|
اشکی شود جاری جوابش با حسین است روضه به پا شد هر کجا آنجا حسین است نامش که می آید بهم میریزد عالم نامی که هر دم میکند غوغا حسین است بر دل نباشد ترسی از فردایِ محشر آن که شفاعت میکند فردا حسین است از روز اوّل تا ابد هستیم سائل از ابتدا تا انتها آقا حسین است لطفش همیشه شامل حال گدا شد قطره صفت هستیم تا دریا حسین است محشور میگردد هر آنکس با محبش معشوقه و محبوبُ عشقِ ما حسین است مشگل گشای مشکلات سخت تنها از پردۀ دل ذکر ادرکنی حسین است حتی بهشتی را که سبحان وعده داده است رمز ورودش گفتن یک یا حسین است تحریف گشته قصۀ لیلی و مجنون مجنون قصه زینب و لیلا حسین است آنکس که بی سر بود اما باز بخشید انگشت و هم انگشتر خود را حسین است زهرا کنارش بود در تنگیِ گودال حاشا بگویم بی کس و تنها حسین است اهل قُرا آقایِ ما را دفن کردند عریان تنی که ماند در صحرا حسین است -- ***هر كس يه كسي اي اهل حرم ميرو علمدار نيامد سقاي حسين سيدوسالار نيامد مدبون توام اي علمدار بي تو زنده ام اي علمدار دستان تو افتاده سر راه برادر شد مشكو علم پاره چه سو ساقي يه كوثر مدبون توام اي علمدار بي تو زنده ام اي علمدار بي تابمو از ديده ي تو تير درارم بعد از تو برادر كمر راست ندارم مدبون توام اي علمدار بي تو زنده ام اي علمدار -- آن کسانی که کمی هم خرج هیأت میکنند در حقیقت با ابوفاضل شراکت میکنند یک غذای نذری از هیأت به خانه میبرند سفرهی خالی خود را غرق برکت میکنند باز قلکها شکست و طبل و سنج آماده شد بچهها در بین هر کوچه قیامت میکنند یادشان رفته که ده ماه است بین بسترند پیرزنها با عصا در روضه خدمت میکنند خستگی روضه در میآید از تنهای ما وقتی آل الله احساس رضایت میکنند میشود دفع بلا از مردم و از شهر ما روضه خوانها تا دو خط ذکر مصیبت میکنند عدهای گمنام میآیند در زیر خیمه و در میان گریهها نذر شهادت میکنند وقت گریه زیر پرچم مستجاب الدعوهای هر چه میخواهی بگو فورا اجابت میکنند پس چه شد ویزای من آقا خودت کاری بکن باز هم از اربعین دارند صحبت میکنند تو مگر قرآن نخواندی پیش اینها پس چرا با وضو دارند در گودال ذبحت میکنند -- **دل شب از روضه داشت میرفت خونه دید یکی تلو تلو میخوره تو کوچه ....*** آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟ زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد لشگر ِ بي آبرو ، اين آبرو ريزي بس است مشك ، يعني آبروي مادرش را پس دهيد گم شده اعضاي او از ضربه ي سختِ عمود خاكهايِ علقمه چشم ترش را پس دهيد دستمالي بود تا سر را به هم نزديك كرد لااقل عمامه ي رويِ سرش را پس دهيد آن شبي كه ميدود در بين صحرا دخترش آبروداري كنيد و معجرش را پس دهيد آه ميبيند نگاهِ مادري در خيمه ها... كم پريشانش كنيد و اصغرش را پس دهيد (مادر بیمار زینب...) هم علمدار تو هستم هم گرفتار تو هستم ای نگار نازنینم در کجایی در کجایی من که پرپر بر زمینم لاله ی ام البنینم ای امام محجبینم در کجایی در کجایی روزاول مادرم عبد و غلامت خوانده من را ای به قربان سرت دور سرت گردانده من را روی تو ماه تمامم – تو امیری من غلامم ای کمان ابرو ببین بر چشم من تیر آشنا شد عاقبت ای هست من دستم ز دامانت جداشد ای حسین جانم(4) علقمه دارد تماشا از نفس افتاده سقا کن نگاهم ای مسیحا یبن الزهرا – یبن الزهرا کم بزن مولل موانی بوسه بر این دست خالی کشتی از خجلت تو من را یبن الزهرا یبن الزهرا ساقی ام اما خجل من تا ابد از کودکانم از خجالت درکنار علقمه باید بمانم از دو دیده خون فشانید دیده بر راهم نمائید لاله ی زهرا ببین چون لاله ی پژمورده ام من آنقدر گویم که با صورت زمین خورده ام من ای حسین جانم(4)
