|
دنیازده به عزت دنیا نمیرسد حیران غیرِ دوست به صحرا نمیرسد باید به فکر بود که او فکر ما کند مجنونِ بیخیال به لیلا نمیرسد ثابت شد از جوانی از دست دادهاش عشق کسی به عشق زلیخا نمیرسد از بس اسیر عشق مجازی شدیم ما در قلب ما به صاحبِ ما، جا نمیرسد با این همه گناه که ما مرتکب شدیم خیلی عجیب نیست که آقا نمیرسد روزی که عمر ما بشود وقف عشق او وقت ظهور به اگر، اما نمیرسد این اعتقاد ماست که بی گریه بر حسین حاجات ما به نوبت امضا نمیرسد سرها به نیزه رفت ولی ماندهام چرا نوبت به دفن کردن تنها نمیرسد -- خوب است دمی گفتن اوصاف معادی گاهی رصد معنی پیغام منادی آن یار که با اوست مقدس غم و شادی زیباست سخن گفتن از حضرت هادی آن مرحلهی علمی و آن عمر جهادی ای کاش که امرش نشود ساده و عادی هر کس که هدایت شده از امّت آقاست و ز لعل لبش ذکر علی سوره اعلی کردار محمّد، تو بگو آمده طه در عصمت و پاکی به خدا جلوهی زهرا دین را ز ره حلم و عمل میکند احیا موساست کجا تا نگرد این ید و بیضا با هر که شود یار عجب بخت بلند است فرض است برای همه درس ادب او سجاده و محراب گرفتار شب او سرچشمهی زمزم همه دم تشنه لب او چشم دل حجاج همه در طلب او خوب است دعای فرج از لعل لب او زیباتر از این غنچه به گلزار جنان او هادیست که بر ساغر و پیمانه امیر است پیداست که او ساقی این عید کبیر است در بحر ولایت سخنش دُرّ منیر است در باب مناجات هم او عین مجیر است در موسم حج نیست فقط شیعه مدیر است مانع به ره کرب و بلا نیست مسلم بر خویش غم فاطمه بسیار خریده جز گوشهی زندان به تبعید ندیده خود کرب و بلا را همه ویران شده دیده ذکر دو لبش بود قد عمه خمیده هر بار که تا روضه ی گودال رسیده ... -- من آن صیدم که بین دام این بیگانه افتادم من آن شمعم که در این بزم، بی پروانه افتادم من آن مرغ گرفتارم بیا مادر تماشا کن به کنج این قفس پر بسته و بی دانه افتادم مرا بزم شراب آورده ای؟ شرمی کن از زهرا به یاد عمه ها در مجلس بیگانه افتادم چو دیدم این همه زیور به روی تاج و تخت تو به یاد گوش مجروحِ گُلِ دردانه افتادم به من در حالت مستی جسارت میکنی، یادِ لب بی آب و چوبِ زاده ی مرجانه افتادم -- خشکیده ام...کویرم، دیگر ثمر ندارم کاری بجز گدایی، وقت سحر ندارم معصیت و خطایم، بی آبروم کرده بیچاره ام که دیگر، چشمان تر ندارم هر فرصتی که دادی، دیدی خراب کردم شرمنده ام،برایت....جز دردسر ندارم دستم بگیر ارباب، بگذار تا بمانم اینبار از کنارت، میل سفر ندارم اصلا همین دم در، یک گوشه مینشینم من غیر خانه ی تو، جای دگر ندارم عمرم گذشت اما، کرب و بلا نرفتم میل بهشت دارم، کو بال و پر...؟ندارم این است آرزویم: یک روز بر ضریحت با گریه سر گذارم، تا حشر برندارم با اینکه بی پناهم، با اینکه رو سیاهم حب رقیه دارم، چیزی اگر ندارم کارم شده ست ناله، در روضه ی سه ساله دلخوش به گریه ام من، جز این هنر ندارم غصه نخور پدر جان، پهلوم خوب خوب است نشکسته استخوانم، درد کمر ندارم -- یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست خوابمان برده ست...در اینجا کسی هشیار نیست تو دعامان می کنی،ما بی محلی می کنیم هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست بی قراری از غم هجر تو کار عاشق است من که عاشق نیستم،وقتی که حالم زار نیست آخرش می میرم و رویت ندیده می روم ظاهرا این نوکر تو لایق دیدار نیست زحمتت دادم،برایت درد سر بودم ببخش در میان نوکرانت مثل من سر بار نیست باز هم بار گناهانم مرا زد بر زمین توبه و بد قولی من که همین یکبار نیست من فقیر و رو سیاهم،بی نوایم...بی کسم هم نشینی کریمان با فقیران عار نیست این دل ویرانه را آباد کن یابن الحسن بهر این ویرانه دل غیر از شما معمار نیست دست من در محضرت خالیست می دانم ولی مطمئنم با کریمان کارها دشوار نیست من که سر تا پا گناهم....غیر گریه بر حسین مرهمی بر زخم های این دل بیمار نیست زینب و دروازه ی ساعات و یک شهر شلوغ یک مسلمان در میان این همه اغیار نیست؟ بین بازار از روی ناقه صدا زد یا أخا جای خواهرهای تو در بین این بازار نیست مثل اینکه باز از زوار او جا مانده ام قسمتم کرب و بلا در اربعین انگار نیست --
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۲۵ساعت   توسط الله وردی
|
|