|
دم نوحه, [26.07.20 12:48] شاهد کربلا شد کشته از کين مدينه و بقيع زائر ندارد پنجمين رهبر دين و ولايت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [26.07.20 12:51] شد کشته از کين محبوب داور از اين مصيبت دلها غمين است امشب مدينه زائر ندارد امام باقر با سوز ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [26.07.20 12:56] الهي الهي ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [26.07.20 12:59] حجت کبريا سبط پيمبر با قر العلومِ دين پيمبر پنجمين رهبر قرآن و آئين ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [26.07.20 13:02] فاطمه حزین است-فاطمه حزین است شـــــد امــام بـاقـــر-شــد امـام بــاقـــر مــدينه غوغــــا شــد- مـديــنه غـوغـا شـد ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶ دم نوحه, [26.07.20 13:06] ميرسد از مدينه بانگ وا غربتا چشم و دلهای شيعه در بقيع زائر است آفتاب علوم خاتم المرسلين ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ ✘تلگرام JOin↶
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۵/۰۵ساعت   توسط الله وردی
|
دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۸:۳۲] حسن از واقعه کوچه ن هشب داشت نه روز نیزه داری به پس خیمه زمین را می گشت ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۰۲] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۰۴] اماما اماما
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۰۹]
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۳۲] ماتم جانسوز امام پنجمین است قلب تمام شیعیان سوزد ز داغت
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۳۳] یاعلی سوی مدینه کن نظاره شد مدینه شهر ماتم بار دیگر
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۳۴]
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۱۹:۳۷] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_نهم_محرم
دم نوحه, [۰۸.۰۸.۱۹ ۲۱:۳۳] ↫ ﴿دم نوحه مرجع اشعار و نوحه های سنتی﴾ #شب_نهم_محرم
دم نوحه, [۰۹.۰۸.۱۹ ۱۱:۱۳] #شهادت_امام_باقر_علیه_السلام ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۵/۱۷ساعت   توسط الله وردی
|
کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل
کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل
کاشکی می شد بریزی آب بر قبر حسن
کاش اینجا داشت شب ها روضه خوانی لااقل
کاشکی می شد کنار قبر صادق سینه زد
کاش می شد تاسحر اینجا بمانی لااقل
کاشکی می شد بگویی با نگهبان بقیع
زائران را خوب می شد که نرانی لااقل
کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب
پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل
کاش میدادیم با یک روضۀ ام البنین
قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل
کاش در خاک بقیع اذن زیارت داشتیم
کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم
آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد
خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد
مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست
ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد
کارفرما مهدی و ما پارکابش می شویم
اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد
گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود
چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد
چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود
قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد
هرچه سینه زن بیاید در حرم جا می شود
دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود
صبح و ظهر و عصر این صحن و سرا هم دیدنیست
روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست
چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است
