|
بیا مادر- از حرم بیرون- سرو بستانت- میرود میدان قاسم داماد- میرود میدان
قاسم داماد- میرود میدان
قاسم داماد- میرود میدان -- باز صدای آهو ناله از دل صحرا میاد ناله ی بنت الحسین از خیمه ی زنها میاد قاسم ابن مجتبی- افتاده زیر مرکبا کوفیان دف میزنندو شامیان کف میزنند نقل دامادی ز هر سو بر سرش سنگ میزنند جای گل دادن به او نیزه مکرر میزنند قاسم ابن مجتبی- افتاده زیر مرکبا یکنفر ناله زند آقا بیا آقا بیا یادگار مجتبی افتاده زیر دستو پا گم شده جسم شریفش زیر تیغ و نیزه ها قاسم ابن مجتبی- افتاده زیر مرکبا -- پدرم نیست ولی من هستم من فدایی رقیت هستم جان خود قربان جان تو کنم جای بابایم علمداری کنم -- ای عمو جنگ نمایان کردم دشمنان را همه حیران کردم حال میگویم ز زیر دستو پا ای عمو جان جای بابایم بیا
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۲۳ساعت   توسط الله وردی
|
کعبه، یک زمزم اگر در همه عالم دارد چشم عشّاق تو نازم! که دو زمزم دارد هر کجا مُلک خدا هست، حسینیه ی توست هر که را مینگرم، شور محرّم دارد نه محرّم، نه صفر، بلکه همه دورهی سال کعبه به یاد غمت، جامهی ماتم دارد روضهخوانِ تو خدا، گریهکنِ تو آدم اشک، ارثی است که ذریّهی آدم دارد نازم آن کشته! که تا صبح قیامت زنده است سلطنت هم چو خدا، در دل عالم دارد اشک در ماتم تو بس که عزیز است، حسین! جای در چشم رسولان مکرّم دارد جگرم زخمی آن کشته که زخمِ بدنش هر دم از زخمِ دگر، دارو و مرهم دارد میکند که آتش دریای غضب را خاموش هرکه در دیدهی خود، یک نم از این یم دارد روز محشر نفروشد، به دو صد باغ بهشت هر که یک میوه ز نخلِ تر «میثم» دارد -- بود از مظهر حق دختركي در اسرا موكنان مويه كنان جامه دران نوحه سرا قامت از بار يتيمي شده يكباره دو تا وز غم در بدري گرد بسر خار بپا بر دل آشوبي و در خون جگري يار همه صبح چهرش ز صفا شمع شب تار همه هر دم از مهر پدر روي به ديوار گريست در و ديوار هم از آن مه خونبار گريست ام كلثوم پي تسليتش زار گريست زينب از ديدن اين هر دو به يكبار گريست دايم از گريهاش اندر اسرا ولوله بود بدتر از اين همه در گردن او سلسله بود خفت يكشب بصد اندوه بويرانه ي شام خواب بربودش از آن بي سر و بن خانه ي شام آسمان گفت زهي همت مردانه ي شام كامشب اين دخترك آسوده به كاشانه ي شام غافل از اين كه بدامان پدر در سخن است ساعتي ديگر از او تازه عزاي كهن است ديد در خواب كه جا كرده در آغوش پدر گويدش اي تو قرار دل پر جوش پدر چند نالي كه نهاي هيچ فراموش پدر نيست خالي ز تو يك لحظه بَر و دوش پدر اين قدر جامهات از فرقت من چاك مزن آتش اندر دلم از ديده ي نمناك مزن گفت اي كز غم هجر تو بزندان بودم همه گر مرحله پيماي بيابان بودم « آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم» « تا برفتي ز برم صورت بيجان بودم» جگرم را ز عطش خسته و تفتيده نگر گردنم را ز رسن رنجه و سائيده نگر صورتم نيلي از سيلي اعداست هنوز اثر كعب نيم ظاهر از اعضاست هنوز زِينِ عُباد بزنجير غم افزاست هنوز امّ ليلي پي فرزند دلاراست هنوز « همچو فرهاد بود كوهكني پيشه ي ما» « سنگ ما سينه ي ما ناخن ما تيشه