|
شمع شام تار زینب – مادر بیمار زینب ** ** -- (افسردی یو من افسردم در پیش تو ای بیمارم – شب تا به سحر بیدارم من با که بگویم زهـرا – افتـــاده گره در کارم زآه خود دلم مسوزان – کمتر تو از من رو بگردان مرو مرو فاطمه جانم ای شمع شبستان من – ای کوثر قـــــرآن من از چه ز نفس افتــادی – ای مــــادر طفلان من کردی مرا افسرده حالم – از بسکه گفتی کن حلالم ای یاور قامت کمانم مرو مرو فاطمه جانم از جان جهانی سیرم – زانو به بغل می گیرم ای یاور سیلی خورده – آخر ز غمت می میرم دیگر ندارم من طرفدار – زهرای من خدانگهدار تو می روی از آشیانم مرو مرو فاطمه جانم افسردی و من افسردی – پژمردی و من پژمردم تو پشت در افتـادی من –آنجــا زخجالت مُردم سوزانده ای جگر علی را – همراه خود ببر علی را بی تو غریب و بی نشانم مرو مرو فاطمه جانم تو دیـــدۀ بسته داری – تو پیــکـر خسته داری هنگـــام قنوتت دیدم – تو دست شکسته داری توئی همه بود و نبودم – توئی گل یاس کبودم ببین دو چشم خونفشانم مرو مرو فاطمه جانم -- یا فاطمه الزهرا رفتی تو ازین دنیا گردیده علی تنها میسوزمو میسازم
دیگر نخوری سیلی رویت نشود نیلی میسوزمو میسازم
یک لحظه مژه وا کن حالم تو تماشا کن میسوزمو میسازم
ای خسته تر از خسته پهلوی تو بسکسته میسوزمو میسازم
از هجر تو یا زهرا میسوزم و می سازم
از هجر تو یا زهرا می سوزم و می سازم ای دخت شه بطحا می سوزم ومی سازم ای مونس و غمخوارم ای شمع شب تارم من بی کس و بی یارم می سوزم و می سازم مردم همه در خوابند الا من افسرده در کنار قبر تو می گریم ،و می نالم ای طائر پر بسته،رفتی و به دل خسته با پیلوی بشکسته،ای مرغ خوش الحانم دیگری نخوری سیلی،رویت نشود نیلی از ضربت آن سیلی،می سوزم و می سازم برگو چه کنم یا رب، با درد دل زینب رفتی توومن امشب می سوزم و می سازم
-- چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم به نگاهِ نگرانت نگرانم ، چه کنم
اهل یثرب ز من و گریه ی من بیزارند نا گزیرم که در این شهر نمانم ، چه کنم
تا سحر از غم تنهایی تو بیدارم دو دلم من بروم یا که بمانم ، چه کنم
دو قدم راه نرفته نفسم میگیرد عمری از من نگذشت است و جوانم ،چه کنم
سعی کردم قد خم را ز تو پنهان سازم هر چه قد راست کنم ، باز کمانم ، چه کنم
دست تو وا نشد و دست من از کار افتاد خجلم از تو همین بود توانم ، چه کنم
نیمه شب ميپرد از خواب پي ِ آب حسين نیستم آب به دستش برسانم ، چه کنم
-- بهجت قلب نبی...
الیوم یوم القتل بضعه ی طالا گشته جدا از کینه شاخه طوبا روز عزایت-گریم برایت دیگر نیاید بانگ وا ابتایت
عجل وفاتی سریع عا شد دعایت تنها عجل گردیده مشگل گشایت روز عزایت-گریم برایت دیگر نیاید بانگ وا ابتایت
به روی خاک قبرت سر میگذارم از ناله های زینب من بی قرارم به شورو شینم-بهر حسینم روح و روانم بودی فاطمه جانم -- در خانه ی حیدر ز غم فاطمه غوغاست شب آخر زهراست فردا بخدا حجت حق یکه و تنهاست شب آخر زهراست -- پرستوی من مپر ز لانه ...