در مدینه چارتا نور خدا هم دیدنیست
می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت
در میان کاسهٔ آبی شفا هم دیدنیست
چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند
چارتا خورشید این صحن و سرا هم دیدنیست
در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو
بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست
از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع
تابش گلدسته های کربلا هم دیدنیست
مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت
گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت
حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است
حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است
ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو
در کدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است
در کجایت نیمه شب ها مرتضی سینه زده
در کجایت رد پای اشک های حیدر است
گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است
کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است
گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب
کربلا آرامگاه لاله های پرپر است
گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند
کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است
من نمیدانم که محسن هست آنجا یاکه نه
در عوض کرببلا قبر علی اصغر است
در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع
یک جوان ارباًارباً نیست قطعا ای بقیع
تاکه ذهنم از مدینه مشهدی دیگر بسازد
بهتر است این شهر را از هرکجا بهتر بسازد
مثل فتح مکه درتغییر این بارِ مدینه
طرح را احمد بیارد شهر راحیدر بسازد
ازحسن دارالکَرَم محراب رابا نام سجاد
بین صحن باقر و صادق دوتا منبر بسازد
احتمالا بین صحن فاطمه باگریه حیدر
جای سقّاخانه حوضی بهتراز کوثر بسازد
احتمالا از پر جبریل باشد سنگفرشش
کفشداری حرم را هم فقط قنبر بسازد
حضرت عباس هم مثل ضریح خویش ای کاش
بارگاهی هم برای حضرت مادر بسازد
باید از خرمای نخلستان میثم«سازگاری»؛
هی تناول کرده وازمزّه اش دفتربسازد
چون حسینیه بناگردد دراینجا باید این خاک؛
بعد از این باروضه ی سخت علی اکبر بسازد
چارتا گنبد، رواق وصحن ها، بااین مضامین؛
یک نفر باید«مدینه شهر پیغمبر»بسازد
روضه شداین شعر وقتی در ورودی نخستش؛
ازهمان کوچه علی بانام زهرا در بسازد
کاشکی این مرتبه در سمت کوچه بازگردد
کاش حیدر میخ را باضربه ای بی سر بسازد
--
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه
حرم برای تو شه کرم می سازه
آخر برات یه گند طلا می سازیم
شبیه گنبد امام رضا می سازیم
سر مزارت ضریح طلا می سازیم
مثل ضریح شش گوشه بهش می نازیم
سقا خونه بنا کنیم با شور واحساس
سر قبر ام البنین مادر عباس
دخیل می بندیم و می گیم بر تو اسیریم
حسن حسن می گیم واز عشقت می میریم
به کوری عایشه و دشمن حیدر
بقیع تو آباد می شه گل پیمبر
آقا می یاد و می گیره تقاص زهرا
بقیع تو آباد می شه به جان مولا
--
ای بقیع من آمدم در باز کن
خود بسوز و چاره من ساز کن
آمدم تا عقده دل وا کنم
دیده را از خون دل دریا کنم
ای که خاکت چشم ما را توتیاست
کوچه آل بنی هاشم کجاست
در کجا آتش ز کین افروختند
باب بیت مرتضی را سوختند
در کجا آن گرگ خون آشام پست
پهلوی زهرا به ضرب در شکست
با من از مظلومی مولا بگو
شرح سیلی خوردن زهرا بگو
در کدامین خانه روح عدل و داد
پیکر زهرای خود را غسل داد
--
آهوا ویلا چرا این سرزمین ماتمسراست
قبر زهرا در کجاست
ای محبین در بقیع این وادی محنت سراست
قبر زهرا در کجاست
ما در سادات یا رب در کجا مدفون شده
قلب ما پر خون شده
قبر زین العابدین افتاده و بی مصطفاست
قبر زهرا در کجاست
--
بقیع به دست ملحدین شد خراب
زغصه شد فاطمه بی صبرو تاب
باز آمده دلم به این اضطراب
بیا بیا مهدی زهرا
بهر نجات اهل دنیا
سلام بر مزارشان صبحو شام
