علی الدوام‌ نمک گیر دست خوبانم

چه سِرّی است در این رابطه نمیدانم!

سوار کشتی شان‌ میکنند سگ را هم..

کنار نوح‌ که هستم چه غم ز طوفانم

فقط به دامن آل علی دخیل شدم

اگر چه تر شده با هرگناه دامانم

سلام حضرت هادی! سلام اربابم!

بگیر دست مرا خسته ام پریشانم

 

به زیر دست شما تربیت شدم یک‌ عمر

همیشه نان تو بوده به زیر دندانم

بیا که‌ پوزه بمالم به پات آقا جان

مرا تو شیر حسابم‌ بکن نه انسانم

دلم‌ گرفته برایت غریب جان دادی

برای مادرتان باز روضه میخوانم

 

عزا عزا! جگر فاطمه شرر دارد

علی شدن چقدر رنج و دردسر دارد

مصیبت است که از دوستان جدا باشی

اسیر هر شبه ی نانجیب ها باشی

 

دلت برای مدینه همیشه پر بزند

ولی همیشه‌ گرفتار سامرا باشی

دعای اهل و عیالت  به پادگان این است

که از جسارت سربازها رها باشی

 

عزیزکرده ی زهرا!نبینم آقا جان..

بروی خاک بیوفتی و بی عصا باشی!

تو خورده به زمین گونه ات‌ چرا خاکیست؟!

برای آنکه عزادار کربلا باشی!

دلت‌شکسته ولی بازهم سرت نشکست

قرار نیست که با سنگ آشنا باشی

قرار نیست تنت را به نیزه ها ببرند

قرار نیست که بر روی بوریا باشی

 

میان ناله ی تو کف نمیزند احدی

خدا نخواست که بین سرو صدا باشی

تمام اهل حرم خانه اند! پشت حجاب!

بفکر غارت پوشیه ها چرا باشی؟!

چه روضه ها که نهان مانده است با زینب

بزن به سینه ی خود دم بگیر یا زینب

--

بی هوا درب خانه ات وا شد

عده ای نانجیب آمده اند

بین سجده، بدون عمامه

پیِ تو ای غریب آمده اند

 

می کِشد با دو دستِ بسته تو را

دل به تقدیر داده بودی تو

دشمنانت سوار بر مرکب

پشت مرکب پیاده بودی تو

 

جان فدایت که روضه خوان بودی

یادِ نور دو عین افتادی

عقب قافله زمین خوردی

یادِ بنتُ الحسین افتادی

تا رسیدی به کاخ آن ملعون

پر و بالت تمام خاکی شد

ذره ای از بها نمی افتد

گیرم اصلا امام خاکی شد

 

متوکل شراب آورد و...‌

بعد از آن هم کمی به تو خندید

طعنه زد لااقل بخوان شعری

شعر خواندی...وجودِ او لرزید

دل زهراییت شکست آن جا

یادت افتاده بود بزم شراب

یاد دندان و خیزران بودی

یادت افتاده بود اشک رباب

 

یادت آمد شراب را می ریخت

به روی زخم دیده ی جدت

چشم عباس خیره شد ناگه

سوی رأس بریده ی جدت

می چکید اشکش از نوک نیزه

همه ی های و هویم این جا بود

دختری زیر لب فقط می گفت:

کاش الآن عمویم این جا بود

---

در این شهر بی وفایی ، غریب و بی آشنایی

جدا از شهر مدینه ، تو مظلوم سامرائی

دو چشمم شده ابر بهاری

نمایم برایت بی قراری

بمیرم چرا زائر نداری

 

سلام ای آقای غم کشیده

عزادار تو با اشک دیده

ببین گشته زهرا مادر تو ، قد خمیده

واویلا ، غریب سامراء

 

شبانه پای برهنه ، دویدی و گریه کردی

بگو در آن مجلس آقا ، چه دیدی و گریه کردی

نشسته چه بغضی در گلویت

که بازی شده با آبرویت

شرابی تعارف کرده سویت

 

گلویت را دست غم فشرده

لب و دندانت چوبی نخورده

کسی ناموست را تا به این مجلس ، نبرده

واویلا ، غریب سامراء

امان از شام و عذابش ، امان از آن اضطرابش

امان از تشت طلا و ، امان از بزم شرابش

خدا شده زینب پریشان

به پیشش سر قاری قرآن

پر از خون شده لب ها و دندان

 

چه سازد زینب با دست بسته

به روی لب ها چوبی نشسته

غرور بی بی از خنده ی دشمن ، شکسته

واویلا ، غریب سامراء

 

--

در سامـره بــر پــا شــده قیامت

یـا حضـرت زهـرا ســرت سلامت

حجةابن الحسن رخت غم کن به تن

امام هادی شده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

 

داغ رضا تازه شده دوباره

امـام عسکری کند نظاره

جــواد الائمــه عزیـــز فاطمــه

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

 

سامـره کربلای دیگــر شده

عـزای فــرزند پیمبــر شده

می‌رسد این ندا واویـلا واویـلا

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

 

خون گشت از غم، جگر کبابش

بردنـد سـوی مجـلس شرابش

یـا امـام زمـان الامـان الامـان

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

--

محاسن تو غرق خونه

چجوری کشتنت بمونه

میگن امام رضا میدونه

آب ندادنت بمونه

روضه ی پیرهنت بمونه

غارت شد تنت بمونه

میخونه خواهرت نشناختمت

به جون مادرت نشناختمت

چی اومده سرت نشناختمت

بلا غسل و لا کفن مظلوم من مظلوم من مظلوم من

آخرش انگشتر و بردن

تن و گذاشتن سر و بردن

سر علی اکبر و بردن

کتک زدن رقیه جان و

ببین نگاه نگران و

خدا نبخش ساربان و

کشته ی کربلا نشناختمت

بی سر و بی ردا نشناختمت

به زیر نیزه ها نشناختمت

بلا غسل و لا کفن مظلوم من مظلوم من مظلوم من

جنگ و به خیمه ها کشوندن

خیمه ی زینب و سوزوندن

فاتحه ی حرم رو خوندن

از این حرم یه عده زن موند

از تو فقط یه پاره تن موند

تن تو بی غسل و کفن موند

مقطعه تنت نشناختمت

چجوری کشتنت نشناختمت

گمشده پیرهنت نشناختمت

بلا غسل و لا کفن مظلوم من مظلوم من مظلوم من

ای غریب مظلوم

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۱۱/۲۱ساعت   توسط الله وردی  |