|
از داغ لب به هم زدنت، مادر آب شد ماهی اگر شنید، به دریا کباب شد بوسید بس که پنجه مشکل گشای تو بی شیر بود و شیره جانش مُذاب شد چشمان نیمه باز تو در زیر آفتاب بر روی نیزه باعث مرگ رباب شد آهسته گو، سکینه دلش شور میزند گهواره را تکان مده، اصغر به خواب شد معلوم شد خدا به عزای تو گریه کرد با آن نوای تسلیتی که خطاب شد لبخند شیرخوار، دل آباد میکند اما ز خنده تو دو دنیا خراب شد گهواره تو! آن همه دستان مهربان بعد از تو حیف، بسته میان طناب شد -- به تو گفتم نکن گریه؛ نگفتم قهر کن با من نکردی قهر اگر مادر؛ چرا با من نمیجوشی به تو گفتم مکن ناله؛ نگفتم ترک گفتن کن چرا بر لب زدی ای مونس دل، قفل خاموشی به تو گفتم تبسّم کن؛ به روی من نه بر پیکان سپردی مادرت را عاقبت، دست فراموشی به تو گفتم بخواب اصغر به دامانم؛ نه زیر گل تو آخر قوّت قلب منی و زیب آغوشی -- مثلا تو رو تاب میدم؛ مثلا به تو آب میدم! مثلا تو صدام کردی؛ من با خنده جواب میدم… مثلا عمو برگشته؛ شدم آره خیالاتی مثلا همه جمعیم و توی آغوش باباتی! یه مادر وقتی لالایی نخونه میمیره گوشه ی خونه… درد منو کی میدونه؟ یه مادر که زیر سایه نمیره؛ همش بهونه میگیره لالایی گلم؛ تشنه ی یه جرعه آب علی… لالایی گلم؛ بیا بغلم بخواب علی! -- تو رفتی و دلم درمونده اصغر لباسات روی دستم مونده اصغر تو رفتی و پدر هم جای تلقین برای تو لالایی خونده اصغر -- -- دیدند خسوف رخ همچون قمرش را ای کاش به خیمه نبرد کس خبرش را من ماندمو یک طفل فقط مانده برایم پنهان کند از چشم ترم چشم ترش را تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد سخت است ببیند پسر محتزرش را آنقدر در این دست کسی نیست که باید این طفل در آغوش بگیرد پدرش را آن تیر که انداخت یل ام بنین را آییدو ببینید به کودک اثرش را این قسمت من بود شود طفل دو قسمت آورده پدر سوی حرم دو پسرش را ماندم چه کنم دفن دو شش ماهه چه سخت است اول بدنش دفن کنم یاکه سرش را -- خجالتم نده اینجوری جون نده اینجوری جون بدی خیلی برام بده خمشدن سر تورو تا دیدن یه عده ای حرملرو بوسیدن
بیا رباب ببین چه کاری کرده ام وقتی سه شعبرو بیرون کشیده ام سرو بدن جدا شده رو دستم با بند قنداق سرو تن رو بستم
-- شیرین زبانم اصغر شش ماهه کودک من ای آخرین امیدم سرباز کوچک من آمدی تا که پدر حلق تو سیراب کند عوض آب تورا تیر جفا خواب کند اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند درب غم درب غم –به روی بابا ببند
رنگ از رخ قشنگت بابا چرا پریده آتش زدی به جانم صید به خون تپیده مانده گهواره تهی منتظر دیدن توتست چشم گریان پدر مات ز خندیدن توست اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند درب غم درب غم –به روی بابا ببند
آب روان عدو بست به سوی خیمه گاهم لب تشنه میزنی پر ای طفل بی گناهم کام خشکیده تو میزند آتش به دلم کن حلالم پسرم منکه ز رویت خجلم -- آب را بستند امشب بر حریم شاهدین یا اله العالمین العطش بر شد ز طفلان تا به چرخ هفتمین یا اله العالمین امشب اندر کربلا و خیمه ها غوغا بود ناله ها بالا بود هست گریان زین مصیبت حضرت روح الامین یا اله العالمین این من و این نوجوانانم همه بهرخدا آمدند در کربلا دور آل الله بگرفتند خیل مشرکین یا اله العالمین --
آروم جون رباب(بخواب علی لای لای۲بار) آه ای لب تشنه ی آب(بخواب علی لای لای۲) آروم توی بغلم(بخواب علی لای لای۲) جون مادر عسلم(بخواب علی لای لای۲)
الهی مادرت فدات/فدای بی قراریات آنام آتام لای لای/علی بالام لای لای ای علی لای لای ای علی لای لای ______________________________________
از بخت بد عزیزم(هوا چقد داغه۲بار) داری آتیش میگیری(میون قنداقه۲) سوز گریت عزیزم تو(صحرا پیچیده۲) روز پرپر شدنت(عزای خورشیده۲)
عالم فدای گریه هات/نداره جوهره صدات علی بالام لای لای علی بالام لای لای ای علی لای لای ای علی لای لای ______________________________________
باتو من جون میگیرم(چشات مسیحامه۲بار) خشکی روی لبات(کویرِ دردامه۲) دلخوشی هامو نگیر(ازم علی اصغر۲) میدونم دوست نداری(که دق کنه مادر۲)
