گفتم: این رسم وفا با من مهجور نبود

گفت: این عشق تو با شکوه تو جور نبود

گفتمش: کورشد این چشم و جمال تو ندید

گفت: می‌دید اگر چشم دلت کور نبود

گفتم: افتاده‌ام از خواب و خوراک از پی تو

گفت: کس در طی این مرحله مجبور نبود

گفتم: آواره‌ی صحرا شده‌ام در طلبت

گفت: اینقدر ره منزل ما دور نبود

گفتم: ای یار مرنجان دل ما را ز فراق

گفت: قدر دل من، قلب تو رنجور نبود

گفتمش: خانه‌ی دل منتظر مقدم توست

گفت: هر بار که من آمده ام نور نبود

گفتم: ای شاه، شب و روز دعا گوی توأم

گفت: کی بنده دعا کرد که ماجور نبود

گفتم: ای خسرو شیرین دهنان تلخ مگوی

گفت: شعر تو بود، لحن من اینجور نبود

--

دوستان بر من و سوز جگرم گریه کنید

بـه شرار دل و اشک بصرم گریه­ کنید

من جوان بودم و درسن شبابم کشتند

بر دل سوخته و چشم ترم گریه کنید

حسنـم، پـاره جگر، مثل عمویم حسنم

برمن و برعموی خون جگرم گریه کنید

مـن و جـد و پـدرم را به جوانی کشتند

در عـزای مـن و جدّ و پدرم گریه کنید

مـن شهیـدم ولی از خصــم نخــوردم سیلی

همـه بـر مــادر نیکـو سیَرم گریه کنید

سال­ها بودکه در تحت نظر بودم حبس

همـه بـر قصـۀ تحـت نظـرم گریه کنید

قبـر ویـران شـده­ام گشـت بقیـع دگری

داغــداران بــه بقیــع دگـرم گریه کنید

بعد من مهدی من بی­کس و تنها ماند

بـه غــریبی یگـــانه پســرم گریه کنید

گــریـۀ منتظـران مرحم زخـم دل اوست

بـر ظهــــور خَلَــف منتظــرم گریه کنید

به محبـان من اعلام کن اینک "میثم"

همه بر حجت ثانی عشرم گریه کنید

--

میبارم از عشق تو جانا دلدارم هستی تو ای یارا

عمریه هستم سینه زنت نجوای شبهامی تو آقا

ای رویای شیرین من ای رفیق دیرین من

ای دین من آیین من

دل و دین و دنیامی حسین تو ارباب و آقامی حسین

صل الله علی الباکین علی الحسین

جونم شد وقف عزای تو داراییم آقا برای تو

سر میدم برای دیدنت میمیرم تو کربلای تو

ای آغاز و پایان من ای عزت و ایمان من

ای پیدا و پنهان من

تو امروز و فردامی حسین تو ارباب و آقامی حسین

صل الله علی الباکین علی الحسین

پیچیده بوی سیب حرم تا محشر همینه باورم

یا حبیب لا حبیب له من سنه آقا جان نوکرم

ای صاحب عنوان من ای خورشید تابان من

ای آرامش جان من

منم قطره دریامی حسین تو ارباب و آقامی حسین

صل الله علی الباکین علی الحسین

--

حسن که باشی روضه‌هات همینه

هرجا باشی سامرا یا مدینه

شبیه زندونه برا تو خونه

خون دل از کنج لبت روونه

حسن؛ مگه داریم اسمی غریب‌تر از این

حسن؛ چه مظلومن این دو آقا رو زمین

هِی؛ روزگارو ببین

اگه دنبال رزق نوکری هستی

اگه شیعۀ اثنی‌عشری هستی

یه روز گریون داغ مجتبایی و

یه روز گریون داغ عسکری هستی

نحنُ شیعةُ الحسن

......................................

حسن که باشی یا حرم نداری

یا از غریبی چیزی کم نداری

یا گاهی گنبدت میشه ویرونه

سقف حرم غبار آسمونه

حرم؛ بقیع، سامرا فرق ندارن اصن

حرم؛ فدای غریبیِ این دو حسن

هِی؛ روزگارو ببین

یه روز سامرا مثل کاظمین میشه

یه روز بقیع مث صحن حسین میشه

چهار گنبد و گلدسته می‌سازیم و

بقیعم خودِ بین‌الحرمین میشه

نحنُ شیعةُ الحسن

--

السلام ای شهید وادی سامره

رشته جان نا خورده به مهرت گره

سامره ای خدا -گشته چون کربلا

وا اماما وا شهیدا

لاله ی پرپر حضرت زهرا تویی

ای که خونین جگر ز زهر اعدا تویی

سامره شد عزا -بهر ابن الرضا

وا اماما وا شهیدا

در حریم تو انبیاء دعا میکنند

گریه بر غربت تو مقتدا میکنند

نطری بر همه- پسر فاطمه

وا اماما وا شهیدا

حضرت عسگری ای پسر فاطمه

تا تو جان داده ای خون شده دلها همه

خون دل خورده ای-نوجوان مرده ای

وا اماما وا شهیدا

--

شب های جمعه....

در هشتم -ماه ربيع -ماتم بپا گشته

سوگ امام- عسکری -در ما سوا گشته

امشب عزيز- فاطمه- صاحب عزا گشته

رفت از جهان مولا- صد آه و واويلا

بوده امام عسکری آن حامي قرآن

گاهي به تبعيد و گهی در گوشه زندان

بار سفر بست از جهان آن خسرو خوبان

رفت از جهان مولا صد آه و واويلا

هنگام قتل حامی ما شيعيان آمد

وقت يتيمي ولی یه انس و جان آمد

اشک از دو چشم مهدی صاحب زمان آمد

رفت از جهان مولا صد آه و واويلا

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۷/۱۲ساعت   توسط الله وردی  | 

خورشید من! آمدی شبانه

قدری بغلم کن عاشقانه

نشناختمت در اوّل کار

نفرین خدا به این زمانه

کی زیر گلوت را عزیزم

این‌طور بریده ناشیانه

تقصیر حرارت تنور است

این سوختگی زیر چانه

امروز شبیه موی تو سوخت

آن موی بلند دخترانه

اوضاع مناسبی ندارم

چه خوب که آمدی شبانه

من که همه عمر رفته بودم

تنها به مجالس زنانه

رفتم وسط شراب‌خواران

کت‌بسته، به زور تازیانه

در راه، شتر تکان نمی‌خورد

خوردم کتکی به این بهانه

هربار طناب را کشیدند

خوردیم زمین دانه‌دانه

من سیر غذا نخوردم امّا

خوردم دل سیر تازیانه

افتاد سرت ز روی شاخه

افتاد سرم به روی شانه

هر سنگ که بر سر تو می‌خورد

می‌کرد به سمت ما کمانه

از خاطر من نمی‌رود؛ نه

آن ضربه‌ی چوب وحشیانه

سالم لب من، لب تو زخمی

والله که نیست عادلانه

دیگر ز سفر بدم می‌آید

کی می‌بری‌ام پدر به خانه

--

بابا زدنم

جلو چش باقیه دخترها زدنم

دستامو بسته بودنو با پا زدنم

بابا زدنم

بدجور زدنم

بابا تا اونجایی که داشتن زور زدنم

باسنگ از نزدیکو از دور زدنم

بدجور زدنم

چه حرفای بدی که نشنیدم

زخم زبونا لاغرم کرده

غصه معجرو نخور عمه

یه پارچه ی پاره سرم کرده

چشمام درست نمیبینه چونکه

هر جفت گونه هام ورم کرده

غصه معجرو نخور عمه

یه پارچه ی پاره سرم کرده

من الذی ایت منی بابا

از صب بابا جون

تا شب زدنم

جلو چشای عممون زینب زدنم

حتی با سرنيزه روی مرکب زدنم

هرشب زدنم

گرسنه بودمو

دل سیر زدنم

زنو مردو بچه جوونو پیر زدنم

دستمو بستنو بایه زنجیر زدنم

دل سیر زدنم

تو بازار برده ها بابا جون

نپرس ازم سر چی دعوا شد

سرعمو رو تاکه دور دیدن

روشون به روی دخترا واشد

..

آه دیگه از دست خودم کلافم

زحمتو باید_ کم کنم_ اضافم

دختر خوش_ قیافه بودم_ العان

هیشکی خوشش_ نمیاد از_ قیافم

--

دلشوره‌ها رو میبینی

انت امامی و دینی

اسم ما رو بنویس تو

زائرای اربعینی

بیتابم از دو سه ماه

بی طاقتم روز و شب

این تن بمیره آقا

امسال دیگه بطلب

التماسمه حرم حرم

با عنایت حسین حسین

آرزوم شده حرم حرم

تحت رایة حسین

دل اومده توی صحنت

سفره‌ی عاشقی پهنه

همسفریم دوباره با

جمعیت پا برهنه!

باز بوی تربت تو

مست میکنه همه رو

تو این مسیر میبینیم

جا پای فاطمه رو

میخونی منو نفس نفس

میرسم به تو قدم قدم

انقدر میگم حسین حسین

تا بیام دم حرم!

سر میشه عالم فانی

عشق تو میشه جهانی

مردم دنیا همینه

شور آخرالزمانی!

