چون که تنها ماند پورِ بوتراب

خواست احوالی از آن طفلِ رباب

کودکی آمد به نازی در برش

او که باشد جز سکینه دخترش

صبر او بر قلب دختر خانه کرد

زلف دختش را به دستی شانه کرد

گفت دختر سوی بابایش که باب

اشک اصغر می کند دل را کباب

دخترک با این سخن دل را ربود

اشک بابا را ز غم جاری نمود

رفت سوی دلبرِ‌دردانه اش

رفت نزد طفل در گهواره اش

گفت بابا دل ز عالم برده ای

دانم از فرط عطش پژمرده ای

می برم تا در بغل خوابت کنم

پیش دشمن تا که سیرابت کنم

آمد و اهلِ حرم مدهوش او

نور بود و ماه در آغوش او

آتشی بر جانِ لشکر می زند

مرغ او از تشنگی پر می زند

تا دهانش باز و بسته می شود

سخت بابا دل شکسته می شود

گفت با لشکر خطابی بی درنگ

آب شد از بهر او دل های سنگ

ای که صد مشکل به کارم می کنید

روز و شب از غصه زارم می کنید

فکر مرحم بر دلِ زخمی کنید

بر گل لب تشنه ام رحمی کنید

خشک گردیده دهان اصغرم

می زند آتش به جان و پیکرم

مردمان بی مرام و بی وفا

خود نخواهم قطره آبی از شما

یک نظر بر کام بی آبش کنید

غنچه ام گیرید و سیرابش کنید

جمله های شاه مانده نا تمام

برگرفته خصم تیری از نیام

ابن سعد دون به یک گوشه نگاه

حرمله را کرد غلطان در گناه

حرمله تیرش کمان را خانه کرد

اهل عالم را چنان دیوانه کرد

ناگهان دل عرصه ی آلام شد

طفل عطشان حسین آرام شد

داغ لیلی بر دلِ مجنون نشست

صورت مولایمان را خون نشست

خونِ او پاشید سوی آسمان

گفت شرحی با خداوند جهان

یک نظر بر ماتمم یزدان نما

طاقت این غصه را آسان نما

رفت پشت خیمه ها با اشک و آه

تا که در خاکش کند آن قرص ماه

خورده قبری کَند با چشم ترش

با نوک شمشیر بهرِ اصغرش

خواست تا انس و ملک مجنون کند

جان خود را در زمین مدفون کند

ناگهان آمد صدایی بی قرار

ناله ای از مادری چشم انتظار

صبر کن مولا دلم را خون مکن

من ربابم اصغرم مدفون مکن

صبر کن تا بوسه بر رویش زنم

بوسه بر آن کُنج ابرویش زنم

صبر کن تا در دلم گشتن شود

چشم من با دیدنش روشن شود

از چه رویی اصغرم دیر آمده

قطره ای از سینه ام شیر آمده

اصغرم اصغر من ای گل پرپر من

خنده کمتر تو بزن-بر دو چشم تر من

آمدی تا که پدر حلق تو سیراب کند

عوض آب تورا تیر جفا خواب کند

ای علی اصغر من

 

خمشده از چه سرت-بسته بابا بصرت

از محبت بنما نظری بر پدرت

میزنی پرپرو از دست پدر چاره شده

به چه جرمو گنهی هنجر تو پاره شده

ای علی اصغر من

 

در حرم منتظرت -عمه و مادر تو

چه جوابی بدهم-پاسخ خواهر تو

گر بگیرند سراغ تو ز بابا چه کنم

پیکر غرق به خونت گل رعنا چه کنم

ای علی اصغر من

--

(حرم آب ندارد..)

حرم قحطی آب است

علی در تب و تاب است

واویلا واویلا

روان اشک رباب است

به خیمه گاه عطرت

عطش کرده قیامت

 

نفس های سکینه

کشد شعله  ز سینه

خدایا که دهد آب

به گلهای مدینه

به خیمه گاه عطرت

عطش کرده قیامت

 

یکی اشک به دیده

یکی رنگ پریده

یکی ناله اش از خاک

به افلاک رسیده

به خیمه گاه عطرت

عطش کرده قیامت

--

هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم

جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم

همه با هم وسط خطبه من خندیدند

نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

روی دستم گل بی برگوبرم را کشتن

رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن

حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود

کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود

--

امشب به صف کربوبلا قحطی آب است

امان از دل زینب

از گریه ی اصغر جگر آب کباب است

امان از دل زینب

 

--

(فغان  وایویلا -زین ماتم..)

کربوبلا -یکسر منای -شاه بطها شد

کتاب عاشورا به خون اصغر امضا شد

معراج او پیدا به روی دست بابا شد

شد در حرم غوغا-صد آهو وا ویلا

 

به تیغ کین شد پاره پاره حنجر اصغر

بر روی دست شاه دین او میزند پرپر

در خیمه گه اندر غمش مادر زند بر سر

حکم الهی شد-اصغر فدایی شد

 

آب روان شد بسته بر آل رسول الله

عطشان میان خیمه ها مانده علی تنها

آید صدای العطش از سوی آل الله

شد در حرم غوغا-صد آهو وا ویلا

 

اصغر ز سوز تشنگی رفته ز تن تابش

از تشنکامی برده در آغوش من خوابش

آورده ام تا که دهم یک جرعه ی آبش

حکم الهی شد-اصغر فدایی شد

--

آب را بستند امشب بر حریم شاهدین

یا اله العالمین

العطش بر شد ز طفلان تا به چرخ هفتمین

یا اله العالمین

امشب  اندر کربلا و خیمه ها غوغا بود

ناله ها بالا بود

هست گریان زین مصیبت حضرت روح الامین

یا اله العالمین

این من و این نوجوانانم همه بهرخدا

آمدند در کربلا

دور آل الله بگرفتند خیل مشرکین

یا اله العالمین

--

به چشم تو بدهکارم، به عشق تو گرفتارم
نمی‌خوام از خدا چیزی، تا وقتی که تو رو دارم

بذار بگم با زبون ساده
همین «حسین حسین» هم از سرم زیاده
خدا اجازه‌شو به هر کسی نداده
ـــــــــــــــــــــــــــ
پُرِ دردم... دوا می‌شم، منم حاجت‌روا می‌شم
دلم قرصه با دست تو، تُوی محشر سوا می‌شم

خودت سرشتی آب و گل من
مگه خودت کاری کنی برا دل من
با دستای خود تو حل شه مشکل من
ـــــــــــــــــــــــــــ
من اون ذره‌م که ناچیزم، تویی عشق دل‌انگیزم
دلم گرمه به اشکی که تو دریای تو می‌ریزم

دلم شده باز مسافر تو
یه روز می‌شم تو کربلا مجاور تو
آوارۀ عالم می‌شم به خاطر تو

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ساعت   توسط الله وردی  |