کشم خجالت ز ناتوانی جوانی از من ،من از جوانی غم دو عالم به دوشم افتاد چنان ز سیلی خروشم افتاد که گوشواره ز گوشم افتاد فتادم از پا به ناتوانی فاطمه جانم فاطمه جانم
فلک به من فتنه بی گنه کرد اسیر خسمم میان ره کرد عدو مرا زد حسن نگه کرد گرفته ام دست گهی به پهلو گهی به دیوار گهی به زانو گهی به صورت گهی به بازو گهی عیانی گهی نهانی
کبوتر من مپر زلانه،مبر صفا را ز آشیانه ز جوجه گانت چرا بریدی،روی زلانه چرا شبانه مزن شرارم مبر شکیبم، تمام، دردم تویی طبیبم میان دشمن، ببین غریبم، مکن کناره ازین میانه
کتاب عشقم ورق ورق شد،غروب گونه رخ شفق شد چه شد که دست تو بی رمق شد،که موی زینب نکرده شانه زمن تو خود را جدا نکردی، به چنگ دشمن رها نکردی نشان گرفتی به سینه امّا، نشان ندادی به من نشانه کسی چه داند چه کرده دشمن- چه گشته با تو چه کرده با من ترا کشانده میان کوچه، مرا نشانده به کنج خانه دو زانویم در بغل نشسته،در انتظار اجل نشسته که خرمن جان ز بعد جانان بجز امید شرر ندارد
-- مادر مادر مادر زینب به فدای تو
مادر تو از این خانه ، رفتی چه غریبانه پاشیده ز هم جمع شمع و گل و پروانه
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
با چشم خودم مادر، دیدم که تو را کشتند جرم تو چه بود آخر ، بر گو که چرا کشتند
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
تو اشک مرا دیدی ، من داغ تو را دیدم تو پشت در افتادی ، من دور تو گردیدم
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
امشب چه غریبانه ، با ناله سحر کردی زخم جگر خود را ، پنهان ز پدر کردی
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
کی می رود از یادم در گوشه این خانه با بازوی بشکسته کردی سر من شانه
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
در دیده خود هر شب خوناب جگر دارم با گریه نگه باشد بر این در و دیوارم
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر
این خانة در بسته این گریه آهسته پیوسته به من گویند از پهلوی بشکسته
مادر مادر مادر ای مظلومه مادر مادر مادر مادر ای مظلومه مادر -- ای زدست و سینه و بازوی تو حیدر خجل هم غلاف تیغ ، هم مسمار در ، هم در خجل با غروب آفتاب طلعت نورانیت گشته ام سر تا قدم از روی پیغمبر خجل هم صدف بشکست ، هم دردانه ات از دست رفت سوختم بهر صدف ، گردیدم از گوهر خجل همسمرم را پیش چشم دخترم زینب زدند مردم از بس گشتم از آن نازنین دختر خجل گاه گاهی مرد خجلت میکشد از همسرش مثل من ، هرگز نگردد مردی از همسر خجل همسرم با چادر خاکی به خانه بازگشت از حسن گردیده ام تا دامن محشر خجل خواست زینب را بغل گیرد ولی ممکن نشد مادر از دختر خجل شد ، دختر از مادر خجل باغ را آتش زدند و مثل من هرگز نشد باغبان از غنچه و از لاله ی پرپر خجل بانگ یا فضه خزینی تا به گوش خود شنید از کنیز خویش هم ، شد فاتح خبیر خجل نظم "میثم" شعله زد بر جان اولاد علی تا لب کوثر بود از ساقی کوثر خجل -- یا امیرالمومنین مولا امیر المومنین
قتلگاه محسن دردانه را آتش زدند فاطمه در خانه بود و خانه را آتش زدند یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک طوطی وحی خدا جان داد در کنج قفس یا امیرالمؤمنین افتاد زهرا از نفس یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک ای مدینه کاش می گفتی به آن بی دردها یک زن تنها چهل نامرد ای نامردها یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک کس ندیده غنچه¬ای با لاله اش پرپر شود کودکی پیش از ولادت حامی مادر شود یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک آشنا تا شعله با مسمار در شد یا علی استخوان سینة زهرا سپر شد یا علی یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک می فشاند اشک بر رخسار و می گرید حسن ای مغیره پیش