-- به کمک عمه جونت- بچه ها رو خوابوندم تو سخت ترین شام غریبون عالم حالا تو این بیابون- دنبال تو میگردم گل نازم خیلی پریشون حالم
لالایی گل نازم -صدا کن منو بازم بیا تا برات از دستام گهواره بسازم
لالایی لالایی- یعنی الآن کجایی لالایی لالایی- کجای کربلایی
عمه -حتما- میدونی- این داغو از چشمای سرخش- معلومه هر کشته ای- گریه –کن- داره اما ای وای- بچم- مظلومه
لالایی گل نازم -صدا کن منو بازم بیا تا برات از دستام گهواره بسازم لالای لالای لالای لالالالا لالایی .. -- -- خدا هر گناهی باشه- به حسین میبخشه هیشکی ناامید نباشه به حسین میبخشه وعده دادن به وفاشه به حسین میبخشه خدا هر چی روسیاه و به حسین میبخشه من افتاده به چاه و به حسین میبخشه بندههای بی پناه به حسین میبخشه بزار بگم با زبون ساده همین حسین حسینم از سرم زیاده خدا اجازه شو به هر کسی نداده
اگر گناه من زیاده خدا به من حسینو داده میدونم که از تو هستم به تو برمیگردم سر اون عهدی که بستم به تو برمیگردم با همین دل شکستم به تو برمیگردم
همه ی دار و ندارم به تو بر میگرده همه عشقی که دارم به تو برمیگرده من تموم اعتبارم به تو بر میگرده بزار بگم با زبون ساده همین حسین حسینم از سرم زیاده خدا اجازه شو به هر کسی نداده نماز شکر من زیاده خدا به من حسینو داده -- میدونی. زیاد. نمیمونم میدونم. زیاد. نمیمونی تو تلزی. میکنی. علی بارونم. بیاد. نمیمونی
تو میری میاد. چی به سرم نگفتن که من. یه مادرم من از حرمله. نمیگذرم علی اصغرم
خشکی یه لباتو تا دید چشای تر بابات سوخت گهواره ای که عمو ساخت تو آتیش خیمه ها سوخت بگیر بخواب لای لای علی (3) لای لای جون رباب لای لای علی (3) لای لای واااااااااااای ووااااااای
پشت. خیمه. بیقرارتم اینو حس. مادری. میگه کاش حالا که خاک. شدی. علی روی. نیزه ها. نری دیگه
سه شعبه زدن. به حنجرت یه دست پیکرت. یه دست سرت حالا چی بگم. به مادرت علی اصغرم
دلشو ندارم آخه. سر خاک تو بشینم حرمله نذاشت بزرگشی. دومادیتو من ببینم
رو نیزه ها رفتی لای لای علی (3) لای لای بی من کجا رفتی لای لای علی (3) لای لای
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۰۲ساعت   توسط الله وردی
|
عمری بود که از غم هجر تو زیستم شب تا سحر به شوق وصالت گریستم از بس که گریه کرده ام از ماتم فراق ترسم که سیل اشک کند سر به نیستم در پیشگاه قدس تو ای پادشاه حُسن جز یک گدای آسی شرمنده چیستم داغی که از فراغ تو بر چهره من است فریاد میزند که گرفتار کیستم بی امتحان مرا به غلامی قبول کن چون من گدای خانه ای غیر از تو نیستم -- نامِ نامیِ شما روی لبم گل کرده اسم مولا که بیاید تنِشان می لرزد پسر کوچک اربابی و اربابِ مَنی تو علی ابن حسین ابن ولیُّ اللهی مادرت روح وفا و پدرت کوه صفا بهترین علّت لبخند گل لیلایی ظاهراً کودکی و مردتر از هر مردی لشکری ریخت به هم هِقْ هِق تو تکبیر است تیر در چنته یِ حلقوم تو شد زندانی مادرت درس وفاداری و ایثار دهد -- باز کردن گره از کار من ای بابا حواعج با تو بند قنداغه ز دست تو و پای تو گشودن با من تو زبان باز نکردی که بخواهی طلب آب کنی پسرم رو زدنو آب ز دشمن طلبیدن با من باش آرام که انگار روی دست پسدر خوابیدی رد شدن از وسط هلهله و این همه دشمن با من مادرت آمد اگر مضطرب از خیمه به استقبالت پسجو کرد چرا خون چکد از دست تو یا من با من از گلو تیر فرو رفته و بیرون زده از پشت سرت با توسل به خداوند و حسن تیر کشیدن با من یاد لبخند زدن های مغیره به حسن افتادم خنده ی حرمله را از ته دل طاقت دیدن با من روی گردن نگذاری که سرت رو به عقب برگردد وانمودش که سرت هست هنوزم به روی تن با من -- دل عاشقم از تاب و تب افتاده گذرم به نگاهت عجب افتاده تو رو به دستای بریده ی عباس نگو کرببلام باز عقب افتاده دستمو وا نکن از پر پرچمت فقط مگه من چی می خوام غیر یه کربلا ازت -- کربوبلا یکسر منای شاه بطها شد کتاب عاشورا به خون اصغر امضا شد معراج او پیدا به روی دست بابا شد شد در حرم غوغا-صد آهو وا ویلا
به تیغ کین شد پاره پاره حنجر اصغر بر روی دست شاه دین او میزند پرپر در خیمه گه اندر غمش مادر زند بر سر حکم الهی شد-اصغر فدایی شد
