دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت

ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت

خواستم پیکر بی دست تورا بردارم

ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت

تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن

که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت

در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب

که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست

--

پاشو ز جا ببین امیر لشگرم

نامحرما همه رفتن سوی حرم

پاشو ببین صید به خون غلتیده

پاشو ببین که دخترم ترسیده

اگه که پا نشی ای یل بو تراب

زینبو می برن به مجلس شراب

دارن به ناموس علی میخندن

پاشو دارن دو دستمو میبندن

ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین

پاشو رقیه ام افتاده رو زمین

حرمله جونشو به لب آورده

از بس که با موهاش بلندش کرده

----

دریا -شده سراب -صحرا -پر از -غبار
بوسه- نزن به مشک- ای اسب- بی سوار


حرم بی-قرارو- شریعه- پر از آب
نوامیس- حیدر -همه در -تب و تاب
نه صبرو- قراری- نه پشتو -پناهی
نه سقا- نه مشکی- بمیرم- الهی


یا عباس -خودم منتتو میکشم این بار
نکش منت این مشکو علمدار
فدای سرت انگار نه انگار


دسته- تو رو-یه خاک- خون تو -روی مشک
با گریه میکشم- تیر از گلوی مشک


زمین گیر -شدی ای علمدار- لشکر
زمین خورده- یعنی -من بی- برادر
تو از حا-لو روزم -خبر داری- یانه
تو رفتی -نگفتی -برادر -داری یا نه


یا عباس-تو غرق اشکی ومن غرق آهم
به دستای تو خشکیده نگاهم
حلالم کن علمدار سپاهم


یا عباس خودم منت تو میکشم این بار
نکش منت این مشک رو علمدار
فدای سرت انگار نه انگار


پشت -منو -شکست- اشک خجالتت
این نهر جاری از- رگ های غیرتت


تو رو دو-ره کردن- کمین خور-دی عباس
بمیرم -با صورت- زمین خور-دی عباس
اگه تیر -به مشکو -به چشمت- نمی خورد
حسین از خجالت- کنارت- نمی مرد


یا عباس- نمیشد یه نفس از من جدا شی
میخوام دنیا نباشه تو نباشی
می ترسم آخرش از هم بپاشی


یا عباس خودم منت تو میکشم این بار
نکش منت این مشک رو علمدار
فدای سرت انگار نه انگار