اصحاب خون خدا

دلداده های حسین

غوغا به پا میکنن

تو کربلای حسین

ذکر زائرا علی علی

دنیا دنیا میشه نور نور

یالثارت الحسین حسین

نقش پرچم ظهور

--

بابا -بابایی

آروم رو زانوم سرترو میزارم

بابا- بابایی

پیشم بمونو نرو از کنارم

بابا- بابایی

خوشکه لبات من برم آب بیارم

بابا بابایی

رفتی سفر دخترترو نبردی

بابا بابایی

لاغر شدی انگار هیچی نخوردی

دیشب توخوابم

دیدم واسه من عروسک آوردی

از بس برات گریه کردم شبا

انگشت نما بین مردم شدم

گم کردم هرچی که دادی بهم

حتی خودم چند دفه گم شدم

بابا حسین مننننن

بابا- بابایی

چشماتو واکن ببین دخترترو

بابا -بابایی

میشورم العان با اشکام سرترو

بابا- بابایی

راستی چیکار کردی انگشتر ترو

بابا -بابایی

زخماتو با چادرم میپوشونم

بابا -بابایی

سردت نباشه یوقت مهربونم

بابا -بابایی

موهات چرا ریخته دردت به جونم

موی منم ریخته بابا ببین

چشمات ورم کرده مثل خودم

اینجوری انگاری بهتر شده

اینجوری بیشتر شبیهت شدم

بابا حسین من

--

مرکبا سیراب بودن اما -هنوز-تشنه بودی

وسط مقتل با آه سینه سوز- تشنه بودی

تشنه جنگیدی- تشنه جون دادی

سر پیری به چه روزی آخه افتادی

-مسخرت کردن -اهل آبادی

سر پیری به چه روزی آخه افتادی

مظلوم- مظلوم -مظلومم حسین جان

من بمیرم که واسه ی-گریه هات -خنده کردن

دختراشون به اشکای- دخترات- خنده کردن

ظهر عاشورا- قاتلت ای کاش

حرمت ریش سفیدتو نگه میداشت

سختمه حرفاش- کاش میشد داداش

حرمت ریش سفیدتو نگه میداشت

از دم خیمه تا به گودال دویدم دویدم دویدم

حرفایی که نشینیده بودم شنیدم شنیدم شنیدم

از دهنت یه نیزه بیرپن کشیدم کشیدم کشیدم

حرفایی که نشینیده بودم شنیدم شنیدم شنیدم

--

شمر اگه بره -سنان نمیگذره

تو قتلگاه تو -زمان نمیگذره

حتی ازت دمِ- اذن نمیگذره

تو قتلگاه تو -زمان نمیگذره

غروب شد- خورشید نشست

شمر ولی از تنت پا نشد

اذون شد- نمازش رو بست

راهِ حلقت ولی وا نشد

یک زنه تنهام چطور -شمرو ازت جدا کنم

پاشو اذونه مغربه -من به کی اقتدا کنم

گریه زیاد- کردم- روضه زیاد -خوندم

پشت سرت خیلی- و ان یکاد- خوندم

و ان یکاد الذین کفرو -نیزه فرو -شد به تنت

و ان یکاد الذین کفرو- خودت بگو- از کفنت

قدم قدم با یه علم

ان شاءالله اربعین میام سمت حرم

با مدد شاه کرم

ان شاءالله اربعین میام سمت حرم

می باره اشک چشمام نم نم

رو دوشم کوله باری از غم

می بینم هر کی رو این روزا

داره آماده میشه کم کم

سختی راحت میشه تو این راه

منتظر مونده بودم چند ماه

راهی میشم با یک سر بند ِ

لبیک یا اباعبدالله

.....

حال من احسن الاحوال ِ

زیارت افضل الاعمال ِ

کوری ِ دشمنا این حرکت

باشکوه تر میشه هر سال ِ

با ذکر یا حسین می جوشم

عمریه عاشق شش گوشه ام

می گیرم توی ِ رؤیا هرشب

ضریح ِ تو رو در آغوشم

...

چقدر من و میده عذاب

آخه ماها کجا و مجلس شراب

بی طاقتم نمونده تاب

کنیز به کی میگن

به من بده جواب

من از این شامیا بیزارم

می خندند به لباس پاره ام

بیا تا این که بچه هاشون

ببینند چه بابایی دارم

بابا حسین،بابا حسین

غریب دور از وطنی بابا حسین

بابا حسین،بابا حسین

مَن ذا الذی أیتمنی،بابا حسین

بابا حسین،بابا حسین

میدونه بابایی چند روزه

گریه کردم چشام میسوزه

از بس که روی خار صحرا

راه رفتم کف پام میسوزه

می دیدی من و از رو نیزه

بین اون همه چشم هرزه

یاد اون کوچه ها می افتم

هنوزم تن من می لرزه

از چی برات کنم گله

از دست سنگین سنان و حرمله

بگم برات از قافله

مارو اسیر کردن میون سلسله

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۶/۱۰ساعت   توسط الله وردی  | 

درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه
گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر وا شدن معجرها
رنگ مهتاب، زمینش می زد
دیدن آب، زمینش می زد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است
گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد

آن که را هست پیاده نکشید
تشنه را بر لب باده نکشید
طفل را این همه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید
هیچ کس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده
شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده
همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست
چند انگشت، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بس که با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردند قتیلش کردند

--

تا چهل سال خدا ناله زدم
سر بهر باغ گل و لاله زدم
گاه ياد علي اكبر كردم
گريه را تا به سحر سر كردم
آب ديدم بكشيدم فرياد
پدر من لب عطشان جان داد
طفل ديدم چو بهر گهواره
گفتم اصغر شده حلقش پاره
هر كجا طفل يتيمي ديدم
ناله‌ي بي‌كسيش بشنيدم
ياد از كرببلا مي‌كردم
كه يتيمان به وطن آوردم
آه از كوفه و از شام بلا
چه كشيديم ز جور اعدا
گاه آتش به سرم ريخت زبام
گه خرابه فلكم داد مقام
گه ببازار و گهي بزم يزيد
چوب ديدم به لب شاه شهيد
عاقبت كرد حشامم مسموم
آن لعين زسعادت محروم
باقر من دم جان دادن من
آنقدر گريه مكن ناله مزن
بده غسل و بسپارم بر خاك
مكن از غم تو گريبانرا چاك
اي فلك از غم سجاده حزين
شده (صالح) ز غمش خاك نشين

--

سلام الله علی العطشان
سلام الله علی العریان
حسین جانم حسین جان

حسین میبینی تنهامو
نگاهی کن به اشکامو
به سوز آه طفلانو

میبینم پیرهنت نیست که
حسین چیزی تنت نیست که
آوردم چادرم رو

که بندازم به روی تو
فدای آبروی تو
نگاه کن دلهره ام رو

سلام الله علی العطشان
سلام الله علی العریان
حسین جانم حسین جان

صدا زد خواهری مظطر
مسلمانم، حسین مادر
نداره بین گودال

چرا بین دو نهر آب
لبش خشکیده و بی تاب
حسینم رفته از حال

فدای قلب بی تابت
اگر کشتن چرا آبت ندادن ای برادر
فدای جسم صد چاکت
اگر کشتن چرا خاکت
نکردن ای برادر

سلام الله علی العطشان
سلام الله علی العریان
حسین جانم حسین جان

--

دوباره حال قلبم و نگات عوض کرد
مسیر زندگی مو روضه هات عوض کرد
کسی من و نخواست ولی تو دادی راهم
همیشه وقت بی کسی شدی پناهم


آقا سلام میشـه به من اجـازه بدی بازم بیام
دیگه تموم میشه همه دلتنگیام آقا سلام


با رؤیای بین الحرمین خیلی خیلی دلتنگم حسین
آقام آقام آقام یا حسین

من و صدا بزن بده راهو نشونم
شور میزنه دلم نشه که جا بمونم
غریبم اما خوبه باز یه آشنا هست

همش میگم هرچی بشه امام رضا هست


عمرم سلام مثل همیشه حاجتمو از تو میخوام
بنویس اربعینمو که من هم بیام
عشقم سلام


سلطان قربون معرفتت یادم میمونه معرفتت

آقام آقام آقام یا رضا

--

حسین جان ای آبروی دو عالم

نگین سلیمان به حلقه ی خاتم

نگین سلیمان به حلقه ی خاتم

خداحافظ ای برادر زینب

به خون غلطان در برابر زینب

برادر جان بی تو در دل صحرا

شده تنها خواهرت گل زهرا

ز زخم تنت روی ریگ بیابان

به اشک دل و سوز آه یتیمان

خدایا از این غم چه چاره کنم

خداحافظ ای برادر زینب

تنت بی سر مانده در دل صحرا

سرت هر دم روی نیزه ی اعدا

خدایا از این غم چه چاره کنم

کند گریه خواهر تو به هر شب

شده محمل جای روضه ی زینب

به شهر شام در هجوم نظرها

کند خنده دشمنت به غم ما

زند سیلی دشمنت به رخ من

دلم خون است از جسارت دشمن

خدایا از این غم چه چاره کنم

خداحافظ ای برادر زینب

--

من عابدینم پور مکه و منایم
سجادم و فرزند زمزم و صفایم
منم علی بن الحسین
صدیقه را نور دو عین
جان رسولم (2)
---

ای شامیان من جانشین مصطفایم
من یادگار خامس آل عبایم
منم علی بن الحسین
صدیقه را نور دو عین
جان رسولم (2)
---

