکی چیده شد چو مصحف ورق ورق کَنده شد تمام آیه ها پراکنده شد عباد را عبادت آموخته نماز تو به خیمه ی سوخته نی که حکایت کند از نای توست رساله ی عشق به فتوای توست در این رساله نکته ای بارز است عاشق اگر سر شکند جایز است -- اي اهـل ولا رسيـده پنجم جمادي
يا گوش دلم شنيده مژده از منادي
جان آسمانيان فـداي كوكب علي
همـه زمينيان گـداي زينب علي
يـازينب يـازينب (2)
يـا حضـرت كـوثر نبي چشم تـو روشن
از مـقـدم زينبت شـده مـدينـه گلشن
جون دخترت بي بي جان به دلم صفا بده
عيـدي سـال جديد مـا يـه كربلا بده
يـازينب يـازينب (2)
ايـن تاج سـر حضـرت عباس و حسينه
اين جـان و دلش هميشه بين الحرمينه
اسم نـازنين او براي هر دردي دواست
صاحب نهضت حضرت حسين و كربلاست
يازينب يازينب (2)
اي هـمسفـر سيـد و سـالار شـهيـدان
اي كـوچه به كـوچه ها عزادار شهيـدان
توي شهر شام و كوفه همه سنگت مي زدند
چقدر زخم زبـان بـر دل تنگت مي زدند
يازينب يازينب (2) -- سرود مسجدی میلاد حضرت زینب کبری سلام ا... علیها
-- *دیده بگشوده به دنیا زینب کبری تهنیت گو بر علی و مادرش زهرا(س) ای نور عین کوثر زهرا(س) جان حسین زینب کبری خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*نرگس شور و شعف زد غنچه در عالم هر چه گویش در مقامش اندک است و کم بر پیکر عالمین جان است این دختر شیر یزدان است خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*بر جمال دلبر خود دیده بگشوده او که از روز ازل مست حسین بوده یار ولی نور وجه ا... دخت علی یار ثارا... خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*خانه ی زهرای(س) اطهر گشته گلباران از قدوم دخترش ، آن عصمت یزدان آن بانوی فرد و بی همتا نور دل عترت طاها خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*ما ازین بانو به درد خود دوا خواهیم دسته جمعی یک سفر کرببلا خواهیم عشق حسین ، آبروی ما کرببلا ، آرزوی ما جانم حسین ای حسین جانم -- زیباترین عید قلبه حاجات است جشن ولادت عمه سادات است از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن
خانه فاطمه گل باران است امشب بهر عقیله ی بنی از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن
این نو گل زیبا از نور یزدان است زنده کننده ی عطرتو قرآن است از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن
دست منو دامانت ای نور دل زهرا درد منو درمانت یازینب کبری از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن -- زن مگو مرد آفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو عرش خدا را قائمه یک محمد یک علی یک فاطمه -- نام زینب در تمام زندگی گل میکند در دل عشاق ایجاد تحول میکند مهدی زهرا که خود رمز مناجات خداست در مقام ذکر بر زینب توسل میکند -- تو زینت دوش علی و زهرایی تو زینبی تو زینبی زینب کبرایی -
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۲۲ساعت   توسط الله وردی
|
خانۀ فاطمه(س) آنروز تماشایی بود که فضا جلوه گر از آیت زیبایی بود در بهاری که نسیمش نفس جبریل است گل ناز دگری رو به شکوفایی بود خانه ای را که خدا جلوۀ عصمت بخشید در و دیوار ، پر از نقش شکیبایی بود تا بیایند به تبریک محمد(ص) جبریل با ملائک همه در حال صف آرایی بود به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا ز جگر گوشۀ خود گرم پذیرایی بود تا که قنداقه او را به بر آورد حسن(ع) حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود ساکت از گریه نشد تا که حسینش(ع) نگرفت این