چشم طفل مادر را نزن یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک فاطمه از پا فتاد و دست مولا بسته بود دست مولا بسته و بازوی او بشکسته بود یا علی روحی فداک، کوثرت شد نقش خاک -- نیمه شب تابوت را برداشتند بار غم بر شانهها بگذاشتند هفت تن، دنبال یک پیکر، روان وز پی آن هفت تن، هفت آسمان این طرف، خیل رُسُل دنبال او آن طرف احمد به استقبال او ظاهراً تشییع یک پیکر ولی باطناً تشییع زهرا و علی امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب تا ببیند پیش پایش آفتاب دو عزیز فاطمه همراهشان مشعل سوزانشان از آهشان ابرها گریند بر حال علی میرود در خاک آمال علی چشم، نور از دست داده، پا، رمق اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت مُردهای تابوت، روی دوش داشت آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی -- چه می شد گر مرا مادر از آن کوچه نمی بردی من آن جا را نمی دیدم توهم سیلی نمی خوردی
اگر آنروز همراهم تو را با خود نمی بردم مرا دیگر نمی دیدی میا ن کوچه می مردم -- نه تنها روز کس بر دیدن زهرا نمی آید که بر دیدار چشمم خواب هم شبها نمی آید به موج اشک من الفت گرفته مردم چشمم چنان ماهی که بیرون از دل دریا نمی آید مریز این قدر پیش چشم زهرا اشک مظلومی ببین ای دست حق دستم دگر بالا نمی آید نگوید کس چرا بانو گرفته دست بر زانو به روی پا ستادن دیگر از زهرا نمی آید چو می بینند حال مادر خود کودکان گویند که می سوزیم و غیر از سوختن از ما نمی آید چراغ عمر کوتاهم کند سوسو ولی افسوی که هستم چشم بر راه اجل اما نمی آید شما ای اهل یثرب می شوید آسوده از دستم صدای ناله زهرا دگر فردا نمی آید -- نخلی که شکسته ثمرش را نزنید مرغی که زمین خورده پرش را نزنید دیدید اگر که دست مردی بسته دیگر درِ خانه همسرش را نزنید
-- کبوتر حریم من چرا ز لانه میروی فدای غربتت شوم چرا شبانه میروی
ای همه ی هست علی بسته شده دست علی سرت چه آمده مگر که مخفیانه میروی
عزم سفر نموده ای دل مرا ربوده ای مرغ شکسته بالو پر ز آشیانه میروی
ای مهربان خسته ام فقط به تو دل بسته ام مگر چه کرده مرتضی که بی بهانه میروی
نمانده صبرو طاقتی انا الیه حاجتی به پیش دیدگان ما پر از نشانه میروی
لگد به پهلویت نشست مانند قلب من شکست پناه من امید من چرا ز لانه میروی
کبوتر حریم من چرا ز لانه می روی قرار من، شکیب من، مهاجر غریب من -- صبر من از داغ زهرا کمشده پشتم از بار مصیبت خم شده آسمان اشک علی را پاک کن جای زهرایم مرا در خاک کن -- سیلی و میخ در و آتش نگارم را گرفت بشکند دست مغیره چون که یارم را گرفت پیش چشمم همسرم را زد عدوی بی حیا این جسارت هدیه ی پروردگارم را گرفت فاطمه بود و نبودم بود و قنفذ با لگد ضربه ای زد پشت در ایل و تبارم را گرفت شد کبود از ضربه ها برگ گل یاس نبی حیف شد آمد خزان باغ و بهارم را گرفت آسمان شد روضه خوان و گریه کن عرش خدا داغ زهرا خنده های روزگارم را گرفت صبر کردم در عزای خاتم پیغمبران داغ زهرا عاقبت صبر و قرارم را گرفت در دل شب غسل میدادم به جسم یاس خود حیف شد گلچین رسید و گلعذارم را گرفت در کفن وقتی که پیچیدم تن زخمی او این مصیبت روشنی شام تارم را گرفت پایه های عرش میلرزید وقت دفن او گریه ی آهسته امشب اختیارم را گرفت گرچه زهرا اعتبارم بود اما رفتنش افتخار و اعتبار و اقتدارم را گرفت -- (ای اولین مظلوم در خانه نشسته.. ای یار تنها یار تنهای تو هستم هر روز و شب محو تماشای تو هستم من یار بیمار توام ای وای ای وای شمع شب تار توام ای وای ای وای تنها طرفدار توام ای وای ای وای دارد تماشا بسترم ای وای ای وای شد بسته چشمان ترم ای وای ای وای شد لحظه های آخرم ای وای ای وای ** ای قبله ی من روی تو خدانگهدار ای شام قدرم موی تو خدانگهدار ای مانده تنها در وطن ای وای ای وای من با تو