دختری را پدری کو به دلارائی تو 
روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو 

بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من 
به دلم بود پدر حسرت لالائی تو 

چشم خود را بگشا تا که بسنجیم به هم 
دیدِ من کم شده یا قوّت بینائی تو 

شبی آمد که به ما سر بزند دختر شام 
ذکر خیر تو شد و صحبت آقائی تو 

بس که از مِهر و وفای تو برایش گفتم 
مات و مبهوت شد از شیوه ی بابائی تو 

با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد 
شستشو داده دو چندان شده زیبائی تو 

(بی وفا بوده عجب خیر نبیند خولی 
خاک پاشیده به آئینه ی زهرائی تو)...۱ 

چوب افتاده به جان لب تو حیرانم 
میزبان با چه نموده است پذیرائی تو 

لب پائینی تو لطمه فراوان دیده 
چاره ای نیست ببوسم لب بالائی تو

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی  | 
 

پدری آب شده تا پسری آب خورد
ا"خون ز پیمانه ی خورشید جهانتاب خورد"

ماهی تنگ عطش راه به جایی نبرد
حنجرش آن قدری نیست به قلاب خورد

به لبش آب رسد یا نرسد می میرد
نوش دارو ست پس از مرگ که سهراب خورد

پلک بر پلک نهاده است در آغوش پدر
شاید او خواب ببیند که کمی آب خورد

لعنت حق به کسانی که گمان می کردند
که به نام پسرش کام پدر آب خورد

سرخی خون علی شانه به مغرب زده است
آسمان سرخی اش از جای دگر آب خورد

امیر خورسند

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی  | 

دور گهواره محشر شده برپا
میبرند از حرم قنداق اصغر را
ای علی جان ای علی جان ای علی جانم
ای عزیز دلم چرا نمیخوابی
به یقین اصغرم تو تشنه آبی
انقدر ناخن مزن بر سینه ی مادر
نوگل پژمرده ام لای لای علی اصغر
ای علی جانم علی جانم علی جانم

...

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۱۱ساعت   توسط الله وردی  |