باز آمدم كه درد دلم را دوا كني

تا بلكه بيشتر دل من مبتلا كني

 

بازآمدم كه باتو كمي درد دل كنم

شايد مرا زبغض گلويم رها كني

 

خواهم زفاطميه بگويم براي تو

بايد دوباره مجلس روضه بپا كني

 

سخت است خواندن اين روضه ها بيا

تا با زبان خود سر اين روضه وا كني

 

فصل عزاي مادرت آمد شتاب كن

بايد بيايي و طلب خون بها كني

 

آن شب غرور مادرتان پشت در شكست

آقا بياكه حق عدو را اَدا كني

 

زهرا كه رفت هم نفس چاه شدعلي

تادق نكرده است تو بايد دعا كني

 

آقا مدينه مجلس گريه بپا مكن

بايد و گرنه گريه ي خود بي صدا كني

 

يعني شبيه فاطمه مجبور مي شوي

بيرون شهر كلبه ي احزان بنا كني

+ نوشته شده در  ۱۳۹۴/۱۱/۳۰ساعت   توسط الله وردی  |