|
نشستم گوشه ای از سفره ی همواره رنگینت چه شوری در دلم افتاده از توصیف شیرینت به عابرها تعارف می کنی دار و ندارت را تو آن باغی که می ریزد بهشت از روی پَرچینت کرم یک ذره از سرشار ، سرشارِ صفت هایت حسن یک دانه از بسیار ، بسیارِ عناوینت دهان وا می کند عالم به تشویق حسین اما دهانِ خاتم پیغمبران وا شد به تحسینت تو دینِ تازه ای آورده ای از دیدِ این مردم که با یک گل کنیزی می شود آزاد در دینت معزالمومنین خواندن مذل المومنین گفتن اگر کردند تحسینت اگر کردند نفرینت برای تو چه فرقی دارد ای والتین و الزیتون که می چینند مضمون آسمان ها از مضامینت بگو با آن سفیرانی که هرگز بر نمی گشتند خدا وا داشت جبراییل هایش را به تمکینت بگو تا آفتاب از مغربِ دنیا برون آید که سرپیچی نخواهد کرد خورشید از فرامینت بگو تا تیغ بردارد اگر جنگ است آهنگت بگو تا تیغ بگذارد اگر صلح است آیینت خدا حیران شمشیر علی در بدر و خندق بود علی حیران تیغ نهروانت تیغ صفینت بگو از زیر پایت جانماز این قوم بردارند محبت کن ! قدم بگذار بر چشم محبینت تو را پایین کشیدند از سر منبر که می گفتند : چرا پیغمبر از دوشش نمی آورد پایینت درون خانه هم محرم نمی بینی تحمل کن که می خواهند ، ای تنهاترین تنهاتر از اینت تو غم های بزرگی در میان کوچه ها دیدی که دیگر این غمِ کوچک نخواهد کرد غمگینت از آن پایی که بر در کوفت بر دل داشتی داغی از آن دستان سنگین بیشتر شد داغ سنگینت سر راهت می آمد آنکه نامش را نخواهم برد برای آنکه عمری تازه باشد زخم دیرینت برای جاریِ اشکت سراغ چاره می گردی که زینب آمده با چادر مادر به تسکینت به تابوت تو زخمِ خویش را این قوم خواهد زد چه می شد مثل مادر نیمه ی شب بود تدفینت صدایت می زند اینک یتیمت از دل خیمه که او را راهی میدان کنی با دست آمینت هزاران بار جان دادی ولی در کربلا آخر در آغوش برادر دست و پا زد جان شیرینت کدامین دست دستِ کودکت را بر زمین انداخت ؟ همان دستی همان دستی که روزی بوده مسکینت -- آمدم تا جان کنم قربان تو پیش تو گردم بلا گردان تو در حرم دیدم که تنها مانده ام همرهان رفتند و من جا مانده ام رفتی و دیدم دل از کف داده ام خوش به دام عقل و عشق افتاده ام عقل آن سو، عشق این سو می کشاند از دو سو این می کشاند،آن می کشاند عقل گفتا صبر کن طفلی هنوز عشق گفتا کن شتاب و خود بسوز عقل گفتا هست یک صحرا عدو عشق گفتا یک تنه مانده عمو عقل گفتا روی کن سوی حرم عشق گفتا، هان نیفتی از قلم
عقل گفتا پای تو باشد به گل عشق گفت از عاشقان باشی خجل عقل گفتا نی زمان مستی است عشق گفتا موسم بی دستی است عقل گفتا باشدت سوزان جگر عشق گفتا هست عمّو تشنه تو راهی ام چون دید عقل از پا نشست عشق دست عقل را از پشت بست بین وجودم عشق محض از مغز و پوست می زند فریاد جانم دوست،دوست خاطر افسرده ام را شاد کن طایر روح از قفس آزاد کن هم دهد آغوش تو بوی پدر هم بود روی تو چون روی پدر بین زعشقت سینه آکنده ام در بر قاسم مکن شرمنده ام من نخواهم تا به گردت پر زنم آمدم آتش به جان یک سر زنم دوست دارم در رهت بی سر شوم آنقدر سزوم که خاکستر شوم مهر زن بر برگه جانبازی ام وای من گر از قلم اندازی ام هست بعد از نیستی هستی من شاهد عشق تو بی دستی من کوچکم اما دلی دارم بزرگ بچه شیرم باکی ام نبود ز گرگ گو شود دست من از پیکر جدا کی کنم دامان عشقت را رها -- دیگه واسه چی بمونم- حالا که تو بی سپاهی تو رگام میجوشه خونم- حالا که تو قتله گاهی من عازمِ میدونم- نمیتونم- که بمونم خودمو تو گودال به -عمو جونم -میرسونم
ضربان قلبِ من -یا حسن- یا حسین آسمونا هم میگن- یا حسن -یا حسین عمو حسین)2( ببین بریده نفسم عمو حسین)2( زنده بمون تا برسم
یه تنه زدی به میدون- پسرتو جا گذاشتی توی خیمه ها عمو جون- سپرتو جا گذاشتی تو همه دنیامی- همه ی- آرزوهامی تو دوای دردامی- نفسامی- بابامی
