نخورده شیر بـود تشنه کامِ جامِ الست
به غیر دوست زده پشت پا به هر چه که هست

علی، حسین، حسن، زینبین یـا عباس
به هم دهند ورا همچو لاله دست به دست

دو دست در دل قنداقه و دو چشم به دست
دلش بـه سلسلۀ زلف یـار شد پـا بست

گرفت جان به کف و ایستاد بر سر پا
به زخم‌های تنش چوبه‌های تیر نشست

سلامِ عشق بـر آن عاشق خداجـوئی
که هر چه را که به جز عهد دوست بود،شکست

روا بود که ننوشند خلق، آب حیات
زجام او که زجام عطش بود سرمست

اگـر نبـود خطا، آشـکار می‌گفتم
که این پسر بود از کودکی حسین پرست

***
جهان فداش که تا پای جان حسینی بود
هنوز نامده در این جهان حسینی بـود

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ساعت   توسط الله وردی  |