می گویم سخن ای وای ای وای می گویم از غسل و کفن ای وای ای وای ای همسر غریب من ای وای ای وای نگاه تو طبیب من ای وای ای وای صبر من و شکیب من ای وای ای وای ** ای قبله ام ببین نماز آخرم را ببین که می بندم دو چشمان ترم را ای جان من جان بر لبم ای وای ای وای پیش تو مهمان امشبم ای وای ای وای جان تو جان زینبم ای وای ای وای تو شمع و من پروانه ات ای وای ای وای من می روم از خانه ات ای وای ای وای ببر مرا بر شانه ات ای وای ای وای بعد از تو ای پروانه ی آتش گرفته من ماندم و این خانه ی آتش گرفته دیگر نمی گویی سخن زهرا زهرا آخر تورا کردم کفن زهرا زهرا دیدی نماندی پیش من زهرا زهرا یار جوانم رفته ای ای وای ای وای ای قد کمانم رفته ای ای وای ای وای از آشیانم رفته ای ای وای ای وای فاطمه جان فاطمه جان زهرا زهرا ** تنهای تنها من ز اشک دانه دانه هم جای سیلی شسته ام هم تازیانه من ماندم و سوز جگر زهرا زهرا دیگر ندارم من سپر زهرا زهرا همراه خود من را ببر زهرا زهرا ای شمع خاموش علی زهرا زهرا یار کفن پوش علی زهرا زهرا رفتی تو بر دوش علی زهرا زهرا فاطمه جان فاطمه جان زهرا زهرا ** ای مانده بین کوچه ها از من چه دیدی از من چه ها دیدی که از من دل بریدی بی صبر و تابم کرده ای زهرا زهرا چون شمع و آبم کرده ای زهرا زهرا خانه خرابم کرده ای زهرا زهرا ای کوثر قرآن من زهرا زهرا ای مادر طفلان من زهرا زهرا ای جان من جانان من زهرا زهرا فاطمه جان فاطمه جان زهرا زهرا -- من التماست می کنم ای یار بیمارم مرو تنهای تنها مانده ام تنها طرفدارم مرو یا فاطمه یا فاطمه ** پیشم نمی مانی چرا ای مانده بین کوچه ها چشمان خود وا کن ببین با من چه ها کردی چه ها یا فاطمه یا فاطمه ** ای ماه من از آه خود چون شمع و آبم می کنی با رفتنت از خانه ام خانه خرابم می کنی یا فاطمه یا فاطمه ** دریای چشمان ترم بعد از تو طوفانی شود ای وای اگر عمر علی بعد از تو طولانی شود یا فاطمه یا فاطمه ** پرستوی شکسته پر چرا ز لانه می روی ای بانوی خانه ی من چرا شبانه می روی یا فاطمه یا فاطمه --- (فاطمه ای حبیبه کردگار.. سوی خدا دست دعا گرفتی ای یار بیمارم شفا گرفتی جان دادی و جان مرا گرفتی ای همه هست من رفتی از دست من ای مانده بین در و دیوار فاطمه جان خدانگهدار یافاطمه یافاطمه جان ** یار جوان من کجا میروی ای قد کمان من کجا میروی از آشیان من کجا میروی تو بودی پناهم یک تنه سپاهم ای مانده بین در و دیوار فاطمه جان خدانگهدار یافاطمه یافاطمه جان ** مرو مرو تنها طرفدار من سوسو مزن شمع شب تار من صدها گره افتاده بر کار من خیز و کن تماشا علی مانده تنها ای مانده بین در و دیوار فاطمه جان خدانگهدار یافاطمه یافاطمه جان -- (هرکس به کسی نازد ... بیمارم و من جز تو پرستار ندارم جز ناله ی پیوسته دگر کار ندارم ای باغ وبهارم ، شد فصل خزانم من می روم امشب ، با قد کمانم مظلوم علی جان ، مظلوم علی جان ** از حادثه ی کوچه به کس لب نگشودم بین در و دیوار دعاگوی تو بودم ای من به فدای ، چشمان تر تو تاهستم علی جان ، هستم سپر تو مظلوم علی جان ، مظلوم علی جان ** سوزانده مرا اشک غریبانه ات ای یار تو شمعی و من سوخته پروانه ات ای یار گرچه همه سوزم ، گرچه همه دردم تا لحظه آخر ، دور تو بگردم مظلوم علی جان ، مظلوم علی جان ** بیمار تو را سجده آخر بود امشب با دست خودم شانه زدم بر سر زینب پر گشته مشامم ، از بوی حسینم من بوسه بگیرم ، از روی حسینم مظلوم علی جان ، مظلوم علی جان
تا کی سر خود بر سر زانو بگذارم من با که بگویم که گره خورده بکارم
از ضربت سیلی شده نیلی گل یاسم
من با که بگویم که به باغم شرر افتاد یا با که بگویم که گلم پشت در افتاد دیدم که شکسته-آیینه ی اسمت پشت در خانه – مردم ز خجالت
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۱/۱۹ساعت   توسط الله وردی
|
|