نگاه من به درو ، دیده اشکبار تو است

نگاه من به درو ، دل در انتظار تو است

کسی نمانده بگرید ، به حال غربت من

اگر چه دیر شده اما رسید نوبت من

دوباره پیروهنت را به سینه چسباندم

بیا که چسم به راه رسیدنت ماندم

فراق پیر ترم کرده خانه ات آباد

کجایی ای نفسم خواهر از نفس افتاد

بیا ببین ز فراغت نفس شماری را

به جای جای تنم جای یادگاری را

نداد مهلتم آن تازیانه تا بوسم

هزارو نهصدو پنجاه زخم کاری را

حرامیو حرمت بودو ناقه ای عریان

ولی دو چشم غریبم ندید یاری را

نمی رود ز خیالم که دید چشم رباب

به پیش محمل خود طفل نی سواری را

×دوباره پیروهنت را به سینه چسباندم

دوباره چشم به راه رسیدنت ماندم

بیا که پای تو گردد دوباره بالینم

تمام خاطره ها را دوباره می بینم

چه حیف شد که نمردم کنار پیکر تو

برای آن همه زخمی که داشت هنجر تو

چه حیف شد که نمردم دمی که غوغا بود

به پشت خیمه به دنبال قبر اصغر تو

چه حیف شد که نمردم در آن همه لبخند

میان نیزه زنان در تصاحب سر تو

×××

×××(شب تا سحر سرگردان منتظرت بودم)××××

بعد چهل روز و شب ماه شب تارم

آمدخه زینب سویت دلبرو دلدارم

ماه شب تارم   ماه شب تارم

×بنگر که شدم زارو حزین جان برادر

×شد خم به خدا از غم تو قامت خواهر

سرگشته و حیران   در کوچه و بازار

وای از دل زارم   ماه شب تارم

(وای از دل زینب- وای از دل زینب)

من شده ام شرمنده ای همه هست من

دختر دلبند تو رفته ز دست من

رفته ز دست من   رفته ز دست من

×گشتم سپرش تا نخورد ضریه ی سیلی

×اما خجلم رنگ رخ او شده نیلی

در بین خرابه   او از نفس افتاد

از داغ تو جان داد   بر دامن سجاد

(وای از دل زینب- وای از دل زینب)

×××

 زنده ی عشق تو را هیچ غم از مردن نیست

مرده است آنکه به نور دل تو روشن نیست

من کجا و مدحت زینب کجا

 من کجا و صحبت زینب کجا

کیست زینب صاحب عنوان عشق

تاج خونین سر سلطان عشق

هرکجا عشق خود نمایی می کند

نام زینب دل ربایی می کند

×یادم آمد کربلا بر من چه شد

بر گل و بر بلبل و گلشن چه شد

یاد آمد از دو گوش پاره ای

یا به غارت بردن گهواری ای

 

×××(کوفه دگرمولا ندارد ....)

دخت امیر المومنین زینبم

قرآن بود سر لوحه ی مکتیم

چشمه ی کوثرم    دختر حیدرم

من از ازل مست تو بودم   قبل از تولد با تو بودم

×عمه ی من فهیمه و عالم است   ای اهل عالم

×عمه ی من آینه ی فاطمس      ای اهل عالم

عمه ی من نایبت الحیدر است     ای اهل عالم

سیدت انساء پس از مادر است     ای اهل عالم

××××زینب××××××

دیگه وقت رفتنه دیگه زمان سفره

چه جوری نرم آخه برادرم منتظره

دنیاتون برای من چیزی بخ جز غصه نداشت

آخه دنیای شما حرمتمو نگه نداشت

بمونم که چی دوباره معجرم را ببرید

بمونم بیاییدو بالو پرم را ببرید

تو که رفتی به خدا چاره نداشتم می دونی

به خدا بعد تو گوشواره نداشتم می دونی

بعد تو یه برگ پژمورده ی زردم به خدا

بعد تو لباس نو به تن نکردم به خدا

××

ای نام تو ذکر من

ای روح دینو مذهب

ام موال مصاعب یا زینم(2)

×××زینب×××

همین جا شیرو خواره گریه می کرد

رباب بی ستاره گریه می کرد

گهی بر گاهواره گریه می کرد

گهی بر مشک پاره گریه می کرد

خدایا از چه طفلم دیر کرده

مرا بی چاره کرده پیر کرده

بهاری داشتم بی تو خزان شد

قدی که داشتم بی تو کمان شد

عقیق تو به دست ساروان شد

و پیراهن نصیب کوفیان شد

خبرداری مرا بازار بردن

چش نا مهرمان خیره به من شد

××××××××

همسفر من زینب اومده از سفر

پای مزارت می ریزم خاک غم به سر

با زخم دستام گل میزارم رو تربتت

به روی خاکت می ریزم آب از چشم تر

-باورم نداشتم یه روزی فاطحه خون تو بشم

-با این قد مثل حلال من سایه بون تو بشم

-پاشو می خوام شکایت از مردم این دنیا کنم

-پاشو می خوام برای تو سفره ی دل رو وا کنم

آه خون به چشمامه  جون به لبهامه

بس که غم دیدم از زندگی سیرم

آه از پا افتادم   بشنو فریادم

آرزو دارم پیش تو بمیرم

 

نفرین میکنم به این زمونه یاحسین

بعد تو تنم رنگین کمونه یاحسین

اومدم ولی دل خجالت زده ام

هی پر میکشه سوی ویرونه یاحسین

-سر زده اومدی و سر زدی به دحترت داداش

-گمون کنم دل تنگ بودی برای مادرت داداش

-هر کاری کردم به خدا حالش دیگه جا نیومد

-نفس تو سینش مونده بود هیچ جوری بالا نیومد

آه خون به چشمامه  جون به لبهامه

بس که غم دیدم از زندگی سیرم

آه از پا افتادم   بشنو فریادم

آرزو دارم پیش تو بمیرم

×××××

ز بخت بد ز دنیا ماندم ای دوست

چرا رفتی مرا با خود نبردی

ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست

عزیر بی گناهم کی میایی

پناه بی پناهم کی میایی

به در مانده هنوز ای یار چشمم

رفیق نیمه راهم کی میایی

×

ببین دردی به سوی دیدنم نیست

توان دادن جان کندم نیست

چنان آبم نموده آتشت که

گمانم جسم بر پیراهنم نیست

ببین از داغ تو خیلی شکستم

شکستم که چونین از پا نشستم

شکسته دشمنت از بس دلم را

چنان گشتم که نشناسی که هستم

به یادت در توای آب آبم

چنان تا زیر تیغ آفتایم

تو راحت خفته ای در خانه ی قبر

ولی من از غمت خانه خرابم

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۱۱/۰۴ساعت   توسط الله وردی  |