|
امشب خبر ز عالم بالا رسیده است زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری با هیبت و شمایل طاها رسیده است در او خلاصه گشته خِصال پیمبران موسی رسیده است،مسیحا رسیده است جبریل با هزار فرشته از آسمان کرده نزول،بهر تماشا رسیده است سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است
امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
در پیش سَرو قامت تو،تا شدن خوش است در فصل غیبت تو شکیبا شدن خوش است دست کسی به دامن نرجس نمی رسد وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است روزی امیرزاده و روزی کنیز شد حالا عروسِ حضرت زهرا شدن خوش است ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری است در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است هرکس شنید نام شما را قیام کرد در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است
در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟! عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
بارِ فراقِ یوسف زهرا کشیدنی است گر وصلِ او به جان بخَرم من،خریدنی است ای آنکه طعنه میزنی ـ آقای تو کجاست؟ روزِ ظهورِمنجی عالم رسیدنی است آن روز ذوالفقارِ علی دست او بود یعنی که رنگ از رُخ کافر پریدنی است یا فارس الحجاز! من از مشهدالرّضا بیتی بیاورم ز شفق،که شنیدنی است سوگند می خورم گل باغ تو چیدنی است چشم سیاه و خیمه ی سبز تو دیدنی است
ای آخرین امام من، ألغوث ألاَمان عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان --
همه دنیا کجا و- لطف دستات لیله قدر کجا -لیله موهات می دنیا کجا و -می چشمات
دردم از یارو درمونم از یاره چی بهتر از این سرم از یارو سامونم از یاره چی بهتر از این سر به قدمهای تو –جانا- جانا زره خاک ره شدم -سلطانا یا خاتم الوصیین- یا مولانا ۴ __________ خونه ما کجا و خونه تو صدتا مجنون کجا دیونه تو دل من گرم با بهونه تو
مثل پاییزم برا بهار تو چی بهتر از این بی قرارتو چشم انتظار تو چی بهتر از این از تو تموم دینو دنیای ما ای که حیات دین - و دنیانا یا خاتم الوصیین- یا مولانا __________ همه دردا کجا چشم انتظاری میای و با خودت دوا میاری میدونم که چقدر هوامو داری روز و شب باشم همش به یادتو چی بهتر از این شامل حالم لطف زیاد تو چی بهتر از این ای عشقا - امیدا -عرفانا توحیدا –اسلاما- قرآنا یا خاتم الوصیین- یا مولانا -- پسر زهرای اطهری تیغ عدالت حیدری عالم در یوم الله فرج باحضورت میشه محشری
تویی مرد خطر که خطر میکنی میون فتنه ها تا گذر میکنی نقشه ی دشمن و بی اثر میکنی
ز جرعت و جنم و اقتدار ، سرشاری برای تو ابوفاضل کند علمداری تو استوار و دلیری، شیرِ جگرداری یا ابا صالح تو با پوشش پیغمبری بر عالم میکنی رهبری با دولت کریمَه ت جهان میشه حکومت مادری
ضربان جهان توی نبض توئه خط سرخ حسین راه سبز توئه خوش به حال دلی که تو مرز توئه