یتیمِ برادرت- اومده- یا حسین فداییِ آخرت- اومده -یا حسین عمو حسین(2) -رها شدم- از قفسم عمو حسین(2)- زنده بمون- تا برسم
ضربان قلبِ من- یا حسن -یا حسین آسمونا هم میگن- یا حسن -یا حسین
چه کنم برای زخمات- حالا که سپر ندارم بمیرم برای لب هات -کجا برم آب بیارم
محاسنت گلگونه- پره خاکه -پره خونه تنِ تورو سر نیزه -رو به قبله -می کشونه اومده به قتله گات- فاطمه- یا حسین ناله میزنه برات- فاطمه- یا حسین
عمو حسین(2) با فاطمه هم نفسم عمو حسین(2) زنده بمون تا برسم ضربان قلبِ من- یا حسن- یا حسین آسمونا هم میگن- یا حسن- یا حسین -- يا ثارالله ببين من عبداللهم همراهت اي عمو در قتلگاهم من بي قرارم بابا ندارم (يا صاحب الزمان عاجرك الله) اگر طفلم ولي دل بر تو بستم چه غم دارم اگر افتاده دستم در خون بگويم مست عمويم (يا صاحب الزمان عاجرك الله) طفلم اما تويي مرادو پيرم بر روي دامن عشقت بميرم ببين تو من را گل حسن را (يا صاحب الزمان عاجرك الله) -- مولایی یحسین ...
بعد از پدر مدیون عمویم از کودکی مجنون عمویم عمه ببین اورا به خاک و خون کشیدن عمه رهایم کن عمورا سر بریدن
عمه نگه کن عمو غریب است دیدم من از دور شیب الخضیب است قاتل به روی سینه ی عمو نشسته زهرا میان قتلگه چشماشو بسته
عمو بلا گردان تو هستم سپر برای تو کشته دستم تیر سه شعبه آمدو از پا نسشتم چو مرغ بسمل من در آغوش تو هستم
او می دویدو من میدویدم او می کشیدو من میکشیدم پیچیده بوی فاطمه در دست و صحرا واویتلتا واویلا آهو وا ویلا -- خداشناس شود-هرکه غلام علیست
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۴/۳۱ساعت   توسط الله وردی
|
غمخوارِ کربلا غم عالم نمیخورد دنیایِ بی حسین به دردم نمیخورد هرکس که خورد نان تو جایی نمیرود هرکس که خورد داغِ تو را غم نمیخورد شأنِ دو چشمِ خیسِ عزادار عرشی است این حرفها به چشمهی زمزم نمیخورد آنکه به زیر سایهی زهرا نشسته است غمهای روزِ حشر مسلم نمیخورد آنکس که جای بستر بیماری ، از غمت آتش گرفت حسرت عزیزم نمیخورد من با محرم تو نفَس میزنم هنوز هرچند طعنه نوکرتان کم نمیخورد من حتم دارم از نفسِ گرمِ مادرت این سینه زن غم محشر نمیخورد -- آی لشگر منم آن یار اباعبدا…
-- دیگه -واسه چی –بمونم حالا که- تو بی- سپاهی تو رگام- میجوشه –خونم حالا که –تو- قتلگاهی من عازمِ میدوونم- نمیتووونم- که بموونم خودمو تو گودال به- عمو جونم- میرسونم ضربان قلبِ من- یا حسن- یا حسین آسمونا هم میگن- یا حسن- یا حسین عمو حسین(2)- ببین بریده نفسم عمو حسین(2)- زنده بمون تا برسم
یه تنه زدی به میدون- پسرتو جا گذاشتی توی خیمه ها عمو جون- سپرتو جا گذاشتی تو همه ی دنیامی- همه ی- آر زوهامی تو دوای دردامی- نفسامی- بابامی یتیمِ برادرررت- او- مده- یا حسین فداییِ آخرررت- او-مده- یا حسین عمو حسین(2)- رها شدم از قفسم عمو حسین(2)- زنده بمون تا برسم
چه کنم برای زخمات- حالا که سپر ندارم بمیرم برای لب هات- کجا برم، آب بیارم محاسنت گلگوونه -پره خاکه- پره خونه تنِ تورو سرنیزه- رو به قبله- می کشونه اومده به قتله گات- فاطمه- یا حسین ناله میزنه برات- فاطمه-یا حسین عمو حسین(2)- با فاطمه هم نفسم عمو حسین(2)- زنده بمون تا برسم -- (اندر مدینه غوغا بپا شد...) بعد از پدر مدیون عمویم از کودکی مجنون عمویم عمه ببین اورا به خاک و خون کشیدن عمه رهایم کن عمورا سر بریدن
عمه نگه کن عمو غریب است دیدم من از دور شیب الخضیب است قاتل به روی سینه ی عمو نشسته زهرا میان قتلگه چشماشو بسته
عمو بلا گردان تو هستم سپر برای تو کشته دستم تیر سه شعبه آمدو از پا نسشتم چو مرغ بسمل من در آغوش تو هستم
او می دویدو من میدویدم او می کشیدو من میکشیدم پیچیده بوی فاطمه در دست و صحرا واویتلتا واویلا آهو وا ویلا
عمه جان بنگر عمویم گشته تنها و غریب همشده شیب الخضیبو هم شده خد الطریب غریبم من بر روی خاک زمین بنگر عموی تشنه را تشنه ی افتاده زیر سنگو تیغ و نیزه را غریبم من از هجوم تیرو نیزه گوئیا جان داده است بین یک عده حرامی تک و تنها مانده است غریبم من -- حسین جان حسین جان