از غربتت، دلم شده بیتاب شرمندهام نشد بیام، ارباب شرمندهام آخر نشد، آب و به خیمه، برسونم خدا میدونه چقدر، برا رُباب دل نگرونم برو به فکرِ من نباش، پاشو برو دردت به جونم (مظلوم حسین) 2 به خواهرت بگو که زارم من از رویِ نی، هواتو دارم من شرمندهام، آخه نشد، برایِ تو کاری کنم من اون طور که باید واسۀ، لشگر علمداری کنم من جا داره واسه غربتت، از دیده خون جاری کنم من (مظلوم حسین) 2 اهل حرم منتظرن، داداش پاشو بریم، فکرِ سکینه، باش چه میگذره به دخترم، عباسِ من اگر نباشی قول بده از رو نیزهها، مراقبِ رقیّه باشی الهی رویِ نیزهها، واسه همه مُشکِل گُشاشی (عباسِ من) 2 ای سایۀ رویِ سرم، پاشو مَحرم نداره خواهرم، پاشو چطور دلت میآد داداش، رقیّه رو تنها بزاری دلت میآد، ناموسِتو، بینِ نامحرم، جا بزاری باور نمیکنم میخوای، رویِ دل من پا بزاری (عباسِ من) 2 انقدر رویِ خاکا نزن، بازو دستی که بود پناهِ زینب کو افتادنت تو علقمه، حسینِ تو آخر زمین زد بشکنه اون دستی که بر، سرت عمودِ آهنین زد نمک به زخمایِ دلِ، مادرِ تو امُّالبنین زد (عباسِ من) 2 تا که سرت، باشه تو بزمِ مِی وای اگه از پهلو بره، رو نی پاشیده شد، فرقِ سرت، ای تکیهگاه بی کسیهام کارم تمومه بعد تو، بعد از تو دنیا رو نمیخوام آه ای پناهِ خیمهها، تو بودی امّیدی به فردام (عباسِ من) 2 سقایِ من، خدانگهدارت داری میری دست علی، یارت برو ولی اینو بدون، برادرت تنها میمونه تو رو میزارم و میرَم، ولی دلم اینجا میمونه از داغِ تو، تا آخرین نفس قدِ من تا میمونه --وای از منو، وای از دلِ زارَم-- از خیمههایِ بیعلمدارم وای از حرم، وای از دلم، وای از غمِ غارتِ معجر وای از منو، از زینبو، گودالو از، هجومِ لشگر وای از سر و، تشت زَرو، وای از اشاره سویِ دختر از وقتی رفتی علی آروم نمیگیره دخترم کنج حرم بهونه میگیره داداشت بی تو دیگه از زندگی سیره بی تو ای ساقی من رقیه می میره پاشو تموم لشگرم پاشو امید خواهرم آه ای کس و کارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم" دریای تشنه لبم ببین چه بی تابم تنهایی مو ببین و دوباره دریابم میترسم بی تو پاشون به خیمه ها واشه میترسم بی تو سر گوشواره دعواشه نباشی معجرا میره سرم رو نیزه ها میره نباشی غم دارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم" پیچیده دوروبرت، شمیم و عطر یاس از داغ تو کمرم، شکسته شد عباس قلبم رفت تا مدینه، علقمه رو دیدم اومدم بالاسرت، فاطمه رو دیدم اینجا پر از مغیره هاست پاشو که دشمن بی حیاست ای میر و سردارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم" داداشت رو نذاری، تنها تو این لشکر غصه ی رفتنت و، نمی کنم باور قول دادی که همیشه، کنار هم باشیم تنها می ذاری منو، یارالی قاداشیم باشون اوسته من آغلارام یارالارونی باغلارام ببین چش زارم پاشو علمدارم "ای ابالفضلم"
ناله ی العطش پیچیده در سما می رود علقمه سقای کربلا "ابوفاضل مدد 4" با هزارام امید تا شود روسپید پیش این کودکان پسر مرتضی "ابوفاضل مدد 4" کنار نهر آب یاد طفل رباب جگرش شد کباب ساقیِ نینوا پر کرده مشکِ غم آن صاحب علم تا برسد حرم حفظش کن ای خدا "ابوفاضل مدد 4" یک حرامیِ پست حرمتش را شکست در دل علقمه دستانش شد جدا گفت و با خود چنین دستم فدای دین باید این مشک آب برسد خیمه ها "ابوفاضل مدد 4" ناگهان تیره شد آسمان پیش او خورده تیری به مشک آه و واویلتا با چه رویی دگر سمت خیمه رود خداوندِ ادب آن صاحب لوا "ابوفاضل مدد 4" تیر دیگر رسید چشمانش را درید شامیان بر تنش می زدند بی هوا عمود آهنین آمد از راه کین یابنَ اُمُ البَنین فرقش گشته دو تا "ابوفاضل مدد 4" چشمی غرق به خون چشمی دریای اشک گوید با حال زار اَخا ادرک اخا می کنند هلهله خولی و حرمله سقای روی زمین افتاده از قضا مستان همه افتاده و ساقی نمانده (مظلوم حسین جان) -- یا رب کنار علقمه غوغا به پا شد دست علمدار حسین از تن جدا شد ای طبیبم – من شهیدم – عباس ابن علیم -عباسمو من مرتضی را نور عینم ارتش بد سلطان مظلومان حسینم ای امیرم – من غریبم – عباس ابن علیم -- کن نظر سوی این تشنه کامان ای عمو جان فکر آبی نما بهر طفلان طفل مه منظرم اصغر من در بر من از عطش کرده قش میدهد جان