با دست بسته بر روی ناقة عریان
رفتم چهل منزل بسوی شام ویران
منم علی بن الحسین
صدیقه را نور دو عین
جان رسولم (2)

--

یعقوب آل الله امشب از کینه گردیده مسموم

ام الائمه حضرت فاطمه گردیده مقموم

یا زهرا یا زهرا

قلب شریفش از زهر حشام گردیده پاره

قبرش در آفوتاب و صحنش زائر نداره

یا زهرا یا زهرا

ای من فدای قبر بی شمعو چراغت

مولا رسان مارا از کرم اندر مزارت

یا زهرا یا زهرا

مولا بودی گریان نالان بهر شهیدان

در عزایت مهدی فاطمه گردیده گریان

یا زهرا یا زهرا

--

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۸ساعت   توسط الله وردی  | 

دل بدین گونه که اندر غم و رنج و محن است

کفن آور که دم رفتن جان از بدن است

آب کوثر به گمانم که فرو ننشاند

این شراری که در آتشکده جان من است

با که گویم؟ که لب تشنه حسین را کشتند

بدنی کو؟ که بگویم ز چه بی‌پیرهن است

استخوانی اگر از سینه او باقی بود

آن هم از ضرب سم اسب، شکن در شکن است

کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت ز خون

تا نگویند شه کرب‌وبلا بی‌کفن است

تیره از دود دلم نُه فلک آید هر دم

یاد آرم که به مطبخ، سر شاه زمن است

کیست این خسرو مظلوم؟ که خونین بدن است

وز دم نیزه و شمشیر، دو صد پاره تن است

کیست این مظهر جان‌بازی و ایثار و وفا؟

که به آزادگی و عدل و شرف، ممتحن است

او بُوَد چشم و چراغ دل زهرای بتول

روشنی‌بخش جهان، نور رخ «ذو‌المنن» است

گبر و ترسا و یهودش، چو مسلمان خواهد

یار و محبوب ملل، شمع همه انجمن است

چه غم ار حسرت دیدار وطن داشت به دل؟

وطنش در دل یاران، شه دور از وطن است

او شهید است و نیازش نبُوَد گر چه به غسل

آب غسلش همه از خون گلو و بدن است

«کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت ز خون

تا نگویند کسان، جسم حسین بی‌کفن است»

«استخوانی اگر از سینه او باقی ماند

آن هم از ضرب سم اسب، شکن در شکن است»

دفن کردی چو پدر را پسر بیمارش

آن‌که یعقوب‌صفت، شهره «بیت ‌الحزن» است،

با سر‌انگشتِ مبارک بنوشتی بر خاک

این همان قبر شهیدی است که عطشان دهن است

این مکان قبله عشاق جهان خواهد شد

«خوشدل»! این تربتِ معشوقِ زمین و زمن است

--

بارون نبارید آسمون- بادی بهت نزد

خورشید مراعاتت نکرد- سوخته تنت چقد

با احترام خاکت نکرد- آخر بنی اسد

از بس که مونده بود -تو سینه آه تو

عمدا عبورمون دادند- از قتلگاه تو

این بی تفاوت بودن- زینبتو دق داده

انگار نه انگار اینجا- یه بی کفن افتاده

(شام غریبان)

با کودکان بی پدر چه سازم

با مادران بی پسر چه سازم

با شمر دون در این سفر چه سازم

--

متاب امشب ای مه که این بزمگاه
ندارد دگر احتیاجی به ماه
زهر سوی مهپاره‌یی تابناک
درخشد چو خورشید بر روی خاک
به هر گوشه، شمعی بر افروخته
ز هر شعله، پروانه‏ها سوخته
همه جرعه ‏نوشان بزم الست
تهی کرده پیمانه افتاده مست
به پایان رسانیده پیمان خویش
همه چشم پوشیده از جان خویش
نه تنها ز جان، بلکه از هر چه هست
بجز دوست، یکباره شستند دست
دگر تا جهانست بزمی چنین
نبیند به خود آسمان و زمین
متاب امشب این‏گونه ای نور ماه!
براین جسم مجروح و عریان شاه
فلک! شمع خود را تو خاموش کن
جهان را در این غم سیه‏پوش کن
بپوشان تو امشب رخ ماه را
مگر ساربان گم کند راه را
مبادا که از بهر انگشتری
به غم‌ها فزاید غم دیگری

--

من که بر حلقه ی موی تو اسیرم چه کنم

تو بگو بعد تو ای ماه منیرم چه کنم

یوسفم میکشی آخر به سر بازارم

مانده ام در سر بازار نمیرم چه کنم

دشمنان خسته شدن بس که تورا تیر زدن

ماتو مبهوت من از این همه تیرم چه کنم

گفتم عباس بیاید به کمک اما حیف

قد اصغر شده عباس دلیرم چه کنم

نیزه داران همه با نیزه برت گرداندن

نیزه از هر طرفی بسته مسیرم چه کنم

صد عبا هم نتواند که تورا جمع کند

من سرگشته به دنبال حصیرم چه کنم

آمده تنگ غروبو دل زینب تنگ است

دلبرم درک غروبت نپذیرم چه کنم

همه رفتند ولی شمر تورا ول کن نیست

آستین گر به روی چشم نگیرم چه کنم

(شام غریبان)

رفتی و بدون تو - بیچاره شدم حسین

دنبال سرت ببین - آواره شدم حسین

همراه قاتلت آواره ی صحرا شدم

کارِ زمونه رُو ببین چقد تنها شدم

دربدر تو و اسیرِ دشمنا شدم

بعد از تو همسفرِ من شده بین کاروان

خولی و حرمله و شمر و سنان

موندم با غصه و درد بی کران

حسین وااای

غرقابه ی خون شده - رو نیزه چرا سرت

غارت شده بعد تو - گهواره ی اصغرت

شکسته از غمِ تو این دلِ بی طاقَتَم

هم گریونِ توأم هم گریونِ رُقَیَّتَم

دارم می میرم از غمت به جون تو قسم

چوب محمل می دونه دردی که توی دِلَمِه

داغ دوریت بخدا قاتلمه

نامحرم دور و بَرِ محملمه

حسین وااای

مونده هنوزم رو خاک - عریان بدنت حسین

رو نیزه جلو چشام - با سنگ زدنت حسین

چطور دلت اومد زینب و تنها بذاری

رسمش نبود بری خواهرت و جا بذاری

رسمش نبود حسین روی دلم پا بذاری

از دنیا خسته شدم دیگه دعا کن بمیرم

غرق آهم به غم تو اسیرم

آخر از نِی سرتُ و پس می گیرم

حسین وااای

--

در خسوفی تو ای ماه دل آرا حسین

قتلگاه تورا کنم تماشا حسین

یار تشنه لبم-خواهرات زینبم

قم یا ذبیح الله انظر به آل الله

بسکه نالیده ام خسته تر از خسته ام

خیزو ای همسفر بار سفر بسته ام

ای امید دلم-بسته شد محملم

قم یا ذبیح الله انظر به آل الله

زا ئرت هستمو کنم نگاهت حسین

بوی زهرا رسد ز قتلگاهت حسین

مگر ای دلبرم-آمده مادرم

کی شود باورم ببینم ای نازنین

سر تو روی نی پیکر تو رو زمین

مستم از بوی تو رفتم از کوی تو

--

میروم از کربلایت میسپارم بر خدایت

این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم

من اسیرم من اسیرم

ای حسین جان ای حسین جان

میروم با ساربانی-میزنم دم تا بیایی

اشک چشم کودکان آتش زده بر جسمو جانم

من اسیرم من اسیرم

کاروان سالار عشقم-عاشقو تبدار عشقم

باغبان عشقمو آتش گرفته گل ستانم

من اسیرم من اسیرم

تا که چشمانت گشودی دل ز طفلانت ربودی

هستی خواهر تو بودی

این تو و این اصغرو این اکبرو عباسو قاسم

من اسیرم من اسیرم

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ساعت   توسط الله وردی  | 

دارم به سر هوای تو یا ایهاالغریب
دارم به لب نوای تو یا ایهاالغریب

حسرت به دل نشسته ام و زار می زنم
در داغِ کربلای تو یا ایهاالغریب

عمری است بین هیئت تو خو گرفته ام
با بیرق عزای تو یا ایهاالغریب

ایل و تبار من همگی نوکر تواند
من هم شدم گدای تو یا ایهاالغریب

شکر خدا که بینِ سلاطینِ این جهان
افتاده ام به پای تو یا ایهاالغریب

با اسم اعظمت گره ها باز می شود
بینِ حرم سرای تو, یا ایهاالغریب

سایه فکنده روی سرم, ای قتیلِ اشک
دست گره گشای تو یا ایهاالغریب

آشفته ام به گیسوی آشفته ات حسین
می میرم از بلای تو یا ایهاالغریب

لعنت به آن کسی که سرت را بریده است
در پیش بچه های تو یا ایهاالغریب

تنها شدی و پیروهنت پاره پاره شد
ای جان من فدای تو, یا ایهاالغریب

--

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود

فردا میان قتلگه در خون شناور می شود

امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو

فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب به سقا بس سخن گوید ز سوز تشنگی

