دلم محزون داغی از قدیم است        عزای حمزه و عبدالعظیم است

کشد پر مرغ دلهامان ز سینه           گهی سوی ری و گاهی مدینه

واویلا...واویلا...

دل اهل ولا از غم شکسته                دو داغ سخت بر دلها نشسته 

منم که سائل بیت الکریمم                     حزین حمزه و عبدالعظیمم

واویلا...واویلا...

بگیرم رخصت از حیّ تعالی                           به نام نامیِ خلّاق یکتا

بِرم با ذکر بانویی حزینه                          مسیر روضه را سوی مدینه

واویلا...واویلا...

دلم گشته به خون آغشته یا رب        امید مصطفی شد کُشته یا رب

دو چشمِ عرش از این غصه خونبار         دو صد نفرین بر هندِ جگر خوار

واویلا...واویلا...

چنان قلبش ز غم گردید مضطر                  تو گویی خم شده قدّ پیمبر

چرا که حمزه میر لشگرش بود               چو حیدر،یاور و غم پرورش بود

واویلا...واویلا...

اگر چه هست شیعه دل پریشان         ولی،لا یَوم،کَ،یَومَک،حسین جان

به تو از جانب اَعدا چه ها شد                       کنار علقمه قدّت دو تا شد

واویلا...واویلا...

نشسته تیر کین بر چشم مستش             علمدارت جدا شد هر دو دستش

دلِ زهرا از این مرثیّه افسرد                          که ضرب آهنینی بر سرش خورد

واویلا...واویلا... 

-- 

اینجا دیار گریه کن ها از قدیم است
دولت سرای حضرت عبدالعظیم است
صاحب لوای این حرم شاهی کریم است
تنها پناه بی پناهان این حریم است
با لطف این آقا گدا عبد خدا شد
هرسائلی در این حرم حاجت روا شد

بوی حسن دارد ضریح دل ربایش
قربان رنگ سبز این گلدسته هایش
اینجا غمی دیرینه دارد گریه هایش
این سرزمین خیلی گران باشد بهایش
این خاک را وعده به یک نامرد دادند
داغ حسین را بر دل زهرا نهادند

شبهای جمعه نیمه شبها تا سپیده
بر روی اسرارش خدا پرده کشیده
از راه می آید زنی قامت خمیده
لب میگذارد روی حلقوم بریده
فریادهای یا بنی پا بگیرد
حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد

روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد
جایی برای بوسه ی مادر ندارد
گیسوی خود را ریخته روی گلویش
مادر بود اینگونه شکل گفتگویش

گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ
برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ
دیدم خودم در عصر عاشورا بنی
افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ
من بی وضو موی تو را شانه نکردم
حالا به دنبال سرت باید بگردم

از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد
ترکیب ابروها و چشمانت به هم خورد
از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد
آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد
راه تو را در گودی گودال بستند
بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۴/۳۱ساعت   توسط الله وردی  |