سوی خیمه مرا مبر که تا زنده ام چونکه از دخترت سکینه شرمنده ام بهر یک جرئه آب-جگرم شد کباب ای حسین جان پسر فاطمه فدای چشم ترت سر من گشته روی دامن مادرت آمده از جنان – با همه حوریان ای حسین جان ای حسین جان ببین چه آمده بر سرم اشک و خون آید از دو دیدگان ترم شد دو دستم جدا بهر دین خدا ای حسین جان -- (حسین سرباز ...) در عوض دو دستم ای اهل نار بال عطا کند به من کردگار دو دست من به تن اسیر است حضــور کـردگار بندهنواز دو دست من به تن اسیر است -چشم من آخر هدف تیر ز دیدن قوم عدو سیر شد --- ***كوفه دگرمولا ... زياء ديدگان امبوالبنين ميوه ي قلب سيدو المرسلين با دو دست جدا مي دهد اين ندا رهبر من عزيز زهرا حجت قلب آل طاها -مرا مبر به خيمه تا زنده ام ز دخترت سكينه شرمنده ام با دو دست جدا مي دهد اين ندا چشم منوماده ي تير است دو دست من به تن اسيرس
بوی بهشت می وزد از کربلای تو -- مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو تنها نه این که خواهر تو ، مادر تو ام از رفتنت به خاطر من در گُذر ، مرو از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو حالا که می روی کمی آهسته تر برو آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو لبها دو چوب خشک شده می خورد به هم این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو "از آب هم مضایغه کردند کوفیان" ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟ هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو
هر طرف مینگرم نیزه و شمشیر است -- چرا بی خواهرت به میدان می روی به میدان این چنین شتابان می روی برو ای همسفر ولی آهسته تر حسین جانم حسین تویی بر خواهرت تمام دلخوشی ز میدان رفتنت مرا هم می کُشی تو هستی هستِ من مرو از دست من حسین جانم حسین صفایِ دیده ام گلابِ غم شده ز حالا قامتم برادر خم شده امید آخرم من آخر خواهرم حسین جانم حسین کمی آهسته تر که آیم در برت به جای مادرت ببوسم حنجرت کمک کن خواهرت ببوسد حنجرت حسین جانم حسین چه سان در داغ تو شکیبایی کنم چگونه جسم تو شناسایی کنم نداری پیرهن نداری سر به تن
شب جانبازی مجاهدان امشب است بهر اسیری زینبم خود را مُهیّا کن امر من اجرا کن خواهر به جان من تو کمتر شور و غوغا کن امر من اجرا کن امروز خواهر میشوم من کشتة اعدا ای دختر زهرا طفلان من را مادری خواهر تو فردا کن امر من اجرا کن زینب در این وادی سرم از تن جدا گردد پیش شما گردد فردا به روی نِی سرِ من را تماشا کن امر من اجرا کن چون عازم شام خراب و کوفة ویران گشتی تو خواهر ْجان در راه شام و کوفه با دشمن مدارا کن امر من اجرا کن در بِین ره طفلی اگر روی زمین افتاد یا کودکی جان داد این را سوار و آن دگر را دفن و تنها کن هر طرف بینم فتاده نوگلی در خون تپان کربلایت شد گلستان زینبت چون باغبان خدا حافظ آخر ای خسرو من جرمو گناه تو چه بود که لب تشنه بریدندو سر از پیکر تو خدا حافظ زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست خارو خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست خدا حافظ خاک عالم به سرم کز اثر تیرو سنان جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست خدا حافظ -- خدا حافظ غریب شهر دل مهیا شد به کودکان محمل حلالم کن حلالم کن ذبیح العطشانم