فردا تمام باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی

فردا ز جور کوفیان بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند

فردا فدای راه حق بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو

فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود

زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هرگز نگردد صبحدم

فردا ز جور خصم دون بی یار و یاور می شود

امشب ز راز دشت خون زینب حکایت می کند

فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

--

صدای گریه میرسه

زهرا میون قتلگاست

بگو نمیری از پیشم

نری به زیر دستو پا

مارو برگردون

ای همه دارو ندارم

ای همه ی کسو کارم

من کیو غیر تو دارم

طاقت ندارم ای اخا

ببینمت تو قتلگاه

تنت به خاک کربلا

سرت به روی نیزه ها

مارو برگردون

ای همه دارو ندارم

ای همه ی کسو کارم

من کیو غیر تو دارم

دستامو میبندن اخا

میان به سوی خیمه ها

بی تو چه سازم یا اخا

گوشواره های بچه ها

--

حسينم و شام وداع من است

شب مناجات و دعای من است

شاهد غربتم خدای من است

شافع محشرم/ سبط پيغمبرم

امشب به زينب ميهمانم

فردا به خاك و خون‌طپانم

فردا شود به ضرب تيغ و پيكان

در دشت كربلا به كام عطشان

صد پاره پيكر من و جوانان

زير سم اسبان/ زظلم لعينان

من كه قتيل‌العبراتم

به حق سفينةالنجاتم

--

خواهر زینب امشب به تو مهمانم

جان تو طفلانم

فردا بی سر زیر سم اسبانم

جان تو و طفلانم

امشب عباس باشد به کنار تو

ای جان بفدای تو

فردا بی دست او در بر عدوانم

جان تو و طفلانم

مادر باشد فردا به کنار من

بیند سرو جان من

آید بابم با جدو حسن جانم

جان تو و طفلانم

راسم بر نی فردا بزند دشمن

صبرو بنما بر من

جسمم بر خاک مادر شده همراهم

جان تو و طفلانم

--

امشب حرم آب عبا آب ندارد

طفلان مصیبت زده را خواب ندارد

حسین جانم حسین جان

یک امشب علی اصغرو بی شیر بخوابان

فردا به روی دست پدر خواب ندارد

حسین جانم حسین جان

--

مرو مرو که فلک کارش اعتبار ندارد

مرو که بی گل رویت دلم قرار ندارد

پناه عالمیان زینبت پناه ندارد

بجز تو ای شه خوبان پناهگاه ندارد

اگر اجازه دهی صف کشیده از پیت آیم

که این سپاه نگوید حسین سپاه ندارد

چو مقابل شدی به لشگر دشمن

بگو که خواهر من تاب انتظار ندارد

--

از حرم تا قتلگاه زینب صدا میزد حسین

..

او میدویدو من میدویدم

..

میرسد از خیمه زنی بی پناه

واویلا واویلا

دیدن یارش وسط قتلگاه

واویلا واویلا

بی سرو پایی دل زهرا شکست

واویلا واویلا

چکمه به پا به روی سینه نشست

واویلا واویلا

خوب که بر سینه شه جا گرفت

واویلا واویلا

موی بهم ریخته اش را گرفت

واویلا واویلا

تاکه جدا شد سرش

واویلا واویلا

خورد زمین خواهرش

واویلا واویلا

--

حجکم مقبوووول_ سعیکم مشکوووور

ای نور _ای نور

کعبه هم سراسیمه... اومده به استقبالش

پا برهنه ابراهیم.... گریه میکنه دنبالش

اهل آسمون میگن کعبه بی سر لبیک

یکی میگه تو مقتل غریب مادر لبیک

حج سرخ کربلا قبول باشه

طواف رو نیزه ها قبول باشه

سجده توی قتلگاه قبول باشه

حاجی این همه ثواب قبول باشه

اصغرت نخورده آب قبول باشه

داغ زینب و رباب قبول باشه

حجکم مقبول سعیکم مشکور

ای نور ای نور ای نور

داره سر جدا میشه ذبح اعظم آل الله

مادری میگه صبرا لک یا اباعبدالله

رو به آسمون میگه شاه سرجدا لبیک

حتی روی نیزه ها زیر دستو پا لبیک

سعی زینب صبور قبول باشه

ذبح آیه های نور قبول باشه

سر که میره تا تنور قبول باشه

دست بسته و طناب قبول باشه

سنگ خوردن رباب قبول باشه

داغ مجلس شراب قبول باشه

حجکم مقبول سعیکم مشکور

ای نور ای نور ای نور

--

ای عزیز فاطمه ای نور چشمان ترم

یادگار مادرم

سوی قربانگه مرو من بی کسو بی یاورم

یادگار مادرم

هرکه میدان رفته دیگر بر نگشته بر حرم

هم علی و قاسمو عباسو عون و جعفرم

یادگار مادرم

ظهر عاشورا دگر من بی سپاه و لشگرم

زینبم من شاهد دست گلان پرپرم

یادگار مادرم

عازم رفتن شدی ای وارث یپغمبرم

غیر زین العابدین کس نیست یارو یاورم

یادگار مادرم

--

--

ای خاک گرم کربلا مادر ندارم مادر ندارم

با کام عطشان روی تو سر میگذارم

مظلوم حسین جان

یک زن کنارقتلگه تنها نشسته

دارد دو دست خود به پهلوی شکسته

مستان همه افتاده و ساقی نمانده

یک گل برای باقبان باقی نمانده

ای خاک گرم کربلا خوش متکایی

بهر جراحات تنم اکنون دوایی

--

(همه جا کربلا..)

سنگ ها یکطرف نیزه ها یکطرف

من گل گمشده-دادم اینجا ز کف

يا حسين يا حسين

قتلگه را به اشك شستشو مي كنم

در يم خون تو را جستجو مي كنم

ساربان ساربان ناقه ها را مران

يا مرا واگذار يا در اينجا بمان

خيز و با قاتلت برگو اي ماه من

تو مرا كشته اي دخترم را مزن

اي گل داغت از دل جوانه زده

كي پدر كشته را تازيانه زده؟

آه من بر فلك ماه من روي خاك

بوسه مي گيرم از حنجر چاك چاک

--

چه کربلاست امروز چه پر بلاست امروز

سر حسین مظلوم از تن جداست امروز

روز عزاست امروز جان در بلاست امروز

غوغای روز محشر در کربلاست امروز

گریید ای محبان بر ماتم شهیدان

زاری کنید و افغان روز عزاست امروز

آن نازش پیمبر سرو ریاض حیدر

بی یار و بی برادر در کربلاست امروز

فرزند شاه مردان افتاده در بیابان

غلطان به خاک میدان این کی رواست امروز

آن دم که از سر زین افتاد سرور دین

گفتند آل یاسین واحسرتاست امروز

زد نعره شهربانو از فرقت شه دین

هر دم به ناله می‌گفت زهرا کجاست امروز

من بی‌کس و غریبم بی‌یار و بی‌نصیبم

کز مونس و طبیبم از من جداست امروز

بی‌آب مانده اصغر ناخورده شیر مادر

آن طفل شهربانو پر خون چراست امروز

عباس بهر اصحاب می‌خواست تا برد آب

آن شاه را دو بازو از تن جداست امروز

قاسم فتاده در خون با اقربا و اقوام

اندر تنش جراحت بی انتهاست امروز

هر دم عروس قاسم می‌کرد خاک بر سر

می‌گفت با دل زار عیشم عزاست امروز

از خون شوهر خویش رو کرده سرخ و می‌گفت

بر عارضان عروسان سرخی رواست امروز

کلثوم تشنه در خون با چشم‌های گریان

هر دم به ناله می‌گفت بابا کجاست امروز

گر ما سیاه‌پوشیم زین واقعه عجب نیست

عیسی به چرخ چهارم نیلی قباست امروز

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ساعت   توسط الله وردی  | 

دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت

ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت

خواستم پیکر بی دست تورا بردارم

ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت

تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن

که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت

در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب

که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست

--

پاشو ز جا ببین امیر لشگرم

نامحرما همه رفتن سوی حرم

پاشو ببین صید به خون غلتیده

پاشو ببین که دخترم ترسیده

اگه که پا نشی ای یل بو تراب

زینبو می برن به مجلس شراب

دارن به ناموس علی میخندن

پاشو دارن دو دستمو میبندن

ای لاله ام پاشو سه سالرو ببین

پاشو رقیه ام افتاده رو زمین

حرمله جونشو به لب آورده

از بس که با موهاش بلندش کرده

----

دریا -شده سراب -صحرا -پر از -غبار
بوسه- نزن به مشک- ای اسب- بی سوار


حرم بی-قرارو- شریعه- پر از آب
نوامیس- حیدر -همه در -تب و تاب
نه صبرو- قراری- نه پشتو -پناهی
نه سقا- نه مشکی- بمیرم- الهی


یا عباس -خودم منتتو میکشم این بار
نکش منت این مشکو علمدار
فدای سرت انگار نه انگار


دسته- تو رو-یه خاک- خون تو -روی مشک
با گریه میکشم- تیر از گلوی مشک


زمین گیر -شدی ای علمدار- لشکر
زمین خورده- یعنی -من بی- برادر
تو از حا-لو روزم -خبر داری- یانه
تو رفتی -نگفتی -برادر -داری یا نه


یا عباس-تو غرق اشکی ومن غرق آهم
به دستای تو خشکیده نگاهم
حلالم کن علمدار سپاهم


یا عباس خودم منت تو میکشم این بار
نکش منت این مشک رو علمدار
فدای سرت انگار نه انگار