آب روان شد بسته بر آل رسول الله عطشان میان خیمه ها مانده علی تنها آید صدای العطش از سوی آل الله شد در حرم غوغا-صد آهو وا ویلا
اصغر ز سوز تشنگی رفته ز تن تابش از تشنکامی برده در آغوش من خوابش آورده ام تا که دهم یک جرعه ی آبش حکم الهی شد-اصغر فدایی شد
-- آروم بغلم بخواب - لالایی عروسکم واسه تو چیکار کنم - طاقت بیاری یه کم
به کار مادرت نزن باگریه هات گِرِه چیکار کنم برات که تشنگی یادت بِره آروم بگیر علی که حرمله منتظره
لالایی غنچه ی نشکفته ی مادر پسرم لالایی لاله ی پرپر پسرم پیشِ چشمام میشی بی سر پسرم علی وااای
ای جونِ دلِ رباب - آروم بغلم بخواب ناله می زنی ولی - واسَت ندارم جواب
ابری ام و روی کویر لبهات می بارم خشکیده سینه هام براتو شیری ندارم رو خاک گرم این صحرا باید سر بزارم
هربار گریه می کنی می میرم و زنده میشم از درد و غصه ها آکنده میشم پیش چشمای تو شرمنده میشم
علی وااای
طاقت ندارم تو رُو - بی سر ببینم علی رو دستِ بابات حسین - پرپر ببینم علی
بهار من گذشت رسیده پاییزه دلم دلواپسم برات از غصه لبریزه دلم صدای حرمله میادُ و می ریزه دلم
حلقومت خیلی کوچیکه واسه ی تیرِ سه پر نیزه واسَت میشه بدجور دردِسر از روی دست بابا می زنی پر
علی وااای آخر میره زیرِ گِل - این آرزوهای من سنگینیِ داغِ تو - می مونه برای من سرنیزه توی حنجرت چجوری جا بشه ای وای اگه سرِت از نیزه ها رها بشه اگر که سهم من گریه ی بی صدا بشه آروم آروم می بارم از غمِ بابات مثِ ابر جون میده وقتی می زارَت توی قبر داغِت سنگینه خدامون بِدِه صبر -- رو دوشم درد ماتم بود روز و شب غصه میخوردم تو گودال تا زمین خوردی تو خیمه من زمین خوردم آتیش عشق تو داداش تو سینم شعله ور میشه رفتی و بعد تو داره عمرم با گریه سر میشه جنجاله پسر فاطمه تو گوداله جنجاله میرسه صدای آه و ناله جنجاله زیر سم اسب تنش پا ماله ***** پاشو ای مرحم دردم خواهرت بی تو میمیره رو تنت فقط جای نیزه و تیر و شمشیره من موندم با کوه درد تو رفتی با تن بی سر من مردم وقتی که دیدم تو دست قاتلت خنجر غوغا شد توی قتلگاه چقدر بلوا شد غوغا شد سر پیراهن تو دعوا شد غوغا شد پای حرمله به خیمه وا شد ***** یادمه افتادی گودال پشت و رو کرد تو رو با پا یادمه میزدن با سنگ جلو چشمای زهرا بی یاور در دل صحرا نگاه هیز دشمن ها طعنه ها و جسارت ها یک لشکر زینبه تنها دعوا شد سر انگشتر تو دعوا شد دعوا شد دست دشمن به رقیه وا شد دعوا شد زائر تو مادرت زهرا شد وای حسین وای حسین **** هر چقدر التماس کردم میزدن با سپر هر دم بارون من به رو ناقه مثل من پر از دردم یه روز خوش ندیدم من میدادن همش آزارم اشک از چشمام سرازیره ببین راهی بازارم آزردن ما رو بزم شراب آوردن توی بازار ما رو میچرخوندن معجر ما رو به غارت بردن
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۱۱ساعت   توسط الله وردی
|
چون که تنها ماند پورِ بوتراب خواست احوالی از آن طفلِ رباب کودکی آمد به نازی در برش او که باشد جز سکینه دخترش صبر او بر قلب دختر خانه کرد زلف دختش را به دستی شانه کرد گفت دختر سوی بابایش که باب اشک اصغر می کند دل را کباب دخترک با این سخن دل را ربود اشک بابا را ز غم جاری نمود رفت سوی دلبرِدردانه اش رفت نزد طفل در گهواره اش گفت بابا دل ز عالم برده ای دانم از فرط عطش پژمرده ای می برم تا در بغل خوابت کنم پیش دشمن تا که سیرابت کنم آمد و اهلِ حرم مدهوش او نور بود و ماه در آغوش او آتشی بر جانِ لشکر می زند مرغ او از تشنگی پر می زند تا دهانش باز و بسته می شود سخت بابا دل شکسته می شود گفت با لشکر خطابی بی درنگ آب شد از بهر او دل های سنگ ای که صد مشکل به کارم می کنید روز و شب از غصه زارم می کنید فکر مرحم بر دلِ زخمی کنید بر گل لب تشنه ام رحمی کنید خشک گردیده دهان اصغرم می زند آتش به جان و پیکرم مردمان بی مرام و بی وفا خود نخواهم قطره آبی از شما یک نظر بر کام بی آبش کنید غنچه ام گیرید و سیرابش کنید جمله های شاه مانده نا تمام برگرفته خصم تیری از نیام ابن سعد دون به یک گوشه نگاه حرمله را کرد غلطان در گناه حرمله تیرش کمان را خانه کرد اهل عالم را چنان دیوانه کرد ناگهان دل عرصه ی آلام شد طفل