سوسو مزن ای شمع خانه ام

ای پرستو مرو از لانه ام

بر دلم صبرو شکیبی

ما امیدی را امیدی

کن نظر زهرا مشسته

بر رخم گرد غریبی

یا فاطمه

 

از چه رو بار سفر بسته ای

بر گمانم که از من خسته ای

میروی از آشیانم

ای جوان قد کمانم

می روی با رفتن خود

می زنی آتش به جانم

یا فاطمه

 

رخ مپوشان ای ماه تمامم

لب گشا به جواب سلامم

از چه با غم خو گرفتی

کشتیم پهلو گرفتی

تو منو کشتی ز خجلت

وقتی از من رو گرفتی

یا فاطمه

 

---

روزی که آتش میزدن خانه ی مارا

خون میچکید از سینه ی مادرم زهرا

یا زهرا

تا من بدیدم مادرم سخت لرزیدم

ای کاش آن منظره را من نمیدیدیم

یا زهرا

از ضرب در مادر من از نفس افتاد

گفتا که ای فضه بیا محسنم جان داد

یا زهرا

--

گوشه ی خانه نشستم چه کنم

هستی ام رفته ز دستم چه کنم

حال و بی مونسو یاور چه کنم

گره افتاده به کارم چه کنم

--

روزی که زدن اعدا آتش به در خانه

تو پشت در افتادی مظلوم و غزیبانه

آه دخت پیمبر

سوره ی کوثر

فاطمه جانم

دیشب چه دعا کردی خون شد جگرم مادر

ترسم به دلم ماند داغ دگرم مادر

آه دخت پیمبر

سوره ی کوثر

فاطمه جانم

--

ای ابن عم با وفا علی جان

رفتم ازین دار فنا علی جان

 

نه ساله بودم ای ولی ابرار

وارد شدم بر خانه ات من زار

در سن هجده سالگی دل افکار

رفتم ازین دار فنا علی جان

 

ای شهسوار ارصه ی امامت

از مرگ من بادا سرت سلامت

دیدار ما افتاده در قیامت

رفتم ازین دار فنا علی جان

 

شاها رسیده جان به حنجر من

قرآن تلاوت کن تو بر سر من

تا جان رود آسان ز پیکر من

رفتم ازین دار فنا علی جان

--

ای همسر جوانم پهلو شکسته ای تو

خفتی به خاک تیره محزونو خسته ای تو

بی کاشانه ی من گشته چنین سرد و خموش

به کنار توعلی ناله کنان رفته ز هوش

فاطمه فاطمه روح و روانم تویی

فاطمه فاطمه آرام جانم تویی

 

شهر میدنه را غم سرتا به پا گرفته

از داغ جانگدازت مولا عزا گرفته

دیده گریان ز فراق تو حسین و حسنن

زینبین تو ز من مادر خود میطلبند

فاطمه فاطمه روح و روانم تویی

فاطمه فاطمه آرام جانم تویی

 

آیم سر مزارت گریان و مخفیانه

اشکم ز دیده ریزد بر دامنم شبانه

طایر گلشن قدیسو به خاک سیهی

کشته با محسن شش ماهه ی خود بی گنهی

فاطمه فاطمه روح و روانم تویی

فاطمه فاطمه آرام جانم تویی

 

هرشب گواه من شد چشم مه و ستاره

بر خیزو کن به حالم یا فاطمه نظاره

داستان من و مظلومی من هرکه شنید

همچو من بیکسو تنها به جهان دیده ندید

فاطمه فاطمه روح و روانم تویی

فاطمه فاطمه آرام جانم تویی

--

به پشت در ببین چه غوغا شده

ای شیعیان حمله به زهرا شده

--

(مدینه شهر پیغمبر)

بیا یکدم به بالینم تورا دیگر نمیبینم

پسر عمو خدا حافظ

 

لگد زد او به پهلویم شکست از کینه بازویم

از آن سیلی نمیگویم پسر عمو خدا حافظ

 

سراسر این مصیبت ها به من آسان بود اما

امان از روز عاشورا پسر عمو خدا حافظ

 

خدارا شکراین نعمت که من ازدست این امت

 

شدم آسوده و راحت پسرعمو خداحافظ

 

 

دم مرگست وگریانم بسی زارو پریشانم

زبهر این یتیمانم پسرعمو خدا حافظ

 