پشت -منو -شکست- اشک خجالتت
این نهر جاری از- رگ های غیرتت


تو رو دو-ره کردن- کمین خور-دی عباس
بمیرم -با صورت- زمین خور-دی عباس
اگه تیر -به مشکو -به چشمت- نمی خورد
حسین از خجالت- کنارت- نمی مرد


یا عباس- نمیشد یه نفس از من جدا شی
میخوام دنیا نباشه تو نباشی
می ترسم آخرش از هم بپاشی


یا عباس خودم منت تو میکشم این بار
نکش منت این مشک رو علمدار
فدای سرت انگار نه انگار

--

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

علمدار نیامد سپهدار نیامد

سقای حسین سیدو سالار نیامد

دستان تو افتاده سر راه برادر

شد مشكو علم پاره ز چه ساقي يه كوثر

بي تابمو از ديده ي تو تير درارم

بعد از تو برادر كمر راست ندارم

--

يگانه شير بيشه شجاعت

ذخيره نبوت و ولايت

عباسم و آماده شهادت

در ره حسينم/ شمس عالمينم

چشم من آماده تير است

دو دست من به تن اسير است

چشم من آخر هدف تير شد

زديدن قوم عدو سير شد

وقت ملاقات خدا دير شد

عزيز فاطمه/ عرش را قائمه

طاير گلزار بهشتم

به به از اين گِل و سرشتم

در عوض دو دستم ای اهل نار

بال عطا كند به من كردگار

در طَيران شوم به روز شمار

مي‌روم از جهان/ سوی باغ جنان

طاير گلزار جنانم

يار و معين عاشقانم

*

بیا بیا ای دلبر نازنین

به دیدن زاده ام البنین

مست جام توام من غلام توام

ازروی تو شرمنده هستم

کمتر بزن بوسه به دستم

کنار علقمه تماشایی ام

خجل از این منصب سقائیم

که آبی ندارم جوابی ندارم

چشم انتظار من نمانید

دیگر مرا سقا نخوانید

سیلاب اشکم راه صحرا گرفت

علقمه بوی عطر زهرا گرفت

نشسته کنارم دگر غم ندارم

کمک کن ای درمان دردم

تا دور مادرت بگردم

--

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار

آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار

پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار

چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

چون از وطن بار سفر بستی برادر

بودی به زینب همسفر ای پور حیدر

فردا شود او همسفر با شمر کافر

برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه

ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه

دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه

دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد

برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

--

ای پشت و پنام -ای علمدارم

داغ تو گِرِه زده به کارم

ای یارم - دارم از غمت می بارم

غم تو میده آزارم - علمدارم

رحمی به خیمه ها کن و پاشو داداش زِ جات

تو که نباشی وای بحال این مُخَدّرات

از بس که تیر به پیکرت زدن برادرم

نمی تونم کاری کنم تو علقمه برات

بدون تو حرم - نداره سر پناه

بودی برای من - تنها تو تکیه گاه

سقّای کربلا

آتیش به دلم زده هجرونت

کُشتم بخدا تنِ پُر خونِت

ماهِ من - ببین گریه و آه من

فدا شدی توو راه من - علمدارم

وای از علیِ اصغر و وای از دلِ رباب

دستای زینب و می بندن اینجا با طناب

سکینه و رقیه رو چیکار کنم داداش

ناموس مون و می بَرَن به مجلسِ شراب

می دونی خواهرم - مَحرم نداره آه

باید چیکار کنه - تنها و بی پناه

سقای کربلا

آوار شده روی سَرَم دنیام

زینب راهیه سوی شهر شام

حالم زار - می بَرَنِشون به بازار

برا اذیت و آزار - علمدارم

دارن میشن آماده واسه غارت حرم

دارن میرن به خیمه گاه پاشو برادرم

تو که نباشی خون من می ریزه رو زمین

بدون تو میره داداش رو نیزه ها سَرَم

موندم بدون تو - بی لشکر و سپاه

حرومی ها دارن - میرن به خیمه گاه

--

ما لحظه یه مرگ به جای انالله

میگیم به قربان اباعبدالله

چشمای بد از سینه زنات دور باشه

لا حول ولا قوة الا بالله

دنیا به تو خیلی- وقته بدهکاره

عالم زیر دِینِ علمداره

امشب به ما بزار- قدری محل حسین

فرو الی الاحرم- فرو الی الحسین

فرو الی الحسین فرو الی الحسین

ما را احدی جز تو خریدار نبود

غیر از تو کسی فکر گنه کار نبود

انقدر تو را صدا نمی‌زد آقا

این بی سر و پا اگر گرفتار نبود

دستم به دامانت- خیلی گرفتارم

خیلی بدم اما دوست دارم

ما رو ببر حرم -قبل از اجل حسین

فرو الی الاحرم- فرو الی الحسین

فرو الی الحسین- فرو الی الحسین

--

اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من

كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من

خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود

افتخار است بگويى تو اگر نوكر من

پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا

كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من

حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون

واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من

اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده

وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من

دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير

از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من

نگران توام اى شاه كه جان بسپارم

خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من

شاهبازت به كف كركس دون افتاده

دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من

مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز

كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من

بجز از ديدن وجه الله باقى رويت

آرزوى دگرى نى به دل مضطر من

نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ

مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من

دادن دست به عشقت چه لياقت دارد

اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من

من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت

خالى از قول اباطيل رود دفتر من

همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا

از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من

--

گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است

نگران حرمم ، آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده ، دست حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می خندند

تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس ، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند

قد و بالای رَسا هم باعث دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که دنبال سرت خواهرمان رهسپر است

--

(رفتی و بدون تو..)

زخمی و شکسته تو - تنها و خمیده من

کوچیک شده پیکرت - سقّای رشیدِ من

چهار هزار نفر با تیر زدن به پیکرت

با ضربه ی عمود شکسته تا ابرو سرت

دستت جُدا شده بمیره کاش برادرت

یک لشکر خندیدن از کینه به اشک دوتامون

افتادی هلهله کردن همه شون

خوشحالن از غمِ من پیر و جَوون

وااای وااای

ای ساقی لشکرم - ای یار و برادرم

رحمی به رقیه کن - رحمی به من و حرم

هردو باهم شکست هم سر تو هم کمرم

چطور باید برم بدون تو سمت حرم

داغ تو هم اومد به روی داغ اکبرم

وقتی که نیستی رباب بی علی هرشب چه کنه

دخترم می سوزه تو تب چه کنه

بین نامحرما زینب چه کنه

وااای وااای

چی اومده بر سرت - که باز نمیشه چشات

اینجا می شینم فقط - گریه می کنم برات

عَلَم یه سَمتی افتاده علمدار یه طرف

دست قلم یه سو یه مَشکِ خونبار یه طرف

غمای توو دل و غصه ی دلدار یه طرف

پاشو که لشکرِ دشمن داره میره به خیام

داره می خنده به اشکای چشام

توو این دنیا تُو بودی پُشت و پنام

وااای وااای

--

ابوالفضل کودکان چشم انتظارند

ز هجرت ای برادر بی قرارند

شکسته بالم- بهرت بنالم

تو بودی محرم اهل و عیالم

الله اکبر الله اکبر

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

تنت چون گل برادر چاک چاک است

میان آفتاب سوزناک است

چنین جسمی نه جایش روی خاک است

بشکسته بالم- بهرت بنالم

تو بودی محرم اهل و عیالم

الله الکبر الله اکبر

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

کنار علقمه غوغا بپا شد

دو دست ساقی ام از تن جدا شد

یا اهل العالم شد وقت عالم

تو بودی محرم اهل و عیالم

الله الکبر الله اکبر

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

--

مکن از داس هراس

باغ ما دارد یاس

یک بیابان دشمن منمو یک عباس

آسمانم منو عباس علی یار من است

چه غم از روبهیان شیر به همراه من است

محبا عباسم

بنگر ای ماه تمام

کف زنان لشگر شام

که شده کار حسین بعد عباس تمام

تو نه امید منی بلک امید همه ای

هم گل ام بنین هم پسر فاطمه ای

مرحبا عباسم

سفـر مــا شــد طـی یک سفر هست از پـی

تــو ولــی بـر ناقــه مـن ولـی بـر سـر نی

دست گلچین ننهد هیچ گلی در باغت

غم نهـد روی غم و داغ به روی داغت

مرحبا عباسم

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۵ساعت   توسط الله وردی  | 

از چه ای بسمل من بالو پرت ریخته است

چقدر خاک به روی قمرت ریخته است

یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دورو برت ریخته است

هرکجا چشم کند کار تورا می بینم

گل من هرطرفی برگو برت ریخته است

عمه ماندست تورا جمع کند یا که مرا

چون پس از ریختن تو پدرت ریخته است

قاتلت خنده زدو با من دلسوخته گفت

پسر فاطمه دیدی پسرت ریخته است

--

(اگه که پا نشی..)