عطشان حسین آرام شد داغ لیلی بر دلِ مجنون نشست صورت مولایمان را خون نشست خونِ او پاشید سوی آسمان گفت شرحی با خداوند جهان یک نظر بر ماتمم یزدان نما طاقت این غصه را آسان نما رفت پشت خیمه ها با اشک و آه تا که در خاکش کند آن قرص ماه خورده قبری کَند با چشم ترش با نوک شمشیر بهرِ اصغرش خواست تا انس و ملک مجنون کند جان خود را در زمین مدفون کند ناگهان آمد صدایی بی قرار ناله ای از مادری چشم انتظار صبر کن مولا دلم را خون مکن من ربابم اصغرم مدفون مکن صبر کن تا بوسه بر رویش زنم بوسه بر آن کُنج ابرویش زنم صبر کن تا در دلم گشتن شود چشم من با دیدنش روشن شود از چه رویی اصغرم دیر آمده قطره ای از سینه ام شیر آمده اصغرم اصغر من –ای گل پرپر من خنده کمتر تو بزن-بر دو چشم تر من آمدی تا که پدر حلق تو سیراب کند عوض آب تورا تیر جفا خواب کند ای علی اصغر من
خمشده از چه سرت-بسته بابا بصرت از محبت بنما –نظری بر پدرت میزنی پرپرو از دست پدر چاره شده به چه جرمو گنهی هنجر تو پاره شده ای علی اصغر من
در حرم منتظرت -عمه و مادر تو چه جوابی بدهم-پاسخ خواهر تو گر بگیرند سراغ تو ز بابا چه کنم پیکر غرق به خونت گل رعنا چه کنم ای علی اصغر من -- (حرم آب ندارد..) حرم قحطی آب است علی در تب و تاب است واویلا واویلا روان اشک رباب است به خیمه گاه عطرت عطش کرده قیامت
نفس های سکینه کشد شعله ز سینه خدایا که دهد آب به گلهای مدینه به خیمه گاه عطرت عطش کرده قیامت
یکی اشک به دیده یکی رنگ پریده یکی ناله اش از خاک به افلاک رسیده به خیمه گاه عطرت عطش کرده قیامت -- هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم همه با هم وسط خطبه من خندیدند نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند روی دستم گل بی برگوبرم را کشتن رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود -- امشب به صف کربوبلا قحطی آب است امان از دل زینب از گریه ی اصغر جگر آب کباب است امان از دل زینب
-- (فغان وایویلا -زین ماتم..) کربوبلا -یکسر منای -شاه بطها شد کتاب عاشورا به خون اصغر امضا شد معراج او پیدا به روی دست بابا شد شد در حرم غوغا-صد آهو وا ویلا
به تیغ کین شد پاره پاره حنجر اصغر بر روی دست شاه دین او میزند پرپر در خیمه گه اندر غمش مادر زند بر سر حکم الهی شد-اصغر فدایی شد
آب روان شد بسته بر آل رسول الله عطشان میان خیمه ها مانده علی تنها آید صدای العطش از سوی آل الله شد در حرم غوغا-صد آهو وا ویلا
اصغر ز سوز تشنگی رفته ز تن تابش از تشنکامی برده در آغوش من خوابش آورده ام تا که دهم یک جرعه ی آبش حکم الهی شد-اصغر فدایی شد -- آب را بستند امشب بر حریم شاهدین یا اله العالمین العطش بر شد ز طفلان تا به چرخ هفتمین یا اله العالمین امشب اندر کربلا و خیمه ها غوغا بود ناله ها بالا بود هست گریان زین مصیبت حضرت روح الامین یا اله العالمین این من و این نوجوانانم همه بهرخدا آمدند در کربلا دور آل الله بگرفتند خیل مشرکین یا اله العالمین -- به چشم تو بدهکارم، به عشق تو گرفتارم بذار بگم با زبون ساده خودت سرشتی آب و گل من دلم شده باز مسافر تو
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ساعت   توسط الله وردی
|
دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۶:۵۸] ای کوفیان آورده ام، شش ماهه مهمان ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۰۳] رنگ از رخ قشنگت بابا چرا پریده آب روان عدو بست به سوی خیمه گاهم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۰۵] نازنین کودکم-سرباز کوچکم خم کردی سرت را-کشتی مادرت را ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۰۶] چشم زیبا چرا – بر رخم بسته ای رفته از یاد تو سوز لب تشنگی هنجر پاره ات – پیش تیر عدو ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۰۸] خمشده از چه سرت-بسته بابا بصرت در حرم منتظرت -عمه و مادر تو ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۰۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۰۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۱۰] لبهای اصغر پرخده باشد از بهر اصغر ای خواهر