ي ما» ولي از بخت فرو خفته فرا جست زخواب ديد بر خشت سر خويش، نه بر دامن باب گفت كو آن كه زدود از دل و جانم تب و تاب ز چه ننموده درنگ و ز چه فرموده شتاب گر چه از ديده دُر اشك همي سفتم من ليك جز درد دل خويش نميگفتم من بكجا رفت پدر از بر غمگين دل من او كه آگاه شد از حال من و منزل من مگر آزرد ورا صحبت ناقابل من يا كه افسرده شد از تيرگي محفل من اين همه خواري ما بي گل رخسارش بود او كه ميرفت به ما از چه سر و كارش بود اهل بيتي كه بُد از خواب نهفته غمشان باز آهوي حرم داد ز رامش رمشان تازه گرديد از آن قصه كهن ماتمشان چرخ، لرزنده شد از ناله ي زير و بمشان سبك از خواب گران جست سر شوم يزيد گفت باز اين اسرا را چه ستم گشته مزيد خادمي داد جوابش كه يتيمي ز حسين ديده در خواب پدر، وزگهر آموده دو عين گفت برخيز بطشت زر و سرپوش لجين سر سردار سران را بنهش بين يدين مگرش كشته ندانسته نمويد چندين من بخوابم خوش و او باب نجويد چندين خادم اينسان چو نهادش سر و سرپوش به پيش گفت كي خواست غذا آن كه ندارد سر خويش زينبش گفت كه اي راحت مجموع و پريش ني غذا بلكه ترا هست دواي دل ريش او چو سرپوش نمود از زبر طشت بلند سر پر خون پدر ديد و بيفتاد نژند گفت آوخ كه اميدم همه ره يافت به بيم اي پدر خود كه بدين كودكيم كرده يتيم اين چه حالست كه يكباره دلم گشت دو نيم بچه رو بر سر دور است دگر عرش عظيم كاشكي پيشتر از ديدن تو كور شدم كاشكي زنده ز احوال تو در گور شدم كه بريده است بشمشير رگ گردن تو كه جدا كرده منور سر تو از تن تو كه به خون كرده تر آن خط به از سوسن تو كه زده چوب به لبهاي ز دُرّ مخزن تو كه به خاكستر از آئينه ي تو رنگ زده كه به پيشاني نوراني تو سنگ زده بود سرگرم سر شاه كه شد سرد تنش جان ز انبوهي غم كرد فرار از بدنش نعره ي آل علي شد چو بلند از حزنش رفت اشارت ز يزيد از پي غسل و كفنش چشم تاج الشعرا در غم او جيحون شد زان غريبي كه بلا غسل و كفن مدفون شد
-- بین این شهر کسی نیست حریفِ سخنم دخترت نیستم از طشت خلاصت نکنم چه شد آخر که تو بی غسل و کفن دفن شدی؟ به تلافیش ببین؛ چادر من شد کفنم… پاره کرده لبِ زیباىِ تو را چوب یزید حق بده با کف دستم بزنم بر دهنم دختری پهلوىِ باباش به من میخندید طعنه میزند که چرا پاره شده پیرُهنم یک نفر بودم و یک شهر مرا سنگ زدند جای سالم بخدا نیست دگر در بدنم چند روزیست که لاغر شدم و تب کردم دگر اندازه ى این پیرُهنم نیست، تنم اولین کس که در عالم سر تو دق کرده است بنویسید رقیه است بگویید منم… -- از نیمه شب گم شدنم تا دم این تشت صد خاطره تلخ ازین غافله دارم جا منده امو بس که دویدم پی ناقه قدر همه ی غافله من آبله دارم ما پرده نشینان حرم را چه به بازار از دست ابالفضل عمویم گله دارم -- سیدی ماکو مثلک الغریب رقیه ماکو مثلک الغریب
بیکسو تنها موندم ای بابا بین کوفیا بین شامیا
توکجا رفتی بی خبر بابا میزنه من رو زجر بی حیا
از روی نیزه کن نگاه منو زیر دستو پام ببین حالمو
خرابه سرده میترسم بابا بیا من رو ببر خسته ام بابا عمه میگفت که رفته ای سفر از سفر برگرد بیکسم پدر --
