|
به ساحت مقدس حضرت امالبنین دست در تقویم برده، پای در کفش زمان چادرش را پهن کرده روی تاریخ جهان! کوفه دندانهای عقلش را کشیده... بعد از این میکشد تنهاییاش را روی شنهای روان مثل زنهای بنیهاشم صبور و ساده است مثل مردان قریشی سختکوش و پرتوان اخم کرده، جرأت اعراب نقاشی شده! گریه کرده مثل دختربچههای نوجوان عاقبت افتاد از دست پسرهایش عمود عاقبت افتاد لبهای مؤذن از اذان! دانهدانه نخلهایش را تبر انداخته پای اجساد درختانش نشسته باغبان باد هوهو میکند در خیمههای سوخته اشک جاری میشود از چوبهای خیزران شیر خوردند از جنابش شیرمردان زمین ارث دارند از لبش امّالبنینهای جهان ××× از زحمت تو مادر، شد حالِ من خدايي با شورِ تو ابالفضل، گرديده كربلايي وقت وداع آخر ، گفتي به شور و شين باش در كربلا تو عباس ، قربونيِ حسين باش وقتي كه تو شنيدي، گشتم شهيد و عطشان گفتي به شور و شوقي صد مرحبا پسر جان تا ذكر يا حسينت، من در جنان شنيدم در پيش روي زهرا ، كردي تو رو سفيدم ××× بنال اي دل شب ام البنين است شب تاب و تب ام البنين است صداي قطرههاي آب لرزان غم روز و شب ام البنين است به طفلان حال عباس بگويد وفا چون مذهب ام البنين است ميان نالهها امشب بنالد ابالفضلم گلِ ام البنين است اگر شد كار عباسش دليري شجاعت مكتب ام البنين است اگر عباس او باب كرم شد سخاوت منسب ام البنين است كتاب غيرت و عشق و شهادت نمي از مشربِ ام البنين است ××
اين صداي ناز عباسِ من است نغمههاي راز عباسِ من است شرحه بر بيت خموشم ميرسد باز تكبيرش به گوشم ميرسد آمده آهِ ابالفضلم به گوش مشك دارد گه به دندان گه به دوش ناله با اين گريههايم ميكند آمده مادر صدايم ميكند! من دعا بي قدر و بي حد گويمت اي ابالفضلم خوش آمد گويمت آمدي مادر فداي موي تو پس چرا خاكي شده گيسوي تو؟ گو مگر روي زمين افتادهاي؟ گو مگر از صدر زين افتادهاي؟ كار مادر اشك مجنوني شده چشم عباسم چرا خوني شده؟ چنگ خود كي پاي زلفانت زده؟ تير كين كي بر دو چشمانت زده؟ با دو دستت دست مادر را بگير تا كشم از چشم شهلاي تو تير واي عباسم دو دستانت كجاست؟ بازوان همچو مردانت كجاست؟ مادرت شد سرفراز جنگ تو علقمه شد عرصهي آهنگ تو من شنيدم از وفا و غيرتت دور تو گردم فداي هيبتت من شنيدم طعنه بر رشكت زدند مادرم تا تير بر مشكت زدند من شنيدم بي دو دست از روي زين اي گلم با صورت افتادي زمين دامن زهرا سرت بگرفته است آه! زهرا در برت بگرفته است بانويم از غم رهايت كرده است فاطمه مادر صدايت كرده است حاجي من حج تو باشد قبول اجر تو با دست زهراي بتول آمدي اين دل حزين با خود ببر مادرت ام البنين با خود ببر ××× السلام عليكِ يا زوجة ولى الله السلام عليكِ يا زوجة امير المؤمنين السلام عليكِ يا ام البنين السلام عليكِ يا ام العباس ابن امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام رضى الله تعالى عنك وجعل منزلكِ وماواكِ الجنه ورحمة الله وبركاته
امشب عزا گرفتهي غوغاي مادرم هستم خموش و گوش به آواي مادرم گر منصبم چنين شده «سقاي تشنه لب» اين است مرحمت از دعاهاي مادرم