جم کردن علی کار بابا که نیست

علی اکبرم یکی دوتا که نیست

خدا چه داغی رو جیگر دارم من

توی عبا صدتا پسر دارم من

باور نمی کنم تو علی اکبری

از یک علی علی خیلی تو بیشتری

پاشو دارن راهو به من میبندن

بیشتر بشی بیشتر به من میخندن

--

یاولدی یاولدی ای علی جانم

راه برو راه برو پیش چشمانم

ای گل پرپرم علی یه اکبرم

رفتی و از غصه مرا خون جگر کردی

اهل حرم منتظرن تا تو برگردی

ای گل پرپرم علی یه اکبرم

--

اهلِ حَرَم از غمت - کردن همه سینه چاک

افتاد پدر از نفس - افتادی تا روی خاک

سخته برا پدر که پیشِ چشمای تَرِش

پاشو بکوبه رو زمینِ صحرا پسرش

اما نتونه کاری کنه واسه جگرش

نالَت رو تا شنیدم از دلِ میدون پسرم

صدبار از غصه دادم جون پسرم

وایِ من افتادی توو خون پسرم

علی وااای

آتیش به دلم زدن - با قتلِ تو اکبرم

روحم دیگه پر کشید - بعد از تو ز پیکرم

تیشه به ریشه ی پدر زدن با کُشتنت

چی سرت اومده اینجوری پاشیده تنت

تیکه به تیکه پخش شده تو صحرا بدنت

انتقامِ خیبر و از تو گرفتن بخدا

یک لشکر ریخته سرِ تو بی هوا

نقطه به نقطه تنت زخمه بابا

علی وااای

هیشکی نمی دونه که - داغ تو بامن چه کرد

پاشو یه کاری بکن - واسه مَنِ پیرِمَرد

پاشو یه کاری کن دارم می اُفتم از نفس

پاشو یه کاری کن دیگه بابا نداره کَس

دنیا برای من بدون تو میشه قفس

داره می خنده یه لشکر به زمین خوردنِ من

نزدیک بود پیشِ تنت مُردن من

عمّه اومد واسه ی بُردن من

علی وااای

--

تو با صورت و من با سر زانو

دیدی آخرش باهم زمین خوردیم

دیدی شد نباید اونی که میشد

پیش چشم مادرم زمین خوردیم

تو این همه شدی و من هنوز یک نفرم

نفس بکش پسرم

شده پر از علی اکبر تموم دور و برم

نفس بکش پسرم

این سخن، ورد زبونا افتاد

باز دوباره، علی از، پا افتاد

ولدی علی، ولدی علی

ببین حالمو دست‌وپا نزن

تو این هلهله دست‌وپامو گم کردم

اینقدر تنت پاشیده از هم که

زیر پیکرت عبامو گم کردم

میمونه تا به ابد داغ تو روی جگرم

نفس بکش پسرم

بگو چه‌جوری تورو سمت خیمه‌ها ببرم

نفس بکش پسرم

رشتهٔ، صبر پدر، پاره شده

چاره‌سازِ همه بیچاره شده

ولدی علی، ولدی علی

با این زخمی که داری رو پهلوت

کربلا مدینه شد برای من

غیرتی بلندشو خواهرم زینب

اومده به مجلس عزای من

کنار جسم تو بابا شبیه محتضرم

نفس بکش پسرم

نرو که ولوله افتاده بین اهل حرم

نفس بکش پسرم

روی این خاک، نشستم، چه کنم

پسرم رفت، ز دستم، چه کنم

--

چون علی سوی قتلگه سفر می کند

مادرش در حرم پسر پسر می کند

ای گل احرم لاله ی پرپرم

یا بنی

سر منه روی خاک ای گل رعنای من

حال جان دادنت برده شکیبای من

ای عزیز دلم حل نما مشکلم

یا بنی

از تو نبود روا پیش پدر خواب خوش

جان دهم جای تو تا تو نگردی خموش

ای گل احرم لاله ی پرپرم

یا بنی

با لب غرق خون مرا صدا میزنی

من نگه میکنم تو دستو پا میزنی

ای علی اکبرم. لاله ی پر پرم

یا بنی

--

ماه تابان حرم ، کن تکلم پسرم

ای جگر گوشه ی من ، تو مسوزان جگرم

پدرت سوی تو ای سلسله گیسو آمد

تا کنار بدنت با سر زانو آمد

(ای علی اکبر من ای گل پرپر من)

حال من را تو ببین دل من گشته غمین

بس به پیش پدرت ، میکشی پا به زمین

روی تو ماه شب و گیسوی تو خم به خمم

همچوگل ای پسرم عمر تو کوتاه وکم است

(ای علی اکبر من ای گل پرپر من)

ای گل خشکیده ، وی ز هم پاشیده

خیزو بین قاتل تو ، به غمم خندیده

بیم دارم گل خشکیده بگیرم به برت

که کنم ای گل پرپر شده پاشیده تنت

(ای علی اکبر من ای گل پرپر من)

--

(همه جا کربلا)

سوی میدان نرو لاله ی احمرم

قدری آهسته تر نازنین دلبرم

نظری کن پدر ز غمت در نوا

ای علی جان علی

رفتنت ای پسر کرده مجنون مرا

پور لیلا ببین قلب پر خون مرا

ترک ما می کنی نازنینم چرا

ای علی جان علی

تو خرامان مرو محو سودای تو

همه روی زمین بر تماشای تو

تشنه لب عاقبت شدی از من جدا

ای علی جان علی

شبه پیغمبرم شده نقش زمین

اربااربا شده بی کسو بی معین

میرسد از حرم بانگ واویلتا

ای علی جان علی

--

سرو برد -خنجرو برد -چشم دلش سیر نشد

هدیه -مادرو برد -چشم دلش سیر نشد

از حرم -معجرو برد چشم- دلش سیر نشد

چشم دلش سیر نشد- دوباره اومد

پیاده رفت از گودال -سواره اومد

حوالی غروب میون خیمه تو

برای غارت یه -گوشواره اومد

ای وای حسین ای وای

****

ای امون این ساربون با دست خالی نرفت

از دل دریای خون با دست خالی نرفت

آخرش این شمر دون با دست خالی نرفت

با دست خالی نرفت و سر پا کرد

سر تو رو پیش زینبت جدا کرد

دم غروبی جلو چشم رقیه

تن پر از نیزه تو رو رها کرد

ای وای حسین ای وای

****

زدنت روی تنت یه جای سالم نموند

رو تن بی کفنت یه جای سالم نموند

حتی رو پیراهنت یه جای سالم نموند

یه جای سالم نموند رو صورت تو

زینب بمیره برای غربت تو

رو نیزه ای و چشات به سمت خیمه است

یا غیرت الله فدای غیرت تو

ای وای حسین ای وای

--

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۳ساعت   توسط الله وردی  | 

دیدند خسوف رخ همچون قمرش را

ای کاش به خیمه نبرد کس خبرش را

من ماندمو یک طفل فقط مانده برایم

پنهان کند از چشم ترم چشم ترش را

تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد

سخت است ببیند پسر محتزرش را

آنقدر در این دست کسی نیست که باید

این طفل در آغوش بگیرد پدرش را

آن تیر که انداخت یل ام بنین را

آییدو ببینید به کودک اثرش را

این قسمت من بود شود طفل دو قسمت

آورده پدر سوی حرم دو پسرش را

ماندم چه کنم دفن دو شش ماهه چه سخت است

اول بدنش دفن کنم یاکه سرش را

--

بعد تو ای پسرم غربت من را دیدند

اشک هایم روی قنداغه تو غلتیدند

تاکه دیدند علی جان تو روی دست منی

همه از هم پسرم نام تورا پرسیدند

با همین چشم پر آبم پی یک قطره آب

به همه رو زدم اما همگی خندیدن

--

خجالتم نده اینجوری جون نده

اینجوری جون بدی خیلی برام بده

خمشدن سر تورو تا دیدن

یه عده ای حرملرو بوسیدن

 

بیا رباب ببین چه کاری کرده ام

وقتی سه شعبرو بیرون کشیده ام

سرو بدن جدا شده رو دستم

با بند قنداق سرو تن رو بستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

این غرق در خون طفل رباب است

جان میدهد او چون قحط آب است

شیرین زبانم-خوش رفته در خواب

از نوک پیکان گردیده سیراب

لالای علی جان

 

لبهای اصغر پرخده باشد

بابا ز رویش شرمنده باشد

بر گو به عباس-دیده گشاید

دیگر صدای اصغر نیاید

لالای علی جان

 

از بهر اصغر ای خواهر من

خون گریه کرده آب آور من

کرده وصیت تازنده باشد

از روی اصغر شرمنده باشد

لالای علی جان

 

بر روی دستم پرپر زد اصغر

آتش به قلب مادر زد اصغر

او خنده بر لب من دیده گریان

لای لای علی جان

--

هر مادری -طفل شیری- داره میگه -بیچاره رباب

تا لالایی- میخونه با -گریه میگه- بیچاره رباب

بیچاره رباب- چه حالی داره- تو آسمونش -قمر نداره

بیچاره رباب- دلش گرفته- این مادری که- پسر نداره

ای وای وای -طفل رباب- ای وای وای- نخورده آب

حسین وای

 

خوردم آب و -حالا که شیر- داره مادر- پس کو پسرم

گهواره یه- دستام خالی- لالا لالا -پس کو پسرم

مادر مثه من -کجا کی دیده -شد سایبونش -سر بریده

رویه دستاشه -تیر سه شعبه- رفته پسرم- رو نی خوابیده

ای وای وای-طفل رباب- ای وای وای- نخورده آب

حسین وای

یا رازق الطفل الصغیر- قلبم از غم- صد پاره شده

وقتی دید-م نیزه برا -طفل نازم -گهواره شده

ای همقدم -عمو رو نیزه- درد دلتو -بگو رو نیزه

انگار که برا -سرت بزرگه -پاشیده ز هم -گلو رو نیزه

ای وای وای-طفل رباب- ای وای وای- نخورده آب

حسین وای

--

شیرین زبانم اصغر شش ماهه کودک من

ای آخرین امیدم سرباز کوچک من

آمدی تا که پدر حلق تو سیراب کند

عوض آب تورا تیر جفا خواب کند

اصغرم اصغرم به روی بابا بخند

درب غم درب غم به روی بابا ببند

 

