من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفا

صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

جواب ناله دلهای خسته بر لب تو است

که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند

هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر او

که زنده ماند و جان در رهت فدا نکند

رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر

تو را به قطره اشکی زخود رضا نکند

رهایی همه عالم بود به دست کسی

که هر چه بر سرش آید تو را رها نکند

کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشق

مرا به جز در این آستان گدا نکند

کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خود

چگونه از کرم خود نگه به ما نکند

گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم

بمیرم و نروم کربلا خدا نکند

تو درد داده ای و تو طبیب درد منی

به جز تو درد مرا هیچکس دوا نکند

هزار مرتبه «میثم» اگر رود سردار

به جز علی و به جز آل را ثنا نکند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در بساطِ عشق هرکس زحمتش بالاتر است

پیشِ زهرا مادرش شخصیتش بالاتر است

هر که محضِ احترامت معصیت کمتر کند

روزیِ اشک میانِ هیاتش بالاتر است

احترامِ پیرها هر چند بر ما واجب است

پیر پایِ پرچمِ تو حُرمَتش بالاتر است

قول دادی روزِ محشر لنگ مگذاری مرا

ساکنِ بیتُ الحُسين امنیتش بالاتر است

خیمۀ تو جایِ کبر و کینه و منصَب که نیست

هر کسی خاکی تر آمد عزتش بالاتر است

نقص هایِ هر نمازش زود کامل میشود

هر که انسِ سجده رویِ تربتش بالاتر است

کربلا رفتن کجا ، از کربلا گفتن کجا

دیدنِ شش گوشه ات از صحبتش شیرین تر است

داغ تو دیده به فکرِ غصۀ دنیا که نیست

مبتلایِ اشکِ تو ظرفیتش بالاتر است

از شهيدانِ تو فهمیدم که پایِ عشق تو

هر کسی گمنام تر شد شهرتش بالاتر است

گریه در هیات تفاوت میکند با هر کجا

اشک دسته جمع باشد قيمتش بالاتر است

وسع ما این است اما خوب میدانیم ما

خیلی از اين نوکری ها ساحَتَش بالاتر است

 

 

 

 

 

 

 

 

