|
چو شمع صبح من میسوزم و در حال سوسویم کشیدی چون سر مویت مرا این سو به آن سویم تو هستـی در طبـق اما طبق را من نمیبینم دعا کن تـا شفـا پیـدا کنـد چشمان بیسویم
تمـام ایـن سفـر را همسفـر بـا حرملـه بودم به هر جا من زمین خوردم بلندم کرد با مویم چو بودم خواب با سیلی مـرا بیـدار میکردند هنـوزم تـرس دارم مـن هنــوزم در تکاپویم به شهر شام من هـر شام را بیشام خـوابیدم گرسنــه بـودم و آثــار آن پیـداست از رویم
میـان کودکان از مــن تـو نیلـیتر نمیبینی سراپای بوی زهرا میدهـم من گر کنی بویم بود پیـدا ز رگهایت سـرت را بـد جـدا کردن من امشب با گلاب اشک رگهای تو میشویم شنیدم من که ده مرکب برویت راه میرفتند تو درهم ریختی در قتلگه مانند گیسویم -- میگن تو قتلگاه -آبو صدا زدی میگن یه نصف روز- تو دستو پا زدی ای سر سرتو کی بریده بابا معلومه خیلی طول کشیده بابا
-- من چقدر با- روزای قبلم- فاصله دارم قدر تموم- قافله بابا -آبله دارم
حالا اومدی -حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی حالا اومدی -حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی حالا اومدی -عمو عباس رو نیاوردی چرا تنها اومدی
از وقتی که رفتی من -کارم بجز هق هق نیست دیگه رقیه ات بابا -رقیه سابق نیست من الذی ایتمنی
منی که اصلا- یک ماهه از تو -خبر نداشتم طعنه شنیدم- برای این که -پدر نداشتم
حالا اومدی -خوابن حالا که تموم دخترای شام اومدی حالا اومدی -حالا که نمیتونم بگم اومد بابام اومدی حالا اومدی -حالا که سفید شد از نبودنت موهام اومدی عقیقتو بخشیدی به ساربان فهمیدم منم النگو هامو به این و اون بخشیدم من الذی ایتمنی
تا که سرترو-اینجوری دیدم- خیلی دلم سوخت منم شبیه -موی سر تو -موی سرم سوخت
از غصه پرم -خیلی از نبودن داداش علی اکبر دلخورم از غصه پرم -معلومه وقتی نباشه من همش سیلی میخورم از غصه پرم -افتادم روی زمین ولی نیوفتاده چاردم دیگه تموم شد حرفام طبق رو بردار عمه بگو حلالم کردی خدا نگهدار عمه من الذی ایتمنی --
نو گل گلزار سبط پیمبر کنج ویرانسرا گردیده پرپر دخت سه ساله-با آهو ناله یا صاحب الزمان عجل ظهورک
منکه فاطمه را نور دو عینم از هجران پدر در شورو شینم دیدار بابا-دارد تماشا
بابا افتد اگر چشمم به رویت من بوسه میزنم زیر گلویت قرآن رویت-روی نکویت -- (حسین سرباز...) گفتا رقيه با دو چشم گريان خوش آمدی بابا به كنج ويران رأس تو را گيرم بروی دامان پايم از آبله/ دستم از سلسله سهسالهام اما شدم پير در كنج ويرانم زمينگير
پدر دلم از تو نمايد گله بسكه دويدم عقب قافله پاي من از ره شده پر آبله پيكرم لاله گون پاي من غرق خون سر تو را به بر بگيرم آن قدر زنم بوسه بميرم
آن شب اگر مادر کنارم نبود رقیه از ترس عدو مرده بود در دل شب یاور من گشته بود صدا زد مادرم نترسی دخترم من مادرت فاطمه هستم در این بیابان با تو هستم -- مادر منم مثل تو خمیدم -- لبهاش مثل چوب خشکه تشنه ست دائم میره از حال خواهر روی تل ایستاده مادر میره توی گودال
آتیش به ما نزن اینقَدَر پنجه روی خاک کربلا نزن رو سینه اومدن زیر دست و پاهاشون انقد دست و پا نزن دق می کنم حسین دست و پا هم می زنی زهرا رو صدا نزن
زخمِ خنجری که کهنه ست دردش پیش نیزه هیچه دستی بالا پائین میره ناله ش تو صحرا می پیچه
خنجر نمی بُره هیچ کسی قربونی رو تشنه سر نمی بُره
هی ضربه می زنه هیچ کسی اینجوری سر از پیکر نمی بُره
انصاف تون کجاست هیشکی انگشتو واسه انگشتر نمی بُره
عریان روی خاک افتادی زهرا چادر روت می ندازه مرهم رو زخمات می ذارن اما با نعلای تازه
ای شاه کم سپاه پناه عالمیان زینب مونده بی پناه
از روی نی ببین که دارن حرومیا میرن سمت خیمه گاه
گوشواره می کِشن به کجا فرار کنن دختر های بی گناه
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۴/۲۹ساعت   توسط الله وردی
|
کعبه، یک زمزم اگر در همه عالم دارد چشم عشّاق تو نازم! که دو زمزم دارد هر کجا مُلک خدا هست، حسینیه ی توست هر که را مینگرم، شور محرّم دارد نه محرّم، نه صفر، بلکه همه دورهی سال کعبه به یاد غمت، جامهی ماتم دارد روضهخوانِ تو خدا، گریهکنِ تو آدم اشک، ارثی است که ذریّهی آدم دارد نازم آن کشته! که تا صبح قیامت زنده است سلطنت هم چو خدا، در دل عالم دارد اشک در ماتم تو بس که عزیز است، حسین! جای در چشم رسولان مکرّم دارد جگرم زخمی آن کشته که زخمِ بدنش هر دم از زخمِ دگر، دارو و مرهم دارد میکند که آتش دریای غضب را خاموش هرکه در دیدهی خود، یک نم از این یم دارد روز محشر نفروشد، به دو صد باغ بهشت هر که یک میوه ز نخلِ تر «میثم» دارد -- بود از مظهر حق دختركي در اسرا موكنان مويه كنان جامه دران نوحه سرا قامت از بار يتيمي شده يكباره دو تا وز غم در بدري گرد بسر خار بپا بر دل آشوبي و در خون جگري يار همه صبح چهرش ز صفا شمع شب تار همه هر دم از مهر پدر روي به ديوار گريست در و ديوار هم از آن مه خونبار گريست ام كلثوم پي تسليتش زار گريست زينب از ديدن اين هر دو به يكبار گريست دايم از گريهاش اندر اسرا ولوله بود بدتر از اين همه در گردن او سلسله بود خفت يكشب بصد اندوه بويرانه ي شام خواب بربودش از آن بي سر و بن خانه ي شام آسمان گفت زهي همت مردانه