ممنونم از تو مادر، من را تو پروراندي شهد وفا و غيرت، بر جان من چشاندي گفتي كه همچو بابا، از هر گُنه برّي باش رفتي ميان ميدان، هميشه حيدري باش من اين همه ادب را، درس از شما گرفتم من از صفاي روحت، روحِ وفا گرفتم از زحمت تو مادر، شد حالِ من خدايي با شورِ تو ابالفضل، گرديده كربلايي وقت وداع آخر، گفتي به شور و شين باش در كربلا تو عباس، قربونيِ حسين باش وقتي كه تو شنيدي، گشتم شهيد و عطشان گفتي به شور و شوقي صد مرحبا پسر جان تا ذكر يا حسينت، را من در جنان شنيدم در پيش روي زهرا، كردي تو رو سفيدم ××× مادر به شور و شين است ـ ابالفضل (2) در ذكرِ يا حسين است ـ ابالفضل (2) يا سيدي ابالفضل ـ ابالفضل ـ ابالفضل(2) گويد كه زخمِ دل را خدايا تسلي عباسِ نورِ عين است ـ ابالفضل (2) يا سيدي ابالفضل ـ ابالفضل ـ ابالفضل(2) با حالِ بيقراري به اشك و شراره بر لب ذكر حسين و ابالفضل و داره در فكر كربلا و شهيدان بنالد گويد اي واي حسينم كه مادر نداره يا سيدي ابالفضل ـ ابالفضل ـ ابالفضل(2) وقت وداع مادر كه وقت سفر شد شهرِ مدينه غرقِ عزا و شرر شد مادر بر روي دامانِ عباسِ حيدر چشمان خود ببست و كه عمرش به سر شد يا سيدي ابالفضل ـ ابالفضل ـ ابالفضل(2) ×××
منم که سایه نشین و جود مولایم کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم منم که خانـــه به دوش غــم علی منم که همقدم محنت ولی هستم منم که شاهد زخم شکسته ابرویم انیس گریه به یاس شکسته پهلویم منم که در همه جا در تب حسن بودم منم که شاهد خون لب حسن بودم منم که جلوه حق را به عین می دیدم خدای را به جمال حسین می دیددم منم که بوده دلم صبح و شام با زینب منم میان همه ؛ هم کلام با زینب منم که سوگ گلستان و باغبان دارم به سینه زخم غم کربلائیان دارم منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد منم که مادر عشق و امید و احساسم فدای یک سر موی حسین عباسم ××× *خزان غم به باغ ياس آمد وفـات مـادر عبـاس آمد علمدار امامت، سرت بادا سلامت ***** نفس هـا آه آتشبـار گشته که داغ فاطمه تکرار گشته علمدار امامت، سرت بادا سلامت ***** ز گلزار جنان يا ايهاالناس به استقبال مادر آيد عبّاس علمدار امامت، سرت بادا سلامت ***** بني هاشم به نوحه دم بگيريد بـراي فاطمـه مـاتم بـگيريد علمدار امامت، سرت بادا سلامت ***** اگر چه داغ عبّاسش بـه دل بود ز اشک حضرت زهرا خجل بود علمدار امامت، سرت بادا سلامت ***** عزاي همسر مولي المـوالي است اميرالمؤمنين جاي تو خالي است علمدار امامت، سرت بادا سلامت ***** درود ما به داغ روي داغش سلام ما به قبر بي چـراغش علمدار امامت، سرت بادا سلامت* ×××
*اي فلک يک مه و سپهر سه اختر شيرخدا را خجسته همدم و همسر فاطمــه دوم بــهشت ولايـت يـار عـلي، نايــب بتـول مطهر يوسف زهرا توجهش به تو بانو زينبکبري تو را صدا زده مادر امّبنيــن، مــام شيـر خـداوند امّادب، آفتاب خانـه ي حيـدر خوانده کنيـز عزيز فـاطمه خود را اي بـه ادب از همه زنان جهان سر برده به ميراث از تو عشق و ادب را حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر کرده نثار قدوم يوسف زهرا چــار گل سـرخ و چار لاله ي پرپر اي پسر تو حسين دوم زهرا اي بــه