بیا عمه چاره کن دردم شد ز کف امشب طاقتو تابم دلم خون شد از غم دوری گو به من عمه پس چه شد بابم (عمه کی بابا از سفر آید)
حلالم کن عمه جان زینب نزد بابایم میروم امشب ز بس دیدم مهنت دنیا آمده جانم عمه جان بر لب (عمه کی بابا از سفر آید)
کجا بودی یا اباالعطشان بی خبر از حال دل طفلان ببین بابا منزل ما شد از جفا آخری گوشه ی ویران مگر بابا کنج ویرانه در جهان ماوا یه یتیمان است (عمه کی بابا از سفر آید) -- در کنج ویران طفلی محزون نشسته از هجرروی بابا قلب شکسته با چشم گریان - گوید پدر جان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
ببین که رخسار من از ضرب سیلی مانند روی زهرا گردیده نیلی دخت سه ساله - در اه و ناله رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
بیا تماشایم کن بابا حسین جان پر آبله پایم از خار مغیلان بر روی دامان-مرا تو بنشان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
خون گشته از جسم من بابا روانه از بس کتک زد دشمن با تازیانه با چشم گریان - گوید پدر جان رفتی کجا ای بابا داد از جدایی
بالاي ني خوش بودي در ذكر قرآن غافل كجا بودي تو از حال طفلان از آن بيابان- تا شام ويران رفتي كجا اي بابا داد از جدايي -- ای مونس من ای چراغ شام ویرانم ای تازه مهمانم خوش آمدی بر بزم ما ای راحت جانم ای تازه میهمانم
بابا عجب کردی تو یاری از یتیمانت ای جان به قربانت روشن شد از نور رخت این کنج ویرانم ای تازه مهمانم بابا شبی از ناقه افتادم به روی خاک با دیده غمناک راست به نی دیدم برون شد از بدن جانم ای تازه مهمانم بابا چرا همراه خود ناوردی اکبر را شبه پیمبر را آتش زده بر جان آن ماه تابانم ای تازه مهمانم -- به چشم تو بدهکارم به عشق تو گرفتارم نمیخوام از کسی چیزی تا وقتی که تورو دارم بذار بگم با زبون ساده همین حسین حسینم از سرم زیاده خدا اجازشو به هر کسی ندانده
پر دردم دوا میشم منم حاجت روا میشم دلم قرصه با دست تو توی محشر سوا میشم خودت سرشتی آب و گل من مگه خودت کاری کنی برا دل من با دستای خود تو حل شه مشکل من بذار بگم با زبون ساده همین حسین حسینم از سرم زیاده
من اون ذره ام که ناچیزم تویی عشق دل انگیزم دلم گرمه به اشکی که تو دریای تو میریزم دلم شده باز مسافر تو یه روز میشم تو کربلا مجاور تو آواره ی عالم میشم به خاطر تو آواره ی عالم میشم به خاطر تو بذار بگم با زبون سادههمین حسین حسینم از سرم زیاده -- نفس المهموم شیخ عباس قمی سال 1200 هجری سید ابراهیم دمشقی که 3 دختر داشت90 سالش سید مصطفی و سید عباس درب به دست هرکی باز شد 3 روز روی دست سید
مادر مسیحی لبنانی بچشو جواب کرده بودن
نیزه می رفت و بر می گشت چشماش باز و بسته می شد هر کس توی مقتل اومد آنقدر می زد خسته می شد
زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید کمتر اذْیتش کنید
پیراهنش رو نه می دونید کیه می خواین هتک حرمتش کنید
آی نامسلمونا باید اول بُکُشید بعداً غارتش کنید
_____________________
لبهاش مثل چوب خشکه تشنه ست دائم میره از حال
خواهر روی تل ایستاده مادر میره توی گودال
آتیش به ما نزن اینقَدَر پنجه روی خاک کربلا نزن
رو سینه اومدن زیر دست و پاهاشون انقد دست و پا نزن