ي شام كامشب اين دخترك آسوده به كاشانه ي شام غافل از اين كه بدامان پدر در سخن است ساعتي ديگر از او تازه عزاي كهن است ديد در خواب كه جا كرده در آغوش پدر گويدش اي تو قرار دل پر جوش پدر چند نالي كه نهاي هيچ فراموش پدر نيست خالي ز تو يك لحظه بَر و دوش پدر اين قدر جامهات از فرقت من چاك مزن آتش اندر دلم از ديده ي نمناك مزن گفت اي كز غم هجر تو بزندان بودم همه گر مرحله پيماي بيابان بودم « آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم» « تا برفتي ز برم صورت بيجان بودم» جگرم را ز عطش خسته و تفتيده نگر گردنم را ز رسن رنجه و سائيده نگر صورتم نيلي از سيلي اعداست هنوز اثر كعب نيم ظاهر از اعضاست هنوز زِينِ عُباد بزنجير غم افزاست هنوز امّ ليلي پي فرزند دلاراست هنوز « همچو فرهاد بود كوهكني پيشه ي ما» « سنگ ما سينه ي ما ناخن ما تيشه ي ما» ولي از بخت فرو خفته فرا جست زخواب ديد بر خشت سر خويش، نه بر دامن باب گفت كو آن كه زدود از دل و جانم تب و تاب ز چه ننموده درنگ و ز چه فرموده شتاب گر چه از ديده دُر اشك همي سفتم من ليك جز درد دل خويش نميگفتم من بكجا رفت پدر از بر غمگين دل من او كه آگاه شد از حال من و منزل من مگر آزرد ورا صحبت ناقابل من يا كه افسرده شد از تيرگي محفل من اين همه خواري ما بي گل رخسارش بود او كه ميرفت به ما از چه سر و كارش بود اهل بيتي كه بُد از خواب نهفته غمشان باز آهوي حرم داد ز رامش رمشان تازه گرديد از آن قصه كهن ماتمشان چرخ، لرزنده شد از ناله ي زير و بمشان سبك از خواب گران جست سر شوم يزيد گفت باز اين اسرا را چه ستم گشته مزيد خادمي داد جوابش كه يتيمي ز حسين ديده در خواب پدر، وزگهر آموده دو عين گفت برخيز بطشت زر و سرپوش لجين سر سردار سران را بنهش بين يدين مگرش كشته ندانسته نمويد چندين من بخوابم خوش و او باب نجويد چندين خادم اينسان چو نهادش سر و سرپوش به پيش گفت كي خواست غذا آن كه ندارد سر خويش زينبش گفت كه اي راحت مجموع و پريش ني غذا بلكه ترا هست دواي دل ريش او چو سرپوش نمود از زبر طشت بلند سر پر خون پدر ديد و بيفتاد نژند گفت آوخ كه اميدم همه ره يافت به بيم اي پدر خود كه بدين كودكيم كرده يتيم اين چه حالست كه يكباره دلم گشت دو نيم بچه رو بر سر دور است دگر عرش عظيم كاشكي پيشتر از ديدن تو كور شدم كاشكي زنده ز احوال تو در گور شدم كه بريده است بشمشير رگ گردن تو كه جدا كرده منور سر تو از تن تو كه به خون كرده تر آن خط به از سوسن تو كه زده چوب به لبهاي ز دُرّ مخزن تو كه به خاكستر از آئينه ي تو رنگ زده كه به پيشاني نوراني تو سنگ زده بود سرگرم سر شاه كه شد سرد تنش جان ز انبوهي غم كرد فرار از بدنش نعره ي آل علي شد چو بلند از حزنش رفت اشارت ز يزيد از پي غسل و كفنش چشم تاج الشعرا در غم او جيحون شد زان غريبي كه بلا غسل و كفن مدفون شد
-- بین این شهر کسی نیست حریفِ سخنم دخترت نیستم از طشت خلاصت نکنم چه شد آخر که تو بی غسل و کفن دفن شدی؟ به تلافیش ببین؛ چادر من شد کفنم… پاره کرده لبِ زیباىِ تو را چوب یزید حق بده با کف دستم بزنم بر دهنم دختری پهلوىِ باباش به من میخندید طعنه میزند که چرا پاره شده پیرُهنم یک نفر بودم و یک شهر مرا سنگ زدند جای سالم بخدا نیست دگر در بدنم چند روزیست که لاغر شدم و تب کردم دگر اندازه ى این پیرُهنم نیست، تنم اولین کس که در عالم سر تو دق کرده است بنویسید رقیه است بگویید منم… -- از نیمه شب گم شدنم تا دم این تشت صد خاطره تلخ ازین غافله دارم جا منده امو بس که دویدم پی ناقه قدر همه ی غافله من آبله دارم ما پرده نشینان حرم را چه به بازار از دست ابالفضل عمویم گله دارم -- سیدی ماکو مثلک الغریب رقیه ماکو مثلک الغریب
بیکسو تنها موندم ای بابا بین کوفیا بین شامیا
توکجا رفتی بی خبر بابا میزنه من رو زجر بی حیا
از روی نیزه کن نگاه منو زیر دستو پام ببین حالمو
خرابه سرده میترسم بابا بیا من رو ببر خسته ام بابا عمه میگفت که رفته ای سفر از سفر برگرد بیکسم پدر --
بیا عمه چاره کن دردم شد ز کف امشب طاقتو تابم دلم خون شد از غم دوری گو به من عمه پس چه شد بابم (عمه کی بابا از سفر آید)
حلالم کن عمه جان زینب نزد بابایم میروم امشب ز بس دیدم مهنت دنیا آمده جانم عمه جان بر لب (عمه کی بابا از سفر آید)
کجا بودی یا اباالعطشان بی خبر از حال دل طفلان ببین بابا منزل ما شد از جفا آخری گوشه ی ویران مگر بابا کنج ویرانه در جهان ماوا یه یتیمان است (عمه کی بابا از سفر آید) -- در کنج ویران طفلی محزون نشسته از هجرروی بابا قلب شکسته با چشم گریان - گوید پدر جان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
ببین که رخسار من از ضرب سیلی مانند روی زهرا گردیده نیلی دخت سه ساله - در اه و ناله رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
بیا تماشایم کن بابا حسین جان پر آبله پایم از خار مغیلان بر روی دامان-مرا تو بنشان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
خون گشته از جسم من بابا روانه از بس کتک زد دشمن با تازیانه با چشم گریان - گوید پدر جان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
