ای بهشت آرزویم پر مکش

سایه ات را از سر حیدر مکش

آفتایم شب مکن روزمرا

خیزو بنگرحال امروزمرا

آتش افتاده به هست سینه ام

سنگ کینه خورده بر آیینه ام

آنچنان افتادم از چشم همه

که سلامم بی جواب است فاطمه

بی گل رویت ز جان سیرم مرو

جان زینب بی تو می میرم مرو

بی ستونم بعد تو چون آسمان

التماست می کنم پیشم بمان

ای امیدم بر دوام زندگی

هر نفس می میرم از شرمندگی

---------

ایوانکی

الا زیبا گل زهرا کجایی

همه شب ناله دارم از جدایی

چه می شد ای نگار خوب رویم

ز پشت پرده ی غیبت بیایی

ز راهت دیدگانم مانده گریان

که تو از غیبت کبری درآیی

به ما گمگشتگان مولا نظر کن

که میر کاروان ورهنمایی

منم آن بی نوای زارو خسته

تو تسکین دل هر بی نوایی

---

(مهری که به پیشانی یه ما)

عمرم به سر آمد خدا یار نیامد

در ظلمت شب شمع شب تار نیامد

ترسم که بمیرم نبینم رخ ماهت

یارب چه کنم سیدو سالار نیامد

آئید و بخوانید دعا بحر ظهورش

از کعبه چرا دلبرو دلدار نیامد

هر زمزمه ام زکر دعای فجر تو

گوئیم که گل حیدر کرار نیامد

---

ای وارث خون حسین

صدیقه را نور دو عین

ای محرم اسرار من

یبن الحسین یبن الحسین

می سوزم از هجران تو

دست منو دامان تو

ای سیدو سالار من

یبن الحسن یبن الحسن

چشمم به راهت شد سپید

رخسار ماهت را ندید

بین دیده ی خونبار من

یبن الحسن یبن الحسن

از هجر تو افروختم

آتش گرفتم سوختم

کجایی ای دلدار من

یبن الحسن یبن الحسن

-----

من دست خالی آمدم دست من و دامان تو

سر تا یه پا دردو غمم درد منو درمان تو

تو هرچه خوبی من بدم بیهوده بر هر در زدم

آخر هب این در آمدم باشم کنار خوان تو

از هر دری من رانده ام من رانده ی وامانده ام

یا خوانده یا نا خوانده ام اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد بالو پرم بشکسته شد

هر در به رویم بسته شد جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم گفتی به تو سر می زنم

من هم مکرر می زنم کو عهدو و کو پیمان تو

سوی تو رو آورده ام ای خم سبو آورده ام

من آبرو آورده ام کو لطف بی پایان تو

حال من گوشه نشین با گوشه ی چشمی ببین

جز سایه ی پر مهرتان جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده ام دانم بسی آلوده ام

اما به عمرم بوده ام چون خار در بستان تو

یبن الحسن یبن الحسن

---

قاصدی گو چه فرستم به تو پیغامی چند

تا دهد شرح فراق و عم هجرانی چند

آخر ای راحت جان حال دلم پرس از او

حاصل از عمر نماندش جز ایامی چند

ما عشق تو یک عمر به سر پیمودیم

آخر ای دوست تو هم پیش بده گامی چند

مردمان منع کنندم که دل از یار بگیر

چه کند عاشق دل سوخته با خانی چند

روزهای خوشی اندر عقب سر داشتم

آنکهبر درگه تو پای نهد شامی چند

---

بیمارت ای علی جان جزنیمه جان ندارد

میلی به زنده ماندن در این جهان ندارد

غم چون نسیم پاییز برگو بر مرا ریخت

این لاله ی بهاران غیر از خزان ندارد

بگذار تا بمیرم زین باغ پر بگیرم

مرغی که حق ماندن در آشیان ندارد

خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد

بگذار کس نداند در پشت در چه بگدشت

من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد

هرکس سراغم آمد با او بگو که زهرا

قدرش عبان نگردید قبرش نشان ندارد

شهری که در امانند حتی یهود در آن

در بین خانه ی خود زهرا امان ندارد

ای ناله ها برآیید ای لاله ها بریزید

گلزار وحی دیگر سرو روان ندارد

---

(یا صاحب الزمان.......)