دق می کنم حسین دست و پا هم می زنی زهرا رو صدا نزن
_____________________
زخمِ خنجری که کهنه ست دردش پیش نیزه هیچه
دستی بالا پائین میره ناله ش تو صحرا می پیچه
خنجر نمی بُره هیچ کسی قربونی رو تشنه سر نمی بُره
هی ضربه می زنه هیچ کسی اینجوری سر از پیکر نمی بُره
انصاف تون کجاست هیشکی انگشت و واسه انگشتر نمی بُره
_____________________
عریان روی خاک افتادی زهرا چادر روت می ندازه
مرهم رو زخمات می ذارن اما با نعلای تازه
ای شاه کم سپاه پناه عالمیان زینب مونده بی پناه
از روی نی ببین که دارن حرومیا میرن سمت خیمه گاه
گوشواره می کِشن به کجا فرار کنن دختر های بی گناه
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۲۰ساعت   توسط الله وردی
|
حاجت به شرح آن نیست،دردی که خود عیان است رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم این سفر بار گران است بیا برگردیم صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود خواهرت دل نگران است بیا برگردیم چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم صحبت از دیده ی دریایی عباس شده تیرها بین کمان است بیا برگردیم ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده رنگ این خاک همان است بیا برگردیم یک طرف این همه زن- در طرف دیگر جنگ لشگری چشم چران است بیا برگردیم مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم دعوتش وعده وعید است بیا برگردیم
قدر کافی به غم و غصه دچارم کافیست طاقت دیدن داغ تو ندارم؛ کافیست چقدر دلهره و غم سر پیری دارم پدرم گفت که یک روز اسیری دارم پدرم گفت که گودال بلا می بینم سر نی زلف پریشان تو را می بینم حرمله تا نرسیده ست بیا برگردیم نقشه ای تا نکشیده ست بیا برگردیم خواهرم ؛ حق بده والله که بی تقصیرم خار هم پای تو یک روز رود می میرم طاقت نیزه به پهلوت ندارم؛ دارم؟ طاقت پنجه به گیسوت ندارم؛ دارم؟ بعد تو جان علی ماندن من جا دارد؟ نیزه خوردن به گلوی تو تماشا دارد؟ -- سیدی ماکو مثلک الغریب بیا برگردیم مدینه اخا خیمه برپا مکن جان بچه ها
-این بیابون آب نداره حسین تشنگی واسم عذاب حسین
-بغض من مونده تو گلو چرا اینجا میمونی زیر دستو پا
-خاک این صحرا غم داره اخا میگه میمونی زیر مرکبا
-- گوش دل وا کنید- ای همه عاشقا میرسد نغمه -زنگ یک کاروان
ز حالو روزشان- بی تابم ای دل به فکر خواهر- اربابم ای دل تموم ترس- من قحطی یه آب به فکر کودک- بی شیرم ای دل
خواهری گریون- گشته دوچشمانش به یاد حرفای- آخر بابا کربلا زینب- یاور و یار تو میون اهریمن -بی کسو تنها -التماست میکنم برادر جان بیا و برگردیم- شهر مدینه دلهره دارم که زینبت روزی تورو به زیر دستو پا ببینه حسیننن- واااااا 3
این سفر آخرش دردو رنج و بلاست قتلگاه عشاق دشت کربوبلاست
خدا تورو ازم یکدم نگیره که بی تو خواهرت حتما میمیره پس- از -تو زندگی- عین عذاب ز کینه ی عدو زینب میمیره
بوی هجرانو جدایی می آید بگو که از پیشم نمیری آخر وعدمون این بود همیشه و هرجا کنار هم باشیم تا رو محشر -چیشده حالا قصد سفر داری اونم تکو تنها بدون زینب یا حذر کن از رفتنو یا اینکه ببر منو با خود بجون زینب حسیننن- واااااا3