دو را چون که ز آغاز شناسائی بود دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا(س) که سراپا همه آیینۀ زیبایی بود دختری داشت سراپای همانند علی(ع) زینبی(س) داشت که ذاتش همه زهرایی(س) بود پنج تن، آل عبا در دو جهان آقایند وز شرف زینبشان وارث آقایی بود پنج معصوم به او معرفت آموخته اند که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود وصف او عالمۀ غیر معلم شده است تا به این مرتبه اش پایۀ دانایی بود بود از صبر و رضا نایبۀ خاص امام نازم او را که به این قدر توانایی بود کربلا صحنۀ عشق است و در آن صحنۀ عشق همت زینب نستوه تماشایی بود به علمداری صحرای بلا کرد قیام رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود یک زن و آنهمه داغ دل و آنقدر شکیب عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود دیده ام کور که شد خاک نشین ره شام آن که خاک در او سرمۀ بینایی بود -- دست در عالم ایجاد تو داری زینب خبراز مبداء ومیعاد تو داری زینب کلماتی ک خداوند به قرآن فرمود بامعانی همه را یاد توداری زینب پسرکعبه علی بود وتویی دختراو خون آن مرد حرم زاد توداری زینب چون حسین وحسن واحمد وزهرا وعلی خوبتر ازهمه استاد توداری زینب همه اجداد تو آقای دوعالم هستند ارث آقایی اجداد تو داری زینب طینت فاطمه پرور چوحسین است ترا همتی عاطفه بنیاد توداری زینب چون علی منطق کوبنده وعلمی سرشار چون حسن صبرخدا داد توداری زینب پرشد ازعطرتوامشب همه عالم گویا باغ گل درگذرباد توداری زینب چون گل صبح که شبنم چکدازهربرگش خنده درگریه میلاد توداری زینب گشتی ازگریه توخاموش درآغوش حسین که به او اُنس خدا دادتوداری زینب پنج معصوم به میلاد تو حاضر بودند کاینجنین لیلة میلاد توداری زینب ای وفادارترین خواهر عاشورایی مکتب زنده وآزاد توداری زینب علم وحلم وادب وعصمت وایثار ووفا فضل وبذل وکرم وداد توداری زینب سخن عالمة غیرمعلم شرفی است که بفرموده سجاد توداری زینب زعبادت چنانی که خدا خواسته است برتری ازهمه عباد توداری زینب شاه تسخیر تو شد ای مه ویرانه نشین تا ابد دولت آباد توداری زینب در اسارت طلبِ خون شهیدان کردی در سکوت آنهمه فریاد فریاد تو داری زینب شعله زد اشک تو در هستی غارتگر شام خطبه چون خطبة سجاد توداری زینب -- نقاش نقش بی عدد ماسوا یکیست قدرت فزونتر از حد و قدرت نما یکیست
بر برگ هرگیاه که می روید از زمین بنوشته است خامه قدرت، خدا یکیست
از صد هزار آینه یک روی جلوه گر از حسن دلبران جهان، دلربا یکیست
هست آفریده در طلب آفریدگار در دیر و در کنشت و حرم،مدّعا یکیست
گر بشمری هزار عدد در قفای هم چون نیک بنگری،همه از هم،جدا یکیست
در مشکلات جز به علی التجا مبر منت مکش ز خلق که مشکل گشا یکیست
در ما سوی الله آنکه ز فرط جلال و جاه بوده است مولدش حرم کبریا یکیست
در بستر رسول خدا، گاه بذل نفس آنکس که خفت تا که کند جان فدا یکیست
در حرب مرحب آنکه شنید از فرشتگان بر دست و تیغ خود ز سما مرحبا یکیست
آن فارس یلی که به چوگان تیغ تیز بربود سر چو گوی، ز عمر دغا یکیست
شاهان عالمند فزون از شمار لیک سلطان اتقیا و شه اولیا یکیست
بهر رضای حضرت معبود در رکوع شاهی که داد خاتم خود بر گدا یکیست
گو بهر خود کنند معین دو صد، ولی منصوص نصّ وافیه "انّما"یکیست
آن کس که سود در شب معراج، دست مهر بر شانه رسول، به عرش علا یکیست
با دست قدرت از پی بشکستن بتان بر دوش احمد آنکه فرو هشته پا، یکیست
آن کس که در غدیر خم از بهر نصب او امر مؤکّد آمده بر مصطفی یکیست