من بر روی دستم پرپر زد اصغر ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۱۲] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۱۴] خشکو گشته علی جان زبانت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۱۶] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۱۷] جُز این کودک معصوم، دگر یار ندارم به روی دست و دوشم، ببینید فتاده اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست منم تاجر و، جز او، ز سرمایه ندارم ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۱۹] لاله ی صحرایی - غنچه ی زهرایی ای گل یاس سفید - ای لب تشنه شهید طفل سرمست منی من گرفتم به برت چشم تو رفته به خواب ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۱] طفل شش ماهه ي حضرت خير البشر گشته در خيمه ها محشر كبري به پا ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۱] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۲] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۳] این طفل مهمان شماست همبازی سکینه است ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۴] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۵] ای عاشق دلخسته گشتی تو مدهوش ای اصغرم رفتی تو به پیش زهرا گلهای باغ زهرا گردیده پرپر ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۲۸] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۲۳.۰۸.۱۹ ۱۷:۳۰] قنداقه ات شد غرق خون آغوش من شد قتلگاه مانند گل پرپر شدی ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_هفتم_محرم ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ برچسبها: حاج قاسم قنات آبادی, نوحه سنتی, نوحه قدیمی, حاج اکبر ناظم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۶/۰۱ساعت   توسط الله وردی
|
قبله ام روی تو و خانه ی تو جای من است یا حسین ورد زبان من و لبهای من است مُرده آرند به هر محفل تو زنده شود مجلس روضه ی تو وادی سینای من است رَدَم از خویش نکردی و پناهم دادی این همه لطف ، برازنده ی آقای من است کودکی بیش نبودم به تو وابسته شدم جزو عشاق حسابم نکنی وای من است همه ی دلخوشی من به تو و خواهر توست گریه کردن به شما لذت دنیای من است به تو بد کرده ام و باز امیدم این است که حسین بن علی شافع فردای من است هر زمانی که سه بار عرض سلامت گویم بار سوم نشده اشک به سیمای من است مادرت خواست که غیر از تو به کس رو نزنم این هم از مرحمت مادر مولای من است -- این طفل شیرخواره همه لشکر من است شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست جنّت بی تو عذابش ز جهنّم کم نیست در دم مرگ اگر پا بسرم بگذاری عمر جاوید به شیرینی آن یکدم نیست حرم قرب خدا را که دل عاشق تو است طرفه بیتی است که روح القدسش محرم نیست بگذار آدمیان طعنه زنندم گویم هر که خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیست نیست بر خامُشی آتش دوزخ سیلش از یم اشک غمت هر که به چشمش نم نیست تا خدائی خدا هست، لوای تو بپاست زآنکه جز دست خدا، حافظ این پرچم نیست هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند که بجز رایت عشق تو در این عالم نیست دوزخ ارزانی آنانکه ندارند غمت با غمت هیچ مرا زآتش دوزخ غم نیست ملک هستی همه ماتمکدۀ تو است حسین جایی از ملک جهان خالی از این ماتم نیست گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست گریه بر پیکر مجروح تو باید همه دم که جراحات تنت را به از این مرهم نیست سائل تو است کسی کز تو، تو را خواهد و بس آنکه شد طالب تو در طلب دِرهم نیست دادِ مظلومی تو مُلک خدا را پُر کرد عالمی نیست که با یاد غمت، دَرهم نیست سینه کردی هدف تیر که می دانستی زنده بی مرگ تو دین نبیّ اکرم نیست هیچ مظلومی همانند تو در قلزم خون سرجدا با گلوی تشنه کنار یم نیست ای اهل کوفه! رحمی، این طفل جان ندارد خواهد که آب گوید، امّا زبان ندارد