شبا خواب میبینم که به غم میشینم زیرنعل مرکب تنتو میبینم میبینم اکبرت شد اربا اربا حیفه که جدا شه دستای سقا قاسم ابن الحسن سینش شکسته دخترت به زیر مشت و لگد ها
خیمه ها در بین شعله های غم غارت گوشواره شده چه آسون میشود تقسیم خلخالو چادرها زبی حیایی یه عدوی ملعون -خیزران میزد عدو به لبهایت به پیش چشم بچه هات برادر تا نگردیده خواب شبم تعبیر بیاو برگردی به جون مادر حسیننن- واااااا3
-- تنگ دل من- برای زیارت حس عجیب غریبیه این همه غربت حالا که دورم- از حرم تو همدم تنهاییم شده یه ذره تربت
یه گوشه بابغض- تنها میشینم عکسای اربعین و با گریه میبینم دل شوره دارم- که نشه امسال ضریح شیش گوشه رو تو بغل بگیرم
اگه تو بخوای -آرومم کنی -میتونی حسین یه شبی حرم -مهمونم کنی- میتونی حسین بگذری ازم- شرمنده کنی- ممنونت میشم پای روضه هات- دیوونم کنی- میتونی حسین
نذار ازت جدا بشم- دعا بکن نوکرتم درسته روسیام ولی- سفارش مادرتم آقام آقام آقام حسین
بار گناهام- باعث دردم از تو و مادرت آقا حیا نکردم نگاه بکن به-حال خرابم من چوب دوری شما رو خیلی خوردم
راسته میگن که -خودت دوایی واسه گنه کارای عالم تو پناهی بخشش کار- شما اقا جون حر رو تو حر میکنی با گوشه نگاتون
می خورم زمین- قطعا بی شما-ای نعم الامیر بی کسم آقا -امیدم تویی- دستامو بگیر من به روضه هات- اشک نوکرات- وابسته شدم آرزوم اینه -تو سینه زنی- بهم بگی بمیر رفیق من بمون حسین فقط تو میمونی برام یه روزی تنها میذارن حتی تموم رفیقام آقام آقام آقام حسین
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۱۹ساعت   توسط الله وردی
|
و بدانید که تا زنده ام و جان دارم شیعه رافضی ام از سه نفر بی زارم کور خواندید که دست از سرشان بردارم علوی ام سر ناموس خدا حساسم حق علی- مولا -- -- باشد به کوچه ها صحبت علقمه از علقمه برات هرچی بگم کمه اگه بیای تو با امیر لشگر امیر لشگر میشه قد اصغر
پاشو ز جا ببین امیر لشگرم نامحرما همه رفتن سوی حرم پاشو ببین صید به خون غلتیده پاشو ببین که دخترم ترسیده
اگه که پا نشی ای یل بو تراب زینبو می برن به مجلس شراب دارن به ناموس علی میخندن پاشو دارن دو دستمو میبندن
ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین پاشو رقیه ام افتاده رو زمین حرمله جونشو به لب آورده از بس که با موهاش بلندش کرده
آتیش غم به دلم افتاده علی غریب شده زهرا بی تو به چه کنم چه کنم افتاده چجوری بچه هاتو آروم کنم ؛ چجوری ؟ حسن داد میزنه حسین آه می کشه فراقت فاطمه زینبو می کشه بی تو ببین بی تو ببین بی تو ببین که سر به بیابان گذاشتم . شرمنده ام شرمنده ام شرمنده ام که خانه ی امنی نداشتم وآی یا زهرا وآی یا زهرا
علی یه و سینه ی غم بارش سر مزار شده گریه کارش دعام اینه الهی که دیگه جا نمونه یاری ز دلدارش چجوری قلب زارو تسکین بدم ؛ چجوری ؟ تو چشمام ردّ اشک ؛ رو دیوار ردّ خون رفیق نیمه راه شد علی نیمه جون کشتی مرا کشتی مرا کشتی مرا نشسته به دل کوه دردی ای گل چرا ای گل چرا ای گل چرا به زیر لحد خانه کردی وآی یا زهرا وآی یا زهرا
