|
با همین سوز که دارم بنویسید حسین هر که پرسید ز یارم بنویسید حسین ثبت احوال من از ناحیۀ ارباب است همۀ اهل و تبارم بنویسید حسین خانۀ آخرتم هست قدمگاه حبیب سر در قصر مزارم بنویسید حسین هر که پرسید چه دارد مگر از دار جهان همۀ دار و ندارم بنویسید حسین من دلم را ز شکیبایی زینب دارم همۀ صبر و قرارم بنویسید حسین هیچ شعری ننویسید به روی کفنم با گِلِ تربت یارم بنویسید حسین تا نپرسند ز من هیچ سؤال آن دو مَلک به روی سینۀ زارم بنویسید حسین گلشن و باغ و بهشتم همه در هیئت اوست همۀ باغ و بهارم بنویسید حسین روی پیشانی من هرچه که بیمار شدم با همه حال نزارم بنویسید حسین هرکه پرسید که در چلّه نشینی چه کنم؟... اربعین با که گذارم؟ بنویسید حسین دست بر شاکلۀ هیئتیِ من نزنید گفت یارم به عذارم بنویسید حسین آری از کرب و بلایش نتوان دست کشید حاجت قافله دارم بنویسید حسین
شكر خدا زره زتنت در نیامده با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده میخواستم باز ببوسم لبت ولی دیدم كه تیراز دهنت در نیامده یك دشت اكبروپدری پیرویك عبا حتی زعهده كفنت در نیامده دارم زروی خاك جگرم را جمع میكنم این چند نیزه از بدنت در نیامده با یك فضع محاسن بابا خضاب شد حرفی زدست و پا زدنت در نیامده برخیز جانم امده از گریه برلبم مدیون گیسوی پریشان زینبم پیش دشمن مپسند این همه من گریه كنم -- مى روى پشت سرت راه ميفتم پسرم گاه مى آيم و ناگاه مى افتم پسرم مى روى دلهره دارم كه زمينت بزنند سنگ دارند مبادا به جبينت بزنند سنگ خوردى نكند سمتِ فلاخُن بروى زخم خوردى نكند جانب دشمن بروى همه ى عمر برايم چو پيمبر بودى رفتى و ديدم از اينجا كه چو حيدر بودى رفتى و ديدمت آنگونه كه مى جنگيدى زخم خوردى ولى انگار كه مى خنديدی زخم خوردى به روى بال عقاب افتادى وسط لشكر دشمن به ركاب افتادى
تا آسمون میره صدای فریادم کنار جسم تو به سجده افتادم یواش یواش داره روح از تنم میره نفس بکش، بابات از غصه میمیره
زخمی که روی، سینه ت گذاشتن، مُهر نمازم بابا چاره ندارم، با این مصیبت، باید بسازم بابا
"علی علی جان 2 علی علی ای جانم" * خبر نداری از حالِ منِ مضطر به من بگو چی شد اعضای این پیکر هر تیکه از جسمت یه جای این صحرا چجوری تنهایی جَمعِت کنم یکجا
پیغمبر من، حرمت مونُ، عجب مراعات کردن دیدن کریمی، واسه تبرُّک، تنِت رو خیرات کردن
"علی علی جان 2 علی علی ای جانم" * هر نقطه از جسمت، چرا به یک رنگه؟ رو صورتت جای اصابت سنگه بذار غمت توی دل پدر باشه خوب نمیشه زخمی که رو جگر باشه
مؤذن من، کاشکی تا گودال، کنار من می موندی ای کاش خودت ما، بین اذانت، اشهدم و می خوندی
"علی علی جان 2 علی علی ای جانم" --
( حرف جداییمونو حاشا کن...) از کار این دلم گره، وا کن فکری به حالِ من تنها کن رفتی ندیدی اکبرم، که این دلم لبریز درده یه بار نگفتی پسرم، آخه بابات یه پیر مَرده خون لختههای تو گلوت، دل منو بیچاره کرده (جانم علی....علی اکبر) انگار یکی، خنجر به قلبم زد وقتی صدایِ نالههات اومد جونم به لب، اومد تا از، خیمه بیام تو دلِ میدون خدا میدونه تا بیام، کنارِ تو، صد بار دادم جون ای وای از اون، لحظهای که، دیدم تنت رو غرق در خون (جانم علی....علی اکبر) پاشو ببین، چطور خمیدم من خیلی برات زحمت کشیدم من رحمی به حال من کن و، یه بار دیگه چشماتو وا کن رحمی به حال من کن و، یه بار دیگه منو صدا کن عصایِ پیریِ بابا، پاشو منو از غم رها کن (جانم علی....علی اکبر) بُحتم زده، میون این وادی هر جا رو میبینم تو افتادی پاشو ببین اهل حرم، همه شدن سینهزنِ تو حالا بگو چیکار کنم، با ریخت و پاشِ بدنِ تو دونه دونه، رویِ عبا، میچینم اعضایِ تنِ تو (جانم علی....علی اکبر) تسبیحِ پاره پارهام، پاشو کرده غمت بیچارهام، پاشو پاشو بگو، چیکار کنم، اینجا با خندههای لشگر تکه به تکه پیکرت، پاشیده تو صحرا سراسر اکبر بودی، اما حالا، شدی هزار تا علی اصغر (جانم علی....علی اکبر)