 

 

 

حسین ازراه بی یاری کند گرگریه و زاری

بده اوراتودلداری پسر عموخداحفظ

 

من اندرزیرخاک امشب پریشانم ازاین مطلب

که بی مادرشده زینب پسرعمو خدافظ

 

دگرآسوده شدزهرا توماندی بی کس تنها

غریب و بی کس تنها پسر عمو خدافظ

 

چه محنتها کشیدم من شماتتها شنیدم من

چه گویم زانکه دیدم من پسرعمو خدا حافظ

 

 

عدو زددربه پهلویم شکست ازکینه بازویم

ازآن سیلی نمی گویم پسر عموخداحافظ

 

ازاین غم ذاکر محزون پریشان گشته و دلخون

دوچشمش چشمه جیحون پسر عمو خداحافظ

--

بعد من بانوی این خانه تویی

 شمع این خانه و کاشانه تویی

زینبم دختر شیرین سخنم

مادری کن به حسینو حسنم

--

حال من خانه نشین بس تماشایی

همدم من فاطمه جان اشک تنهایی

یا فاطمه یافاطمه فاطمه جانم

 

درد دل مولا دگر شفا ندارد

مدینه ی بی فاطمه صفا ندارد

یا فاطمه یافاطمه فاطمه جانم

 

اینجا تمام هستی ام قاتل فدا کرد

 شمع وگل و پروانه را از هم جدا کرد

یا فاطمه یافاطمه فاطمه جانم

 

مادر چرا دردو دل خود را نگفتی

ای نوجوان زهرای من در خاک و خفتی

یا فاطمه یافاطمه فاطمه جانم

 

من یا حسین از ریزه خواران تو هستم

ار کودکی عاشق شدم دل برتو بستم

عمری کنار سفره ات آقا نشستم

ولله دل غیر از تو بر دیگر نبستم

یا فاطمه یک گوشه ی چشمی به ما کن

جمله ی مارا راهی کربوبلا کن

--

شکر خدا که حاجتم روا شد

جوانیم فدای مرتضی شد

نمودم حمایت -ز قرآن و عطرت

شکو فه ی باغ رسالت جان داده در راه ولایت

لعن خدای حی اکبر به قاتل زهرای اطهر

--

در خانه ی حیدر ز غم فاطمه غوغاست

شب آخر زهراست

 

فردا بخدا حجت حق یکه و تنهاست

شب آخر زهراست

 

--

ای شهسوار لافتی علی جان داد از جدایی

رفتم ازین دار فنا علی جان داد از جدایی

 

سرزد اگر از من خطا پسر عم در این زمانه

بنما ز راه مرحمت حلالم شاه یگانه

آرده بازویم شها به عالم از تازیانه

دارم وصیت با تو ای علی جان داد از جدایی

جان تو و طفلان مو پریشان داد از جدایی

 

چون میروم امشب ز دار فانی دارم تمنا

جسم مرا اندر لحد گذاری ای شاه بدها

قرآن کنار قبر من بخوانی شاها به شبها

دارم وصیت با تو ای علی جان داد از جدایی

جان تو و طفلان مو پریشان داد از جدایی

 

--

خدا حافظ غریب شهر غم

شد وقت وداع ما با هم

حلالم کن حلالم کن علی مظلومم

 

نمی گویم شکسته پهلویم

نمینالم ز درد بازویم

دلم سوزد به طفلان یتیمو معصومم

دگر جان تو و جان حسین مظلومم

 

حسن در کوچه به همره من بود

نظاره گر ز ظلم دشمن بود

مرا با چادر خاکی میان ره دیده

صدای ضربت سیلی ز کینه بشنیده

--

 