صاف و زلال مثل بارون بودی برا دلم سر و سامون بودی وصیت آخرت یادم هست برا حسین چه پریشون بودی . چجوری از غم کربلا بگم ؛ چجوری ؟ . با قلبی بی قرار با اشکی بی امون میون گودی قتلگاه وعده مون . زخمی تنش زخمی تنش زخمی تنش به نیزه و سنگ جسارت . پیراهنش پیراهنش پیراهنش به دست عدو گشته غارت . وآی ثارالله وآی ثارالله
-- سیدی ماکو مثلک الغریب السلام علی ماه پر بلا السلام علی خاک کربلا
باز سیاه پوشن کل عالمین از برا جسم بی سر حسین
بی کسو تنها بین کوچه ها زیر لب میگم تو کوفه نیا جون مسلم فدات ای عزیز من میکنن اینجا از تو پیروهن یا حسین برگرد با قاسم نیا میرود اینجا زیر مرکبا
زینبت اینجا چیا میکشه از توی جسمت نیزه میکشه -- تو دلبرو من عاشق از خون لبالب توام وقتی که سنگم میزنن به یاد زینب توام بر روی نی خون دل سقا کنن اگر که زینبو تماشا کنن کوفه میا عزیز زهرا حسین
با این لب خوشکیده ام میگویم از بالای دار من لا فتی الی علی لاصیف الا زولفقار سجده کنم به قبله روی او طناب دارم شده گیسوی او کوفه میا عزیز زهرا حسین
قسم به جان اصغرت قسم به تار موی او به حرمله نشون نده سفیدی زیر گلو حذر کن از بوسیدن حنجرش ورنه جدا میشه رو دستت سرش کوفه میا عزیز زهرا حسین
جان رقیه ات قسم که دست کوفی سنگینه اگر که سیلی بخوره دیگه چشاش نمیبینه طفل یتیمو خیلی بد میکشن طفل یتیمو با لگد میکشن کوفه میا عزیز زهرا حسین
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۱۸ساعت   توسط الله وردی
|
برا یه بارم که شده به خواب من بیا عشق همیشگیم رفیق بی ریا هرچی که تو بگی قبول فقط یه خواهشی قول بده که منو دور نندازیا . به جون مادرم جایی رو ندارم برم به درد تو نخوردم هیچ وقت می دونم خودم نون حلال پدرم بود که نوکر شدم . هر بار من تو رو گم کردم صبوری کردی تا من برگردم . عمر من با تو طی میشه می خوام آدم شم بگو کی میشه اربابم حسین اربابم حسین
. حافظه ی من پره از محبتای تو حتی یه بار نشد بهم بگی برو چه خاکی تو سرم می شد اگه نداشتمت از مادرم دارم نوکری تو رو . تو که تموم زندگیمی بغل کن منو رفیق صمیمی قدیمی بغل کن منو من که می دونم تو کریمی بغل کن منو . می خونم با گریه زاری یقین دارم که منو دوست داری . عشق یعنی به تو دل دادن یعنی وقت مرگ رو پات افتادن اربابم حسین اربابم حسین
-- حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را -- آفرینش ز غبار قدم توست حسین -- سیدی ماکو مثل الغریب آی هلال زود باش آب ببر براش کشته زینب رو ضرب دستو پاش زخمیه تشنس آب ببر براش دل سنگ آب شد از گریه تو گریه مکن -- حسین جان چقدر خوبه بازم دیدم مجلسای عزاتو همه آرزومه که یک شب بدم جون برا تو آقا جان حسین جان الهی که قربونی پایین پات شم آقا فدای تو و تک تک سینه زن هات شم آقا آقا جان دوباره خریدی ما ها رو ممنونم بها دادی این بی بها رو ممنونم سر سفره پادشاهی با رعفت کنارت نشوندی گدا رو ممنونم حسین جان **** حسین جان دل بی قرارم اسیر توئه خیلی وقته تازه فهمیدم دوری از روضه هات خیلی سخته آقا جان حسین یه غم سنگینی میکنه از حالا توی سینم از الآن فقط زار و دلواپس اربعینم آقا جان منو کشته دوری از تو آقا جان نداره به واللهِ عشق تو پایان تا اسم