ز نسل هاشمی و چابک و برومندی تا دستمال علی را به سر تو میبندی مثال کوهی ز طوفان ،بدونِ مانندی یا ابا صالح -- ای پسر غیور حیدر منتقم حضرت مادر میای و با دم لثارات به پا میشه تو دنیامحشر
ای شاه تکسوار- سلطان روزگار کوه شجاعتو- سردار و شهریار به دست تو میاد-شمشیر ذوالفقار
همه تحت- امر تو همه زیر- رایتت با یه لشکر- میرسیم آقا واسه -خدمتت با مدد از- فاطمه میشه بر پا –دولتت علی علی- یا علی
به جنگِ با عدو میایی با حضرت سقا میایی با ذکر یا رقیه آقا به معرکه فرود میایی
یا صاحب الزمان - یا فارس الحجاز معنای عدل وداد- مولای چاره ساز سربازان شما- در دنیا سرفراز
تو میری از – مکه به کوفه شام - مو عراق به حساب -دشمنا میرسی با -اشتیاق میزنی بر- کارو زار مَرکبت می - شه بُراق علی علی- یا علی -- دل دل نکن ای دل دست دست نکن ای پا
تا کِی تو کویر موندی دل و بزن به دریا
دلتنگه شبا و روزامو شمرده دلتنگ توام یعنی دلم هنوز نمرده
هر چی که جز تو خواستم به خدا اشتباه بود اگه نبود نگاهت روزگارم سیاه بود
من بی کس و بی قرار و بی تاب مهدی من بی قرار و دریاب
دنیا یه طرف با تاجِ شاهش مهدی یه طرف با یک نگاهش - دل دل نکن ای دل دست دست نکن ای پا تا کِی تو کویر موندی دل و بزن به دریا
روزیِ دلِ ما دست این و اون نیست هر کی به تو داده دلشو دل نگرون نیست
همه ی زندگیمُ دستِ خودت سپردم به تو که دل ببازم بازی عشق و بُردم
ای آرزو، ای پناه عالم مهدی! تویی تکیه گاه عالم
دنیا یه طرف با فرّ و جاهش مهدی یه طرف با یک نگاهش -- الهی عظم البلاء برح الخفاء داره میباره بارون بلا و انکشف الغطا کی میرسه آقای ما و انقطع رجا دیگه بریدیم ای آقا برسون دوای دردامونو برسون خدایا آقامونو برسون پناه اشکامونو برسون صاحب این زمونو انت المستعان و الیک المشتکی غیر از تو آخه کسی رو نداریم خدا کی میشه بیاد دوای غم و درد ما الغوث الامان العجل صاحب الزمان
الهی عظم البلاء برح الخفاء چه خبر شده توی کوچه ها و انکشف الغطا چی میبینه چشمای من و انقطع رجا علی رو دارن میبرن نبرید غریب روزگارو نبرید صاحب ذوالفقارو نبرید دسته بسته آقا رو نبرید اینجوری مرتضی رو انت المستعان و الیک المشتکی غیر از تو آخه کسی رو نداریم خدا کی میشه بیاد منتقم آل عبا الغوث الامان العجل صاحب الزمان
الهی عظم البلاء برح الخفاء قیامت شده توی کربلا و انکشف الغطا تنها شده مولای من و انقطع رجا حسینو دارن میکشن نکشید غریب نینوا رو نکشید تشنه لب این آقا رو نکشید تنها پناه ما رو نکشید عزیز مصطفی رو انت المستعان و الیک المشتکی غیر از تو آخه کسی رو نداریم خدا کی میشه بیاد منتقم کرببلا الغوث الامان العجل صاحب الزمان
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۱/۰۸ساعت   توسط الله وردی
|
