گفتم مرو برادر رفتی به خون نشستی

از هجر روی ماهت قلب مرا شکستی

جان به قربان تو و هنجر خشکیده تو

پیش من بر سر نی شد سر بریده تو

یا حسین یاحسین عاشق رویت منم

در پیش چشم مستم سرها ز تن جدا شد

هجده سر بریده بر روی نیزه ها شد

روم از قتلگه و شمر جلودار من است

بنگر جان اخا رنجو محن یار من است

--

ای نورچشم زهرا جانو تنم فدایت

هستم به کف برادر دارم به لب ثنایت

توچنان شمعیو بر گرد تو پروانه منم

یاحسین حلقه به گوش در این خانه منم

--

بی دست ببین برادر از صدر زین فتادم

با چهره ی پر از خون روی زمین فتادم

مادر فاطمه گفتا ز وفا ای پسرم

من ز داغ غم تو تا به ابد نوحه گرم

--

با چشم خون گرفته بر خیمه گه نگاهم

با این لب پر از خون تنها تویی شعارم

گرچه خود ساقی ام اما ز همه تشنه ترم

تشنه ی روی خسینم که بیاید به ببرم

--

شب و روز از خیالت در دل خود محفلی دارم

زَهی اقبال من کز عمر این سان حاصلی دارم

ز دربارت مرانم خسروا گرچه سیه رویم

خطا کارم ولی اینجا حق آبو گلی دارم

بیا کز پا فتادم دستگیری کن ضعیفان را

که تا مردم نپندارند که یار غافلی دارم

اگر چشمم به سوی توست اگر دستم به دامانت

گواه این بس که بر عشق تو قلب مایلی دارم

همه از بهر حل مشگلی خواهند دیدارت

به جان تو من از هجر تو در دل مشکلی دارم

بشیر خال تو دادی نویدم در سحرگاهان

بیا من با سیه رویی به رویش منزلی دارم

دراین دنیای ظالم پرور ومظلوم کش شادم

که در بحر غمم اما امید ساحلی دارم

--

هر طرف بینم فتاده نوگلی در خون خزان

کربلایت شد گلستان زینبت چون باغبان

آخر ای خسرو من جرم و گناه تو چه بود

که بریدندو لب تشنه سر از پیکر تو

--

شب عزا و ماتم زینب است

جان تمام عاشقان بر لب است

بمیرم برایش که گشته عزایش

گفتا چنین با چشم خونبار

حسین من خدا نگهدار

برادرم شب وداع من است

این لحظه های آخرین من است

می روم در جنان محفل عاشقان

یک امشبی را میهمانم

فردا به شام غم نهانم

گفتا چنین با چشم خونبار

حسین من خدا نگهدار

اگر شدم زینب محمل نشین

اگر شدم اسیر این مشرکین

روم به شام از پی احیای دین

یبن الحسن سرت سلامت

از این غمو ازین مصیبت

--

حضرت زهرا منتظر نشسته

تا نگرد پیشانی شکسته

--

آن آخرین نگاهت نرفته ز یادم
گودال قتلگاهت نرفته ز یادم

.
جسم تو خون فشان بود
به نیزه ها نشان بود

.
دیدم که کاکل تو
به دست این و آن بود

.

حسین من کجایی

می میرم از جدایی

.

نمی شود غم تو فراموش زینب

پیراهن تو مانده در آغوش زینب

.

زین پیرهن به سختی بوسه گرفته زینب

از بس که پاره پاره شد زیر سم مرکب

.

جانانه ام کجایی که من نیمه جانم

نمانده یک ستاره به هفت آسمانم

.

چشم پر آب و زینب ، شام خراب و زینب

باور نمی کند کس بزم شراب و زینب

.

مرا با یک تن تبدار بردند

مرا با طعنه و آزار بردند

خبر دارم که با جسمت چه کردند

خبر داری مرا بازار بردند

---

از آه خود شرر به دل ماسوا مزن

آتش به قلب مادر غم مبتلا مزن

لبهای تو کبود شده مثل بازویم

با این لب کبود مرا هی صدا مزن

حالا که آمدم ز تو این است خواهشم

تا من میان قتلگهم، دست و پا مزن

هرکس رسید ضربه زد، اما یکی نگفت

با سنگ میزنی، تو دگر با عصا مزن

با قرب حق به جانب گودال میزنی

رحمی کن و برای رضای خدا مزن

برسینه اش نشستی و بر او لگد زدی

پنجه براین محاسن از خون حنا مزن

هرضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی

بر استخوان گردن او، بی هوا مزن

--

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۱/۱۲ساعت   توسط الله وردی  |