تنها میان این همه غم گریه میکنم
مردم ولی به حال خودم گریه میکنم

آتش گرفتم به که گویم چه میکشم

داغ نهفتم به که گویم چه میکشم

وا ماندم چگونه شبم را سحر کنم

ای دل بگو مرا که چه خاکی به سر کنم

بر باد دادم همه ی آبروی خویش

آواره کردم حرمی را به سوی خویش

چون چاره نیست تکیه به دیوار میزنم
زانو بغل میکنم و زار میزنم

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۸/۰۴ساعت   توسط الله وردی  |