دیشب به گاهواره، تا صبح ناله میزد امروز روی دستم، دیگر توان ندارد هنگام گریه کوشد، تا اشک خود بنوشد اشکی که تر کند لب، دورِ دهان ندارد رخ مثل برگ پاییز، لب چون دو چوبهی خشک این غنچهی بهاری، غیر از خزان ندارد ای حرمله! مکش تیر، یک سو فکن کمان را یک برگ گل که تابِ، تیر و کمان ندارد شمشیر اوست آهش، فریاد او تلظّی جانش به لب رسیده، تاب بیان ندارد با من اگر به جنگید، تا کشتنم بجنگید این شیرخواره بر کف، تیغ و سنان ندارد مادر نشسته تنها، در خیمه بین زنها جز اشک خجلت خود، آب روان ندارد تا با خدنگ دشمن، روحش زند پر از تن جز شانهی امامش، دیگر مکان ندارد «میثم»! به حشر نبْوَد، غیر از فغان و آهش آن کاو از این مصیبت، آه و فغان ندارد لای لای علی علی جان -- (ای خالقم ای داورم ...) ضامن شدم بر مادرش این کودک نالانم آتش زده بر جانم
این طفل مهمان شماست طفل سرمست منی که روی دست منی خود تو دانی پسرم همه ی هست منی تو که با چشم ترت غربت من را دیدی پس چرا با لب خشکیده به من خندیدی (لایی لایی پسرم) من گرفتم به برت چیده شد بالو پرت دیده بگشا و ببین مانده تنها پدرت ای جگر گوشه ی بابا جگرم سوزاندی پیش من بس که زبان دور دهان گرداندی (لایی لایی پسرم) چشم تو رفته به خواب منتظر مانده رباب کن تماشا پدرت از خجالت شده آب من که سرتا به قدم سوزمو آهو دردم با چه رویی پسرم من به حرم برگردم (لایی لایی پسرم) -- هر چه امد به سرم دست به زانو نزدم جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم همه با هم وسط خطبه من خندیدند نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند روی دستم گل بی برگوبرم را کشتن رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود -- امشب به صف کربوبلا قحطی آب است امان از دل زینب از گریه ی اصغر جگر آب کباب است امان از دل زینب
میریزه رو صورتت اشک چشام لای لای میخونم با هر نفس علی بالام لای لای ای قرار دل خرابم گریه هات میکنه کربابم ذل نزن به چشای مادر با نگات هی نده عذابم گل نیلوفرم اروم بخواب می باره بارون گل نیلوفرم اروم بخواب میاد عمو جون گل نیلوفرم این طور نکن من و پریشون علی لای لای علی لای لای علی جان ************ غربت چشمای تو دلم رو ازرده وای من از تشنگی لبات ترک خورده ای قرار دل حزینم هی نکش پنجه رو سینم واسه تو ارزو ها دارم اصغرم داغت و نبینم گل نیلوفرم از ماتمت چشام شده تر گل نیلوفرم ای کاش نشی نشکفته پرپر گل نیلوفرم راضی نشو به مرگ مادر علی لای لای علی لای لای علی جان ************ وای اگر تیر سه پر تو رو کنه خاموش تشنه لب حلقوم تو ببره گوش تا گوش من بمیرم برای اشکات واسه اخرین نفسهات واسه درموندگی و غربت واسه شرمندگی بابات گل نیلوفرم قلبم به درد و غم دچاره گل نیلوفرم این حرمله رحمی نداره گل نیلوفرم داغت رو رو دلم میذاره علی لای لای علی لای لای علی جان ************ وای اگر که مادرت اسیر غم ها شه تیزی سر نیزه ها توی گلوت جا شه وای اگر از نوا بیفتی از روی نیزه ها بیفتی وای ازگر ای عزیز جونم زیر دست و پا ها بیفتی گل نیلوفرم بی تو سیاه روزگارم گل نیلوفرم با رفتنت نکن اوارم گل نیلوفرم مادر ببین چه حالی دارم علی لای لای علی لای لای علی جان آروم جون ربابا بخواب علی لای لای اه ای لب تشنهی آب خبواب علی لای لای اروم توی بغلم بخواب علی لای لای جون مادر عسلم بخواب علی لای لای الهی مادرت فدات فدای بی قراریات انام آتام لای لای علی بالام لای لای ای علی لای لای از وقت بد عزیزم هوا چقد داغ داری اتیش میگیری میون قنداقه سوز گریت عزیزم تو صحرا پیچیده سوز پرپر شدنت عزای خورشید عالم فدای گریه هات نداره جوهری صدات آنان آتام لای لای علی بالام لای لای ای علی لای لای با تو من جون میگیرم چشات مصیحامه خشکی هی روی لبات کویر دردامه دل خوشی هامو نگیر ازم علی اصغر میدونم دوس نداری که دق کنه مادر ازم نگیر قرارمو شبای پر ستارمو آنام آتام لای لای علی بالام لای لای ای علی لای لای با اشکو گریه و غم منم شریک تو ای کاش رو نیزه نره سر کوچیک تو حرمله کاش بدونه عالم چقد زاره رو نیزه جا نمیشه سر یه شیرخواره نذار که در به در بشم با نیزه هم سفر بشم آنام آتام لای لای علی بالام لای لای ای علی لای لای (مکن از خوار هراس ...) گل بی خار حسین -آخرین یار حسین آمدی تا که شوی -مهر طومار حسین غنچه