چرا استاده ای و سر به زیر پر نهان داری

مگر ای مرغ بشکسته میل آشیان داری

چرا ای مرد از طرز نگاهت درد می بارد

گمانم عاشقی با خود نشان عاشقان داری

نگاهت با من است اما دلت جای دگر باشد

به یاد کیستی نام که را ورد زبان  داری

ازین نامردمان مردم مگر مردی نمی آید

که امشب انتظار یاری ای مرد از زنان داری

تورا آب روان دادم که نوشی حال می بینم

که جوی آب پیش پا ز اشک دیدگان داری

چرا از دیده اختر باری اختر فشان هستی

به یاد کی نگاه امشب به ماه آسمان داری

بزرگی بر تو پیش آید ز تو بوی حسین آید

بگو گر نصبتی ای مرد با آن خاندان داری

--

بیا حال مرا در کوچه ها امشب تماشا کن
برای میهمان کوفیان جایی مهیا کن

چو شمعی در ره عشقت سراپا سوختم من
بیا پروانه ی سربازیم ای شاه امضا کن

نمی گویم میا کوفه ولی سربسته می گویم
اگر همراه آری اکبرت را فکر لیلا کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

کوفه نیا که مردمش وفا ندارن
نامرد و بی مُروتن حیا ندارن
خدا می دونه که دروغه وعده هاشون
گلاتو له میکنن اینجا زیر پاشون
از پشت سر خنجر کشیدن پیشه شونه
نامردی کردن عادت همیشه شونه
از برق سیم و زر و سکه همه کورند
مردم شهر کوفه از خدا بدورند
مسلمت اینجا شده آوراه ی کوچه
حسین من رقیه رو نیاری کوفه
اگه با دخترت به سوی این دیاری
یادت باشه گوشواره هاشو در بیاری
غریب کشی تو شهرشون سابقه داره
خیلی برات حرف دارم از دارالاماره
اینجا با سر بریدن از تن خو گرفتن
با خون ریخته ناب حق وضو گرفتن
ممنونم از خدا نذاشت که نا امیدشم
آرزوم بود که واسه حسین شهید شم
حس میکنم تو کوفه کربلارو آقا
درد و غم و مصیبت و بلا رو آقا
نقشه کشیدن اینها واسه اصغر تو
براش بمیرم ارباً اربا اکبر تو
شمر روی سینه ات آقاجون تو میکشی آه
زینب اگه دق نکنه خوبه به والله
رقیه رو می برن اینها به اسارت
زینب میبینه به سرت میشه جسارت

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم گرفته

امشب دلم تنگ نگار نازنین است

با دست بسته

ای قبله ی من این نماز آخرین است

هرجا که هستم

ذکر لب من یا امیرالمومنین است

ماه علی اینجا دل من با علی باشد

ورد زبانم لافتا الی علی باشد

یا مولا مدد یا حیدر

 

مهمانم اما

باشد سرمن بر درو دیوار کوفه

از بس غریبم

گرید به حال من طناب دار کوفه

ای بودو هستم

هستم به یاد زینبو بازار کوفه

من یاعلی گفتم که دندانم شده پر خون

تو یاعلی گویی و حلقت می شود گلگون

یا مولا مدد یا حیدر

 

اگر میایی

چندین عبا همراه خود حتما  بیاور

اگر میایی

علی اکبر میشود صدپاره پیکر

اگر میایی

علی اصغر میشود بریده حنجر

اگر بیایی ای فدای بودو هستت

ترسم علی اکبر بریزد از دو دستت

یا مولا مدد یا حیدر

 

 

 

اگر بیایی

قاسم پریشان میشود مانند مویش

اگر بیایی

مرکب بگیرد مثل گلها عطرو بویش

اگر بیایی

قد میکشد قاسم به مانند عمویش

بوی عزا سرمیزند از بام خیمه

داماد خیمه میشود ناکام خیمه

یا مولا مدد یا حیدر

 

بالای بامم

بی تابم از قلب پریشان ابالفضل

بالای بامم

دلشوره دارم بهر چشمان ابالفضل

بالای بامم

دیدم کمان در دست عدوان ابالفضل

دلواپس جان دادن طفل صغیرم من

ای عاشق حیدر برای تو بمیرم من

یا مولا مدد یا حیدر

 

ارباب خوبم

گرچه برایت نوکر خوبی نبودم

باشد حمیده

نزدت امانت ای تمای وجودم

جای رقیه

آتش بگیرد رشته های تارو پودم

 

سوزد میان شعله جانش جای زینب

ای وای زینب وای زینب وای زینب

یا مولا مدد یا حیدر

 

کردم دعایت

کاشککی که تو بی سر نگردی یبن الزهرا

کردم دعایت

تو مثل گل پرپر نگردی یبن الزهرا

کردم دعایت

کاشکی تو گودال برنگردی یبن الزهرا

 

 

 

 

--

مادرمادر مادر زینب...

در کوفه تک و تنها

سر گشته و حیرانم۳

بنگر که عدوی تو

بشکسته چه دندانم۳

کوفیان عهد و پیمان را گسستند

سر پیک عشق تو را شکستند

یا حسین ۲ میا به کوفه

 

در کوفه ندیدم من

جز خدعه جز نیرنگ ۳

اسباب پذیرایی

اینجا نبود جز سنگ ۳

روی دارم ولی غرق نوایم

دل نگران خواهر شمایم

یا حسین ۲ میا به کوفه

 

گفتم که بیا اما

ازگفته پشیمانم (3)

برگرد و برو که من

دلخون و پریشانم (3)

 

حنجرت میشودپاره ی پاره

کوفیان می کنند برتونظاره

یا حسین یا حسین. میابه کوفه

--

دست بسته میکنم تعظیم آقا محضرت

رحم کن بر خواهرت

التماست می کنم برگرد جان مادرت

رحم کن بر خواهرت

 

 

 

--

حسین جان حسین جان

نیا سمت این کوفه که عهد و پیمان شکستن

در خونه هارو به روی سفیر تو بستن واویلا

 

حسین جان حسین جان

اینا واسه ی کشتنت توی سر نقشه دارن

غمت رو میدونم روی قلب زینب میذارن واویلا

 

نیار لااقل خواهرت رو آقاجان

نیار با خودت دخترت رو آقا جان

میدونم که آب و میبندن روی تو

نیار شیرخواره اصغرت رو آقا جان

 

__________________________________

 

حسین جان حسین جان

 

میترسم از اون روزی که کوفه محشر بپا شه

سرت تشنه لب بین گودال و جنجال جدا شه واویلا

 

دعا میکنم با دلی زار برگردی

حسین جان به حق علمدار برگردی

اینا نقشه دارن بدای عَباست

قسم میدمت از روی دار برگردی

--

 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۵/۰۶ساعت   توسط الله وردی  |