بی تابی نکن تاج سر من طاقت اشکاتو ندارم قربونت برم پیر شدی مادر تاب غصه هاتو ندارم وقتی موهامو شونه میزنی لرزش دستت بی امونه چه جوری به پهلوت زدن لگد هروقت میبینم غرق خونه مادر ای چراغ خونه دلت مثل آسمونه از خدا میخوام همیشه سایت رو سرم بمونه امون ای دل ای دل ای دل.... http://www.pedaranasemany.com/wp-content/uploads/2011/04/fatemeh_70949954.jpg میسوزم خیلی غصه میخوری ذره ذره آب میشی مادر داری میسوزی خیلی تب داری انگاری تو آتیشی مادر لکه های خون رو پیرهن میخ درو یادم میاره خدا مادرم همه جاش زخمه چه جوری آخه طاقت بیارم باز میگیره دل بهونه حرفم تو دلم میمونه با حسرت و ناله میگم خدا مادرم جوونه امون ای دل ای دل ای دل.... http://img.tebyan.net/big/1390/01/20110417104835734_12.jpg کاش نمیدیدم وقتی مادرم گوشواره از گوشش کشیدن نامردا وقتی تورو میزدن حامله بودی و ندیدن دادش محسنم سپر شد آسمونی پشت در شد غصه دل من اینه زهرا چرا بی پسر شد هروقت میبینه بابام علی رو حلقه میزنه اشک تو چشماش واسه ی اینکه غصه نخوره به سختی بلند میشه از جاش هرجا میبینه داداش حسنم مادرمو گریش میگیره اون فقط بوده توی کوچه که دست مادرم رو بگیره راه میرفته دست به دیوار همه جارو میدیده تار خیلی سخت میشه قبول کرد دیگه کار گذشته از کار امون ای دل ای دل ای دل.... RezaMelo
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۱۲/۰۲ساعت   توسط الله وردی  |