حسین من دو دیده ات وا کن ز روی نی مرا تماشا کن بخوان قرآن برادر جان که این دلم تنگ است پذیرایی ما در کوفه از جفا سنگ است -- میروم از کربلایت –میسپارم بر خدایت این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم من اسیرم من اسیرم ای حسین جان ای حسین جان میروم با ساربانی-میزنم دم تا بیایی اشک چشم کودکان آتش زده بر جسمو جانم من اسیرم من اسیرم ای حسین جان ای حسین جان کاروان سالار عشقم-عاشقو تبدار عشقم باغبان عشقمو آتش گرفته گل ستانم من اسیرم من اسیرم ای حسین جان ای حسین جان تا که چشمانت گشودی دل ز طفلانت ربودی هستی خواهر تو بودی این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم من اسیرم من اسیرم -- گفتم مرو برادر رفتی به خون نشستی از هجر روی ماهت قلب مرا شکستی جان به قربان تو و هنجر خشکیده تو پیش من بر سر نی شد سر بریده تو یا حسین یاحسین عاشق رویت منم
در پیش چشم مستم سرها ز تن جدا شد هجده سر بریده بر روی نیزه ها شد روم از قتلگه و شمر جلودار من است بنگر جان اخا رنجو محن یار من است -- امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است امشب نوای کودکان بر بام کیوان است شام غریبان است امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند تا صبح گریانند امشب به روی کشته ها در ناله مرغانند چون نی در افغانند بر خاک بی غسل و کفن رعنا جوانانند خوابیده عریانند بر غربت اجسادشان عالم پریشان است شام غریبان است امشب عیال مصطفی در گوشهء صحرا بی منزل و ماوا اموالشان تاراج کین از فرقهء اعدا ای آه و واویلا خون می رود امشب ز چشم دختر زهرا اف بر تو ای دنیا آل علی ویران نشین اندر بیابان است شام غریبان است
-- بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود -- مستان همه افتاده و ساقی نمانده مظلوم حسین جان
اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود افتخار است بگويى تو اگر نوكر من پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار مادرت فاطمه آمد عوض مادر من دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من نگران توام اى شاه كه جان بسپارم خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من شاهبازت به كف كركس دون افتاده دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من بجز از ديدن وجه الله باقى رويت آرزوى دگرى نى به دل مضطر من نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من دادن دست به عشقت چه لياقت دارد اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت خالى از قول اباطيل رود دفتر من همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من
نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
چون از وطن بار سفر بستی برادر بودی به زینب همسفر ای پور حیدر فردا شود او همسفر با شمر کافر برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر -گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه -جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه -- دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت خواستم پیکر بی دست تورا بردارم ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست -- دست تیر انداز هم از تیر باران خسته شد تا جدا شد دستهایت دست زینب بسته شد تا جدا از هم دو ابروی به هم پیوسته شد تاروپود خیمه ها از یکدگر بگسسته شد تا کناز علقمه بی دستیت را دیده ام ناکسان صف بسته و بر اشگ من خندیده ان ای علمدار سپاهم بی سپاهم کرده ای ای پناه لشگر من بی پناهم کرده ای روز من را شام تار ای قرص ماهم کرده ای با دوچشم نیمه باز خود نگاهم کرده ای داغ تو میشه قاتل زینب قرآن بخون برادر زینب ای قاری نیزه نشین بیچاره کرده خواهرت رو خواهر بمیره نبینه رو نیزه ها چشم ترت رو کاشکی میذاشتن بگیرم میون آغوشم سرت رو حسین من حسین من سالار زینب