بنينت ســلام آل پيمبر از همگان برترنـد خيـل شهيدان رتبه ي عباس توست ز آن همه برتر نيست عجب گر که با زيارت زهرا گــردد اجــر زيــارت تــو برابــر رويــت مــانند آفتــاب درخشـان بــختت بالاتــر از سپهــر مــدوّر غبطـه بـه عبـاس تو برند شهيدان با همه قدر و جلال در صف محشر زائــر بــاب البقيـع تـوست دل ما اي نفس جـان بـه تربـت تـو معطر روي ارادت نهادهايم بر آن خاک حـاجت دائـم گرفتهايم از آن در روز وفات تـو گشت شهـر مدينه محفل اندوه و اشک و ناله سراسر کاش که بودند چار دسته گل تو تا که زنند از غمت به سينه و بر سر حيف نه عباس داشتي و نه عثمان آه نه عون تو بـا تو بود نه جعفر آب شدي در فراق يوسف زهرا گـرچه تــو را بــود داغهـاي مکرر دوست نه تنها گريست بر تو که ميزد بــر دل دشمــن شــرار آه تـــو آذر در کـف عبـاس تـوست حاجت کونين گرچـه جـدا شـد ورا دو دست ز پيکر دست جدا گشت و ديده شد هدف تير نيــزه بــه سينــه، عمـود آهن بر سر بـر تــو و عبــاس تــو ســلام هماره اي پــدر و مــادرم فــداي تــو مادر گـــر بگــذارند دشمنــان تو «ميثم» گيرد چون جان خـود مـزار تو در بر* *اي به بنين تو درود همه فاطمـه يا فاطمـه يا فاطمـه بــاغ گــل يــاس سـلام عليک مـــادر عبــاس ســلام عـليک اي همه از خود سفرت تاحسين اذن دخـول حــرمت ياحسين سايـــهنشين حـــرم آفتــاب غــرق شــده در کــرم آفتاب فـــاطمه دوم حيــدر شــدي مادر يک ماه و سه اختر شدي طوبـي، طوبـي لک زيـن احترام دختـر زهـرا بـه تو گويد سلام قـدر تـو گـوي شرف از ناس برد ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد جز تو کـه بـر شيـرخدا شيـر زاد؟ جز تو کـه بـر شيـر علي شير داد جز تو که در کرب و بلاي حسين چـار پسـر کــرده فـداي حسين چـار پســر دادي و زيــن افتخــار شــد حــرم چــار امــامت مــزار پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو فاطمــه شــد مــادر عبـاس تــو چـار پسـر داشتـي اي جـان پاک رفـت غريبانــه تنـت زيـر خـاک ليـک جوانــان عــرب ره سپـــر در پـي تابـوت تــو همچـون پسر بــر لبشـان نالـه يا فاطمه اشـک فشاندنـد بــرايت همـه ديــده اوتـاد بــرايت گـريست سيــدسجّاد بــرايت گــريست نيست عجب اينکه به ترفيع تو فاطمـه آيــد پــي تشييـع تو بـه غيـرت و وفا و احساس تو بـه خـون پيشانـي عبـاس تو ناله جانسوز تو در گوش ماست چوبه ي تابوت تو بر دوش ماست بـاز هـم آي ماه شهادت فروز مراسـم دفـن تـو مـيبود روز بـر در بيـت تـو شـرارت نشد بر گل روي تـو جسـارت نشد ضربــه بـه بـازوت نزد هيچکس لگــد بـه پهلـوت نـزد هيچکس کـاش شـود جـاري اشـک همه از حـرمت تــا حـرم فاطمه «ميثــم» آلـــوده دل ســوخته چشم بـه سـوي حـرمت دوخته ذکر دل اوست به هر صبح شام تـا کـه دهـد بـر تو مکرر سلام بــاغ گــل يــاس سلام عليک مــادر عبـــاس ســلام عليک* ××× *سلام ما به تو اي هاجر چهار ذبيح درود ما به تو اي مريم چهار مسيح سپهر نورفروز سـه اختر و يک ماه عجب نه خوانم اگر مادرت به ثارا... سلام بـر تو و ابناء و شوهرت مادر بـه عطر دامـن عبـاس پرورت مادر ادب بـه