بر اهل بیت مصطفی تا قیام
که داده جبریل امین این پیام
محبش در نعیم
دشمنش در جهیم
علی امیرالمومنان است
پشت و پناه مومنان است
--
سال ها بگذشت از آن ظلم فجیع
تا کـه ویران شد حـرم های بـقیـع
پیش چشم شیعیان گشته خراب
چـار مـرقـــــد زیـــر نـــــور آفـتــاب
---
تـسلیـت ای حـجـت ثـانی عشر
کی شب هـجـران تو آیـد بـه سـر
تا بر آری دسـت، دسـت انـتــقـام
ذوالـفـقـار حـیــــدری را از نــیـــام
--
شیعه میسوزد خدا زین ماجرا
شد جسارت ها که شد این ماجرا
روز حتک عطرتو قرآن شده
حضرت صاحب زمان گریان شده
---
آه به گلهای بقیع پا زدند
آتش غم به قلب زهرا زدند
--
مرا میشناسی بقیعم/ منم قبله گاه غریبان
کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم
لبیک یابن الحیدر
--
هستی همه سائل و گدایت
ای تکیه گه گناه کاران
دیوار بقیع با صفایت
گریان نبود به روز محشر
چشمی که بگرید از برایت
هم چشم ملک به بذل دستت
هم روی فلک فرش راهت
تا نامه خویش را بشوییم
شد اشک غم تو آبرویم
--
ای خسرو کون و مکان ، جانها به قربانت بیا
یا حضرت صاحب زمان ، جانها به قربانت بیا
ای نور چشم مرتضی ، ای یادگار مصطفی
ای زاده خیرالنساء ، جانها به قربانت بیا
ما سر به فرمان توئیم ، بالله پریشان توایم
ریزه خور خوان توایم ، جانها به قربانت بیا
ای نور چشم فاطمه ، در اضطراب و واهمه
بنگر محبانت همه ، جانها به قربانت بیا
ای کاروان سالار ما ، ای قافله سردار ما
آخر تویی سردار ما ، جانها به قربانت بیا
صبح محبان شام شد ، هنگام ننگ و نام شد
خوار از جفا اسلام شد ، جانها به قربانت بیا
دست من و دامان تو چشم من و احسان تو
(صالح) شود قربان تو جانها به قربانت بیا
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۴/۲۴ساعت   توسط الله وردی
|
از همان ابتدایت ای آقا
شده ام آشنایت ای آقا
من فقیر و یتیم و مسکینم
من گدایم گدایت ای آقا
با ظهور هلال ماه رجب
می شوم مبتلایت ای آقا
می شود پهن بین هر خانه
سفره های غذایت ای آقا
دستو دل بازیت چه بسیار است
کرده غوغا عطایت ای آقا
پدر و مادرم به قربانت
همه چیزم فدایت ای آقا
تا زمانی که من نفَس دارم
می نویسم برایت ای آقا
می نویسم که خیلی آقایی
می نویسم که یابن الزهرایی
تویی «آقا» و ما همه «بنده»
ظرف ما از وجودت آکنده
مهبط الوحی و معدن العلمی
علم در پیش تو سرافکنده
نه که یک مرتبه ... هزاران بار
داده ای تو خبر ز آینده
هادی راه ما احادیثت
نظراتت همیشه سازنده
کوری چشم دشمنان حسود
تویی آن آفتاب تابنده ...
... که همیشه هدایتت باقی است
پرتو نور توست پاینده
کافی است تا کمی اشاره کنی
شیر در پرده می شود زنده
تویی آن کس که می زند زانو
پیش پای تو شیر درّنده
چه کسی گفته که تو بی یاری؟!
لشکری از فرشتگان داری
با وجود تو کیمیا دارم
خوش به حالم که من تو را دارم
حال و روز مرا ببین آقا
شوق دیدار سامرا دارم
دل من لک زده برای حرم
تا بیایم حرم، دعا دارم
مطمئنّم که می رسم پابوس
چون که یار گره گشا دارم
نوکری روسیاه و بد داری
دلبری خوب و باوفا دارم
با دعای تو بچه هیأتی ام
بین هیأت«بروـ بیا» دارم
می زنم لطمه بر سر و صورت
در عزای تو من عزادارم
بعد از آنی که زهر نوشیدی
به خودت بین حجره پیچیدی
باز هم رنج بی حساب ای وای
باز هم روضه و عذاب ای وای
بی حیاهای مست و لایَعقل
کارشان کار ناصواب ای وای
بی اجازه هجوم آوردند
به در بیت آفتاب ای وای
نیمه ی شب شبیه اجدادت
می دویدی چه با شتاب ای وای
پشت مرکب کشان کشان رفتی
وَ شدی نقش بر تراب ای وای
وارث حیدری و جا مانده
روی دستت رد طناب ای وای
چیده شد در مقابل چشمت
جام های پر از شراب ای وای
با تماشای بزم باده و جام
زنده شد خاطرات مجلس شام
روضه می خواند و بر دهان می زد
آتش روضه را به جان می زد
با همان سوز سینه و اشکش
تیشه بر ریشه ی خزان می زد
روضه ها روضه های سختی شد
چه گریزی در آن میان می زد! ...
... خنده های یزید بی احساس
طعنه هایی به جدّمان می زد
جلوی چشم دخترش، نامرد ...