الهی من شدم تنهای تنها

ز بعد رفتن ام البها

نخل امیدم  یار غریبم

یا صاحب الزمان عاجرک الله

اول فدائی یه راه ولایت

در بین دیوار و در شد این جسارت

شد کشته زهرا   ام ابیها

یا صاحب الزمان عاجرک الله

شمع بزم علی گردیده خاموش

فریاد وا عما میرسد بر گوش

در این دل شب  کلثومو زینب

یا صاحب الزمان عاجرک الله

------

ای اولین مظلوم در خانه نشسته

بنشین کنار من تو ای پهلو شکسته

عقده ز کارم وا شده  آزادیم امضا شده

مظلوم علی جان   مظلوم علی جان

نه ساله بودم آمدم در خانه ی تو

 تو شمع من بودی یو من پروانه ی تو

عقده ز کارم وا شده  آزادیم امضا شده

مظلوم علی جان   مظلوم علی جان

من بر صحیفه ی دلم پیمان ببستم

بر روی ناموس خدا ره راببستن

عقده ز کارم وا شده  آزادیم امضا شده

مظلوم علی جان   مظلوم علی جان

---

ای امام زمان ای پسر فاطمه

شد ز ظلم عدو خون به دل ما همه

مادرت کشته شد   به خون آغشته شد

انسیه الحورا  فاطمه الزهرا

ای رسول خدا من ز تو شرمنده ام

فاطمه رفته وز بعد او زنده ام

دارم این زمزمه فاطمه فاطمه

انسیه الحورا  فاطمه الزهرا

یا علی یا وصی یه خاتم الانبیاء

خود تو میدانی از جورو جفای دغا

بین دیوارو در   منشدم بی پسر

انسیه الحورا    فاطمه الزهرا

--

با مشغت پیکر عباسو را پیدا نمود

تا نماید با برادر مدنی گفتو شونود

همچوجان جسم برادر را در آغوشش کشید

قلب خوئ محکم گرفتوتیر از چشمش کشید

----

من ببر به کربلا   به اون حریم با صفا

بزار بیام دورت بگردم  اونجابمیرم بر نگردم

آقام آقام آقام حسین جان

دارد بده دوا بده  قلب منوجلا بده

هرچی دارم ازم بگیر فقط یه کربلا بده

آقام آقام آقام حسین جان

قربون بین الحرمین  تا جون دارم می گم حسین

فدای لون همه گل یاش منو ببر به بیت العباس

آقام آقام آقام حسین جان

-------------

برو باد صبا بگوتو با مادرم

جان امبوالبنین جان تو و زینبم

شده در کربلا   هر دو دستم جدا

وا حسینا  وا شهیدا

من ابو فاضلم ساقی یه طفلان منم

جان نثار حسین حامی یه قرآن منم

یاور حسینم   شمس عالمینم

وا حسینا  وا شهیدا

شاه از علقمه صوت برادر شنید

از جگر ناله زد بگفتو پشتم خمید

آه مظطر شدم بی برادر شدم

س منه روی خاک ای گل زیبای من

حال جان دادنت برده شکیبای من

ای عزیز دلم  حل نما مشکلم

-----

ای غریب وطن ای خانه نشین شوهر من

شده هنگام جدایی بنشین در بر من

بنشین تاکه بگرید به تو چشم تر من

بنشین گریه کن ای رهبر بی یاور من

گریه کن عقده ی تو باز دگر باره شود

ترسم از شدت اندوه دلت پاره شود

ای دل فاطمه خون بهر گرفتاری تو

ای که در سینه گلو گیر شده زاری یه تو

یک نفر نیست که خیزد به هواداری تو

چه کنم دست ندارم که کنم یاری یه تو

یاد آن روز که صدبار ز پا افتادم

باز دیدم تو غریبی سرپا استادم

ای که با یاد غمت سرو گریبان زده چاک

پیش تر آی کنم اشک ز چشمان تو پاک

پیش تو غصه ی تو فاطمه را کرده هلاک

شب تاریک بده غصلمو بسپار به خاک

رنجه گردد ز تو ای جان گرامی دل من

گربه تشییح نیاید قدمی قاتل من

----

ای دخت ختم الانبیا یا زهرا

یا فاطمه یافاطمه یازهرا

دخت نبی با پهلوی شکسته

بار سفر را زا جهان ببسته

افتاده در بستر به حال خسته

گرید علی زین ماجرا یا زهرا

ای دخت ختم الانبیا یا زهرا

یا فاطمه یافاطمه یازهرا

زهرا چرا از شام تار حیدر

رفتی سیه شد روزگار حیدر

ای مونس طفلان زار حیدر

می گفتو شاه اولیا یا زهرا

ای دخت ختم الانبیا یا زهرا

یا فاطمه یافاطمه یازهرا

دارم عجب از گردش زمانه

زهرا کجا و ضرب تازیانه

رفت از جهان آن گوهر یگانه

ای یادگار مصطفی یا زهرا

ای دخت ختم الانبیا یا زهرا

یا فاطمه یافاطمه یازهرا

خیزو ببین گریان بود حسینت

ده تسلیت بر نور هر دو عینت

باشد حسن در آه و شورو شینت

زینب چه سازد ای خدا واویلا

ای دخت ختم الانبیا یا زهرا

یا فاطمه یافاطمه یازهرا

----

تا ابد مجروح زخم کاری ام

وای من از این امانت داری ام

---

از نخست زندگی هرگز نمی شد باورم

که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم

او مرا می خواندو من آن روزو دستم بسته بود

کاشو می شد آن زمان جانم برون از پیکرم

-----

یا الهی  ،یا الهی ، حضرت زهرا ام الائمه(2)

رفت ز دنیا ، سوی عقبا

حجت ابن الحسن عاجرک الله

ای بقی این امانت بتول است

خسته جانو ولی دل مملول است

یا الهی  ،یا الهی ، حضرت زهرا ام الائمه(2)

رفت ز دنیا ، سوی عقبا

حجت ابن الحسن عاجرک الله

این که می بینی یش زارو خسته

پهلویش را ز کین بر شکسته

یا الهی  ،یا الهی ، حضرت زهرا ام الائمه(2)

رفت ز دنیا ، سوی عقبا

حجت ابن الحسن عاجرک الله

----

اسمت حقمو من مظلومه ام

همسر مظلوممو مظلومه ام

---

عباسم عباسم رفتی تو ز دست

وا ویلا واویلا آخر تو سقای سغیران حسینی

از چه از صدر زین  افتادی بر زمین

واویلا واویلا تو نور چشم فاتح بدرو حنینی

یا زهرا یازهرا  سقیده الکبری

ان سیه الحورا  محبوبه ی زهرا

تو نور چشم رحمه اللعالمینی

----

همه احوال دلم حاکی بود

که از این خسمو همی شاکی بود

یک زمان وضع عصفناکی بود

چادر همسفر من خاکی بود

---

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ساعت   توسط الله وردی  |