هم پریشانِ حسینم هم پریشان حسن

ای بقربان حسین و  ای بقربانِ حسن

روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد

این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هرشبی که فاطمه بر روضه‌ها‌مان می‌رسَد

هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن

نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان می‌دهند

من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیرِ ایوانِ نجف دیدم که روزی می‌رسد

یاحسن جان می‌نویسم زیرِ ایوانِ حسن

هرکجا رفتم دیدم کار دستِ مجتبی است

بشکند دستم نباشد گر به دامانِ حسن

نه که تنها این دوشب  کُلِ محرم می‌شویم

شب به شب تکیه به تکیه باز مهمانِ حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت :

می‌رود جانِ حسین و می‌رود جانِ حسن

نعره شد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ المُجتبی"

تیغ را چرخاند و گفت این است طوفانِ حسن

شد حسن یک ضربه زد اَزرق همانجا شد دوتا

نعره زد عباس  ؛  ای جانم به قربانِ حسن

روضه‌های ما همه لطفِ امام مجتبی است

شُکر هرشب می‌روم در زیرِ بارانِ حسن

پیشِ زهرا آبرو داری کنیم و آوریم

هِی گلاب و دسته گُل یادِ یتیمانِ حسن

--

بسم رب الحسن از خیمه قمر می آید

کیست این ماه که حیدر به نظر می آید

اینچنین که سوی میدان خطر می آید..

پدر ازرق شامیست که در می آید!

 

از جلال و جبروتش همه میترسیدند

بعد ده سال همه روی حسن را دیدند

 

این‌ عمامه که به سر بسته برای حسن است

تنکرونی است شعارش  زرهش پیرهن است

ای جمل زاده بدان قاسم ما صف شکن است

ذوالفقار دوسرش تشنه گردن زدن است

 

کیف کرده است حسین از رجز فاطمی اش

جان فدای هنر رزم بنی هاشمی اش

 

 

مثل باباش چه با غیظ و غضب میجنگد

گاه گاهی ز جلو گه ز عقب‌ میجنگد

یک‌تنه با همه یلهای عرب میجنگد

همه گفتند که این‌ تشنه عجب‌ میجنگد

 

خسته شد!دوروبرش آه چه غوغایی شد

سنگ باران شدن کعبه تماشایی شد

 

آیت الکرسی لبهاش ترک‌میخورد و..

سیب زهرا وسط معرکه لک میخورد و..

نیزه از هر طرفی سوی فدک میخورد و..

قاسم از چند نفر داشت کتک میخورد و..

 

نیزه مانند نوک میخ به پهلوش افتاد

بی وضو دست به پیچ و‌خم گیسوش افتاد

 

وسط اینهمه دعوا بدنش بود و‌نبود

زیر سم های ستوران دهنش بود و نبود

دست و پا و سر او بند تنش بود و‌نبود

با لب پاره مجال سخنش بود و نبود

 

سینه اش خرد شد و گریه نکرد و خندید

یک عمو گفتن او چند نفس طول کشید!

 

ماند عمو پیکر او را ببرد یا نبرد

تا به خیمه تک و تنها ببرد یا نبرد

شده هم قامت سقا ببرد یا نبرد

این بدن را سوی زنها ببرد یا نبرد

 

نجمه برخیز حسین با قد خم می آید

شیر مردت به چه وضعی به حرم می آید..

--

از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:

می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

--

ان تنکرونی انا بنُ حیدر

شیره حسن راهی سوی میدون- الله اکبر

الله الکبر

 

تو میدون شاگرد -علمدار هستم من

روی سر سربند -حسن جان بستم من

 

من از عشق ثارالله جاان

میمیرم جااان

اسیرم جااان

امیری و نعمل امیرم

 

با هر شمشیر -میگه تکبیر

ای جان قاسم جانان قاسم

 

ای وای عزیزم غرق به خونی

ای وای بیمرم چه قدی کشیدی تو نو جوونی

غرق به خوبی

 

نمیبینه چشمام میون خاکو خون

توام مثل بابا شدی نیزه بارون

جای نعلای تازه وااا

روبازوت وااا

رو پهلوت وااا

پر از خاکو خون سرو روت

ای جان قاسم جانان قاسم

 