تنها علی امیر بود بهر مؤمنین آن کس که یافت این شرف و اعتلا یکیست
پنهان ز خلق رو، غم دل گوی با علی بیگانه اند آن همه و آشنا یکیست
بهر ثبات دین خداوند و نفی شرک تیغی چو ذوالفقار علی، شکل لا یکیست
هر پیشوا طریق علی را نشان دهد زین رو صغیر، در دو جهان پیشوا یکیست -- تو کیستی که عقل مجنون توست عشق به تو عاشق و مدیون توست تویی جگرگوشه ی آل کسا به درک تو فهم رسا، نارسا چشم علی محو تماشای تو به جای پای فاطمه پای تو هیچ گلی ندیده خندیدنت به غیر لحظه ی حسین دیدنت دایه ی تو ز کودکی غم شده قامت غم در غم تو خم شده کتاب عشق و عقل تألیف توست مُهر به لب، زبان ز توصیف توست تو گردش ثبات اهل بیتی تو مجمع صفات اهل بیتی دفاع تو، صبر تو، احساس تو حسین تو، حسن تو، عباس تو تو برده ای فیض حضور همه تو بوده ای سنگ صبور همه روی تو حسرتِ دل آفتاب موی تو شب ندیده حتّی به خواب خاک رهت به عرش پهلو زده پیش قدِ تو سرو زانو زده نیست فلک به قدر، هم پایه ات سایه ی تو ندیده همسایه ات مدرسه ی تو دامن فاطمه معلّمی ندیده و عالمه امّ مصائب تو و زینِ ابی عقیله ی هاشمیان زینبی لبت یکی گوی و دو تا نگفته هر چه شنیده جز خدا نگفته صدای تو دل از علی می برد ناز تو را فاطمه هم می خرد ولادتت ولادت گریه بود گریه ی تو شهادت گریه بود تو عین عرفان ورا نور عین کشته ی حقّی و شهید حسین تو روح صوم و معنی صلاتی تو ساحل سفینةالنّجاتی حسین امید خلق در عالمین ولی به هر غم تو امید حسین نام شما هر دو به دنبال هم آیِنه ی همید و تمثال هم چنان که نام خالق و رب یکی ست نام حسین و نام زینب یکی ست صبر ز صبر تو به تنگ آمده شیشه ی تو به جنگ سنگ آمده یک دمِ بی ذکر به لب نداری یک شب بی نماز شب نداری سفره ی هستی تو برچیده شد گلان تو یکی یکی چیده شد چو مصحف ورق ورق کَنده شد تمام آیه ها پراکنده شد عباد را عبادت آموخته نماز تو به خیمه ی سوخته نی که حکایت کند از نای توست رساله ی عشق به فتوای توست در این رساله نکته ای بارز است عاشق اگر سر شکند جایز است -- اي اهـل ولا رسيـده پنجم جمادي
يا گوش دلم شنيده مژده از منادي
جان آسمانيان فـداي كوكب علي
همـه زمينيان گـداي زينب علي
يـازينب يـازينب (2)
يـا حضـرت كـوثر نبي چشم تـو روشن
از مـقـدم زينبت شـده مـدينـه گلشن
جون دخترت بي بي جان به دلم صفا بده
عيـدي سـال جديد مـا يـه كربلا بده
يـازينب يـازينب (2)
ايـن تاج سـر حضـرت عباس و حسينه
اين جـان و دلش هميشه بين الحرمينه
اسم نـازنين او براي هر دردي دواست
صاحب نهضت حضرت حسين و كربلاست
يازينب يازينب (2)
اي هـمسفـر سيـد و سـالار شـهيـدان
اي كـوچه به كـوچه ها عزادار شهيـدان
توي شهر شام و كوفه همه سنگت مي زدند
چقدر زخم زبـان بـر دل تنگت مي زدند
يازينب يازينب (2) -- سرود مسجدی میلاد حضرت زینب کبری سلام ا... علیها
-- *دیده بگشوده به دنیا زینب کبری تهنیت گو بر علی و مادرش زهرا(س) ای نور عین کوثر زهرا(س) جان حسین زینب کبری خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*نرگس شور و شعف زد غنچه در عالم هر چه گویش در مقامش اندک است و کم بر پیکر عالمین جان است این دختر شیر یزدان است خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*بر جمال دلبر خود دیده بگشوده او که از روز ازل مست حسین بوده یار ولی نور وجه ا... دخت علی یار ثارا... خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*خانه ی زهرای(س) اطهر گشته گلباران از قدوم دخترش ، آن عصمت یزدان آن بانوی فرد و بی همتا نور دل عترت طاها خوش آمدی ای گل زهرا(س)...