رنگ از رخ قشنگت بابا چرا پریده

آتش زدی به جانم صید به خون تپیده

مانده گهواره تهی منتظر دیدن توتست

چشم گریان پدر مات ز خندیدن توست

اصغرم اصغرم به روی بابا بخند

درب غم درب غم به روی بابا ببند

 

آب روان عدو بست به سوی خیمه گاهم

لب تشنه میزنی پر ای طفل بی گناهم

کام خشکیده تو میزند آتش به دلم

کن حلالم پسرم منکه ز رویت خجلم

--

طفل سرمست منی

که روی دست منی

خود تو دانی پسرم

همه ی هست منی

تو که با چشم ترت غربت من را دیدی

پس چرا با لب خشکیده به من خندیدی

(لایی لایی پسرم)

من گرفتم به برت

چیده شد بالو پرت

دیده بگشا و ببین

مانده تنها پدرت

ای جگر گوشه ی بابا جگرم سوزاندی

پیش من بس که زبان دور دهان گرداندی

(لایی لایی پسرم)

چشم تو رفته به خواب

منتظر مانده رباب

کن تماشا پدرت

از خجالت شده آب

من که سرتا به قدم سوزمو آهو دردم

با چه رویی پسرم من به حرم برگردم

(لایی لایی پسرم)

--

آب را بستند امشب بر حریم شاهدین

یا اله العالمین

العطش بر شد ز طفلان تا به چرخ هفتمین

یا اله العالمین

 امشب  اندر کربلا و خیمه ها غوغا بود

ناله ها بالا بود

هست گریان زین مصیبت حضرت روح الامین

یا اله العالمین

 این من و این نوجوانانم همه بهرخدا

 آمدند در کربلا

 دور آل الله بگرفتند خیل مشرکین

یا اله العالمین

--

 

آروم جون رباب(بخواب علی لای لای۲بار)

آه ای لب تشنه ی آب(بخواب علی لای لای۲)

آروم توی بغلم(بخواب علی لای لای۲)

جون مادر عسلم(بخواب علی لای لای۲)

 

الهی مادرت فدات/فدای بی قراریات

آنام آتام لای لای/علی بالام لای لای

ای علی لای لای ای علی لای لای

______________________________________

 

از بخت بد عزیزم(هوا چقد داغه۲بار)

داری آتیش میگیری(میون قنداقه۲)

سوز گریت عزیزم تو(صحرا پیچیده۲)

روز پرپر شدنت(عزای خورشیده۲)

 

عالم فدای گریه هات/نداره جوهره صدات

علی بالام لای لای علی بالام لای لای

ای علی لای لای ای علی لای لای

______________________________________

 

باتو من جون میگیرم(چشات مسیحامه۲بار)

خشکی روی لبات(کویرِ دردامه۲)

دلخوشی هامو نگیر(ازم علی اصغر۲)

میدونم دوست نداری(که دق کنه مادر۲)

 

ازم نگیر قرارمو/شبای پر ستاره مو

قان آغلارام لای لای/علی بالام لای لای

ای علی لای لای ای علی لای لای

______________________________________

 

کو اشک و گریه و غم(منم شریک تو۲بار)

 

ای کاش رو نیزه نره(سره کوچیک تو۲)

 

حرمله کاش بدونه(حالم چقدر زاره۲)

 

رو نیزه جا نمیشه(سره یه شیرخواره۲)

 

نذار که در به در بشم/بانیزه همسفر بشم

 

علی بالام لای لای علی بالام لای لای

--

میریزه رو صورتت اشک چشام لای لای

 

میخونم با هر نفس علی بالام لای لای

 

ای قرار دل خرابم گریه هات میکنه کبابم

 

زل نزن به چشای مادر با نگات هی نده عذابم

 

گل نیلوفرم اروم بخواب می باره بارون

 

گل نیلوفرم اروم بخواب میاد عمو جون

 

گل نیلوفرم این طور نکن من و پریشون

 

علی لای لای علی لای لای علی جان

 

********

 

غربت چشمای تو دلم رو آزرده

 

وای من از تشنگی لبات ترک خورده

 

ای قرار دل حزینم هی نکش پنجه رو سینم

 

واسه تو ارزو ها دارم اصغرم داغت و نبینم

 

گل نیلوفرم از ماتمت چشام شده تر

 

گل نیلوفرم ای کاش نشی نشکفته پرپر

 

گل نیلوفرم راضی نشو به مرگ مادر

 

علی لای لای علی لای لای علی جان

 

********

 

وای اگر تیر سه پر تو رو کنه خاموش

 

تشنه لب حلقوم تو ببره گوش تا گوش

 

من بمیرم برای اشکات واسه ی اخرین نفسهات

 

واسه درموندگی و غربت واسه شرمندگی بابات

 

گل نیلوفرم قلبم به درد و غم دچاره

 

گل نیلوفرم این حرمله رحمی نداره

 

گل نیلوفرم داغت رو رو دلم میذاره

 

علی لای لای علی لای لای علی جان

 

********

 

وای اگر که مادرت اسیر غم ها شه

 

تیزی سر نیزه ها توی گلوت جا شه

 

وای اگر از نوا بیفتی از روی نیزه ها بیفتی

 

وای اگر ای عزیز جونم زیر دست و پا ها بیفتی

 

گل نیلوفرم بی تو سیاه روزگارم

 

گل نیلوفرم با رفتنت نکن آوارم

 

گل نیلوفرم مادر ببین چه حالی دارم

 

علی لای لای علی لای لای علی جان

--

تو پنا همی- تو تکیه گاه محکمی

تو پناهمی- تو کشتی نجاتمی

تو پناهمی -تو یک نیاز مبرمی

آقا..آقا

وقتی میگیره دل من- میام -روضه

وقتی میمره دلمن -میام -روضه(2)

 

دلتنگ حرم هستم حسین...

ولی دل به علَم بستم حسین...

به کتیبه ها که دست میکشم

به ضریح میرسه- دستم حسین

 

 

دستم رو بگیر خسته شدم

مرغ بالو پر بسته شدم

دستم رو بگیر بیام پیشت

دیگه از آدما خسته شدم

 

جانم یا حسین- جانم حسین

درد منو درمانم حسین

--

هر چه قدر گریه کنم -سیر نمیشم- حسین جان

من چه جوری- از غم تو -پیر نمیشم- حسین جانم

حلا-لم کن- اگه از غم تشنگی تو نمردم

حلا-لم کن- اگه جونمو پای غمت نیاوردم

حلالم کن آقا جانم

 

تو برای دین خدا زجر کشیدی حسین جانم

تو همه عمر تو یه روز خوش ندیدی حسین جانم

حلالم کن اگه زحمتم افتاده گردنت آقا

حلالم کن برا من زیرو رو کردنت ای آقا جان

حلالم کن آقا جانم

 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۳ساعت   توسط الله وردی  | 

هم پریشانِ حسینم هم پریشان حسن

ای بقربان حسین و  ای بقربانِ حسن

روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد

این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هرشبی که فاطمه بر روضه‌ها‌مان می‌رسَد

هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن

نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان می‌دهند

من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیرِ ایوانِ نجف دیدم که روزی می‌رسد

یاحسن جان می‌نویسم زیرِ ایوانِ حسن

هرکجا رفتم دیدم کار دستِ مجتبی است

بشکند دستم نباشد گر به دامانِ حسن

نه که تنها این دوشب  کُلِ محرم می‌شویم

شب به شب تکیه به تکیه باز مهمانِ حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت :

می‌رود جانِ حسین و می‌رود جانِ حسن

نعره شد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ المُجتبی"

تیغ را چرخاند و گفت این است طوفانِ حسن

شد حسن یک ضربه زد اَزرق همانجا شد دوتا

نعره زد عباس  ؛  ای جانم به قربانِ حسن

روضه‌های ما همه لطفِ امام مجتبی است

شُکر هرشب می‌روم در زیرِ بارانِ حسن

پیشِ زهرا آبرو داری کنیم و آوریم

هِی گلاب و دسته گُل یادِ یتیمانِ حسن

--

قطره ای هستم که از دریا جدا افتاده ام

آن غریبم من که دور از آشنا افتاده ام

ناکسان از بسکه بر دور و بر من صف زدند

کس نمی داند کجایم یا کجا افتاده ام

ای عمو جان گر تو می خواهی که پیدایم کنی

آنقدر گویم به زیر دست و پا افتاده ام

بسکه آمد تیر و بر سر تا به پایم بوسه زد

یاد بابایم امام مجتبی افتاده ام

گرچه بابا تیر باران شد ولی تابوت داشت

من که تابوتی ندارم بر ملا افتاده ام

ای عمو این آخرین بار است می گویم عمو

بسکه من کردم صدایت از صدا افتاده ام

==

 

 

 

 

 

قاسم شود داماد عیشش مبارک باد

امشب شب عیش جوانان است

فردا حنابندان شاهان است

قاسم شود داماد عیشش مبارک باد

 