بالاي ني خوش بودي در ذكر قرآن غافل كجا بودي تو از حال طفلان از آن بيابان- تا شام ويران رفتي كجا اي بابا داد از جدايي -- ای مونس من ای چراغ شام ویرانم ای تازه مهمانم خوش آمدی بر بزم ما ای راحت جانم ای تازه میهمانم
بابا عجب کردی تو یاری از یتیمانت ای جان به قربانت روشن شد از نور رخت این کنج ویرانم ای تازه مهمانم بابا شبی از ناقه افتادم به روی خاک با دیده غمناک راست به نی دیدم برون شد از بدن جانم ای تازه مهمانم بابا چرا همراه خود ناوردی اکبر را شبه پیمبر را آتش زده بر جان آن ماه تابانم ای تازه مهمانم -- به چشم تو بدهکارم به عشق تو گرفتارم نمیخوام از کسی چیزی تا وقتی که تورو دارم بذار بگم با زبون ساده همین حسین حسینم از سرم زیاده خدا اجازشو به هر کسی ندانده
پر دردم دوا میشم منم حاجت روا میشم دلم قرصه با دست تو توی محشر سوا میشم خودت سرشتی آب و گل من مگه خودت کاری کنی برا دل من با دستای خود تو حل شه مشکل من بذار بگم با زبون ساده همین حسین حسینم از سرم زیاده
من اون ذره ام که ناچیزم تویی عشق دل انگیزم دلم گرمه به اشکی که تو دریای تو میریزم دلم شده باز مسافر تو یه روز میشم تو کربلا مجاور تو آواره ی عالم میشم به خاطر تو آواره ی عالم میشم به خاطر تو بذار بگم با زبون سادههمین حسین حسینم از سرم زیاده -- نفس المهموم شیخ عباس قمی سال 1200 هجری سید ابراهیم دمشقی که 3 دختر داشت90 سالش سید مصطفی و سید عباس درب به دست هرکی باز شد 3 روز روی دست سید
مادر مسیحی لبنانی بچشو جواب کرده بودن
نیزه می رفت و بر می گشت چشماش باز و بسته می شد هر کس توی مقتل اومد آنقدر می زد خسته می شد
زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید کمتر اذْیتش کنید
پیراهنش رو نه می دونید کیه می خواین هتک حرمتش کنید
آی نامسلمونا باید اول بُکُشید بعداً غارتش کنید
_____________________
لبهاش مثل چوب خشکه تشنه ست دائم میره از حال
خواهر روی تل ایستاده مادر میره توی گودال
آتیش به ما نزن اینقَدَر پنجه روی خاک کربلا نزن
رو سینه اومدن زیر دست و پاهاشون انقد دست و پا نزن
دق می کنم حسین دست و پا هم می زنی زهرا رو صدا نزن
_____________________
زخمِ خنجری که کهنه ست دردش پیش نیزه هیچه
دستی بالا پائین میره ناله ش تو صحرا می پیچه
خنجر نمی بُره هیچ کسی قربونی رو تشنه سر نمی بُره
هی ضربه می زنه هیچ کسی اینجوری سر از پیکر نمی بُره
انصاف تون کجاست هیشکی انگشت و واسه انگشتر نمی بُره
_____________________
عریان روی خاک افتادی زهرا چادر روت می ندازه
مرهم رو زخمات می ذارن اما با نعلای تازه
ای شاه کم سپاه پناه عالمیان زینب مونده بی پناه
از روی نی ببین که دارن حرومیا میرن سمت خیمه گاه
گوشواره می کِشن به کجا فرار کنن دختر های بی گناه
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۲۰ساعت   توسط الله وردی
|
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصّه ي ديده ي خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگاري به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديده ي مام و پدر محو تماشايم بود ماه شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ي ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بيتابي دل، حاصل من يك شبي ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خوناب جگر تر كردم صحبت باب بر عمّه مكرر كردم گفت بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرفه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اي جان پدر من به فداي سر تو اي سر غرقه به خون، گو چه شده پيكر تو كاش ميمرد نميديد تو را دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موي سر تو ز چه خاكستري اي سر، شده اين سان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آن كه كند موي تو را شانه منم آن كه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آن كه شد معتكف گوشه ي ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزي و پروانه منم بنشين تا ببرت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل دل باز كنم اي سر غرقه بخون، از ره دور آمدهاي طالب فيض حضورم، به حضور آمدهاي تو كليم الهي، از وادي طور آمدهاي بهر ديدار من، از كنج تنور آمدهاي بي تو اي جان پدر، تنگ مرا حوصله شد پايم از خار مغيلان، هله پر آبله شد دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كني همره خود ببري خاطر من شاد كني -- دیدی آخر غم عشق تو گرفتارم کرد داغ لب های تو چون، لاله ی تب دارم کرد چشمم افتاد به پیشانیِ تو ماتم بُرد عمه کوبید به محمل سر و، هوشیارم کرد دستِ بسته به روی ناقه نشستن سخت است از سفر بودن با حرمله بی زارم کرد با خدا گرم مناجات شدم قافله رفت ساربان رفت و گرفتار شب تارم کرد خسته بودم به روی ناقه کمی خوابم برد زَجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند بی تعادل شدم و دست به دیوارم کرد گره ای روی گره زد به طنابِ دستم به دویدن عقبِ قافله وادارم کرد من مَلک بودم و آغوشِ پدر جایم بود دوری از گرمیِ آغوشِ تو بیمارم کرد من به عمرم سر بازار نرفته بودم شوقِ یه بوسه مرا راهیِ بازارم کرد