میکشم پر در خیال خویش امشب تا عراق مینشینم گوشه ی دنجی میان یک رواق عاقبت یک روز می افتد برایم اتفاق دیدن روی دل آرایت پس از عمری فراق میکشد دنبال خود چشم ترت اشک مرا می خری با دستهای مادرت اشک مرا غصه ی عشق تو و ما شد ورای انتظار مانده اطراف نگاهم رد پای انتظار گرچه تقویمم پر است از روزهای انتظار میدهم جان عصر یک جمعه برای انتظار تاشما هستی نمی مانیم در عسر و حرج انتظار جمعه ی موعودتان یعنی فرج شاه هرچه مفتخر تر نوکرانش بیشتر میشود اینجا کبوتر آسمانش بیشتر هرکسی شیداست پای جمکرانش بیشتر پس گدایی هست اینجا آب ونانش بیشتر واضح است این نکته وکاری به علم غیب نیست آرزوی دیدن تو بر جوانان عیب نیست من سرم را روی دستانم نگه میدارم و مثل ابری پیش پاهای شما میبارم و تا سحر شب زنده داری میکنم بیدارم و دوره گردی میکنم سر گشته بازارم و تامی آید نام تو هر بار عاشق میشوم همچو منصورم که روی دار عاشق میشوم صورت مهتاب بین آب عاشق میکشد دیدنت حتی میان خواب عاشق میکشد جلوه ی ابروت در محراب عاشق میکشد حسرت روی تو در سرداب عاشق میکشد پا برهنه خاک پایت را که جارو میکنم یک گل نرگس بدستم هست و هی بومیکنم حیف آن شهری که مهمانی ندارد پیش تو حیف آن عیدی که قربانی ندارد پیش تو حیف آنکه جان جانانی ندارد پیش تو حیف آنکه حرف پنهانی ندارد پیش تو میرسیم آخر به منزلگاه تو راهی که نیست نور صد خورشید میگیریم از این ماهی که نیست حرف دلهایی که ما داریم عین حاشیه ما که دلتنگیم مثل حرفهای قافیه یاد ماهم باش آقا جان میان ناحیه آه از آن وقتی که غارت شد ز نسوان پوشیه آه از آن وقتی که نیزه بود و بابایی نبود پشت هم شلاق می آمد ولی پایی نبود *آقاجان یادمون نمیره، آون ساعتی که همه فرار می زد گره روی گره از ترس، معجر ، بچه ای چادری پیچیده بین پای دختر بچه ای *یهو زمین خورد،مرده گفت قصد نداشتم اذیتش کنم،راویش خورد بر روی زمین از هول با سر بچه ای تا که میدیدند در دستان مادر بچه ای … ضربه ای بر دست و بازوی رقیه می زدند سیلی بسیار بر روی رقیه میزدند
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۲۷ساعت   توسط الله وردی
|
جز سر کوی تو هرگز نروم جای دگر ندهم دل به کسی غیر تو دلدار دگر
گر دو صد بار زنی سنگ و کنی نومیدم نروم از سر کویت به سر کوی دگر
دارم امید به بالین من آیی دم موت غیر از این نیست مرا از تو تمنای دگر
به گناهان من ار جامه عرفان پوشی ابلهم گر که کنم از تو تمنای دگر
نی غلط گفتم و ابله نیم و از کرمت این بودقطره وخواهم زتودریای دگر
منکه از روز ازل واله و شیدای توام چه نیازی که شوم واله و شیدای دگر
تا که مست از می مینای توام می گویم
حاجتی نیست مرا بر می و مینای دگر
--
جز سر کوی تو ماوا نکنم جای دگر
جز تو دلبر ندهم دل به دل آرای دگر
گر دو صد بار زنی سنگ و کنی نومیدم
از سرکوی تو هرگز نروم جای دگر
به بازار عشق تو سوزم که به بازار وجود
نیست ارزنده تر از عشق تو کالای دگر
دیده ی دهر ندیدستو نبیند هرگز
از ازل تا به ابد غیر تو مولای دگر
داشتم یک دلو آنهم به تو کردم تقدیم
دل ندارم که دهم دل به دل آرای دگر
دارم امید به بالین من آیی دم موت
غیر ازین نیست مرا از تو تمنای دگر
--
من میزنم با قد خمیده بوسه برآن رگهای بریده
دشمن بحالم گردیده گریان مظلوم حسین جان
ببین برادر چه کرده دشمن سری که خورده عمود آهن