تو رو روی لبهام میارم با گریه میگه مادرت زهرا ای جان حسین جان **** حسین جان به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم شبی که میرفتم واست کاسه آب گذاشتم واویلا حسین جان تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه خداحافظی کردی با زینبت زیر نیزه واویلا صدا میزدم مادرت رو یا مظلوم نشون میدادم حنجرت رو یا مظلوم صدا میزدم مادرت رو ای بی کس به دامن بگیره سرت رو یا مظلوم **** حسین جان سپردم به خاک تا بپوشنه داداش تنت رو بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو واویلا تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت الهی میمردم نمیدیدم اینقدر جسارت واویلا به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم نبودی شکستن سرم رو یا مظلوم ندید چشای ترم رو با غیرت شلوغی دور و برم رو یا مظلوم -- بمیرم گلوی بریدت همیشه به یادم میمیونه روی چادر سوخته من هنوز رد خونه واویلا بمیرم که تو نیزه خوردی و اون نیزه معلومه داغ بود خدا میدونه واسمون بدترین اتفاق بود واویلا سر تو که رو نیزه ها رفت یا مظلوم همش چادرم زیر پا رفت یا مظلوم جلو چشم نا محرمان افتادم پناه غریبیم کجا رفت یا مظلوم حسین جان -- باشد به کوچه ها صحبت علقمه از علقمه برات هرچی بگم کمه اگه بیای تو با امیر لشگر امیر لشگر میشه قد اصغر
پاشو ز جا ببین امیر لشگرم نامحرما همه رفتن سوی حرم پاشو ببین صید به خون غلتیده پاشو ببین که دخترم ترسیده
اگه که پا نشی ای یل بو تراب زینبو می برن به مجلس شراب دارن به ناموس علی میخندن پاشو دارن دو دستمو میبندن
ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین پاشو رقیه ام افتاده رو زمین حرمله جونشو به لب آورده از بس که با موهاش بلندش کرده
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۱۸ساعت   توسط الله وردی
|
با خطبه اش تسخیر کرده قلب منبر را دیوانه ی خود کرده سلمان و ابوذر را یل های نامی عرب پاسخ نمی گویند دررمعرکه هل من مبارز های حیدر را دیگر به جنگیدن نیازی نیست، جایی که چشمش به هم می زد شکوه چند لشکر را ان ابالقاسم قسیم النار و الجنه جز او که دارد اختیار روز محشر را می خواست مادر تا قیامت حیدری باشم بر روی چشمم می گذارم حرف مادر را دنبال مولا راه می افتاد جبرائیل از گرد نعلین علی می ساخت قنبر را هر کس که شد شاگرد رزم حیدر کرار نامش بلرزاند در و دیوار خیبر را هر روز نه...هر لحظه صدها بار می میرم وقتی بنا باشد ببینم روی دلبر را مصداق عینی اشدا علی الکفار در قلب میدان کیست؟ غیر از حیدر کرار
از فرش تا عرش الهی زیر پایش بود افلاک سرگرم طواف چشم هایش بود حتی خدا هم با صدای او سخن می گفت حتی خدا هم عاشق لحن صدایش بود در چشم حیدر، فاطمه افلاک را می دید معراج زهرا چشم های مرتضی یش بود وقت رکوعش عالم و آدم گدا می شد وقت قنوتش کعبه محو ربنایش بود هر روز تا عرش خدا می رفت و برمی گشت جبریل هم مبهوت این سعی و صفایش بود خورشید را دیدم شبی در بین زائرها مشغول بوسه چینی از ایوان طلایش بود عباس با چشمش جهان را زیر و رو می کرد جای تعجب نیست، حیدر مقتدایش بود از اینکه در کعبه تولد یافت ، فهمیدم قبل از تولد نیز در قلب خدایش بود ذکر فلک ذکر ملک تسبیح هر دریا مولای یا مولای یا مولای یا مولا