-- برام دعا کن- بابا منم -منو که یادته چشاتو وا کن- بابا منم -منو که یادته صدام گرفته- بابا منم -منو که یادته من و صدا کن -بابا منم- منو که یادته
من همون رقیه ای هستم که من و همیشه با لبخن رو زانهات مینشوندی تو همون بابایِ من هستی که شبی که خوابم نمیبرد برام قرآن میخوندی
مدینه کجا و ویرونه دیگه سر اومده پیموده بیا ماها رو ببر خونه
(برام دعا کن- بابا منم -منو که یادته) با پای پر ورمم -دردسر حرمم همه میگن خیلی- شبیه مادرمم
خار تو پاهام –مث آتیش دیگه تا زندم-خوب نمیشه
من همون -فرشته ای هستم که براتو سجاده مینداخت- وقتی وضو میگرفتی تو همون- بابا حسین هستی که می گفتی با دیدن من- به یاد زهرا میوفتی
چه خستگی و چه سر دردی روی نی منو نگام کردی آخه چی میشه که برگردی
موهام سفیده بابا منم منو که یادته قدم خمیده بابا منم منو که یادته چهرم کبوده بابا منم منو که یادته رنگم پریده بابا منم منو که یادته
مدینه کجا و ویرونه دیگه سر اومده پیموده بیا ماها رو ببر خونه
(برام دعا کن- بابا منم -منو که یادته)
تار میبینم-سرم سنگینه
من همون سه ساله ای هستم که بابام و میخواستم اما سرش روی نیزه ها بود تو همون شاه شهید هستی که دور زن و بچه ی تو پر از نامحرما بود
نمی دونی که چی میگفتن چه حرفای بدی زد دشمن حیا ندارن اینا اصلا
ببین چه خستم بابا منم منو که یادته چقد شکستم بابا منم منو که یادته سنگینه گوشم بابا منم منو که یادته می لرزه دستم بابا منم منو که یادته
بیابون بودو- منه سرگردون -- بابا من دختر سه ساله هستم از دوری رخت در ناله هستم دیدم ستم ها-از ظلم اعدا )یاصاحب الزمان عجل ظهورک(
شام غمم عمه به سر رسیده آمده مهمانم راس بریده بابا حسینم-در شورو شینم
سه ساله دلبند سبط پیمبر کنج ویرانسرا گردیده پرپر دخت سه ساله-با آهو ناله
این قلب کوچکم گیرد بهانه گشته نیلی تنم از تازیانه قربان رویت-روی نکویت -- (مادر منم مثل تو...) بابا -چرا موهامو کشیدو/به زخمای من نمک زد بابا-النگوها مو گرفتو/نبودی مارو کتک زد چشم تورو دور دیدو خیلی بهم خندیدو گوشواره مو دزدیدو
بابا -چندبار خواب میدیدم بازم رو پاهات نشستم پیر شدم بابایی که میلرزه دستم از تموم دنیا به جان تو خستم بازوم مثل بازوته/ابروم مثل ابروته/پهلوم مثل پهلوته
بابا -منم مثل تو اسیرم/تو رو نیزه من خرابه بابا روی گونت جای سنگ و/روی دستام جا طنابه از زجر چه زجری دیدم خیلی ازش ترسیدم افتادمو لرزیدم
بابا -خیلی میدیدم اشکاتو رو گونت میریزی ما بن الزهرایم تو اوج عزیزی وای نگامون کردن به چشم کنیزی بازوم مثل بازوته/ابروم مثل ابروته/پهلوم مثل پهلوته
بابا یجوری زد تا بمونه/روی ابروم یادگاری بابا سرت رو آخر گرفتند/با اشک با گریه زاری روضه چقدر جانسوزه میدونی که چند روزه زخم پاها میسوزه
بابا -جونم سوختمو میسازم با لکنت زبونم کاش دعام میکردی که زنده نمونم کاش تو آغوش تو بودم مهربونم بازوم مثل بازوته/ابروم مثل ابروته/پهلوم مثل پهلوته -- عمه بابا آمده برخیز تا کاری کنیم آبرو داری کنیم با لباس پاره باید میهمان داری کنیم آبرو داری کنیم
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۰۱ساعت   توسط الله وردی
|
دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۴۵] ببین که رخسار من از ضرب سیلی بیا تماشایم کن بابا حسین جان خون گشته از جسم من بابا روانه بالاي ني خوش بودي در ذكر قرآن ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۴۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۴۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۴۷] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۴۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۴۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۵۲] دست پيش آورم و جامه به تن چاك كنم شعله بيدادگران بر پر پروانه زدند خنده و شادي و دشنام و كف و هلهله بود شاميان يكسره بر گريه ي ما خنديدند گلشن وحي خزان گشته، گل ياس كجاست؟ خاك ويرانه كجا و شجر طور كجا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۵۴] بگو عمّه كه ديشب، پدر پيش كه بودست اگر به پا نخيزم، مگو ادب ندارم ز بسكه پيش دشمن، سپر به كودكان شد تويي آينه ي من، منم مرغ سخنگو ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۵۵] ای پدر تا به کی در کف بیگانه ام ای پدر جان ببین خرابه شد منزلم ای پدر هر زمان نام تو را برده ام
#شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۳:۵۷] بابا به همراهت اکبر نداری ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۰۱] دارم پدر من خواهشی گرچه میدانی بر پیکر مطهرش دارد نشانه بابا بیا بنشان مرا روی دو پایت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۰۵] بابا عجب کردی تو یاری از یتیمانت بابا شبی از ناقه افتادم به روی خاک بابا چرا همراه خود ناوردی اکبر را امشب دگر پوشم کفن بر این تن گلگون باب غریبم یکطرف رفته به روی خاک کِی جای سلطانی شده در کنج ویرانه؟ از چه علیّ اصغر خود را نیاورده خواهم بگویم با پدر عمه فداکارست تا بوده گل در اختیار باغبان بوده #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۰۹] حلالم کن عمه جان زینب کجا بودی یا اباالعطشان
#شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۱۱] نگویم دو چشمش چرا بسته است من از زندگی سیرم امشب پدر بخوابم من امشب به پیش سرت شده شام هجرانم عمه سحر تو شمع و گلو من چو پروانه ام ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۱۷] کنج ویرانه من در اعتکافم تو هستی باغبان من گل لاله منکه فاطمه را نور دو عینم بابا افتد اگر چشمم به رویت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۱۹] از نسیم امشب پیامم میرسد یک طرف زهرا نگاهم می کند نیزه داران لحظه ای آهسته تر پیکرم با تازیانه خسته اند ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۲۱] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۲۹] او که نیمه ی شب دیده خواب بابا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۳۳] بابا چرا دیر آمدی در کنج ویران بابا دو چشمم شد سفید از انتظاری ده گوش تا بابا دهم شرح مصیبا دار م خجالت از تو ای شا حجازی رفتم من از کرببلا تا شام ویران خواندند مارا خارجی منزل مبارک بابا ز ظلم و کینه ی قوم لعینان گشته دلم تنگ ای پدر زین زندگانی ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۳۷] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۳۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۴۳] آن شب که مرا ظالم اظهار کنیزی کرد آندم که مرا سیلی شمر لعین می زد ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۴۵] رمقی نیست دگر در همه ی اعضایم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۴:۵۵] من الذی ایت منی ای پدر جان با سر به من سر زدی امشب دوباره ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۰۶] پدر نگه کن رویم از کین کبود است در راه کوفه بابا هرجا خطر بود ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۰۷] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۱۶] در راه شام و کوفه بودی چراغ راهم در گوشه خرابه خوش آمدی پدر جان خوش آمدی پدر جان امشب در این خرابه ای شامیان ببینید راز و نیازم امشب ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۲۱] بر دامنم بنشین که راز دل بگویم فرشی ندارم تا کنم مهمان نوازی ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۳۱]
شد ديدني گوشه ي ويرانهام اي باغبان، نيلوفر تو هستم بابا ببين در پرده ي عفافم از عطر گيسوي تو مست مستم ديدهام از غم تو خون فشان است سر پدر به دامنت گرفتی من دختر سلطان عالمینم کنج خرابه پدر آمده امشب بیا به کنج ویرانه ام آن شب اگر مادر کنارم نبود بابا بميرد بهر تو دخترت بابا نظر کن صورتم کبود است نشان مده صورت ازرده را ببین که بیمار توام حسین جان سرش به روی سینه می گذارم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۳۲] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۴۳] پدر فدای سر نورانیت روز فراق عمّه به سر آمده پشت سر باب شدم رهسپر عمّه نيارم دل بابا به درد عمّه زند طعنه خرابه، به طور قطره ي اشك، عمّه چو دريا شده گوشم اگر پاره شد اي عمّه جان عمّه، به بابا شدهام ميزبان بس كه دويدم ز پي قافله بود مرا عمّه به دل آرزو كرد تهي دل چو غزال حرم جان خود او در ره جانان بداد ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۱۵.۰۸.۱۹ ۱۵:۴۵] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_سوم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی
|
خوشبحال هرکه گشته مبتلای تو حسین افضل الاعمال ما گریه برای تو حسین با تمام احترامی که به کعبه قائلم قبله ی ما میشود کربوبلای تو حسین گر همه عالم بگردانند رو از ما چه غم پشتمان گرم است بر لطفو عطای تو حسین آخر کار رفاقت بر رفیقان غربت است با همین نیت شدم من آشنای تو حسین طعنه بر عرش خدا شش گوشه ی تو میزند ریخته پای تو هستش را خدای تو حسین هرشب ای آقا صدای یا بنی میرسد تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین هیچکس در تنگی جا بدتر از تو جان نداد نیزه ها بستند راه دستو پای تو حسین مادرت را فضه با هر زحمتی بیرون کشید هیچکس اما نشد مشگل گشای تو حسین بشکند پای کسی که بر لبانت پا گذاشت بعد از آن بالا نمی آمد صدای تو حسین خواهرت را با کتک دارند بیرون میکنند آمده تا جان دهد گودال جای تو حسین گیسوانی را که زهرا با وضو شانه زده مانده در دست عدوی بی حیای تو حسین
از سُرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است گریه بر تو از نماز نیمه شب هم بهتر است واقعاً اشکِ برای روضه چیز دیگری ست در سلوک ما فرات از آب زمزم بهتر است گریه هایم را بگیری بی گمان دق میکنم مردن از دنیایِ بی گریه برایم بهتر است در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست از برای این سوال «الله أعلم» بهتر است هر که به جایی رسید از نوکری تو رسید نوکری تو ز آقاییِ عالم بهتر است نوحه دم دادیم و با این دم مسیحا دم شدیم از دم روح القدس والله این دم بهتر است یازده ماه از خدا ماه شما را خواستم از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است رتبۀ پیرغلامان تو نزد فاطمه است چون غلامی شما با قامت خم بهتر است انبیا در آخر خط میشوند «عبدالحسین» آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است گریه زیر ناودان کعبه هم باشد ولی معتقد هستیم که باشد زیر پرچم بهتر است گفته بودند اربعین صحن تو چیز دیگری ست رفتم و با چشمهای خویش دیدم بهتر است