چشماتو وا کن تازه جوونم

بعد تو و اکبرم من بعیده زنده بمونم

تازه جوونم

 

تا پهلوتو دیدم به گریه افتادم

کنار تو اومد یه چیزایی یادم

 

پشت در مادر افتاد وااا

در افتاد وااا

زدم داد وااا

دیدم پشت در با سر افتاد

 

ای وای بازو-وای از پهلو-بازو پهلو

تا در افتاد من افتادم-مادر افتاد من افتادم

با سر افتاد من افتادم

 

 

 

 

--

قاسم از خیمه، می روَد میدان

نَجمه آورده، آینه قرآن

رَوَد آنکه مَهِ سَحرم بود

گل باغ حسن پسرم بود

خدا خدا یتیم ام رفت

 

مادرش کرده شانه مویش را

بوسه باران کرد، عمّه رویش را

گل لالة باغ حسن رفت

ز پی ِاش به خدا دل من رفت

خدا خدا یتیم ام رفت

 

مُزد پیروزی بر عدو خواهد

جرعه ی آبی از عمو خواهد

گل من ز تو با خبرم من

به خدا ز تو تشنه ترم من

خدا خدا یتیم ام رفت

 

در کجایی تو، ای گل پَرپَر

بَدَرقه کردی، شاید از اکبر

به جنان بُرو ای چَمَن آرا

بنشین به بَرِ گُل لیلا

خدا خدا یتیم ام رفت

 

بهر تو برپاست، مجلس شادی

نیزه ها ریزد نقل دامادی

جگرم ز غمت شده پاره

تو فتاده و جمله سواره

خدا خدا یتیم ام رفت

 

لاله گون بینم سنبل قاسم

در کف قاتل کاکل قاسم

مَه من ز چه روی زمینی

به بر عمو از چه نشینی

خدا خدا یتیم ام رفت

--

آرام جان مصطفایی- حسن یبن علی

دست کریم مرتضایی- حسن یبن علی

نور دل خیر النسایی- حسن یبن علی

امام شاه کربلایی- حسن یبن علی

یبن الزهرا -حسن یبن علی

 

ما تشنه کرامت تو -حسن یبن علی

حسرت ما زیارت تو -حسن یبن علی

شفای ما به تربت تو -حسن یبن علی

عالم فدای غربت تو -حسن یبن علی

روح مولا -حسن یبن علی

یبن الزهرا -حسن یبن علی

 

به حکم قلب ما تو حاکم -حسن یبن علی

عزیز حاکم عوالم-حسن یبن علی

مراد ماه آل هاشم-حسن یبن علی

بابای عبدالله و قاسم -حسن یبن علی

جان دلها -حسن یبن علی

یبن الزهرا -حسن یبن علی

 

خدای جود و کرمی- حسن یبن علی

توسل آخرمی- حسن یبن علی

عشق و دل و دلبرمی- حسن یبن علی

بی زائر و بی حرمی- حسن یبن علی

نور دنیا -حسن یبن علی

یبن الزهرا حسن یبن علی

 

تمام عشق حسنی - حسین ابن علی

چرچم حسن و تو علمی- حسین ابن علی

شهید دور و از وطنی -حسین ابن علی

عریانی و بی کفنی -حسین ابن علی

ای حسین عشق منی- حسین ابن علی

یا ثار الله -حسین ابن علی

ابی عبد الله -حسین عشق منی

--

ای عمو جان فتادم بر زمین

از صدر زین

من یتیمم بیا حالم ببین

ای دل غمین

 

ای عمو جان برایم پدرباش

نوحه گر باش

لحظه ای با نوا پیشم بشین

ای دل غمین

 

ای نقل دامادیت تیرو سنگ

گشته دل تنگ

از حنا یه خون زدی بر جبین

ای دل غمین

--

ای یادگار حسنم- آه آه

قاسم صدپاره تنم- آه آه

--

پدرم نیست ولی من هستم

به فدای تو و زینب هستم

جان خود قربان جان تو کنم

جای بابایم علمداری کنم

--

ای گل پرپر به دست کیستی

بوی تو آید ولی خود نیستی

یافت آخر پیکر دردانه اش

شمع آمد بر سر پروانه اش

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۹/۰۶/۰۴ساعت   توسط الله وردی  |