|
آنکه بر چشمان ما پیراهنی گلفام داد ذره تا خورشید گردد شبنمی انعام داد اشک را از باده ساقی کوثر آفرید در ضیافت خانهاش هر دیده ای را جام داد تا که دست موج ها بر دامن ساحل رسد در دل هر عاشقی دریای ناآرام داد شام را از گیسوان آل حیدر تیره ساخت روز را برگرد آن ها جامه أحرام داد هرکسی پیغمبری میکرد در آل علی همچو ختم الانبیا او را محمد نام داد مثل خورشیدی که دیروز از همین مشرق دمید اولین پیغمبری که بعد پیغمبر رسید
نام زیبایش محمد بود و سیما یش علی قابی از پیغمبر و تصویر زیبایش علی خلق احمد خلق احمد خوی احمد بود و بس پای تا سر احمد و قد دلارایش علی نامه مکتوبی از اوصاف جنت روی او خط و خالش احمد و زلف چلیپای علی ساحل از پیغامهای او پر از در و صدف موج الطاف پیمبر بود و دریایش علی چشم او بسم الله است و خال او چون نقطه اش خوشنویسی خداوند است و امضایش علی پلک هایش پرده ی گنجینه الاسرار بود چشم او قاب رسول و حیدر کرار بود
مثل خورشیدی که روشن میکند اشراق را می شکافد نورعلم ش سینه آفاق را هر ستاره یک شرار از شعله های علم اوست با رصد قلبم منجم میچشد احراق را نردبانی تا فلک باید که باشد بنگریم خاک پایش شکل داده قامت این طاق را بین گلشن گم شود عطری که هرگل داشته در صفاتش گم کنم سررشته مصداق را اشتیاق مهر او ناچیز را خورشید کرد آسمان بر سر گرفت آن ذره مشتاق را هرکسی یک قطره از او خواست باران می برد مور از درگاه او تخت سلیمان می برد
قال باقرهای او تحکیم قرآن حکیم قال باقر های او یعنی صراط المستقیم آفرینش طفل شش روز است پیش لطف او چشم او شرحی است بر آیات احسان قدیم قبل از آنی که بگویی حاجتت را می دهد نشنود آوای سایل های خودرا این کریم احتیاجی نیست بر سوسوی شمعی در بقیع ماه و خورشید ند وقتی که چراغ این حریم جبرئیل اینجا تمام افتخارش نوکری است هر ملک ترفیع گیرد می شود اینجا ندیم بس که بر خاک مزارش ریخت خون از چشم تر سنگ قبرش را تراشیدند گویا از جگر
شرح جمع عشق را از اشک دامانش بپرس این حکایت را ز چشمان گلستانش بپرس هرچه زینب دید او هم دید در دشت بلا ما رایت الا جمیلا را زچشمانش بپرس دانه دانه یاد یاران قطره قطره اشک ریخت ذکر هرمرثیه از تسبیح مژگانش بپرس پیکری از شانه شمشیرهاچون زلف شد مو به مواین قصه از زلف پریشانش بپرس دشتی از نامحرمان و دختران بی پناه هتک حرمت را از آن چاک گریبانش بپرس هرچه میپرسی مپرس از کوچه و بازار شام یک سحر تا شام ناموس خدا در ازدحام -- دیشب اومدم ...
مدینه امشب شده بارونی-- فرشته هادارن غزل خونی--- برا تولد امامِ ما--- عرش خدا شده چراغونی
ملائکه -گل میریزن-به زیرپاش دل میبره-از پدرش-با خنده هاش همه ی عالم میره قربون نگاش
چه رشیده -هزار ماشا الله گل عیده -هزار ماشا الله توی دنیا کسی همتاشو ندیده- هزار ماشالا
اومده پنجمین امام شیعه ها لعنت حق به دشمنای مرتضی
وارث خلقیات پیغمبر-- آینه ی تموم قده حیدر-- شبیه قرآنه روی رَحله-- رو دستای عموش علی اکبر--
چون نسبش -میرسه به-امام حسن کرامتش-زبونزده-تو مرد و زن نوه ی اربابه و مقتدای من
به مرامش- هزار ماشالا به مقامش- هزار ماشالا ذوالقار علوی یعنی کلامش- هزار ماشالا
اومده احیاگر عشق مصطفی لعنت حق به دشمنای مرتضی
عالِم سرّ و الخفیّاته صاحب بهترین مقاماته شاگرد درس مکتبه عشقه معلمش عمه ی ساداته
یه روز میاد-مجاور-بقیع میشیم تموم ما-مسافر -بقیع میشیم یه شب جمعه زائر بقیع میشیم
میشه نابود -ستم ایشاالله میشه نامش- علم ایشاالله همه میریم که بسازیم برا صحنش- حرم ایشاالله
بگو به کوری چشِ سعودیا لعنت حق به دشمنای مرتضی -- خوابم یا بیدارم الآن که بین حرم -تو و علمدارم اومدم اینجا توشه ی- عمرم و بردارم خوابم یا بیدارم
خوابم یا بیدارم سرمو رو کاشی های صحن تو میذارم خیره به گنبدت شدم برا تو می بارم خوابم یا بیدارم
مگه باورم میشه منه رو سیاه کجا بهشت بین الحرمین مگه باورم میشه میکشم نفس تو صحن پادشاه عالمین مگه باورم میشه معلومه هنوز منو دوستم داری ارباب حسین آرام جانم- حسین حسین حسین
از شما ممنونم زائرتم به مادرت خدایی مدیونم حالا که توی این بهشت چند روزی مهمونم از شما ممنونم
از شما ممنونم راهم دادی حرم بیام نکردی بیرونم نکردی بی محلی به چشمای گریونم از شما ممنونم
کاش همین جا بمیرم یا نباشه این زیارت آقا بار آخرم تو رو جون مادرت قسمتم کن یه دفعه بیام آقا با مادرم تو خودت میدونی که خیلی دلتنگ تو بود نشد بیارمش حرم آرام جانم -حسین حسین حسین
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۱/۱۴ساعت   توسط الله وردی
|
|