--- کعبه سیار یکی- حیدر کرار یکی قل هو الله و احد- خدا یکی یار یکی
حضرت جانانه- سلطانه- ابوالحسن معنی روشنه قرآنه- ابوالحسن تنها عشقی که جاویدانه
علی ولی الله -یا -علی عین الله علی وجه الله -یا -علی عین الله نقطه تحت- با بسم الله
●علی یا مولا- علی یا مولا- علی یا مولا●
تا ابد و دهر علی- سر شب قدر علی فاتح میدان نبرد- در اُحد و بدر علی
عزم او جانانه- میدانه- ابوتراب رزم او قدرت- یزدانه -ابوتراب خشم او غضب- خداوند- متعال رحم او نزول- بارانه
علی باب الله –یا- علی سر الله علیا ممسوس –سو-فی ذات الله
●علی یا مولا- علی یا مولا- علی یا مولا●
سوره انفاق علی- هستی آفاق علی نور دل اهل یقین- قبله عشاق علی
در شب معراج در- هر منزل- ابوالحسن نام تو قنده- در هر محفل- ابوالحسن معنی روشنه- قرآنه- ابوالحسن تنها عشقی که- جاویدانه
علی یا مولا –یا-علی شمس الله اشهدو انا – علی ولی الله ●علی یا مولا- علی یا مولا- علی یا مولا●
-- نور علی نوره ای جونم- به اون ضریحی که پرانگوره عید غدیر اومده ومستیمونم جوره
چشم همه، حسودای، مولامونم کوره
(دهیدو مژده به رندان می پرست امروز که پیر میکده آمد قدح به دست امروز به هرکه بنگری از شیخ و شاب و خرد و کلان بود ز باده ی خم غدیر مست امروز)
ضربان علی و -شور وهیجان علی و-ای اصل اذان علی علی علی علی برکت علی و-عاشقی فقط علی و-عشق خط به خط علی علی علی علی علی مولا
عید غدیر اومد مستم چون -بر دل مست من امیر اومد حکم ولایت علی روز غدیر اومد
رو دستای،وجه خدا، شاه و امیر اومد
(به امتحان بلی گفتگان روز الست گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروز رسید امر نبوت به منتهی برخاست نبی ز جای و به جایش علی نشست امروز)
دل و دین علی و نقش رو نگین علی و یار بی قرین علی علی علی علی اصل دین علی و قرآن مبین علی و شاه مومنین علی علی علی علی علی مولا
مظهر حق مولا ای جونم -به مدح تو از لب پیغمبر ذکر نبی روز غدیر فقط شده حیدر
ذکر خدا، شده علی، به عالمه سرور
(صبا به ساحت گیتی به هر کجا گذری بگو به حق طلبان علی پرست امروز به عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا چه باک ازینکه روان حسود خست امروز)
جاودان علی و سلطان جهان علی و جان جان جان علی علی علی علی بی قرین علی و هم پرده نشین علی و هستی آفرین علی علی علی علی -- مرد بی تکرار حیدر افضل الاذکار حیدر لا فتی الا هو لا سیف الا ذوالفقار حیدر
توی آسمونا صاحب پرچم علی یه به خدا اسم اعظم هرکسی داره یک کعبه من هم دور علی می گردم
شور و شعف دلم علیه تنها هدف دلم علیه دُر نجف دلم علیه حیدر-- علی علی علی
منبر و محراب حیدر یا ابالارباب حیدر خاکم از نعلین وصله دارت یا بوتراب حیدر
از کسی که نخوادت بی زارم میدونی که چقدر دوست دارم یا امین الله زندگیمو دستت خودت می سپارم
شور و شعف دلم علیه تنها هدف دلم علیه دُر نجف دلم علیه حیدر -علی علی علی --
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۰۶ساعت   توسط الله وردی
|
|