ای اولین مظلوم در خانه نشسته

بنشین کنار ن تو ای پهلو شکسته

عقده ز کارم وا شده آزادیم امضا شده

مظلوم علی جان-مظلوم علی جان

نه ساله بودم آمدم در خانه ی تو

تو شمع من بودی یو من پروانه ی تو

عقده ز کارم وا شده آزادیم امضا شده

مظلوم علی جان-مظلوم علی جان

اندر سقیفه گرد هم پیمان ببستم

بر روی ناموس خدا ره را ببستن

عقده ز کارم وا شده آزادیم امضا شده

مظلوم علی جان-مظلوم علی جان

--

ای امام زمان ای پسر فاطمه

شد ز ظلم عدو خون به دل ما همه

فاطمه کشته شد – به خون آغشته شد

انسیه الحورا       فاطمه الزهرا

ای رسول خدا من ز تو شرمنده ام

فاطمه رفته و ز بعد او زنده ام

دارم این زمزمه-فاطمه فاطمه

انسیه الحورا       فاطمه الزهرا

یا علی یا وصی یه خاتم الانبیا

خود تو میدانی از جورو جفای دغا

بین دیوارو در-من شدم بی پسر

انسیه الحورا       فاطمه الزهرا

به خدا مظهر سوم و صلاه است حسین

شیعیان را سفینه النجات است حسین

شافع محشر است-سبط پیغمبر است

واحسینا     وا شهیدا

--

الهی من شدم تنهای تنها

ز یعد رفتن ام ابیها

نخل امیدم  یار غریبم

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

اول فدائی یه را ولایت

در بین دیوارو در شد این جسارت

شد کشته زهرا  ام ابیها

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

شمع بزم علی گردیده خاموش

فریاد وا عما میرسد بر گوش

در این دل شب  کلثومو زینب

یا صاحب الزمان عجل ظهورک

--

 

ای پناه علی بار سفر بسته ای

بکجا می روی مگر ز من خسته ای

گل نیلوفرم – سوره ی کوثرم

انسیه الحورا فاطمه الزهرا

شمع کاشانه ام حالت سوسو مگیر

جان من را بگیر ولی زمن رو مگیر

ای مرا دلخوشی – تو مرا می کشی

انسیه الحورا فاطمه الزهرا

همچو شمع سحر زداغت آبم مکن

صاحب خانه ام خانه خرابم مکن

یار بیمار من -  ای طرفدار من

انسیه الحورا فاطمه الزهرا

--

غم آمد شادیم از یاد رفته

توان از جسم عدل و داد رفته

دو دست خود علی بر هم زد و گفت

تمام هستیم بر باد رفته

--

عزیز جانم رفتی به نوجوانی

دگر نخواهم بعد از تو زندگانی

آرام جانم ،روحو روانم

در نوجوانی رفتی فاطمه جانم

از هجر رویت زهرا من بی قرارم

به روی خاک قبرت سر می گذارم

ای غم گسارم ، ای خانه دارم

واویلتا واویلا  از این مصیبت

برگو چه سازم زهرا در این زمانه

مظلوم حسینت گیرد هر شب بهانه

به شورو شینم ، بهر حسینم

واویلتا واویلا  از این مصیبت

--

شمع شام تار زينب - مادر بيمار زينب
مي كشد من را سكوتت - مادر من مادر من
از چه مادر دلغميني - در نماز آخريني
ديدني باشد قنوتت - مادر من مادر من
اشك غربت مي چكد از چشم باباي غريبم
در كنار بسترت در ناله ام يجييبم
مادر قامت كمانم - مي زني آتش بجانم
مادر زينب به روي زينب خود ديده بگشا
دارد امشب مادرم حال پرستارت تماشا

***
مادر قامت خميده - از چه رنگ تو پريده
هست و بود زينبي تو - مادر من مادر من
من پرستار تو هستم - در كنار تو نشستم
از چه رو جان بر لبي تو - مادر من مادر من
مادر بيمار من ناز تو با جان ميخرم من
تا نفس دارم ميان خانه راهت ميبرم من
اي همه هستم فدايت - دستم من باشد عصايت
اين چنين ره رفتني در خانه ما كس نديده
دست تو در دست من اما شود پايت كشيده

***
بسته اي چشمان تر را - بسته اي بار سفر را
تا سحر از غم نخفتي - مادر من مادر من
مي روي از آشيانه - از حديث تازيانه
رفتي و باكس نگفتي - مادر من مادر من
مي دهي بوي خزان اي لاله از غم فسرده
از چه مادر مي زني امشب نفس اما شمرده
من كجا و خانه داري - من كجا و سوگواري
مادرم بار دگر بوسه بزن بر روي زينب
با همان دست شكسته شانه كن گيسوي زينب