به روی نیزه گشته نمایان مظلوم حسین جان
کنار گودال زهرا نشسته آمده با پهلوی شکسته
اشکش روان است چون شمع سوزان مظلوم حسین جان
-
غم فراق تو اصلاً برام کم نگذاشت
همیشه درد دلم با تو نیمه کاره گذشت
زمانه باعث هجران نشد، خودم شده ام
مرا ببخش که از دورىات نمى میرم
اگر که دیر رسیدم پرم وبالم شد
به هرکسى که به فکرم رسید رو زدهام
به من نخواسته دادى، نگفته بخشیدى
همیشه زودتر از در زدن درى وا شد
قرار بود که قهرت مرا بسوزاند
--
رخسار مولا لالهگون یا رسول الله'
کشته شد مولا آه و واویلا
****
حق امیرالمؤمنین را ادا کردند
کشته شد مولا آه و واویلا
نقش زمین شد در نماز فاتح خیبر
کشته شد مولا آه و واویلا
امشب یتیمان تا سحر روضه میخوانند
کشته شد مولا آه و واویلا
عالم کند بعد از علی مرگ خود احساس
کشته شد مولا آه و واویلا
تنهایی و غربت شده شمع محفلها
کشته شد مولا آه و واویلا
--
دامان محراب دعا شسته شد با خون
--
تجلی خدا به محراب شد
علی نظر نمودو بی تاب شد
خاک سیه بر سر افلاک شد
علیون مع الحق
بود حق مطلق
اصل اصول دین همین است
علی امیر المومنین است
--
نقطه تحت بای بسه اللهی
وصی وبن ام رسول اللهی
همسر زهرا و ولی اللهی
علیون مع الحق
بود حق مطلق
اصل اصول دین همین است
علی امیر المومنین است
--
ناله کن ای دل به عزای علی گریه کن ای دیده برای علی
کعبه ز کف داده چو مولود خویش گشته سیه پوش عزای علی
عمر علی، عمره مقبوله بود هر قدمش سعی و صفای علی
دیده زمزم، که پر از اشگ شد یاد کند، زمزمه های علی
تیغ شهادت سر او را شکافت کوفه بود، کوه منای علی
عالم امکان شده پر غلغله چون شده خاموش صدای علی
نیست هم آغوش صبا بعد از این پیک ظفر بخش لوای علی
منبر و محراب کشد انتظار تا که زند بوسه به پای علی
ماه دگر در دل شب نشنود صوت مناجات و دعای علی
آه که محروم شد امشب دگر چشم یتیمان ز لقای علی
مانده تهی سفره بیچارگان منتظر نان و غذای علی
وای امیر دو سرا کشته شد خانه غم گشته، سرای علی
پیش حسین و حسن و زینبین خون چکد از فرق همای علی
خواهی اگر ملک دو عالم حسان از دل و جان باش گدای علی
--
کوفه امام و سیدو رهبر ندارد
زینب مظلومه دگر پدر ندارد
ای خفته در خاک نجف
دادی به ما درس شرف
مظلوم علی جان
از غربی مولا کسی خبر ندارد
شام غریبان علی سحر ندارد
ای خفته در خاک نجف
دادی به ما درس شرف
مظلوم علی جان
ای اولین مظلوم عالم جان فدایت
کن قسمتو روزی ما صحن وسرایت
بقیه الله
عاجرک الله
مولا علی در بستر خاک آرمیده
رنگ از رخ طفلان معصومش پریده
ای خفته در خاک نجف
دادی به ما درس شرف
مظلوم علی جان
--
فرق علی اگر دوتا نمیشد
سر حسین از تن جدا نمیشد
-
زینب چرا خدا خدا میکند
پهلو شکسته را صدا میکند
-
لعنت به ابن ملجمو مرامش
که میکشد بنام دین امامش
--
شد امشب پدرم عازم دیدار خدا مکن ای صبح طلوع
میرود تا که زیارت بکند فاطمه را مکن ای صبح طلوع
--
كاش از لطف شبي ياد زما مي كردي
--
یا علی رفتی با رخی گلگون
شد دل شیعه از غمت پر دلخون
آهو واویلا
یا علی مولا