ی من مزن از خنده ات آتش به دلم منکه خود از تو و از مادر تو بس خجلم اصغرم لالایی لاله ی صحرایی - غنچه ی زهرایی کوفیان کف بزنند - یا بود لالایی به روی دست پدر با گلوی پاره بخواب شده دست پدر از بهر تو گهواره بخواب اصغرم لالایی ای گل یاس سفید - ای لب تشنه شهید کس بجز قاتل تو - غنچه از شاخه نچید عوض شیر پر از خون دهنت را دیدم بسته پر بودی و پر پر زدنت را دیدم -- (همه جا یار تو هستم..) میزنم بوسه به رویت علی اصغر من شده صد پاره گلویت علی اصغر من غرق خونی یو مرا غرق خجالت مپسند کودک جان به لبم با لب خشکیده نخند مستم ای غنچه ز بویت-علی اصغر من شده صد پاره گلویت-علی اصغر من من کسی جز تو ندارم تو همه هست منی رفتی از دستو هنوزم به روی دست منی میزند خنده عدویت-علی اصغر من شده صد پاره گلویت-علی اصغر من ای جگرگوشه ی بابا جگرم سوزاندی پیش من بسکه زبان دور دهان گرداندی خون شده آب وضویت-علی اصغر من شده صد پاره گلویت-علی اصغر من من که سرتا به قدم سوزمو آهو دردم با چه رویی پسرم رو به حرم برگردم چشم گشته بسویت-علی اصغر من شده صد پاره گلویت-علی اصغر من -- ببینید، ببینید، گُلم رنگ ندارد اگر آمده میدان، سَرِ جنگ ندارد واویلا، واویلا، واویلا، واویلا جُز این کودک معصوم، دگر یار ندارم جُز این هِدیه ی کوچک، به دادار ندارم واویلا، واویلا، واویلا، واویلا به روی دست و دوشم، ببینید فتاده سر و گردن خود را، به دوش من نهاده واویلا، واویلا، واویلا، واویلا اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست به جز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست واویلا، واویلا، واویلا، واویلا منم تاجر و، جز او، ز سرمایه ندارم ز سوره ها ی عشقم، جز این آیه ندارم -- (مادر بیا تماشا ...) شیرین زبانم اصغر شش ماهه کودک من ای آخرین امیدم سرباز کوچک من آمدی تا که پدر حلق تو سیراب کند عوض آب تورا تیر جفا خواب کند اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند درب غم درب غم –به روی بابا ببند رنگ از رخ قشنگت بابا چرا پریده آتش زدی به جانم صید به خون تپیده مانده گهواره تهی منتظر دیدن توتست چشم گریان پدر مات ز خندیدن توست اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند درب غم درب غم –به روی بابا ببند آب روان عدو بست به سوی خیمه گاهم لب تشنه میزنی پر ای طفل بی گناهم کام خشکیده تو میزند آتش به دلم کن حلالم پسرم منکه ز رویت خجلم اصغرم اصغرم –به روی بابا بخند درب غم درب غم –به روی بابا ببند
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۵ساعت   توسط الله وردی
|
-- بس کن رباب نیمهای از شب گذشته است دیگر بخواب نیمهای از شب گذشته است کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده گهواره نیست٬ دست خودت را تکان نده با دستهای بسته مزن چنگ بر رخت با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خنده انظار میشود ترسم که نیزهدار کمی جابجا شود از روی نیزه رأس عزیزت رها شود یک شب ندیدهایم که بیغم نیامده دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده گرچه امید چشم ترت ناامید شد بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد پیراهنی که تازه خریدی نشان مده گهواره نیست٬ دست خودت را تکان مده با خنده خواب رفته تماشا نمیکند مادر نگفته است و زبان وا نمیکند بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی اصلاً خیال کن که تو اصغر نداشتی دیگر ز یادت این غم سنگین نمیرود آب خوش از گلوی تو پائین نمیرود بس کن ز گریه حال تو بهتر نمیشود این گریهها برای تو اصغر نمیشود -- لا لا لا لا نه دیگه فکر آبه نه بغل ربابه بزارید بخوابه لا لا لا لا مادری تو حرم گفت تیر سه شعبه هم گفت بزارید بخوابه اهل حرم گریون حرمله میخنده رو دستای بابا سرش به مو بنده
رفتی ای پسرم پسرم پسرم میسوزه جگرم جگرم جگرم
خدانگهدارت آبرو داری کن دیگه برا بابا با گریه کاری کن
لا لا لا لا نگاهمه به نیزه چی میشه که یه لحظه بزارید بخوابه لا لا لا لا زدی علی تو پرپر تشنه موندی تو آخر بزارید بخوابه تو این سفر دردم دوا نشد آخر نمیرسه دستم ببوسمت آخر میسوزه جگرم جگرم جگرم لالایی پسرم پسرم پسرم (دو دستم را به زیر آب بردم حلالم کن نبودی آب خوردم)