--

کنار قبر زهرا علی نشسته تنها

نه طاقتی بنشیند نه قوتی برخیزد فاطمه جانم

علی شده بی یاور حسین شده بی مادر

واویلا

چرا  نگویی سخنی دل مرا میشکنی

--

خسته شدی میخوای بری حرفی ندارم فاطمه

بال شکسته بپری حرفی ندارم فاطمه

پرستوی مهاجرم بی کسو تنها میزاری

علیرو با در به دری حرفی ندارم فاطمه

حرفی ندارم حرفی ندارم حرفی ندارم فاطمه

بعد تو اما رو زانوی غم سر میگذارم فاطمه

 

وقتی چادر سر میکنی رخ از علی می پوشونی

خبر نداری فاطمه جونو به لب میرسونی

آروم که گریه میکنی فقط خدا خبر داره

چه میکنی با دل من چجور منو می سوزونی

حرفی ندارم برات می سوزم برات میمیرم فاطمه

چادر رو بردار خودم با دستام روتو میگیرم فاطمه

--

رفتی و پژمردنم و ندیدی

رفتی زمین خوردنم و ندیدی

تو كوچه ها راه من و میبندن

همه دارن به شوهرت میخندن

یافاطمه یا فاطمه یازهرا

 

اگه بیای بادل بی غم میریم

اصلا از این مدینه باهم بریم

بازم بمون و دست به پهلو بگیر

عیبى نداره از على رو بگیر

 

كارم شده یه گوشه ای ببارم

بچه هات و سر خاكت بیارم

دل من ازهمه كنار میگیره

حالا علی دست به دیوار میگیره

 

تو خونه یاد اون روزا می افتم

برم بیرون تو كوچه ها می افتم

بی مادری نصیب دخترم شد

خبر داری چه خاكی بر سرم شد

 

خیرنبینه اون كه به ما جفا كرد

ما دو تا رو از همدیگه جدا كرد

تو چشم تو زد چشم و پرآب كرد

خونش خراب كه خونه مو خراب كرد

 

یه فكری هم به حال بچه ها كن

یه سر بیا زندگیم و نیگا كن

نقشه كشیدن مبتلا مون كنن

كی فكر میكرد یه روز جدامون كنن

--

(مگه قرار نبود قرار هم باشیم )

تا آخرین نفس کنار هم باشیم

مگه قرار نبود که روزا تیره شه

نماز نشسته و وضو جبیره شه

 

تورو میکشه زخمهای پرت

تورو میکشه حال مظطرت

تورو میکشه حق حقه حسن

 تورو میکشه اشک دخترت

 

بازم نمیگی چی شده تو اون کوچه

 بازم نمیگی آخه چرا رو میگیری

بازم نمیگی چی اومد به روز چشمات

 که بچهاتو باهم اشتباه میگیری

منو میکشه یادگاریات

منو میکشه بی قراریات

منو میکشه این روزای سخت

منو میکشه گریه زاریات

 

(پرستوی منی ازین قفس نرو)

بدون تو علی میمیره پس نرو

دوباره این دلم بهونه گیر شده

گل جوون من دوماه پیر شده

منو میکشه یادگاریات

منو میکشه بی قراریات

منو میکشه این روزای سخت

منو میکشه گریه زاریات

 

بمونی زندگی یه من ادامه داره

نباشی بی تو خونمون صفا نداره

بلایی که سرم آوردن این نامردا

خدا دیگه برای هیچکسی نیاره

 

منو میکشه یادگاریات

منو میکشه بی قراریات

منو میکشه این روزای سخت

منو میکشه گریه زاریت

 

قرار رو دلم بمونه داغ تو

میگیره جونمو غم فراق تو

حالا که رفتنی شدی ای بی وفا

قرار بعدیمون کنار قتلگاه

 

منو میکشه جسم بی کفن

تورو میکشه داغ پیروهن

منو میکشه ذبح از قفا

تورو میکشه دستو پا زدن

 

میپرسم حالتو از اسماء -میگه روزا

میری یو تا غروب -دم تنور میمونی

شنیدم اشک زینبت رو در میاری

تا روضه ی تنور خولی یو میخونی

 

منو میکشه یادگاریات

منو میکشه بی قراریات

منو میکشه این روزای سخت

منو میکشه گریه زاریت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۱۱/۱۰ساعت   توسط الله وردی  |