*ما ازین بانو به درد خود دوا خواهیم دسته جمعی یک سفر کرببلا خواهیم عشق حسین ، آبروی ما کرببلا ، آرزوی ما جانم حسین ای حسین جانم -- زیباترین عید قلبه حاجات است جشن ولادت عمه سادات است از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن
خانه فاطمه گل باران است امشب بهر عقیله ی بنی از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن
این نو گل زیبا از نور یزدان است زنده کننده ی عطرتو قرآن است از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن
دست منو دامانت ای نور دل زهرا درد منو درمانت یازینب کبری از گل فاطمه شد جهان گلشن حجه ابن الحسن چشم تو روشن -- زن مگو مرد آفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو عرش خدا را قائمه یک محمد یک علی یک فاطمه -- نام زینب در تمام زندگی گل میکند در دل عشاق ایجاد تحول میکند مهدی زهرا که خود رمز مناجات خداست در مقام ذکر بر زینب توسل میکند -- تو زینت دوش علی و زهرایی تو زینبی تو زینبی زینب کبرایی -
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۲۲ساعت   توسط الله وردی
|
نگاه من به درو ، دیده اشکبار تو است نگاه من به درو ، دل در انتظار تو است کسی نمانده بگرید ، به حال غربت من اگر چه دیر شده اما رسید نوبت من دوباره پیروهنت را به سینه چسباندم بیا که چسم به راه رسیدنت ماندم فراق پیر ترم کرده خانه ات آباد کجایی ای نفسم خواهر از نفس افتاد بیا ببین ز فراغت نفس شماری را به جای جای تنم جای یادگاری را نداد مهلتم آن تازیانه تا بوسم هزارو نهصدو پنجاه زخم کاری را حرامیو حرمت بودو ناقه ای عریان ولی دو چشم غریبم ندید یاری را نمی رود ز خیالم که دید چشم رباب به پیش محمل خود طفل نی سواری را ×دوباره پیروهنت را به سینه چسباندم دوباره چشم به راه رسیدنت ماندم بیا که پای تو گردد دوباره بالینم تمام خاطره ها را دوباره می بینم چه حیف شد که نمردم کنار پیکر تو برای آن همه زخمی که داشت هنجر تو چه حیف شد که نمردم دمی که غوغا بود به پشت خیمه به دنبال قبر اصغر تو چه حیف شد که نمردم در آن همه لبخند میان نیزه زنان در تصاحب سر تو ××× ×××(شب تا سحر سرگردان منتظرت بودم)×××× بعد چهل روز و شب ماه شب تارم آمدخه زینب سویت دلبرو دلدارم ماه شب تارم ماه شب تارم ×بنگر که شدم زارو حزین جان برادر ×شد خم به خدا از غم تو قامت خواهر سرگشته و حیران در کوچه و بازار وای از دل زارم ماه شب تارم (وای از دل زینب- وای از دل زینب) من شده ام شرمنده ای همه هست من دختر دلبند تو رفته ز دست من رفته ز دست من رفته ز دست من ×گشتم سپرش تا نخورد ضریه ی سیلی ×اما خجلم رنگ رخ او شده نیلی در بین خرابه او از نفس افتاد از داغ تو جان داد بر دامن سجاد (وای از دل زینب- وای از دل زینب) ××× زنده ی عشق تو را هیچ غم از مردن نیست مرده است آنکه به نور دل تو روشن نیست من کجا و مدحت زینب کجا من کجا و صحبت زینب کجا کیست زینب صاحب عنوان عشق تاج خونین سر سلطان عشق هرکجا عشق خود نمایی می کند نام زینب دل ربایی می کند ×یادم آمد کربلا بر من چه شد بر گل و بر بلبل و گلشن چه شد یاد آمد از دو گوش پاره ای یا به غارت بردن گهواری ای