من بندۀ آزاده ام عبدالحسینم

برعشق تو دلداده ام عبدالحسینم

شکر خدا که در مسیر عشق بازی

در دام تو افتاده ام عبدالحسینم

تنها نه من آوارۀ عشق تو هستم

همراه خانواده ام عبدالحسینم

این عشق را از والدینم ارث بردم

الحق که بنده زاده ام عبدالحسینم

وقتی مَلَک جاروکش این آستان است

من یک غلام ساده ام عبدالحسینم

بی معرفتها هر چه میخواهند بگویند

پای رهت اِستاده ام عبدالحسینم

زهرا دعایم کرد تا اینجا رسیدم

در این مسیر و جاده ام عبدالحسینم

من اربعین کرب و بلا را دوست دارم

آلوده ام اما شما را دوست دارم

--

به یا قدوس ، به یارب ، به زینب

عبادت می کند هر لب به زینب

خدا را دیده ام امشب به زینب

بدهکار است این مذهب به زینب

دو عالم تکیه دارد بر عصايش

می اُفتم شصت و نه دفعه به پایش

-وقار آمد به پابوسِ وَقارش

علی هو میکشد از اقتدارش

خدا بوده فقط آموزگارش

برون زد از دهانش ذوالفقارش

گو یک زن بگو یک مرد آموز

شده زینب ولی زهراست امروز

-نخی از چادرش نور است زینب

ولی اللهِ مستور است زینب

زِفهمِ این و آن دور است زینب

میانِ خیمه در طور است زینب

چه بهتر از حرم لشگر بسازد

برادر ها به این خواهر بنازنند

-همه رفتند تنها مانده حالا

و در دشت بی مداوا مانده حالا

زِ زن هایِ حرم جامانده حالا

به یادش حرفِ زهرا مانده حالا

تمامِ دشت پیچیده خبر ها

رسیده نوبتِ رزم پسرها

-عزیزم یار آوردم برایت

گلِ بی خار آوردم برایت

علاجِ کار آوردم برایت

دو تا سردار آوردم برایت

نگو نه تا به شب رو میزنم من

به پیشِ پات زانو میزنم من

-نزن تکیه به نیزه خواهرت هست

سرِ ناقابلم نذر سرت هست

تنی لاغر فدایِ پیکرت هست

ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم

رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم

-به میدان میروند این دو برایت

زمین خوردن اگر اصلاً فدایت

نبینم بغضِ مانده در صدایت

نبینم لرز اُفتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب

فدایِ تارِ مویت جانِ زینب

-تار میبینم دو چشمم بس که میبارد حسین

بی قرارم بی قرارِ غصۀ یارم حسین

تکیه گاهِ شانه ام بودی در این پنجاه سال

مرهم دردم،به تو خیلی بدهکارم حسین

پیش چشمت لشگرت هر لحظه کمتر میشود

آنقدر که میشود با دست بشمارم حسین

بچه چیزی نیست آقا پایِ تو سر میدهم

زینبم مثلِ علی در عشق کرارم حسین

هر کسی اینجاست نازِ یوسفم را میخرد

من ولی با چشم تر راهی بازارم حسین

چه کنم از نجمه و لیلا خجالت میکشم

من عقب افتادم از آنها گرفتارم حسین

 

نیومدم تاکه ببینم اشکاتو

دلواپسیهامو قسمت کنم با تو

الهی قربون این قدو بالات شم

من اومدم تا که شریک غمهات شم

غمت نباشه تا وقتی زینب نفس داره همراته

غمت نباشه که خواهر تو تا همیشه باهاته

عزیز زهرا .... ای وای

معلوم حالم از دو چشم بارونی

چیزی ندارم جز این دوتا قربونی

ای یارو همراه دیرینیه زینب

نزن تو دست رد به سینه ی زینب

دل تو داداش مثل دل من پر از غم میدونم

این قطره واسه دریای عشقت خیلی کم میدونم

عزیز زهرا....ای وای

اصلا نمیزارن که تکو تنها شی

رو خاک بمیریو قطیع الاعضا شی

وقتی بیاریشون به روم نمیارم

از خیمه گاه پامو بیرون نمذارم

اگه بمونن میبینن آخه بال شکسته داداش

سخته براشون منو ببینن با دست بسته داداش

عزیز زهرا....ای وای

هرچی بشه داداش پیش تو میمونن

خودم جوونامو کفن میپوشونم

خیلی دلم میخواد زودتر فدایی شن

با گوشه ی چشمت کربوبلایی شن

خودت میدونی این نوجونا شیرمحب خوردن

واسه همینه به عشق یارین هرچی دارن آوردن

 

 

