دنیازده به عزت دنیا نمی‎رسد

حیران غیرِ دوست به صحرا نمی‎رسد

باید به فکر بود که او فکر ما کند

 مجنونِ بی‎خیال به لیلا نمی‎رسد

ثابت شد از جوانی از دست داده‎اش

عشق کسی به عشق زلیخا نمی‎رسد

از بس اسیر عشق مجازی شدیم ما

در قلب ما به صاحبِ ما، جا نمی‎رسد

با این همه گناه که ما مرتکب شدیم

خیلی عجیب نیست که آقا نمی‎رسد

روزی که عمر ما بشود وقف عشق او

وقت ظهور به اگر، اما نمی‎رسد

این اعتقاد ماست که بی گریه بر حسین

حاجات ما به نوبت امضا نمی‎رسد

سرها به نیزه رفت ولی مانده‎ام چرا

نوبت به دفن کردن تن‎ها نمی‎رسد

--

خوب است دمی گفتن اوصاف معادی

گاهی رصد معنی پیغام منادی
توصیف قیامت به قد و قامت یار است

آن یار که با اوست مقدس غم و شادی
آراسته شد عالم و آدم به هدایت

زیباست سخن گفتن از حضرت هادی
آن صورت با هیبت و آن سیرت محبوب

آن مرحله‎ی علمی و آن عمر جهادی
آن زندگی ساده و آن بندگی ناب

ای کاش که امرش نشود ساده و عادی
تمثال قیامت همه در قامت آقاست

هر کس که هدایت شده از امّت آقاست
می‎ریزد از آن قامت رعنا گل تقوی

و ز لعل لبش ذکر علی سوره اعلی
رفتار محمّد، همه گفتار محمّد

کردار محمّد، تو بگو آمده طه
در جود جواد است و به رافت چو رضا ناب

در عصمت و پاکی به خدا جلوه‎ی زهرا
در زهد حسن باشد و در جهد حسین است

دین را ز ره حلم و عمل می‎کند احیا
اعجاز نگاهش به دو صد نیل کند امر

موساست کجا تا نگرد این ید و بیضا
دلبسته به آن طره‎ی گیسوی کمند است

با هر که شود یار عجب بخت بلند است
درس است به ما واجب او مستحب او

فرض است برای همه درس ادب او
زیباست نوای سحر و نغمه‎ی صبحش

 سجاده و محراب گرفتار شب او
هادی‎ست همان کعبه و هادی‎ست همان رکن

سرچشمه‎ی زمزم همه دم تشنه لب او
صحرای منا زیر نگاه کرمش هست

چشم دل حجاج همه در طلب او
قربان شدگان‎اند فدایی قدومش

خوب است دعای فرج از لعل لب او
فرخنده‎تر از مقدم هادی به جهان نیست

زیباتر از این غنچه به گلزار جنان او
باب غدیر است و گل ناب غدیر است

هادی‎ست که بر ساغر و پیمانه امیر است
تا باب هدایت به علی حضرت هادی‎ست

پیداست که او ساقی این عید کبیر است
می‎ریخت احادیث غدیر از لب لعلش

 در بحر ولایت سخنش دُرّ منیر است
در باب زیارات اگر جامعه از اوست

در باب مناجات هم او عین مجیر است
خوب است حرم را به مُحبَش بسپارند

در موسم حج نیست فقط شیعه مدیر است
تا سینه سپر شیعه‎ی هادی‎ست مصمم

 مانع به ره کرب و بلا نیست مسلم
با عمر کَمَش لطمه‎ی بسیار کشیده

بر خویش غم فاطمه بسیار خریده
سرتاسر دوران گران‎مایه‎ی عمرش

جز گوشه‎ی زندان به تبعید ندیده
در دوره‎ی او بود که تخریبِ حرم شد

خود کرب و بلا را همه ویران شده دیده
در گوشه‎ی تبعید سر سفره‎ی روضه

ذکر دو لبش بود قد عمه خمیده
خون جگر از دیده به «یا عَمَّتی‎»اش رفت

هر بار که تا روضه ی گودال رسیده ...

--

من آن صیدم که بین دام این بیگانه افتادم

من آن شمعم که در این بزم، بی پروانه افتادم

من آن مرغ گرفتارم بیا مادر تماشا کن

به کنج این قفس پر بسته و بی دانه افتادم

مرا بزم شراب آورده ای؟ شرمی کن از زهرا

به یاد عمه ها در مجلس بیگانه افتادم

چو دیدم این همه زیور به روی تاج و تخت تو

به یاد گوش مجروحِ گُلِ دردانه افتادم

به من در حالت مستی جسارت میکنی، یادِ

لب بی آب و چوبِ زاده ی مرجانه افتادم

--

خشکیده ام...کویرم، دیگر ثمر ندارم

کاری بجز گدایی، وقت سحر ندارم

معصیت و خطایم، بی آبروم کرده

بیچاره ام که دیگر، چشمان تر ندارم

هر فرصتی که دادی، دیدی خراب کردم

شرمنده ام،برایت....جز دردسر ندارم

دستم بگیر ارباب، بگذار تا بمانم

اینبار از کنارت، میل سفر ندارم

اصلا همین دم در، یک گوشه مینشینم

من غیر خانه ی تو، جای دگر ندارم

عمرم گذشت اما، کرب و بلا نرفتم

میل بهشت دارم، کو بال و پر...؟ندارم

این است آرزویم: یک روز بر ضریحت

با گریه سر گذارم، تا حشر برندارم

با اینکه بی پناهم، با اینکه رو سیاهم

حب رقیه دارم، چیزی اگر ندارم

کارم شده ست ناله، در روضه ی سه ساله

دلخوش به گریه ام من، جز این هنر ندارم

غصه نخور پدر جان، پهلوم خوب خوب است

نشکسته استخوانم، درد کمر ندارم

--

یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست

خوابمان برده ست...در اینجا کسی هشیار نیست

تو دعامان می کنی،ما بی محلی می کنیم

هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست

بی قراری از غم هجر تو کار عاشق است

من که عاشق نیستم،وقتی که حالم زار نیست

آخرش می میرم و رویت ندیده می روم

ظاهرا این نوکر تو لایق دیدار نیست

زحمتت دادم،برایت درد سر بودم ببخش

در میان نوکرانت مثل من سر بار نیست

باز هم بار گناهانم مرا زد بر زمین

توبه و بد قولی من که همین یکبار نیست

من فقیر و رو سیاهم،بی نوایم...بی کسم

هم نشینی کریمان با فقیران عار نیست

این دل ویرانه را آباد کن یابن الحسن

بهر این ویرانه دل غیر از شما معمار نیست

دست من در محضرت خالیست می دانم ولی

مطمئنم با کریمان کارها دشوار نیست

من که سر تا پا گناهم....غیر گریه بر حسین

مرهمی بر زخم های این دل بیمار نیست

زینب و دروازه ی ساعات و یک شهر شلوغ

یک مسلمان در میان این همه اغیار نیست؟

بین بازار از روی ناقه صدا زد یا أخا

جای خواهرهای تو در بین این بازار نیست

مثل اینکه باز از زوار او جا مانده ام

قسمتم کرب و بلا در اربعین انگار نیست

--

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۶/۲۵ساعت   توسط الله وردی  |