-- میریزه رو صورتت(2) اشک چشام لای لای میخونم با هر نفس علی بالام لای لای ای قرار دل خرابم گریه هات میکنه کربابم ذل نزن به چشای مادر با نگات هی نده عذابم گل نیلوفرم اروم بخواب می باره بارون گل نیلوفرم اروم بخواب میاد عمو جون گل نیلوفرم این طور نکن من و پریشون علی لای لای علی لای لای علی جان ************ غربت چشمای تو دلم رو ازرده وای من از تشنگی لبات ترک خورده ای قرار دل حزینم هی نکش پنجه رو سینم واسه تو ارزو ها دارم اصغرم داغت و نبینم گل نیلوفرم از ماتمت چشام شده تر گل نیلوفرم ای کاش نشی نشکفته پرپر گل نیلوفرم راضی نشو به مرگ مادر علی لای لای علی لای لای علی جان ************ وای اگر تیر سه پر تو رو کنه خاموش تشنه لب حلقوم تو ببره گوش تا گوش من بمیرم برای اشکات واسه اخرین نفسهات واسه درموندگی و غربت واسه شرمندگی بابات گل نیلوفرم قلبم به درد و غم دچاره گل نیلوفرم این حرمله رحمی نداره گل نیلوفرم داغت رو رو دلم میذاره علی لای لای علی لای لای علی جان -- همراه بابایی هم قد سقایی طفل شهید من ما بین مردایی سر بچم روی نیزه سر باباش روبروشه الهی مادر بمیره سر نیزه تو گلوشه گریه کم کن برام علی لالای ای بالام علی لای لای هر جا رفتی میام علی لالای ای بالام علی لای لای ********** خوندی رجز مادر مثل علی اکبر با گریه تو میدون گفتی انالحیدر تو نمیخواستی که تنها توی گهواره بمونی چه رجز هایی که خوندی با زبون بی زبونی این شده ناله هام علی لالای ای بالام علی لای لای من علیم و میخوام علی لالای ای بالام علی لای لای ************ گهواره خالی رو دست مادر موند از اون علی اصغر تنها همین سر موند تنت از ضعف نیمه جون بود که تو رو از شیر گرفتن تا دیدن اروم نمیشی سرت و با تیر گرفتن خون شده گریه هام علی لالای ای بالام علی لای لای ای سوزوز ای انام علی لالای ای بالام علی لای لای -- ای شش ماهه گل من اصغر من چرا نمیخوابی بنما رحمی به دلم هستی من چرا تو بی تابی ای همه هستی من کودک دل خسته من علی علی لای لای ******* مانده روی دست پدر کودک من خدا چه سازم من لب تشنه بود اصغر من کودک من به کی بگویم من رفته علی اصغر من پیش علی اکبر من ******* تَرَكِ روى لبت آيه قرآنِ رباب مثلِ قرصِ قمرى زينتِ دامانِ رباب چه كنم ؟ تا كمى بهتر بشود لبهايت مى چكد روى لبت اشكِ دو چشمان رباب سينه ام شير ندارد پسرم چنگ نزن آه ، بازى مكن اينقدر تو با جانِ رباب بر ضريح لب خشكيده تو جا انداخت لبِ عطشانِ حسين و لبِ عطشانِ رباب پا برهنه پسرم خيمه به خيمه گشتم قطره اى آب نبود ، اى گل ريحان رباب رفتي و پشت تو "يا رادَّ يوسف" خواندم كاش سيراب بيايى تو به كنعان رباب پدر تو به سپاهى سَرِ تو رو زده است تا خجالت نكشد از دل سوزان رباب تير خوردى وسط خيمه زمين خوردم من بعد از اين گريه شود روزى چشمان رباب عاقبت بر جگرم حرمله زهرش را ريخت واى بر حالِ دلِ بى سر و سامان رباب اين زمين خوردن من دست خودم نيست على سَرِ تو خورده زمين زانوى لرزان رباب سَرِ هر كوچه به لالايى من خنديدند كودكى نيست دگر بر روى دستانِ رباب -- (همه جا یار تو هستم..) میزنم بوسه به رویت علی اصغر من شده صد پاره گلویت علی اصغر من غرق خونی یو مرا غرق خجالت مپسند کودک جان به لبم با لب خشکیده نخند مستم ای غنچه ز بویت علی اصغر من شده صد پاره گلویت علی اصغر من من کسی جز تو ندارم تو همه هست منی رفتی از دستو هنوزم به روی دست منی میزند خنده عدویت علی اصغر من شده صد پاره گلویت علی اصغر من ای جگرگوشه ی بابا جگرم سوزاندی پیش من بسکه زبان دور دهان گرداندی خون شده آب وضویت-علی اصغر من شده صد پاره گلویت-علی اصغر من من که سرتا به قدم سوزمو آهو دردم با چه رویی پسرم رو به حرم برگردم چشم گشته بسویت-علی اصغر من شده صد پاره گلویت-علی اصغر من -- بوی حرم،بوی حسین
با یه علم ،پای علم ،ایشالا هرسال اربعین باشیم حرم . نگاه نگاه ،به این گدا، به این گدای دردمند بی نوا
--
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ساعت   توسط الله وردی
|
|