--

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

علمدار نیامد سپهدار نیامد

سقای حسین سیدو سالار نیامد

دستان تو افتاده سر راه برادر

شد مشكو علم پاره ز چه ساقي يه كوثر

بي تابمو از ديده ي تو تير درارم

بعد از تو برادر كمر راست ندارم

--

يگانه شير بيشه شجاعت

ذخيره نبوت و ولايت

عباسم و آماده شهادت

در ره حسينم/ شمس عالمينم

چشم من آماده تير است

دو دست من به تن اسير است

چشم من آخر هدف تير شد

زديدن قوم عدو سير شد

وقت ملاقات خدا دير شد

عزيز فاطمه/ عرش را قائمه

طاير گلزار بهشتم

به به از اين گِل و سرشتم

در عوض دو دستم ای اهل نار

بال عطا كند به من كردگار

در طَيران شوم به روز شمار

مي‌روم از جهان/ سوی باغ جنان

طاير گلزار جنانم

يار و معين عاشقانم

*

بیا بیا ای دلبر نازنین

به دیدن زاده ام البنین

مست جام توام من غلام توام

ازروی تو شرمنده هستم

کمتر بزن بوسه به دستم

کنار علقمه تماشایی ام

خجل از این منصب سقائیم

که آبی ندارم جوابی ندارم

چشم انتظار من نمانید

دیگر مرا سقا نخوانید

سیلاب اشکم راه صحرا گرفت

علقمه بوی عطر زهرا گرفت

نشسته کنارم دگر غم ندارم

کمک کن ای درمان دردم

تا دور مادرت بگردم

--

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار

آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار

پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار

چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

چون از وطن بار سفر بستی برادر

بودی به زینب همسفر ای پور حیدر

فردا شود او همسفر با شمر کافر

برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه

ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه

دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه

دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد

برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

--

ای پشت و پنام -ای علمدارم

داغ تو گِرِه زده به کارم

ای یارم - دارم از غمت می بارم

غم تو میده آزارم - علمدارم

رحمی به خیمه ها کن و پاشو داداش زِ جات

تو که نباشی وای بحال این مُخَدّرات

از بس که تیر به پیکرت زدن برادرم

نمی تونم کاری کنم تو علقمه برات

بدون تو حرم - نداره سر پناه

بودی برای من - تنها تو تکیه گاه

سقّای کربلا

آتیش به دلم زده هجرونت

کُشتم بخدا تنِ پُر خونِت

ماهِ من - ببین گریه و آه من

فدا شدی توو راه من - علمدارم

وای از علیِ اصغر و وای از دلِ رباب

دستای زینب و می بندن اینجا با طناب

سکینه و رقیه رو چیکار کنم داداش

ناموس مون و می بَرَن به مجلسِ شراب

می دونی خواهرم - مَحرم نداره آه

باید چیکار کنه - تنها و بی پناه

سقای کربلا

آوار شده روی سَرَم دنیام

زینب راهیه سوی شهر شام

حالم زار - می بَرَنِشون به بازار

برا اذیت و آزار - علمدارم

دارن میشن آماده واسه غارت حرم

دارن میرن به خیمه گاه پاشو برادرم

تو که نباشی خون من می ریزه رو زمین

بدون تو میره داداش رو نیزه ها سَرَم

موندم بدون تو - بی لشکر و سپاه

حرومی ها دارن - میرن به خیمه گاه

--

ما لحظه یه مرگ به جای انالله

میگیم به قربان اباعبدالله

چشمای بد از سینه زنات دور باشه

لا حول ولا قوة الا بالله

دنیا به تو خیلی- وقته بدهکاره

عالم زیر دِینِ علمداره

امشب به ما بزار- قدری محل حسین

فرو الی الاحرم- فرو الی الحسین

فرو الی الحسین فرو الی الحسین

ما را احدی جز تو خریدار نبود

غیر از تو کسی فکر گنه کار نبود

انقدر تو را صدا نمی‌زد آقا

این بی سر و پا اگر گرفتار نبود

دستم به دامانت- خیلی گرفتارم

خیلی بدم اما دوست دارم

ما رو ببر حرم -قبل از اجل حسین

فرو الی الاحرم- فرو الی الحسین

فرو الی الحسین- فرو الی الحسین

--

اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من

كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من

خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود

افتخار است بگويى تو اگر نوكر من

پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا

كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من

حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون

واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من

اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده

وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من

دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير

از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من

نگران توام اى شاه كه جان بسپارم

خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من

شاهبازت به كف كركس دون افتاده

دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من

مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز

كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من

بجز از ديدن وجه الله باقى رويت

آرزوى دگرى نى به دل مضطر من

نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ

مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من

دادن دست به عشقت چه لياقت دارد

اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من

من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت

خالى از قول اباطيل رود دفتر من

همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا

از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من

--

گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است

نگران حرمم ، آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده ، دست حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می خندند

تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس ، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند

قد و بالای رَسا هم باعث دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که دنبال سرت خواهرمان رهسپر است

--

(رفتی و بدون تو..)

زخمی و شکسته تو - تنها و خمیده من

کوچیک شده پیکرت - سقّای رشیدِ من

چهار هزار نفر با تیر زدن به پیکرت

با ضربه ی عمود شکسته تا ابرو سرت

دستت جُدا شده بمیره کاش برادرت

یک لشکر خندیدن از کینه به اشک دوتامون

افتادی هلهله کردن همه شون

خوشحالن از غمِ من پیر و جَوون

وااای وااای

ای ساقی لشکرم - ای یار و برادرم

رحمی به رقیه کن - رحمی به من و حرم

هردو باهم شکست هم سر تو هم کمرم

چطور باید برم بدون تو سمت حرم

داغ تو هم اومد به روی داغ اکبرم

وقتی که نیستی رباب بی علی هرشب چه کنه

دخترم می سوزه تو تب چه کنه

بین نامحرما زینب چه کنه

وااای وااای

چی اومده بر سرت - که باز نمیشه چشات

اینجا می شینم فقط - گریه می کنم برات

عَلَم یه سَمتی افتاده علمدار یه طرف

دست قلم یه سو یه مَشکِ خونبار یه طرف

غمای توو دل و غصه ی دلدار یه طرف

پاشو که لشکرِ دشمن داره میره به خیام

داره می خنده به اشکای چشام

توو این دنیا تُو بودی پُشت و پنام

وااای وااای

--

ابوالفضل کودکان چشم انتظارند

ز هجرت ای برادر بی قرارند

شکسته بالم- بهرت بنالم

تو بودی محرم اهل و عیالم

الله اکبر الله اکبر

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

تنت چون گل برادر چاک چاک است

میان آفتاب سوزناک است

چنین جسمی نه جایش روی خاک است

بشکسته بالم- بهرت بنالم

تو بودی محرم اهل و عیالم

الله الکبر الله اکبر

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

کنار علقمه غوغا بپا شد

دو دست ساقی ام از تن جدا شد

یا اهل العالم شد وقت عالم

تو بودی محرم اهل و عیالم

الله الکبر الله اکبر

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

--

مکن از داس هراس

باغ ما دارد یاس

یک بیابان دشمن منمو یک عباس

آسمانم منو عباس علی یار من است

چه غم از روبهیان شیر به همراه من است

محبا عباسم

بنگر ای ماه تمام

کف زنان لشگر شام

که شده کار حسین بعد عباس تمام

تو نه امید منی بلک امید همه ای

هم گل ام بنین هم پسر فاطمه ای

مرحبا عباسم

سفـر مــا شــد طـی یک سفر هست از پـی

تــو ولــی بـر ناقــه مـن ولـی بـر سـر نی

دست گلچین ننهد هیچ گلی در باغت

غم نهـد روی غم و داغ به روی داغت

مرحبا عباسم

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ساعت   توسط الله وردی  |