... به لبش چوب خیزران می زد
ناله می زد تو رو خدا بس کن
ولی عمداً چه بی امان می زد
می دوید او به سمت بابایش
به روی خود دوان دوان می زد
به عموجان خود توسل کرد
حرف هایی به پهلوان می زد
ناگهان مثل فاطمه افتاد
عاقبت از غم پدر جان داد
عشق آمد و مقابل من دفتری گشود
مرغ دلم بهانه گرفت و پری گشود
بال و پری زدم به بلندای آسمان
از لطف خود خدای کریمان دری گشود
احرام سرخ بر تن من بود و ناگهان
دیدم که روبه روم در اخضری گشود
در آن طرف تمامی عالم بهشت بود
یک لحظه نور، پرده زیباتری گشود
بر روی دیدگان پر از التماس من
باری تعال چهره یک سروری گشود
به به چه سروری که مَلَک مست بوی او
جمعی ز انبیاء همه مبهوت روی او
نامش محمد است و لقب باقرالعلوم
عالِم ترین رجال عرب باقرالعلوم
در روز اولي که قدم در جهان گذاشت
گردیده است فخر رجب، باقرالعلوم
تا اینکه می برم به زبان نام اطهرش
شیرین شود دهان چو رطب؛ باقرالعلوم
تابنده تر ز او نبود کس میان روز
زیباترین ستاره شب باقرالعلوم
روح عبادت از پدرش زین العابدین
از عم خود گرفته ادب باقرالعلوم
جابر کمی ز علم شما ارث برده است
یک قطره ای ز جام شراب تو خورده است
قامت قیامت و رختان محشری بود
زور میان بازویتان حیدری بود
احساستان ز برگ گلی هم لطیف تر
احسان و لطفتان بخدا مادری بود
داروی دردهای بشر خاک پایتان
آب دهان اطهرتان، کوثری بود
دوم محمدی و علی عاشقت شده
جانم فدای نام تو، پیغمبری بود
ایمان و زهد و جود و عبادت به یک طرف
علم خدائیت طرف دیگری بود
باشی حسینی و حسنی باقرالعلوم
خوانم، فقط تو عشق منی، باقرالعلوم
مولا! نفس زدی و دوعالم درست شد
از آن گِل وجود تو آدم درست شد
بسکه شما میان منا ناله کرده ای
از گریه تو چشمه زمزم درست شد
از تار و پود و رشته پیراهن عزات
بالای هر حسینیه پرچم درست شد
در ماجرای پر غم وادی کربلا
اشکت چکید و قطره شبنم درست شد
بانی روضه های عطش! با حمایتت
سینه زنی ماه محرم درست شد
هرکس که روضه ای ز شما گوش می کند
یک جرعه می ز دست شما نوش می کند
آقا عنایتی بده بر سینه ناله را
پر کن ز داغ کرببلا این پیاله را
ای باغبان ساقه شکسته به ما بگو
داری به باغ سینه غم چند لاله را
یا حضرت غریب بمیرم برای تو
طی کرده ای چگونه تو این چند ساله را
دیدی که رأس جد غریبت به نیزه شد
دیدی به چشم خود شب غسل سه ساله را
دارم به سر زیارت قبر بقیعتان
امضا بزن به دست خودت این قباله را
یا رب تو دیده را ز غمش پر ز آب کن
ما را غلام حضرت باقر حساب کن
--
گشته ذکر عالمین- یا باقر آل عبا
آمده فرزند زهرا -باقر آل عبا
این خجسته -جشنِ میلاد-تهنیت باد- تهنیت باد
ای عزیز مصطفی یا باقر آل عبا...
جلوه شد ماهِ رخ دلبند زین العابدین
مثل گل زیبا بُوَد فرزند زین العابدین
این خجسته جشنِ میلاد
تهنیت باد تهنیت باد
ای عزیز مصطفی یا باقر آل عبا...
این پسر که عالمی محوِ تماشایش بُوَد
همچو قرآنی به روی دستِ بابایش بُوَد
بر خلایق تا ابد محبوب و مولا آمده
مخزن علمِ خداوندی به دنیا آمده
این خجسته جشنِ میلاد
تهنیت باد تهنیت باد
ای عزیز مصطفی یا باقر آل عبا...
دُرّ رحمت از یم حقّ الیقین باید گرفت
عیدی از دستِ امامُ العارفین باید گرفت
یک شبِ میلادت ای قدر و مقامِ تو رفیع
وعده ی ما مرقدت در صحن و ایوانِ بقیع
ای فروغِ -عرش اعلا،یبن الزهرا یبن الزهرا...
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۱/۱۹ساعت   توسط الله وردی
|
|