امشب عروس او بود در خیمه عزت

فردا به دشت کربلا با خاری و ذلت

قاسم شود داماد عیشش مبارک باد

--

صدا زدی عمو عمو جان دادم

رسیدم و کنار تو افتادم
چنان رمق گرفته شد از جانم

نمیرسد به گوش تو فریادم


جوانان بنی هاشم -رفت از حرم قاسم

 

چگونه سوی مادرت برگردم

نفس بکش عزیز من دق کردم
تن تو را من از دل سنگ و تیغ

کشان کشان به خیمه ها آوردم

 

در آغوشم زدی پرپر- گشتی هم قد- اکبر

جوانان بنی هاشم -رفت از حرم قاسم

 

ز یکدگر جدا شده اعضایت
حسن شده حسن به سر تا پایت
ز چشم تو گرفته ام خون ها را

که میروی به دیدن بابایت


به خاک و خون کفن جسمت- تابوت حسن جسمت

جوانان بنی هاشم -رفت از حرم قاسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

دیگه نفسم گرفت - از این همه دشمنی

ادرکنی عمو حسین - حالم شده دیدنی

 

بیا کنار من به حال من بکن نگاه

تازه دوماد تو ببین میون حجله گاه

بیا با دیدنِ تو میشه حالم روبراه

 

حال من بدتر از اونه که بخوام بگم برات

اونطور که خواسته بابام شدم فدات

مثل گل پرپر شدم اینجا به پات

 

حسین وااای

 

زیرِ پای این سپاه - هی دست و پا می زنم

می ریزه به روی خاک - خون از ضریحِ تَنم

 

تموم استخونام شبیه سرم شکست

از بی کسیِ تو این قلب مضطرم شکست

از ناله های من قلب تو و حرم شکست

 

زیر سم مرکبا بال و پرم کَنده شده

حتی این موی سرم کَنده شده

پِلکِ چشمای تَرَم کَنده شده

 

حسین وااای

 

از غربتِ تو عمو - گریونه چشِ تَرَم

شادم که با اکبرت - رو نیزه میره سرم

 

فدای غربت و چشمای خونبارِت عمو

دستِ علیِ مرتضی باشه یارت عمو

میرم پیش بابام خدانگهدارت عمو

 

مرگِ تو رکاب تُو طعم عسل داره عمو

رسمِ این زمونه آزاره عمو

قربونِ اشکِت که می باره

 

حسین وااای

 

 

 

 

 

--

مادر مادر مادر زینب به فدای...

ای صید به خون  خفته

همچون پسرم قاسم ۳

در خون شده ای غلطان

نور بصرم قاسم ۳

ای یادگار غریب مدینه

داغ تو ای عمو مانده به سینه

واویلا ۳  اه و واویلا

 

ابن الحسنم قاسم

عازم سوی میدانم۳

گردیده عدو حیران

از جنگ نمایانم۳

ای عمو جان حسین برس به دادم

بین میدان من از فرس فتادم

واویلا ۲  آه و واویلا

 

پاشیده میان دشت

کل بدنم بابا (3)

هرجانگری بینی

اعضای تن من را(3)

جای سالم نمانده در بدن من

له شد زیر اسبا کل تن من

واویلا واویلا آه و واویلا

----

(همه جا کربلا...)

قصد میدان کند قاسم مه جبین۲
دیده گریان بود در پی اش شاه دین۲
ای عمو ای عمو ای عمو ای عمو۲
_____________________________
نوجوان حرم ای گل یاسمن
می بری جان من ای یتیم حسن
___________________________
نگهت می کند مادر خونجگر
سینه وسر زند بهرتو ای پسر
_____________________
گفت من قاسمم رو به قوم دغا
پسرمجتبی نوه ی مرتضی

--

پدرم نیست ولی من هستم

من فدایی رقیت هستم

جان خود قربان جان تو کنم

جای بابایم علمداری کنم

 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۲ساعت   توسط الله وردی  | 

 

طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها
یک روز میشود خودش از کریم ها
عبدلله حسین شدم از قدیم ها
دل میدهند دست عمو ها یتیم ها
طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا
تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا


آهی که میکِشد جگر من ، مرا بس است
شوقی که سر زده به سر من ، مرا بس است
وقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس است
یک بار گفتن پسر من ، مرا بس است
از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم
از عمر خویش ، حس یتیمی نداشتم


دستي كريم هست كه نذر خدا شود
وقتي نياز بود ، به وقتش جدا شود
از عمه ام بخواه كه دستم رها شود
هركس كه كوچك است ، نبايد فدا شود؟
بايد براي خود جگري دست و پا كنم
با دست كوچكم سپري دست و پا كنم


ديگر بس است گرم دلِ خويشتن شدن
آماده ام كنيد براي كفن شدن
حالا رسيده است زمان حسن شدن
آماده ي مبارزه ي تن به تن شدن
يك نيزه اي نماند دفاع از عمو كنم؟!
يورش بياورم ، همه را زير و رو كنم؟!


آماده ام كه دست دهم پاي حنجرت
تير سه شعبه اي بخورم جاي حنجرت
شايد كه نيزه اي نرود لاي حنجرت
دشمن نشسته مستِ تماشاي حنجرت
سوگند اي عمو به دلِ خونِ خواهرت
تا زنده ام جدا نشود سر ز پيكرت


اين حفره روي سينه ي تو اي عمو ز چيست؟
اين زخم ِ روي سينه ي تو ارثِ مادريست
اين جاي زخم نيزه و شمشيرها كه نيست
بر روي سينه ي تو عمو جان جاي پاي كيست؟
عبداللهت نمُرده ذبيح از قفا شوي
بر روي نيزه هاي شكسته فدا شوي

--

 

--

يا ثارالله ببين من عبداللهم

همراهت اي عمو در قتلگاهم

من بي قرارم    بابا ندارم

(يا صاحب الزمان عاجرك الله)

اگر طفلم ولي  دل بر تو بستم

چه غم دارم اگر افتاده دستم

در خون بگويم   مست عمويم

(يا صاحب الزمان عاجرك الله)

طفلم اما تويي  مرادو پيرم

بر روي دامن عشقت بميرم

ببين تو من را   گل حسن را

(يا صاحب الزمان عاجرك الله)

--

همه جا کربلا...

من حسن زاده‌ام پسر مجتبی
بین مقتل عمو دستم از تن جدا
ای عمو جان حسین


غربتت دیدم و سوی تو آمدم
من به عطر گل بوی تو آمدم


بهر تو میکنم من سپر حنجرم
پیش چشمان تو شد بریده سرم

--

دست هایم را سپر کردم برای حنجرت    

ای عموجانم حسین

دست من افتاد افتادم به یاد مادرت        

ای عمو جانم حسین

--

گرچه ابن الحسنم پر شدم از ثارالله

من کجا و سر بازار اباعبدالله

کودکم اما بلارا میخرم

هرچه باشد من ز نسل حیدرم

--

تا صدای تو شنیدم به سر آمده ام

ای عمو جان تو ببین با پدرم آمده ام

گر دو دست من بریدست به فدای سر تو

ننشیند پر تیغ به روی حنجر تو

 

 

یک نقطه شلوغ شده - گودال پُرِ دشمنه

اونکه زیر دست و پاس - انگار عموی منه

 

دیگه باید بِرم بخاطر خون خدا

تموم زندگیم افتاده زیر دست و پا

تنها و بی کسه عمو تو این حال و هوا

 

قربون تو عموجونم می کُنم روح و تنم

من بچّه شیر داداشت حسنم

بی تو زنده بمونم جون میکَنم

 

عمو وااای

 

 

 

عمه تو نذار دلم - از زمونه سیر بشه

دی گه نمی بینمش - ای وای اگه دیر بشه

 

بغض غریبیه که مونده تو گلوی من

پای کثیف شو گذاشته رو عموی من

حس می کنم یکی پنجه زده به موی من

 

کاری کردن که عمو جای تنفس نداره

کاری کردن مادرش بی قراره

داره خنجر روی حنجر می ذاره

 

عمو وااای

 

اینجا به هوای تو - میدم همه هستمو

من پای تو می زارم - مثل عمو دستمو

 

عمو برای چی خونی شده کنج لبات

بگو برای چی روی زمین می کشی پات

خشکه لبای تو بمیره عبدالله برات

 

سنگ عشقت رو عمو اینجا به سینه می زنم

قربون تو همه ی جون و تنم

من بچه شیرِ امامِ حسنم

 

عمو وااای

--

 

 

 

 

ببین که اومد آخرین یارت

اومد کوچیکترین سردارت

حالا خودم میشم علمدارت

غمت نباشه

 

همینکه غربت تورو دیدم

مث داداشم اینجا جنگیدم

بزار خودم نشونشون میدم

غمت نباشه

 

دلم برا بابام چقد تنگ

عمو جون این دیگه چجور جنگ

تو دست تک تک اینا سنگ

برات بمیرم

 

همینکه دستمو برات دادم

پیچید تا توی خیمه فریادم

منو ببخش رو زخمات افتادم

شکسته سینم

 

غم تو طاقت دلم رو بورد

کی این بلارو بر سرت آورد

تموم نیزه ها به سینت خورد

شکسته سینت

 

یه تیر رسیده جاش چه میسوزه

منو به سینه ی تو میدوزه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۱۱ساعت   توسط الله وردی  |