|
آهي زدل كشيد و رفت سوي قتلگاه يعني عموي ماه من افتاده بي پناه رفت و صداي ناله ي زينب بلند شد با بغض در گلو توانست و گفت .... آه از بين تيغ و نيزه گذشت و رسيد و گفت گفتم رهات نمي كنم حتي به قتلگاه خيلي دلم گرفته و مي سوزد اي عمو من در كنارت هستم و عمه ست در نگاه زحمت كشيد عمه نيايم ولي نشد تقصير او نبوده كه افتاده ام به راه خدالتريب خيل ملك هست پس چرا افتاده اي به خاك تو اينگونه بي سپاه ؟ با وضع دست من نكند ياد مادري آن مادري كه رفت ره كوچه اشتباه فرقي زياد نيست بين دست من با او من دست بريده ولي دست او سياه ديگر بس است روضه بماند براي بعد وقتي در عرش مادرمان مانده چشم براه *** بادو سوزان و رخش تاولو گیسوش پریشان سرورویش پر خاکو نفش آتش و گریان قاسمش رفته و جا مانده در انی دشت پشیمان شده حیران و غمین موی کنان دست به دامان دید طوفان شده و سرخ شده دورو ور او نبود هیچ کسی آب زند بر جگر او عمه ای کاش بریزد کف خاکی به سر او عمه جان گوکه عمو کو نرسیده خبر او پر شده دور عمویش چقدر کوفی و شامی ز حرامی یو حرام یو حرامی یو حرامی نه صدایی نه دعایی نه سجودی نه قیامی نه نگاهی نه پناهی نرسد هیچ پیامی پا زمین می زندو ناله که ای عمه رها کن نفسی مشت گره کرده ازین دست جدا کن نفسی چشم ببندو فقط این بار دعا کن نفسم تو قفسم تو پر این غم زده وا کن طاقتی نیست ببیند که چه خاکی به سرش شد پر خون بند به بندش نفسش بالو پرش شد لبه ی تیغه ی بی رحم کسی دردسرش شد سرپایش پر پر شد پر آتش جگرش شد نه زمان وقت تماشاس نه هنگام درنگ است چقدر نیزه و تیرو تبرو دشته و سنگ است سنگ اگر هم نبود دست که اماده ی جنگ است همه خندان شده بی جان قفس سینه چه تنگ است دید اگر دیر شود از بدنش هیچ نماند زخم باقیس و با سوختنش هیچ نماند از قدو قامتو از پیروهنش هیچ نماند شده غارت قدو قامت ز تنش هیچ نماند گریه بر او کشته کنم که بر او عرض و سما گریه کرد مادرو جدو پدرش به نهان و به ملا گریه کرد بر تن صد پاره ی او پسرش روح خدا گریه کرد پیروی از روح خدا می کنم یاد حسین و شهدا می کنم ای پدرو مادر من به فدای لب عطشان تو نیزه و شمشیرو سنان کفن پیکر صد چاک تو بر سر نی جلوه کنان سر همچون مه تابان تو مرا مران مرا مران از درت به پهلوی شکسته ی مادرت سوز بده بر سخنم به دل سوخته ی خواهرت تا که بگویم سخن از نم صد چاک علی اکبرت ناله زنم یاد کنم ز لب خشک علی اصغرت گوهر اشکم شده ایثار تو گریه کنم یاد علمدار تو دیگری بوسید دستش این یکی بوسید دستش آن یکی بوسید پایش دیگری گفتا که برگوکیستی ای نازنینم گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا شبل حیدر زاده ی آزاده ام امبوالبنینم معنی ی درس وفایم فانی یه راه بقایم جرعه نوش چشمه ی عشق امیرالمومنینم روز عاشوار بع موجودات بانگ اخرجو زد جز مرا کس تربیت بر کاخ اجلاس مکینم گو ز مردی گر بیار خم به ابروی کمان آیه ی نثرو من الله نقش بندد بر جبینم خوانده یزدانم به لطف و مرحمت باب الحواعج دست گیر کل خلق از اولین و آخرینم ** ***يا صاحب ... يا ثارالله ببين من عبداللهم همراهت اي عمو در قتلگاهم من بي قرارم بابا ندارم (يا صاحب الزمان عاجرك الله) اگر طفلم ولي دل بر تو بستم چه غم دارم اگر افتاده دستم در خون بگويم مست عمويم (يا صاحب الزمان عاجرك الله) طفلم اما تويي مو رادو پيرم بر روي دامن عشقت بميرم ببين تو من را گل حسن را (يا صاحب الزمان عاجرك الله) ** اينجا بين الحرمينه ، ذكر حسينه رو لبا اينجا دار العرش اعلا ، جنت الارض عاشقا حركت زيباي پرچم نبض دل ديونه ها هِرزه يا زهراي اطهر بسته به رو بازوي ما -من با تو هستم با تو مستم وجود من -وقت نمازم تويي ذكر سجود من -اي كه حريمت طرح دست خداي من -اي كه نبودم باعث نحوه بود من يا حسين يا حسين به دل من صفا بده يا حسين يا حسين درد منو دوا بده يا حسين يا حسين تازه مسافرت شدم يا حسين يا حسين برات كربلا بده اگه ليلا داره مجنون ، مجنونتم ليلاي من حرمت فوق جَنانه شيرين ترين روياي من سرمو تا روز محشر بالا ميگيرم چون آقام كسي تو عالم نداره مثل تو آقاي من -بيمه ي عمرم همه حالم آقام حسين -اي كه تو هستي امپراطور عالمين -اي هدف من شرف من ارباب من -اهالي يه عرش گداي بين الحرمين يا حسين يا حسين به دل من صفا بده يا حسين يا حسين درد منو دوا بده يا حسين يا حسين تازه مسافرت شدم يا حسين يا حسين برات كربلا بده *** اي جان جانانم ، سقاي طفلانم -اي يوسف امبوالبنين در اين دل صحرا ، اي با ادب سقا -دريا دلي يو تشنه جان دادي لب دريا ، اي با ادب سقا -اي ساقي يه لب تشنگان اي جان جانانم ، سقاي طفلانم -ديدي مه رخسار طف لانم ز بي آبي ، گرديده مهتابي -آتش به جانت اوفتاد از خشكي يه لب ها ، اي با ادب سقا -اي ساقي يه لب تشنگان اي جان جانانم ، سقاي طفلانم -هم پاسيان خيمه ها هم مي رو سرداري ، عباس علمداري -پرونده ي جان بازي ات زهرا كند امضا ، اي با ادب سقا *** اندر اين دشت بلا غارت جان خواهد شد آنچه مقصود دل ماست همان خواهد شد (وا ويلا آهو واوبلا زمين كربلا) اي بسا سر كه در اين دشت بيفتن در خاك اي بسا سر كه در اينجا به ثنان خواهد شد اين لب شت فرات است كه از سوز عطش آب از ديده ي اطفال روان خواهد شد (وا ويلا آهو واوبلا زمين كربلا) اين لب شت فرات است كه ليلاي حزين به سر كشته ي اكبر به فغان خواهد شد اين لب شت فرات است كه از تيغو جدا رأس ، از پيكر عباس جوان خواهد شد (وا ويلا آهو واوبلا زمين كربلا) اين لب شت فرات است كه پهلوي حسين چاك از نيزه يه اعدا ، صنان خواهد شد اين لب شت فرات است كه از جور فلك زينبم مويه كنان بويه كنان خواهد شد (وا ويلا آهو واوبلا زمين كربلا)
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۰۹ساعت   توسط الله وردی
|
|