ديد خود را در کنار نور و نار

با خدا و با هوي در گير و دار

در حدیث نفس بود و گفت و گوی

نور و ظلمت می کشاندش از دو سوی

دید _ بی پرواست نفس و سرکش است

در کمین خرمن او آتش است

گفت از چه زار و در وا مانده اي

کاروان راهي و برجا مانده اي

گر چه خاری رو به سوی باغ کن

لاله باش و جستجوی داغ کن

از کریمان _ جز کرامت کس ندید

در گلستان ولا _کس خس ندید

نيست اين در بسته راهت مي دهند

دو جهان با يک نگاهت مي دهند

گوهر خود را بجو تا در شوی

خالی از خود شو که از او پر شوی

-در دلش غوغایی از خوف و رجا

خوف رفت و بر رجا بخشید _ جا

غرقه خود را ديد و از بهر حيات

دست و پا زد سوي کشتي نجات

حر سراپا لمعه ای از نور شد

همچو موسی رهسپار طور شد

آب بر رخ داشت آتش در ضمیر

روح او در اوج بود و سر به زیر

گفت ای روح شتاب و صبر من

وی به دستت اختیار جبر من

ای غبارت آبروی سلسبیل

خاک پایت توتیای جبرئیل

من غبار روی دامان تو ام

خود میفشانم که مهمان تو ام

من به سوی خم  سبو آورده ام

رسته ام از چاه و رو کرده به راه

عذر خواهم عذر خواهم عذر خواه

تائبم بگشا به رويم باب را

دوست مي دارد خدا توّاب را

اي سراپا آبرو خاکم به سر

پيش زهرا آبرويم را مبر

بعد از اين خشکيده بر لب خنده ام

بسکه از طفلان تو شرمنده ام

مهربان آلوده ام پاکم نما

زير پاي زينبت خاکت نما

گر بخوانی تاج افلاکم به سر

ور برانی  وای من خاکم به سر

ديد حر از پاي تا سر حُر شده است

سنگ جسته گوهر خود ، دُر شده است

حر ویران رفته آباد آمده است

نو سواد عشق استاد آمده است

*  *

گفت سر بالا کن ای مهمان ما

وی به چشمت سرمه ی عرفان ما

ما پي امداد تو بر خواستيم

گر تو پيوستي به ما ، ما خواستيم

عذر کمتر جو که در اين بارگاه

عفو مي گردد به دنبال گناه

آب از سر چشمه ي دل گل نبود

سركشي از نفس بود از دل نبود

تو بدي كردي ولي بد نيستي

خوب دادي امتحان رد نيستي

توبه را ما ياد آدم داده ايم

ما برائت را به مريم داده ايم

ما رهانیدیم یوسف را زچاه

ما مدد کردیم _ شد دور از گناه

هر عدم را جود ما موجود کرد

بوالبشر را نور ما مسجود کرد

مُرده را ما خود مسيحا مي کنيم

درد را عين مداوا مي کنيم

سر بلندی خصم دون پستت گرفت

خاک پای مادرم دستت گرفت

قطره بودی وصل بر دریا شدی

تو دگر _ تو _  نیستی _ تو _ ما شدی

نيستي در بين ما ديگر غريب

دست مي دارم تو را مثل حبيب

گر چه صد جرم عظيم آورده اي

غم مخور رو بر كريم آورده اي

--

(همه جا بروم ...)

یبن زهرا منم حر شرمنده ات

آمدم آمدم تا شوم بنده ات

تو کریمی یو من گنه کارم

اشک خجلت در چشم خود دارم

ابی عبدالله

ذکر یا فاطمه گشته زمزمه ام

گر قبولم کنی حر فاطمه ام

آشنایم کن با گل یاست

چه شود گردم دور عباست

ابی عبدالله

آمدم آمدم تا شریکم کنی

نزد خیرالنسا رو سفیدم کنی

قسمت دادم به علی اصغر

که شوم قربان علی اکبر

--

(به خدا مظهر..)

یبن زهرا منم حر گنهکار تو

شده در کربلا دلم گرفتار تو

در برت بنده ام-از تو شرمنده ام

ای حسینم

من به دشت بلا راه تو بستم حسین

خجل از مادرت فاطمه هستم حسین

دارم این زمزمه-پسر فاطمه

ای حسینم

دفتر عشق من پر شده از نام تو

مرغ دل پر زند گریه کنان سوی تو

یا حبیبی حسین-نور عینی حسین

 

من حرم والله تا زنده هستم

از روی ماه تو من شرمنده هستم

واویلا واویلا واویلا واویلا

شرمنده ام ای گل گلشن طاها

بگذر زمن ای عزیز دل زهرا

واویلا واویلا واویلا واویلا

اگر که من ره را بر رویت ببستم

اگر دل کودکانت را شکستم

واویلا واویلا واویلا واویلا

آرزو دارم من آلوده دامن

وقت جان دادن آئی بر دیدن من

واویلا واویلا واویلا واویلا

--

(به خدا مظهر..حضرت حر ع )

یبن زهرا منم حر گنهکار تو

شده در کربلا دلم گرفتار تو

در برت بنده ام-از تو شرمنده ام

ای حسینم

من به دشت بلا راه تو بستم حسین

خجل از مادرت فاطمه هستم حسین

دارم این زمزمه-پسر فاطمه

ای حسینم

دفتر عشق من پر شده از نام تو

مرغ دل پر زند گریه کنان سوی تو

یا حبیبی حسین-نور عینی حسین

(به خدا مظهر..دو طفلان)