هم محبانت در عزا باشند
هم یتیمانها بی غذا باشند
آهووایویلا آهووایلا
بی تو از کوفه ناله ها خیزد
نخل خرما خون بر زمین ریزد
آهووایویلا
--
در دم آخر، علیّ مرتضی
گفت با زینب به صد شور و نوا
زینبا، عمرم به پایان آمده
وعده دیدار جانان آمده
زینبا دارم وصیّت با تو من
گوش دل بگشا و بشنو این سخن
چون حسینم از جفا، بی سر شود
پیکرش صد پاره از خنجر شود
چون در آن صحرا ندارد مادری
طفل هایش را بکن جمع آوری
با اسیران بلا ای بی پناه
چون رسیدی در میان قتلگاه
جای من روی نکویش را ببوس
گر ندارد سر، گلویش را ببوس
از پس مرگ من ای زار حزین
هستی اندر پرده عصمت مکین
لیک اندر کربلا مضطر شوی
از جفا بی چادر و معجر شوی
گوئیا می بینم از آرام جان
در همین کوفه ز جور کوفیان
با دف و چنگ و نی و مضمارها
می برندت بر سر بازارها
دیگر از "ذاکر" مگو از شهر شام
قصّه کوته ختم کن اینجا کلام
--
سرخ شد صــــــورت زردم اگــر از خون سرم ...
بـــاز شــد راه وصـــــــال از طــــــرف دادگرم !
خون دل ها که پس از مرگ پیمبــــــر خوردم ...!
ریخت در دامــــــــن محراب عبــــادت ز سرم !!!
مسجد کـــــــوفه تو در روز جــزا شاهد باش
من که معصـــــــــوم ترم از همه مظلــــومترم !!!
مسجد کــــــــوفه خدا یــــــار و نگهدار تو باد !
که دگــــــــر نشنوی آوای دعــــــــای سحرم !!!
هرچه باشد حسنم خون علی در رگ توست ...!
مهربـــــــان باش تو با قــــــاتل من ای پسرم !!!
بدنم را به ســــــوی خــــــــانه عزیـــزان نبرید ...!
بگــــذارید غــــــــــذا بهــــــر یتیمــــــــان ببرم !
--
کوفه امشب پر از- ناله های علی است
خون فرق علی است شاهد غربتش
عاقبت مستجاب شد دعای علی
دیده ها پر ز اشک سفره ها بی غذا
دیدی آخر علی اجر خود را گرفت
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۴/۰۳ساعت   توسط الله وردی
|
در دل بماند شوق وصالت برای بعد این هفته هم دعای زیارت برای بعد تو تک گلی که با تو فقط میشود بهار مانده بهار اهل ولایت برای بعد ابیاتت از غزل همه مضمون عاشقیست افسوس مانده قافیه هایت برای بعد این هفته حال مادرتان رو به راه نیست باشد گلایه ها ز فراغت برای بعد
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۲/۰۱ساعت   توسط الله وردی
|
باز آمدم كه درد دلم را دوا كني تا بلكه بيشتر دل من مبتلا كني
بازآمدم كه باتو كمي درد دل كنم شايد مرا زبغض گلويم رها كني
خواهم زفاطميه بگويم براي تو بايد دوباره مجلس روضه بپا كني
سخت است خواندن اين روضه ها بيا تا با زبان خود سر اين روضه وا كني
فصل عزاي مادرت آمد شتاب كن بايد بيايي و طلب خون بها كني
آن شب غرور مادرتان پشت در شكست آقا بياكه حق عدو را اَدا كني
زهرا كه رفت هم نفس چاه شدعلي تادق نكرده است تو بايد دعا كني
آقا مدينه مجلس گريه بپا مكن بايد و گرنه گريه ي خود بي صدا كني
يعني شبيه فاطمه مجبور مي شوي بيرون شهر كلبه ي احزان بنا كني
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۳۰ساعت   توسط الله وردی
|
|