|
دختری را پدری کو به دلارائی تو
روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من چشم خود را بگشا تا که بسنجیم به هم شبی آمد که به ما سر بزند دختر شام بس که از مِهر و وفای تو برایش گفتم با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد (بی وفا بوده عجب خیر نبیند خولی چوب افتاده به جان لب تو حیرانم لب پائینی تو لطمه فراوان دیده
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت   توسط الله وردی
|
|