در میان میکده ساغر به دردم میخورد 2 باده وقتی میشود کوثر به دردم میخورد دستهاي خالی ام خالی بماند بهتر است اینکه هستم پیش تو نوکر به دردم میخورد گریه وقتی میکنم زهرا دعایم میکند ...2 پس محرم چشمهای تر ، به دردم میخورد خوب میدانم که در تاریکی قبرم حسین دستمال گریه ام آخر به دردم میخورد *مرجع تقلید مرحوم مرعشی ین دستمال مشکی و پیراهن مشکی * بیخیال نسخه های بی دوای این و آن بوسه برشش گوشه ات بهتر به دردم میخورد دخترت وقتی بخواهد خاک چادر پاره اش بیشتر از کیسه های زر به دردم میخورد دختر زهرا خودش زهراست ثابت میکنم دستهاي کوچکش محشر به دردم میخورد گفت بابا از تمام یادگاری های تو چادر و سجاده ی مادر به دردم میخورد آستین پاره ام را نخ نما تر کرده اند حرف سوغاتی شده معجر به دردم میخورد
قصد دارم که پذیرایی جانان بکنم جان خود خرج پذیرایی مهمان بکنم شهر را با قدمت پر ز بوی سیب کنم هرچه آمد به سرم را همه تکذیب کنم خبرش آمده پیشم ، خبرت کرده کسی؟ حرفهایی زده پر دردسرم کرده کسی جان به قربان تو بابا نکند غم بخوری ای جگر گوشه ی زهرا نکند غم بخوری
نکند که هرچه که او ساخته باور بکنی پای این شایعه ها دیده ی خود تر بکنی از گرفتاری از زخم و لگد گفته به تو حرفهایی که نباید بزند گفته به تو حال من خوبتر از خوب تنم بی درد است بی هوا مشت نخوردم دهنم بی درد است چادر قیمتیم را به روی سر دارم فکر معجر نکنی معجر بهتر دارم هر زمان وقت غذا بود غذا ميدادند کاسه ای آب به دست اسرا ميدادند ناقه ی رفتنم از چهار طرف حايل داشت حرف عریان شدنش را نزنی محمل داشت به عمویم برسان،که سرو سامان دارم 2 لب من گرچه بریده است دندان دارم *آخه بدجوري زد دختر سه ساله دندوناش شیریه ...* گرچه جا ماندم از قافله مشکل حل شد *تا زجر دید پشت یه بوته افتاده ....* زود بخشید مرا زجر همان جا حل شد نکند فکر کنی ناقه زمينم زدو رفت یا که دستی به رخم سیلی محکم زدو رفت زجر در دور و برم نیست خیالت راحت جای پا بر کمرم نیست خیالت راحت
تو وقتی اومدی گفتم ، که تقصیر دل من بود تو که دیدی بابات خوابه،چه وقت گریه کردن بود
حالا که اومدی پیشم ، بازم آغوشتو وا کن بغل کن بغضمو بازم ، غریبی مو تماشا کن حالا که اومدی پیشم ، بزار خلوت کنم باتو بزار تعریف کنم بعدش ، ببین من پیر شدم یاتو ببخش حرفای تعریفیم،دیگه حرفای خوبی نیست ببخش واسه پذیرایی،خرابه جای خوبی نیست خرابه بسترش خاکِ ، خرابه بالشش خشته تو خیلی خاکی ای اما ، برایِ دخترت زشته برای دخترت زشته،که خونش این طوری باشه بزار چیزی نگم شاید،تو حرفام دلخوری باشه کدوم دختر بااین حالش،پیش باباش معذب نیست ببخش از راه طولانی،سر و وضعم مرتب نیست اگه بابا بیاد باید،برات با جون مهیا شم خجالت می کشم وقتی،نتونم از زمین پاشم نگی من بی ادب بودم،نگی این دختر عاشق نیست نمی تونم پاشم از جام،پاهام پاهای سابق نیست حالا چشمای کم سومو،به هر چی جز تو می بندم به زورم باشه پامیشم،به زورم باشه می خندم مگه تو صورتم امشب،بغیر از خنده چی دیدی که از وقتی پیشم هستی،یه بار حتی نخندیدی یکی دستی تو تاریکی،به گونم خورده چیزی نیست یکی از من یه گوشواره،امانت برد چیزی نیست فقط دلتنگِ تو بودم،که اعصابم به هم ریخته یه قدری خستۀ راهم،یه کم خوابم به هم ریخته میخوام امشب سرت تاصبح،به رویِ دامنم باشه میخوام امشب شب خوبِ،ازینجا رفتنم باشه دیگه اخماتو واکردی،منم با بغض می خندم بیا آغوشتو واکن منم چشمام میبندم
تو این شب تاریک ستاره مبهوت خواب میدیم بازم سرم رو زانوته تقصیر من نیست که اشکم سرازیره یاد تو می افتم خواب از سرم میره کجای دنیا اینطوری باباجواب اشکو میدن جلو چشای عمه سرت رو روی زمین کوبیدن بابا حسین جان کسی نمیپرسه از حال واحوالش پروانه ای رو که سوخته پر وبالش ممنون تو هستم که اومدی پیشم غصه نخور بابا خودم فدات میشم اهالی شام به دختر تو مگه امون میدادن تو کوچه بازار هی با اشاره منو نشون میدادن بابا حسین جان منو بر بابا دور تو میگردم چشام نمیبینه عممرو گم کردم یادم میره درد پارگی گوشم وقتی سر خونیت باشه تو آغوشم یه نانجیبی اومد تو خیمه گوشواره هامو بردش ندیدی بابا چه وحشیونه خلخال پامو بردش بابا حسین جان اون بی حیایی که کشیده گیسومو دستای سنگینش شکسته ابرومو تا دید عموم رفته حرفای بد میزد کارش فقط این بود بهم لگد میزد از ترسو وحشت لکنت گرفتم تو اون بیابون بابا از وقتی رفتی دیگه رقیت نداره سامان بابا بابا حسین جان خیلی غمت واسم سخته و سنگینه خولی رسید دیدم سرت تو خورجین خسته شدم بابا از زندگی سیرم سه سالمه اما ببین چه غمگینم بعد اسارت رو دستای من رد طناب وای وای سوالم اینه مگه جای من بزم شرابه وای وای بابا حسین جان ازتوانتظارنداشتم منو تنها بذاری دیگه از همه بریدم به خدا که خسته ام مادر ،منم مثل تو خمیدم، تو تو کوچه من بیابون مادر ، منم مثل تو شهیدم تو تو خونه من تو ویرون بازوم