(بیا یکدم به بالینم ...) زجا خیز ای گُل لیلا ، امیدم بیشتر گردد بگو بابا ، که نیروئی به زانو باز برگردد جوابم را نمیگوئی نگو ، اما نگاهم کن که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد به پای لاله ی سُرخم من آب از دیده پاشیدم ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد شده با خنده ها توأم ، صدای گریه ی زینب اگر آید ابوالفضلم ، عدو آرام تر گردد عبایم از بدن پُر شد ، زکه گیرم مدد یارب که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد -- بازار عشق و عاشقی رونق گرفته اکبر به کف جان بهر دین حق گرفته خون سر او تاج او میدان شده معراج او )محشر به پا شد ( اهل حرم از خیمه ها بیرون دویدند با دیده از باغ رخ او گل بچیدند هم جان به میدان می بَرد هم از حرم جان می بَرد )محشر به پا شد ( از نزد من در محضر خَیرُالبَشر رو ای مه برو، اما کمی آهسته تر رو ای بر علی نور دو عین ای میوه ی قلب حسین )محشر به پا شد ( -- (حسین سرباز...) رسد به گوش شاه دین این پیام یـا ابتــا علیــک مِنّـیِ سّــلام عمر علیِّ اکبرت شد تمام باب تو ازغصه شده پیر- کنار جسم تو زمینگیر
شبیـه روی خاتـم الانبیـا خورشید دین آرای کرب و بلا کشته شده ز کینه اشقیا باب تو ازغصه شده پیر- کنار جسم تو زمینگیر -- حالم مضطر دو چشمونم تر کمی آهسته، برو ای اکبر
رحمی به حال من مبتلا کن درد دلم رو عزیزم دوا کن یک بار دیگه بابات و نیگا کن ای پسرم، ببین سرازیر شده اشک بابات ای پسرم، میخوای بری به سمت آرزوهات ای پسرم، دست علی و فاطمه به همرات "وای علی .... ای علی اکبر" چشمام گریون، سرم بی سامون صدای ناله ت، میاد از میدون
با صورت از مرکب افتادی اکبر رو خاک غم تشنه جون دادی اکبر آواره موندم تو این وادی اکبر ای پسرم، پاشو ببین چه حالی داره بابا ای پسرم، صدای ناله هام پیچیده اینجا ای پسرم، شکسته پهلوی تو مثل زهرا "وای علی .... ای علی اکبر" اربا اربا شدی ای بابا تنت پاشیده میون صحرا
دارم میمیرم دو چشماتو وا کن یک بار دیگه بابات و صدا کن فکری بحال دل بی نوا کن ای پسرم، پاشو ببین داره می خنده لشکر ای پسرم، کشته منو این نفسای آخر ای پسرم، جلو چشام نزن رو خاکا پرپر "وای علی .... ای علی اکبر" شد چشمم تر، ندارم باور عصای پیریم، شکستی آخر
باید به دامن بگیرم سرت رو از رو زمین جمع کنم پیکرت رو قطعه به قطعه تن اطهرت رو ای پسرم، بوی تو پیچیده میون صحرا ای پسرم، هر تیکه از تن تو مونده یک جا ای پسرم، یقین دارم میمیره بی تو لیلا صدای گریه هام توی دشت و صحرا پیچیده هجوم تیر و نیزه تنت رو به خون کشیده طاقت نداره بابا تنت رو ببینه رو خاک از سوز گریه هام داره می لرزه کل افلاک
خودم دیدم دست و پا زدنت با تیر و با نیزه ها زدنت بمیرم واست علی اکبر خودم دیدم بی هوا زدنت "گل لیلا ای علی اکبر" معلومه حال و روزم از این قامت کمونم جلو چشام داری جون میدی ای عزیز جونم شبیه گل تن پاک تو کرده نیزه پرپر هر جا رو که میبینم تو افتادی علی اکبر
خودم دیدم زیرورو می شد تن پاکت پشت و رو می شد دلم خون شد وقتی که نیزه توی حلقومت فرو می شد "گل لیلا ای علی اکبر" وقتی تن تو در خون نشست از غمت شکستم پاشو ببین که افتاده از غم لرزه به دستم جونم به لب رسید تا کنارت رسیدم اکبر هرجا رو کشتن اما تنت رو ندیدم اکبر خودم دیدم کوچه وا کردن خودم که چه ها کردن خودم دیدم نیزه هاشون رو توی پهلوی تو جا کردن
"گل لیلا ای علی اکبر"
حسینم ای بی سر حسین عریان پیکر تو را تشنه کشتند بمیرم ای مادر دوید و دویدم برید و بریدم سرت را سر نیزه دیدم قتلکوک بنی ذبحوک بنی منعوک بنی یا حسین یابن الزهرا ********* صدای فریادت می اید در گوشم گرفتم ای بی سر تو را در آغوشم نشست و نشستم شکست و شکستم تن بی سری مانده دستم نیزه ها دسته دسته بر تن تو نشسته استخوان ها شکسته یا حسین یابن الزهرا ********* در ان گودال خون تنت را ازردند تنت خونین ماند و سرت را می بردند تنت پاره پاره و من در نظاره ز ره می رسیدند سواره پیکرت زیر پا بود اسمان در عزا بود خواهرت در نوا یا حسین یابن الزهرا -- زیر بارون آسمون همیشه حرمت داره زیر بارون دل من حس زیارت داره ببار بارون که میخوام تنها بمونم زیر بارون بری علقمه دلت خون میشه زیر بارون دل من همدم بارون میشه ببار بارون قحطی آب تو حرم
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۶/۲۶ساعت   توسط الله وردی
|
|