خدا میدونه دخترت جون داد وقتی سرت از نیزه ها افتاد چیکار کنم تا نخوره سنگ ی به اون لبت برادر بالای نیزه میگذره هر روزو هرشبت برادر کنج تنور سوخته موهات بمیره زینبت برادر حسین من حیسن من سالار زینب
وای از دلو از طعنه و دشنام دروازه ی ساعاتو شهر شام با رفتنت برادرم تموم هستیم شده غارت وای ازدلم وای ازدلم وای از غمو درد اسارت وای از سرو تشت زرو چوب و لبو آن جسارت -- به کربلا کفن مگر بغیر بوریا نبود
انگار اومد بر قلب من فرود خنجری که سرت رو از پیکرت ربود اونی که سر از تنت برید فکری به حال دل زینب نکرده بود رگاتو میبوسم-تو رو خدا، دست و پا نزن نذار که ببینه-اینقده مادرو صدا نزن "غریب مادر 4
خواهرِ تو شد، نصفه جونِ تو میرسه بر مشامم، بوی خون تو چیزی نموند از تنت ولی رو به قبله میگذارم استخون تو مرکبا رسیدن-هند جگرخوار اومده دوباره به یادم-خاطرۀ مسمار اومده "غریب مادر 4
قلبمو از جا، داره می کنه انگاری چکمههاش، رویِ سینۀ منه سر از قفا میبرید ولی کسی نبود بگه چه طرز بریدنه کدوم بیمروت-سر تو رو، رو نیزه زده لال بشه اونی که-حرفی ز نعل تازه زده "غریب مادر 4
اما فیکم مسلم یه نفر نیست بهش آب بده اَما فیکُم مُسلِم یه نفر آب به ارباب بده نفس نفس میزنم-نفس نفس میزنه بال و پر زخمیشو-هی به قفس می زنه "وای حسین به کربلا (3)" *** اَما فیکُم مُسلِم مگه بینتون مسلمونی نیست اَما فیکُم مُسلِم به خدا این رسم مهمونی نیست چه بی گناه بردنش -چه بی پناه بردنش به زور سر نیزه ها -تو قتلگاه بردنش "وای حسین به کربلا (3)" *** اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست بهش رحم کنه یه کمی بره عقب شرم کنه تو قتلگاه زدنت رو -نیزه هات زدنت کنج تنور زدنت -تشت طلا زدنت
*** اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست بدون دلهره بگه نامرد نکِش نمی بُره
اَما فیکُم مُسلِم کلاه خود دلبر منو نبر سر بریدی دیگه پیرهنو نبر
اَما فیکُم مُسلِم یکی داره ما رو غارت می کنه هر کی اومده جسارت می کنه
یا که به سر می زنن یا به کمر می زنن مُخَدرات رو دارن هی با سپر می زنن
"وای حسین به کربلا (3)" *** اَما فیکُم مُسلِم یه نفر نیست که ما رو نکِشه از گوشا گوشواره ها رو نکِشه
روی درخت زدنت تو کوچه ها زدنت بیابونا زدنت رو نیزه ها زدنت
"وای حسین به کربلا (3)" بین گودال موندی تنها و بی لشکر بریدن رگ هاتو ای غریب مادر جون دادم تا چشمام کهنه خنجر رو دید بمیرم چقدر بی رحمانه برید زبونم لال زبونم لال چقده شلوغ شده گودی گودال دادِ بیداد، دادِ بیداد چرا اعضای تنت زمین میفتاد شر به پا کرد، شر به پا کرد سر تو پیش من از تنت جدا کرد زیر و رو کرد، زیر و رو کرد تا که نیزه رو توی گلو فرو کرد "وا حسینا واحسینا واحسینا واحسینا "
می لرزید دستامو می دیدم از رو تل پیکر صد پاره ت غرق خون تو مقتل با چشمای گریون می دیدم هر لحظه رفت و آمد می کرد تو بدنت نیزه منو آزرد، منو آزرد پیرهن پاره تو از تنت در آورد تا میشینه، روی سینه ت با لگد می کوبه می بینه سکینه ت سر بریده، سر بریده تو رو با نیزه روی زمین کشیده از رو سینت، تا که پا شد قسمتت فقط یه تیکه بوریا شد "وا حسینا واحسینا واحسینا واحسینا "