مث بازوته ابروم مث ابروته پهلوم مث پهلوته اما مادر تو تن ِ باباتو تو صحرا ندیدی روی جسم بابات جای پا ندیدی صورت باباتو رو خاکا ندیدی . مادر ، منم مثل تو نشستم تو رگبار تازیونه مادر ، منم مثل تو شکستم مثل تو قدم کمونه . مثل تو پیرم مادرم پیر و اسیرم مادر دارم میمیرم مادر اما مادر ،تو با دست بسته به صحرا نرفتی بی رمق دنبال سرا را نرفتی با پاهای زخمی رو خارا نرفتی . مادر مث تو افتادم از پا تو با گریه من با ناله مادر ، به من کل همسفرها میگن زهرای سه ساله چشمام مث تو تاره شب تا سحر میباره پلکم جراحت داره اما مادر ، تو تک و تنها تو شب تار نبودی با لباس پاره تو بازار نبودی تو طناب و زنجیر گرفتار نبودی تو تن باباتو تو صحرا ندیدی روی جسم بابات جای پا ندیدی
من دختر سه ساله ی خون خدایم پایه گذار نهضت کربوبلایم یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله دارم پدر منخواهشی گرچه میدانی خواهم که یک بار دگرقرآن بخوانی یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله بر پیکر مطهرش دارد نشانه هم جای ضرب سیلی یو هم تازیانه یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله بابا بیا بنشان مرا روی دو پایت تا لب گذارم بر لب لعل عطشانت یا سیدی یا سیدی ابا عبدالله -- بیا عمه چاره کن دردم شد ز کف امشب طاقتو تابم دلم خون شد از غم دوری گو به من عمه پس چه شد بابم (عمه کی بابا از سفر آید) حلالم کن عمه جان زینب نزد بابایم میروم امشب ز بس دیدم مهنت دنیا آمده جانم عمه جان بر لب (عمه کی بابا از سفر آید) کجا بودی یا اباالعطشان بی خبر از حال دل طفلان ببین بابا منزل ما شد از جفا آخری گوشه ی ویران مگر بابا کنج ویرانه در جهان ماوا یه یتیمان است (عمه کی بابا از سفر آید)
--
بابا شبی از ناقه افتادم به روی خاک با دیده غمناک راست به نی دیدم برون شد از بدن جانم ای تازه مهمانم بابا چرا همراه خود ناوردی اکبر را شبه پیمبر را آتش زده بر جان آن ماه تابانم دیدی چه آمد بر سرم در کنج ویرانه ای طفل دردانه ویران شده از ماتمم امشب عزا خانه ای طفل دردانه امشب دگر پوشم کفن بر این تن گلگون پس کی شود دل خون این پیکر نیلی من از ظلم بیگانه ای طفل دردانه باب غریبم یکطرف رفته به روی خاک با این تن صد چاک بر من کفن داده یزید در کنج ویرانه ای طفل دردانه
در کنج ویران طفلی محزون نشسته از هجرروی بابا قلب شکسته با چشم گریان - گوید پدر جان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی -ببین که رخسار من از ضرب سیلی مانند روی زهرا گردیده نیلی دخت سه ساله - با اه و ناله رفتی کجا ای بابا داد از جدایی -بیا تماشایم کن بابا حسین جان پر آبله پایم از خار مغیلان بر روی دامان-مرا تو بنشان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی -خون گشته از جسم من بابا روانه از بس کتک زد دشمن با تازیانه با چشم گریان - گوید پدر جان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی -- (بخدا مظهر ...) ای رقیه تویی قبله ی حاجات ما حرم کوچکت بابا مناجات ما کن نظر بر همه –ای گل فاطمه وا حسینا وا شهیدا ای پدر تا به کی در کف بیگانه ام مو پریشان دراین گوشه ی ویرانه ام گشته روزم چو شب-جانم آمد به لب وا حسینا وا شهیدا
سرشو اشقیا می برن چقدر بی حیا می برن بمیرم از قفا می برن پیش چشم زهرا می برن شکسته شد سبوی ارباب وقتی نشست به روی ارباب تو پنجه هاشه موی ارباب دشنه رو زد گلوی ارباب دریای خونه گودال-حسین کشونه گودال نشسته روی زانو-مادر میون گودال (حسین حسین واویلا)(۴) غرق خون زیرو روش می کردن با لگد پشت و روش می کردن عوض پیرهن نامردا تنشو نیزه پوش می کردن شد قطعه قطعه جون ارباب-همدم خاک و خونه ارباب میاد به زیر نعل اسبا-صدای استخون ارباب یکی به پهلو میزد یکی به بازو می زد حالا برای غارت سنان به شمر رو می زد (حسین حسین واویلا)(۴) همه چی رو حراج می بردن گوییا تخت و تاج می بردن ریخته بودن میون گودال بیشتر از احتیاج می بردن عمامه و عبا رو بردن-انگشتر آقا رو بردن گهواره ی شیرخوارو بردن-زیور بچه ها رو بردن رسیده جونش برلب میگه با گریه زینب حسین پاشو از رو خاک دارن میان با مرکب
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۱ساعت   توسط الله وردی
|
دختری را پدری کو به دلارائی تو
روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من چشم خود را بگشا تا که بسنجیم به هم شبی آمد که به ما سر بزند دختر شام بس که از مِهر و وفای تو برایش گفتم با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد (بی وفا بوده عجب خیر نبیند خولی چوب افتاده به جان لب تو حیرانم لب پائینی تو لطمه فراوان دیده
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی
|
حالا که تیره روزم و قلبم مکدر است
شبهای من ز اشک غم تو منور است تا بوده روزی ام در این خانه بوده است تا هخست دیده من از این روضه ها تر است پیراهنم ز کودکی ام تا زمان مرگ از عطر سرخ سینه زنیها معطر است حتی کنار جسم کفن پوشم ای حسین گریه برای تو ز همه کار خوشتر است وقت طواف هم ز فمت اشک ریختم آخر طواف و دیده تر با صفا تر است جانم بگیر،گریه و سوز ما مگیر این اشگ شور هدیه شیریان مادر است هر کس مرا شناخت به نام شما شناخت نوکر به عرش هم برود باز نوکر است