×××(کوفه دگرمولا ندارد ....) دخت امیر المومنین زینبم قرآن بود سر لوحه ی مکتیم چشمه ی کوثرم دختر حیدرم من از ازل مست تو بودم قبل از تولد با تو بودم ×عمه ی من فهیمه و عالم است ای اهل عالم ×عمه ی من آینه ی فاطمس ای اهل عالم عمه ی من نایبت الحیدر است ای اهل عالم سیدت انساء پس از مادر است ای اهل عالم ××××زینب×××××× دیگه وقت رفتنه دیگه زمان سفره چه جوری نرم آخه برادرم منتظره دنیاتون برای من چیزی بخ جز غصه نداشت آخه دنیای شما حرمتمو نگه نداشت بمونم که چی دوباره معجرم را ببرید بمونم بیاییدو بالو پرم را ببرید تو که رفتی به خدا چاره نداشتم می دونی به خدا بعد تو گوشواره نداشتم می دونی بعد تو یه برگ پژمورده ی زردم به خدا بعد تو لباس نو به تن نکردم به خدا ×× ای نام تو ذکر من ای روح دینو مذهب ام موال مصاعب یا زینم(2) ×××زینب××× همین جا شیرو خواره گریه می کرد رباب بی ستاره گریه می کرد گهی بر گاهواره گریه می کرد گهی بر مشک پاره گریه می کرد خدایا از چه طفلم دیر کرده مرا بی چاره کرده پیر کرده بهاری داشتم بی تو خزان شد قدی که داشتم بی تو کمان شد عقیق تو به دست ساروان شد و پیراهن نصیب کوفیان شد خبرداری مرا بازار بردن چش نا مهرمان خیره به من شد ×××××××× همسفر من زینب اومده از سفر پای مزارت می ریزم خاک غم به سر با زخم دستام گل میزارم رو تربتت به روی خاکت می ریزم آب از چشم تر -باورم نداشتم یه روزی فاطحه خون تو بشم -با این قد مثل حلال من سایه بون تو بشم -پاشو می خوام شکایت از مردم این دنیا کنم -پاشو می خوام برای تو سفره ی دل رو وا کنم آه خون به چشمامه جون به لبهامه بس که غم دیدم از زندگی سیرم آه از پا افتادم بشنو فریادم آرزو دارم پیش تو بمیرم
نفرین میکنم به این زمونه یاحسین بعد تو تنم رنگین کمونه یاحسین اومدم ولی دل خجالت زده ام هی پر میکشه سوی ویرونه یاحسین -سر زده اومدی و سر زدی به دحترت داداش -گمون کنم دل تنگ بودی برای مادرت داداش -هر کاری کردم به خدا حالش دیگه جا نیومد -نفس تو سینش مونده بود هیچ جوری بالا نیومد آه خون به چشمامه جون به لبهامه بس که غم دیدم از زندگی سیرم آه از پا افتادم بشنو فریادم آرزو دارم پیش تو بمیرم ××××× ز بخت بد ز دنیا ماندم ای دوست چرا رفتی مرا با خود نبردی ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست عزیر بی گناهم کی میایی پناه بی پناهم کی میایی به در مانده هنوز ای یار چشمم رفیق نیمه راهم کی میایی × ببین دردی به سوی دیدنم نیست توان دادن جان کندم نیست چنان آبم نموده آتشت که گمانم جسم بر پیراهنم نیست ببین از داغ تو خیلی شکستم شکستم که چونین از پا نشستم شکسته دشمنت از بس دلم را چنان گشتم که نشناسی که هستم به یادت در توای آب آبم چنان تا زیر تیغ آفتایم تو راحت خفته ای در خانه ی قبر ولی من از غمت خانه خرابم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۰۴ساعت   توسط الله وردی
|
|