مثل تنت غرقِ خونه دلِ پرم نذاشتن کفنت کنم با چادرم روی خاک افتادی می بُرِه انگشتو صدامو می شناسی برادرم برو غصه م اینه، غصه م اینه بدن بی سر تو روی زمینه وا حسینا، وا حسینا کاش می شد برت دارم از روی خاکا این صداشه، این صداشه زیر سم مرکبا چه ریخت و پاشه راه چاره، راه چاره می دونم الان دیگه وقت فراره
راست بر نی شد وای من ای وای من ای وای من ای وای من مونی بی سر یحیای من ای وای من ای وای من ای وای من موندی زیر بارون تیر ای وای من ای وای من ای وای من کفنت کردن با حسیر ای وای من ای وای من ای وای من ای وای من کم دستو پا یزن ای دنیا ی من ای وای من خواهر بمیره واست یحیای من ای وای من دیگه توون نداره پاهای من
پاشید از هم دنیای من ای وای من ای وای من ای وای من برادر تنهای من ای وای من ای وای من ای وای من زلفت تو چنگ قاتلت ای وای من ای وای من ای وای من بهم میخنده حرمله ای وای من ای وای من ای وای من ای وای من مونده تو قتلگاهت چمای من ای وای من بی تو کجا برم ای آقای من ای وای من کاری بکن برای دردای من
زبیح البالقفای من ای وای من ای وای من ای وای من سید و شهدای من ای وای من ای وای من ای وای من پاره پاره شد پیکرت ای وای من ای وای من ای وای من به قارت رفت انگشترت ای وای من ای وای من ای وای من ای وای من مونده تو قتلگاهت چمای من ای وای من بی تو کجا برم ای آقای من ای وای من کاری بکن برای دردای من --
رو دوشم غرق ماتم بود روزو شب غصه میخوردم تو گودال تا زمین خوردی تو خیمه من زمین خوردم
آتیش عشق تو داداش تو سینم شعله ور میشه رفتی و بعد تو داره عمرم با گریه سر میشه
جنجال- پسر فاطمه تو گودال جنجال- میرسه صدای آهو ناله جنجال- زیر سم اسب تنش پامال (وای حیسن)
پاشو ای راحت دردم خواهرات بی تو میمیره رو تنت تا ابد جای نیزه و تیرو شمشیر
من موندم با یه کوه درد تو رفتی با تن بی سر من مردم وقتی که دیدم تو دست قاتلت خنجر
غوغا شد- توی قتلگاه چقد بلوا شد غوغا شد- سر پیراهن تو دعوا شد غوغا شد- پای حرمله به خیمه واشد (وای حیسن)
-- صلوعلیک ملیک السما ای کشته ی فتاده به دنیا صلوعلیک ملیک السما ای تشنه ی مقتع الاعضا یا ابا عبدالله مظلوم بودیو از آب فرات محرم بودیو قلبت میتپید زنده بودیو رگهاتو بردی زنده بودیو
میپاشه خون تو به آسمون ای کشته ی فتاده به حامون زخماتو دادی به زینب نشون ای صید دستو پا زده در خون یا ابا علدالله تنها بودیو فکر خیمه ی زنها بودی نزدیک اومدم ای وای ازدلم سنگت میزدن ای وای از دلم
حتا بهت نمیدادن مجال آه ای نفس بکش توی گودال از زلجنای تو دارم سوال کی پیکرت رو کرده لگد مال یا اباعبدالله تشنه بودیو زیر حجمه ی دشنه بودیو خنجر رو کشید زنده بودیو دستاتو برذی زنده بودیو سرت رو برید زنده بودیو وای حسین
الفرار الفرار حیدر امد شکار الامان الامان از خشم ذوالفقار آمد میدان علی شاه سوار یک تنه یکه تاز با هیبت با وقار پا میکوبد زمین برپا گرد و غبار پا میکوبد زمین برپا گرد و غبار
شیر دلاور یک تنه لشکر صاحب منبر یا علی قدرت داور خالق محشر اول و آخر یا علی
یک ضر به میزنه صد و ده تکه بر زمین هرجا رو بنگری میبینی علیو در کمین استاد رزمی حسین و یل ام البنین یا حیدر یا حیدر یا حیدر
ولوله ولوله هر قدم زلزله توی میدون فقط حیدره که یله ضربات علی احسن و العمله واسه کشته شدن دشمن معطله الفرار الفرار اومده زلزله فاتح میدان خالق طوفان موج خروشان یا علی تمام قرآن هیبت یزدان ستون ایمان یا علیییییی لرزه میندازه با تیغ تیز ابروهش لرزه میندازه با تیغ تیز ابروهش میخونه ان یکاد براش اسپند و دوده که میریزه زهرا زیر پاش یا حیدر علی مولا
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۷ساعت   توسط الله وردی
|
|