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۰/۲۱ساعت   توسط الله وردی
|
خوشبحال هرکه گشته مبتلای تو حسین افضل الاعمال ما گریه برای تو حسین با تمام احترامی که به کعبه قائلم قبله ی ما میشود کربوبلای تو حسین گر همه عالم بگردانند رو از ما چه غم پشتمان گرم است بر لطفو عطای تو حسین آخر کار رفاقت بر رفیقان غربت است با همین نیت شدم من آشنای تو حسین طعنه بر عرش خدا شش گوشه ی تو میزند ریخته پای تو هستش را خدای تو حسین هرشب ای آقا صدای یا بنی میرسد تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین هیچکس در تنگی جا بدتر از تو جان نداد نیزه ها بستند راه دستو پای تو حسین مادرت را فضه با هر زحمتی بیرون کشید هیچکس اما نشد مشگل گشای تو حسین بشکند پای کسی که بر لبانت پا گذاشت بعد از آن بالا نمی آمد صدای تو حسین خواهرت را با کتک دارند بیرون میکنند آمده تا جان دهد گودال جای تو حسین گیسوانی را که زهرا با وضو شانه زده مانده در دست عدوی بی حیای تو حسین -- غریب رو نیزه اصلا خبر داری که دخترت دق کرد با گریه و زاری تو کوچه و بازار ما ها رو می چرخوند اونی که تو گودال با پا برت گردوند از رو بلندی خودم میدیدم با نیزه اومد گودال با نیزه میزد به پیکر تو میرفتی هر دم از حال غریب مادر *تو رفتی زجر اومد خون به دل ما شد تازه غریبیمون دوباره معنا شد از گوش اطفالت گوشواره دزدیدن ما گریه می کردیم اونا میخندیدن بعد اسارت رو دستای من رد طناب وای وای سوالم اینه مگه جای من بزم شرابه وای وای *تو دستای قاتل مونده رد خونت خودم میدیدم که شکسته دندونت اشکای من واسه یه داغ سنگینه اگه زمینگیرم دلیل اون اینه او می کشید و من می کشیدم من ناله قاتل خنجر او می برید و من می بریدم من از حسین دل اون سر
-- دیدن گریۀ او داد زدن هم دارد سَر که باشد بغلش حالِ سخن هم دارد زحمت شانه نکش عمه برایش دیر است گیسوی سوخته کوتاه شدن هم دارد کاش عادت به روی شانه نمی کرد سه سال بندِ زنجیر شدن دردِ بدن هم دارد ناخُنِ پیر زنی بر رُخ او جا انداخت کاش می گفت کسی بچه زدن هم دارد؟ ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است تازه انگشترِ او سنگِ یمن هم دارد زخمهای سَر و رویِ پدرش را که شمُرد گفت با عمه چرا زخمِ دهن هم دارد؟ حرمله چشم چران است بَدَم می آید مثل زجر است ببین دست بزن هم دارد چادرِ پاره ی او را به روی دست گرفت عمه اش گفت به غَساله: کفن هم دارد -- خوش اومدی تو از سفر توروخدا منو ببر بابا کجا یهو تو بی خبر بابا گذاشتی رفتی...
دیگه تمومه گریه و زاری تمومه این شبای بیداری آخه نگفتی دختری داری گذاشتی رفتی
نذار بازم بهم جسارت شه همین لباس پاره غارت شه منو ببر که عمه راحت شه بابا بابایی...
نبودی از همه کتک خوردم یه جوری زد که عمه گفت مردم به خاطر تو طاقت آوردم بابا بابایی...
بیابونا نمیره از یادم تو راه کوفه جون دادم تو خواب من از رو ناقه افتادم رو نیزه بودی...
سه سالتو چقدر دادن آزار گوشای خونیمو دیدی انگار بذار بگم چی شد توی بازار رو نیزه بودی...
مارو بهم دیگه نشون میدن به زور النگوهامو دزدیدن بابا نامحرما منو دیدن...
-- یه روز میبینی- از آبله هام- میگم به بابام کتک میزدی- به جای سلام- میگم به بابام کشوندی منو- تو بازار شام – میگم به بابام میگم به بابام چجوری رسیدی میگم به بابام موهامو کشیدی میگم به بابام پیاده میبردی میگم به بابام یتیم گیر آوردی
یه روز میبینی با بغض گلوم میگم به عموم کشیدی گوشم رو بین حجوم میگم به عموم با چوب رو لباش زدی روبه روم میگم به عموم میگم به عموم که خیلی بدی تو میگم به عموم منو میزدی تو میگم به عموم برام سر آوردی میگم به عموم که معجرو بردی
نخور جلو چشم بچه ها آب میبینه رباب سر علی رو نبند با طناب میبینه رباب سرش رو نیار تو بزم شراب میبینه رباب میبینه رباب نمیخوره باز آب میبینه رباب میشینه تو آفتاب میبینه رباب که پر پر هستیش میبینه رباب رو نیزه ها بستیش -- ازتوانتظارنداشتم منو تنها بذاری دیگه از همه بریدم به خدا که خسته ام -- مادر ،منم مثل تو خمیدم، تو تو کوچه من بیابون مادر ، منم مثل تو شهیدم تو تو خونه من تو ویرون بازوم مث بازوته ابروم مث ابروته پهلوم مث پهلوته اما مادر تو تن ِ باباتو تو صحرا ندیدی روی جسم بابات جای پا ندیدی صورت باباتو رو خاکا ندیدی . بازوم مث بازوته... . مادر ، منم مثل تو نشستم تو رگبار تازیونه مادر ، منم مثل تو شکستم مثل تو قدم کمونه . مثل تو پیرم مادرم پیر و اسیرم مادر دارم میمیرم مادر اما مادر ،تو با دست بسته به صحرا نرفتی بی رمق دنبال سرا را نرفتی با پاهای زخمی رو خارا نرفتی . بازوم مث بازوته... . مادر مث تو افتادم از پا تو با گریه من با ناله مادر ، به من کل همسفرها میگن زهرای سه ساله . چشمام مث تو تاره شب تا سحر میباره پلکم جراحت داره اما مادر ، تو تک و تنها تو شب تار نبودی با لباس پاره تو بازار نبودی تو طناب و زنجیر گرفتار نبودی تو تن باباتو تو صحرا ندیدی روی جسم بابات جای پا ندیدی
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۰۱ساعت   توسط الله وردی
|
|