ای برادر مزن آتش غم بر دلم

هدیه آورده ام دو طفل نا قابلم

ای عزیز بتول – تحفه ام کن قبول

واحسینا – واحسینا

گرچه اندک بود بر رخ خواهر میار

بهر قربانیت کن ز وفا رهسپار

جرعه ای نوششان – کن کفن پوششان

واحسینا – واحسینا

ای عزیز خدا زینب غم پرورم

من ندارم جز این به درگه داورم

ای مرا نور عین – بپذیر یا حسین

بی تابم حال منو کسی نمیدونه

غصه ی غربت تو منو میسوزونه

داداش از غربت تو دلم شده بی تاب

بازم مثل همیشه خواهرتو دریاب

فدای خشکی لبت برات بمیره زینبت

ای دردیم درمان زینب سن قربان

ای گل زهرا

محتاج لطف تو دلی که پر درد

آخرین آرزو مو بکن برآورده

از درد غربت تو ببین که بیمارم

توی این دنیا فقط یه آرزو دارم

می خوام که رو سپید بشم

یه مادر شهید بشم

ای دردیم درمان زینب سن قربان

ای گل زهرا

ای کاش غرقابه ی خون بشن به زیر پا

اما هیچ خواری نره تو پای دختر ها

اشکای توی چشام از بی کسی ها نیست

مجلسو بزم شراب  که جای اینا نیست

الهی که بشن فدات بیان رو نیزه ها باهات

ای دردیم درمان زینب سن قربان

ای گل زهرا

 

اینم سهم منو تو کربوبلای تو

انشا الله دوتاشون بشن فدای تو

جان من کاری بکن واسه دل خواهر

رو قبراشون بنویس فدایی اصغر

منم بمیرم اینجا کاش سرت سلامت ای داداش

ای روحیم ریحان جانم سن قربان

ای گل زهرا

چشمای بارونی ارزش داره

نوکرت از تو یه خواهش داره

برندار از رو سرم دستت رو

دست گرم تو نوازش داره

زیر بارون گریون توام

مثل مجنون گریون توام

از دل و جون گریون توام

گریه میکنم برات ، برا حال و هوات

دوباره برسون ، منو به کربلات

"یا اباعبدالله3 حسین اباعبدالله"

 

دوباره اشکای نم‌نم دارم

تو چشام چشمه‌ی زمزم دارم

بین ماه‌هایی که توی ساله

عشق خاصی به محرم دارم

روی شونه‌م دارم علمت

آرزومه با ذکر و دمت

شب جمعه باشم حرمت

(زیر بارون گریون توام

مثل مجنون گریون توام

از دل و جون گریون توام)

آروزمه ای آقا ، با جمع رفقا

یه اربعین باشم ، تو راه کربلا

"یا اباعبدالله3 حسین اباعبدالله"

صحن زیبای تو دیدن

آقا ناز تو خریدن داره

نمک زندگیم اشک روضه‌ست

نمک روضه چشیدن داره

زیر خیمه‌ت سینه میزنم

وقف روضه‌ست آقا بدنم

کربلاته تنها وطنم

(زیر بارون گریون توام

مثل مجنون گریون توام

از دل و جون گریون توام)

غلام توام ‌و ، ازت دم میزنم

گدای حسنم ، گدای حسنم

"گدای حسنم ، گدای حسنم"

تا صوت قرآن از لب آن ها می آید

كفر تمام نیزه ها بالا می آید

دجال های كوفه در فكر فرارند

دارد سپاه زینب كبری می آید

سد سپاه كفر را در هم شكستند

تكبیرهای حضرت سقا می آید

انگار كه زخم فدك سر باز كرده

از هر طرف فریاد یا زهرا می آید

خون علی گویان عالم را بریزید

ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید

آداب جنگ كربلا مثل مدینه است

چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید

ای نیزه داران، نیزه هاتان را مكوبید

روز مبادا،عصر عاشورا می آید

خون گلوشان خاك را بی آبرو كرد

آسیمه سر با طشت خود یحیی می آید

ای تیغ های كند،با تقسیم سرها

چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟

این اولین باریست كه از پشت خیمه

دارد صدای گریه ی آقا می آید

زینب بیا از خیمه ها بیرون، كه تنها

با دیدن تو حال آقا جا می آید

--

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۲ساعت   توسط الله وردی  |