|
دختری را پدری کو به دلارائی تو
روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من چشم خود را بگشا تا که بسنجیم به هم شبی آمد که به ما سر بزند دختر شام بس که از مِهر و وفای تو برایش گفتم با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد (بی وفا بوده عجب خیر نبیند خولی چوب افتاده به جان لب تو حیرانم لب پائینی تو لطمه فراوان دیده
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی
|
پدری آب شده تا پسری آب خورد ماهی تنگ عطش راه به جایی نبرد به لبش آب رسد یا نرسد می میرد پلک بر پلک نهاده است در آغوش پدر لعنت حق به کسانی که گمان می کردند سرخی خون علی شانه به مغرب زده است امیر خورسند
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی
|
دور گهواره محشر شده برپا میبرند از حرم قنداق اصغر را ای علی جان ای علی جان ای علی جانم ای عزیز دلم چرا نمیخوابی به یقین اصغرم تو تشنه آبی انقدر ناخن مزن بر سینه ی مادر نوگل پژمرده ام لای لای علی اصغر ای علی جانم علی جانم علی جانم ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۵/۱۱ساعت   توسط الله وردی
|
|