به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم شبی که میرفتم واست کاسه ی آب گذاشتم واویلا حسین جان حسین جان تو بودی و گودال و ریگ و تنت گیره نیزه خداحافظی کردی با زینبت زیره نیزه واویلا صدا میزدم مادرت رو یامظلوم نشون میدادم حنجرت رو یامظلوم صدا میزدم مادرت رو ای بی کس به دامن بگیره سرت رو یامظلوم
به صحرا به صحرا سپردم که با خاک بپوشنه داداش تنت رو بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو واویلا تا حالا تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت الهی میمردم نمیدیدم اینقدر جسارت واویلا به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم نبودی شکستن سرم رو یا مظلوم ندیدی چشای ترم رو با غیرت شلوغی دور و برم رو یا مظلوم
بمیرم بمیرم گلوی بریدت همیشه به یادم میمونه روی چادره سوخته ی من هنوز رد خونه واویلا سر تو که رو نیزه ها رفت یامظلوم همش چادرم زیر پا رفت یامظلوم جلو چشم نامحرمان افتادم پناه غریبیم کجا رفت یامظلوم -- گرچه ابن الحسنم پر شدم از ثارالله من کجا و سر بازار اباعبدالله کودکم اما بلارا میخرم هرچه باشد من ز نسل حیدرم
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۰۳ساعت   توسط الله وردی
|
دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۳۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۴۲] اگر که من راهو به روی تو ببستم شرمنده ام ای گلشن باغ امامت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۴۲] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۴۴] ذکر یا فاطمه گشته زمزمه ام آمدم آمدم تا شریکم کنی ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۴۸] بگذر از جرم من که با تو بد کرده ام من خدا و رسول ز خود برنجانده ام ده اجازه شها فدا شود جان من ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۵۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۵۴] اهل حرم را شوروغم بر دل فکندم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۵۵] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۱:۵۹] یا اخا نظر کن از وفا بر حال زارم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۰۱] کن حلالم اخا – گرچه ناقابل است کرده ام بهر تو – حلقه در گوششان همه جا کربلا – همه جا نی نوا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۰۳] کن تماشا که تهی دست من است دلبند فاطمه مظلوم حسینم این دو گلدسته ام باشد فدایی من که جز این دو گل چیزی ندارم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۰۴] گرچه اندک بود بر رخ خواهر میار ای عزیز خدا زینب غم پرورم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۰۷] برادر حسین جان – ای عزیز تر از جان برادر حسین جان – امید غریبان ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۰۹] چشم منو طفلانم شد محو تو ای دلبر ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۱۰] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_چهارم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۲۵] نامش عبدالله ست یعنی هم حسین و هم حسن موقع ظهر است یعنی لحظههای آخر است دید از بالا عمو جان را به نیزه میزنند وارد گودال شد که داستان را خوب دید دست خود آورد، دستش را زدند و گفت: آه ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۲۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۲۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۲۹] جسم نا زنینت همچو طوطیا شد ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۳۰] غرق به خون گشته تنم یوسف زهرا صدای غربت تو را عمو شنیدم مثل عباس تو عمو من علمدارم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۳۱] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۲:۳۳] گرچه ابن الحسنم پر شدم از ثارالله ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۳:۰۰] جان ناقابلم عمو فدای سرت جرعه ای ده به من ز جام قالو بلا
#شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۳:۰۲] بانگ هل من معین تا شنیدم غرق اشک و غم ناله ام من تا که هستم عمو با تو هستم کن قبول هدیه مجتبی را
#شب_پنجم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۶/۰۱ساعت   توسط الله وردی
|
نام ما را ننویسید، بخوانید فقط سر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم میمیرم من اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست چند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی فقط از دست گناهم برهانید... فقط صبح محشر به جهنم ببریدم امّا پیش انظار، گنهکار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم گوشهای دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی جان اباعبدالله محضر فاطمه ما را نکشانید فقط سمت آتش ببری یا نبری خود دانی من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط گر بنا نیست ببخشید، نبخشید امّا دست ما را به مُحرّم برسانید فقط
شیرمردی یازده ساله به میدان عازم است بچه شیر مجتبی آئینه دار قاسم است ظاهرا کودک ولی جانباز آل هاشم است بندۀ عبد خدا هستم که لطفش دائم است عشق والایی ز ادراک عمویش یافته پرورش در دامن پاک عمویش یافته کیست این عاشق که در جذب صبو دارد شتاب بر مقام درک اسرار مگو دارد شتاب در نثار جان خود بهر عمو دارد شتاب در شکاف انداختن بین عدو دارد شتاب در مسیر عشق راه و رسم را ریزد به هم گرد بادی که سپاه خصم را ریزد به هم دست از دستان عمه مکشد بیرون چه زود تا شود دستش سپر بهر عمو زیر عمود دید چون شمشیرها آید به مولایش فرود خویش را حائل به اندام عمو جانش نمود دست از مرفق جدا شد فرق تا ابرو شکست بین آغوش حسین عبداله ش از پا نشست نیزه های خون چکان بالا وپایین میشدند چکمه ها تا زانوی کفار رنگین میشدند پیرمردان با عصای خویش بی دین می شدند اسب ها از دور پیدا بود که زین میشدند دست عبدالله زیر دست و پا سیار شد جسم عبدالله بی سر شد فدای یار شد چون ز راه خویش این سردار را برداشتند قاتلان بر سینه ی مظلوم پا بگذاشتند فرق تا پا بر تن او نیزه ها انباشتند پرچم خود را میان نیزه ها افراشتند از هجوم نیزه ها دریای خون گودال بود مادری آمد که از غم قامتش چون دال بود دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر که شده روز و شب ما روزگاری بی نظیر ما امام مجتبی داریم، یاری بی نظیر قافله دارد از او دو یادگاری بی نظیر امشب اما عشق پای سور و ساتش میرود دست من بر دامن شاخ نباتش میرود *قربون اون قد و بالات برم آقاجون* نامش عبدالله ست یعنی هم حسین و هم حسن گشته یک عالم حسین وگشته یک عالم حسن می شود با یاحسین او دلش محکم حسن هرچه میگویم حسین و هرچه میگویم حسن در وجود نوجوان خیمهها معنا شده سن و سالش را نبین آقای آقاها شده موقع ظهر است یعنی لحظههای آخر است کربلا دیگر نگو این حال،حالِ محشر است یک ودیعه از برادر در کنار خواهر است باز انگاری حسن دستش بدست مادر است2 دید از بالا عمو جان را به نیزه میزنند عده ای سیراب،عطشان را به نیزه میزنند بی وضو آیات قرآن را به نیزه میزنن یوسف افتاده،بی جان را به نیزه میزنن چشمها را بست،مشغول دویدن شد سریع بی خیال نیزه و شمشیرو جوشن شد سریع وارد گودال شد که داستان را خوب دید چشم آقا را ندید،اما سنان را خوب دید ازدحام خنجر و خنجر زنان را خوب دید چکمههای خورده بر روی و دهان را خوب دید دید یک عده عجب مهمان نوازی میکنند روی پهلوی عمویش نیزه بازی میکنند دست خود آورد،دستش را زدند و گفت:آه تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت: آه خواست تا لب واکند اما لب آیینه سوخت تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت
