دیگر بهانه به دستت نمی دهم

یک لحظه کار خانه به دستت نمی دهم

دستت شکسته و به سرم شانه می زنی

از این به بعد شانه به دستت نمی دهم

**

شمع شام تار زینب – مادر بی مار زینب

میکشد من را سکوتت – مادر من مادرمن

از چه مادر دل غمینی – در نماز آخرینی

دیدنی باشد قنوتت – مادر من مادر من

*اشک غربت می چکد – از چشم با – بای غریبم

*در کنار بسترت – در ناله ی – ام الیجیبم

-مادر قامت کمانم – میزنی آتش به جانم

مادر زینب به روی زینب خود دیده وا کن

دارد امشب مادرم حال پرستارت تماشا

وای مادرم

مادر قامت خمیده – از چه رنگ تو پریده

هست و بود زینبی تو – مادر من مادر من

من پرسدار تو هستم – در کنار تو نشستم

از چه رو جان بر لبی تو – مادر من مادر من

*مادر بیمار من – ناز تو را – جان می خرم من

* نا نفس دارم میان خانه راهت میبرم من

-ای همه هستم فدایت – دست من باشد عصایت

این چنین ره رفتنی در خانه ی ما کس ندیده

دست تو در دست من اما شود پایت کشیده

وای مادرم

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۳/۰۵ساعت   توسط الله وردی  |