قـامت زهـرايي ات قيام کند وفا بـه غيـرت عباس تو سلام کند سلام زينب کبـرا و حضرت سجّاد به خون پاک بنين تو پاک مادر باد اگر چه با همه گفتي کنيز زهرايي به چشم آل محمّـد عزيز زهرايي تو بعد فاطمه در بيت وحي فاطمه اي تـو آسمـان ادب را هميشـه قائمه اي به نفس پاک محمّد تو همدمـي مادر مسيح عشق و ادب را تو مريمي مادر بهشت، شيفته ي چار لاله يــاست کليد باب حوائج به دست عبّـاست مــزار تــوست کنـار مزار چار امـام که چار ماهِ تمامت به خون نشست تمام سـر ارادت ايـن هفت اب به خاکت باد چهــار ام بــه فــداي بنين پاکـت باد مگر به گوش پيام خـدا ز غيب شنفـت که مادر اسم تو را از نخست فاطمه گفت هـزار قافلـه دل پـاي بسـت فـرزندت نشـان بوسـه ي مـولا بـه دست فرزندت تو جـان پاکـي و عبّـاس، پاره ي تن تو ستـاره ريختـه زهـرا به مـاه دامن تو حسين را که بسي داشت در کنار شهيد به جز تو نيست کسي مادر چهار شهيد به چار ماه خود اشکي نريختي ز دو عين گريستي به حسين و گريستي به حسين اگـر تـو نـام نبـردي ز شاخـه ي ياست گريست ديده ي زهـرا بـراي عبّـاست الا تمام وجودت پر از نواي حسين به گريـه نايبه الزينبي بـراي حسين روايـتِ عطشِ کربلاست در اشکت سلامِ گريـه کنان حسين، بـر اشکت سرود زخم گلوي حسين، ورد لبت خلوص زينب و عبّاس در نماز شبت شبي که چشم حسين اوفتاد بر پسرت فشاند نور ز خورشيدِ چهره بر قمرت نگـاه نافـذش اظهـار کـرد بي پرده که بهـر شيرخـدا شيرِ شيـر آورده هر آنکه روي ورا ديد، اين ندا سر داد دوباره حضرت زهرا حسين ديگر زاد تو مـادر شهـدا، همـسر علـي هستي هزار حيف، غريبانه چشم خود بستي خزان رسيد چو بر برگ لاله ياست نبود، جعفر و عثمان و عون و عبّاست سپهر و مهر و مه و کوکبت کجا بودند علي، حسين، حسن، زينبت کجا بودند هماره ريخت به رخ از دو ديده، ياقوتت اگـر بـه دوش غريبانــه رفـت تابوتت دگر به پيکرت آثار تازيانه نبود دگر مراسم تشييع تو شبانه نبود تو داغدار شهيد کنار علقمـه اي هميشه فاطمه بودي هميشه فاطمه اي نگه به خاطر ذريّه ي بتولم کن مرا که «ميثم» آلوده ام، قبولم کن* ×××
مخوان جانا دگر ام البنینم.. که من با محنت دنیا قرینم مرا ام البنین گفتند، چون من.. پسرها داشتم ز آن شاه دینم جوانان هر یکى چون ماه تابان.. بدندى از یسار و از یمینم ولى امروز بى بال و پرستم.. نه فرزندان، نه سلطان مبینم مرا ام البنین هر کس که خواند.. کنم یاد از بنین نازنینم به خاطر آورم آن مه جبینان.. زنم سیلى به رخسار و جبینم به نام عبد الله و عثمان و جعفر.. دگر عباس آن دُرّ ثمینم
عزای جانسوز ام البنین است آن همسر امیر المومنین است مادر عباس آن نکو انفاس یا صاحب الزمان عاجرک الله میگفت منکه دگر پسرندارم عبدالله و عون و جعفر ندارم هستم به خدا کنیز زهرا یا صاحب الزمان عاجرک الله کنار علقمه محشر به پا شد دو دست عیاسم از هم جدا شد افتاده از زین بر روی زمین یا صاحب الزمان عاجرک الله بر روی عباسم ره را ببستن با عموآهن فرفش شکستن آمد در برش زهرا مادرش یا صاحب الزمان عاجرک الله
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۲۲ساعت   توسط الله وردی
|
|