شلوغی گودال کرده پریشونم نگو نیام پیشت عمو نمیتونم الان که دارم این صحنرو میبینم انگاری که پاشو گذاشته رو سینت دیدن اشکو گریه ی عمه برام عزابو رنجه برات بمیرم چرا موهاتو گرفته توی پنجه عمو حسین جان ... ای وای
دلم پر از خون شد هزار دفعه مردم تا برسم پیشت چنجا زمین خوردم کاش شبیه قاسم برات میدادم جون ای کاش نمیدیدم غلتیدی بین خون گریه گرفته اینجا دچار غمی عظیمم کردن توهم بحالم گریه کن آخه بازم یتیمم کردن عمو حسین جان ... ای وای
نفس بکش تاکه نفس بگیرم من گلوت چرا زخمه برات بمیرم من رحمی توی قلب این قوم ظالم نیست رو بدن پاکت یه جای سالم نیست صدات گرفته از بس تو گوداال فریاد زدی وای مادر تا نیزرو زد به عمق پهلو صدا زدی ای مادر عمو حسین جان ... ای وای
کی قبل من اینجا بالا سرت بوده محاسن خاکیت چرا خون آلود برای یک بوسه رو بدنت جا نیست خوب شد عمو جونم رقیه اینجا نیست یوسف زهرا پیراهنت که هر چی که داشتی بردن دیدم یه لشگر ریخته سر تو غریب گیرت آوردن عمو حسین جان ... ای وای
با اشکو آه رسیدم از راه برات جون دادم منم عبدالله من بچه شیر نر مجتبایم تا آخرین قطره ی خون باهاتم تاج سرم هستی یو خاک پاتم وای عمو نباید از قافله جا بمونم وای عمو نذار تو این دشت بلا بمونم وای عمو بذار میون قتلگاه بمونم وای عمو .... حسین جان
آه واویلا مدد یا زهرا نفس هات دیگه نمیاد بالا خورشید عالم به روی زمینه عالم بمیره که تنها ترینه ای وای داره روی سینه میشینه وای عمو چرا کسی به فکر مادرت نیست وای عمو چرا بجز نیزه به پیکرت نیست وای عمو کسی به فکر اشگ خواهرت نیست وای عمو .... حسین جان
رفتی از حال میون جنجال چه غوغائی یه ته این گودال غرق به خونی تو دریای گودال خنجر به دست یکی پای گودال وای از شلوغی یه بالای گودال وای عمو این نیزه ها از بدنت چی میخوان وای عمو این نانجیبا از تنت چی میخوان وای عمو انها بجز پیراهنت چی میخوان وای عمو .... حسین جان
یادگار زهرا دختر حسین است) تو نوگل زهرا پور مجتبایی عبداله محزوم مقتول جفایی جان ما محبانت – قربان تن و جانت ای عزیز زهرا جسم نا زنینت همچو طوطیا شد دستو پایت از خون رنگین چو حنا شد جان ما محبانت – قربان تن و جانت ای عزیز زهرا -- عبداللهم تشنه ی دیدار تو هستم با دست بریده عزادار تو هستم عبدالله – بی گنهم – فدای ثارالهم
غرق به خون گشته تنم یوسف زهرا در راه عشق تو شدم شبیه سقا من یتیم – بی معینم – در ره تو بیرم
صدای غربت تو را عمو شنیدم از پیش عمه تو ببین با سر دویدم عبدالله – بی گنهم – فدای ثارالهم
مثل عباس تو عمو من علمدارم بنگر به تن من حتی یک دستم ندارم من شهیدم – من غریبم – در ره تو بمیرم
-- ***يا صاحب ... يا ثارالله ببين من عبداللهم همراهت اي عمو در قتلگاهم من بي قرارم بابا ندارم (يا صاحب الزمان عاجرك الله) اگر طفلم ولي دل بر تو بستم چه غم دارم اگر افتاده دستم در خون بگويم مست عمويم (يا صاحب الزمان عاجرك الله) طفلم اما تويي مرادو پيرم بر روي دامن عشقت بميرم ببين تو من را گل حسن را (يا صاحب الزمان عاجرك الله) --
-- به چشم تو بدهکارم به عشق تو گرفتارم نمی خوام از خدا چیزی تا وقتی که تو رو دارم
بزار بگم با زبون ساده همین حسین حسین هم از سرم زیاده خدا اجازشو به هر کسی نداده
پر دردم دوا میشم من هم حاجت روا میشم دلم قرصه با دست تو توی محشر سوا میشم
خودت سرشتی آب و گل من مگه خودت کاری کنی برا دل من با دستای خود تو حل شه مشکل من
من اون ذره م که ناچیزم تویی عشق دل انگیزم دلم گرمه به اشکی که تو دریای تو می ریزم
دلم شده باز مسافر تو یه روز میشم تو کربلا مجاور تو آواره ی عالم میشم به خاطر تو
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۳ساعت   توسط الله وردی
|
|