باران گرفت و زمزم و کوثر به ما رسید

مستی رسید و باده و ساغر به ما رسید

روز الست که گِل عالم درست شد

خاک سرای آل پیمبر به ما رسید

وقتی خدا به طالعمان داشت می نوشت

شکرخدا ولایت حیدر به ما رسید

این عزتی که هست از آنجا گرفته ایم

آن لحظه ای که منصب نوکر به ما رسید

اینجا اگر که دور علی بال می زنیم

آنجا دلی شبیه کبوتر به ما رسید

هرکس گرفت دست خودش را بسوی دوست

در این میان محبت مادر به ما رسید

چه مادری که لب به سخن تاکه باز کرد

روزیّ صدهزاربرابر به ما رسید

مادر ز مقدم تو بهاری ترین شدم

دست مرا گرفتی و بالا نشین شدم

دریا فقط تو هستی و دریاتر از تو نیست

انسیۀ خدایی و حوراتر از تو نیست

تو می درخشی و همه جا، نور میشود

زهرا فقط تو هستی و زهراتر از تو نیست

وقتی که خاکِ پایِ تو عرش است مادرم

در اوج آسمانی و بالاتر از تو نیست

پیغمبرخدا به تو می گفت مادرم

با این حساب ام ابیهاتر از تو نیست

تو بضعة النبی خدایی و هیچکس

آیینه دار حضرت طاهاتر از تو نیست

شأن تو از روایت لولاک واضح است

اینکه بزرگتر ز تو بالاتر از تو نیست

تو آمدی و تکیه به عشق تو زد علی

با بودن تو حامی مولاتر از تو نیست

نام تو همّ و غم ز دل مصطفی گرفت

دست خدا علیست که دست تو را گرفت

باید می آمدی به همه رهبری کنی

اصلا فقط تو آمده ای سروری کنی

روز ازل خدای تو میخواست باشی و

درحق شیعه های علی مادری کنی

در روز حشر بین تمام پیمبران

آن لحظه می رسد که تو پیغمبری کنی

حتی پیمبران به تو تعظیم می کنند

وقتی قرار شد تو شفاعتگری کنی

هم رتبۀ علی به خدا غیر تو که نیست

پس می شود به جای علی حیدری کنی

سجاده پهن کن که دوباره مدینه را

پُر از پَر فرشته و حور و پری کنی

دست قنوت تو همۀ مستجابهاست

مهریۀ تو فاطمه جان کل آبهاست

وقتیکه ماه در سحر چادر تو بود

خورشید زیر بال و پر چادر تو بود

زیر قدوم تو پر و بال ملایکه

فوج فرشته دور و بر چادر تو بود

هرکس که منتصب به تو شد سربراه شد

اصلا حجاب زیر سر چادر تو بود

وقتی در آسمان خدایی بدون شک

زینب در آن میان قمر چادر تو بود

تو قبل مریم آمده ای مادر بهشت

پس این همه حیا اثر چادر تو بود

یک شب چهل یهود مسلمان تو شدند

این هم نشانۀ دگر چادر توبود

نور تو مکه را مَثَل کوه نور کرد

ابلیس را حضور تو از مکه دور کرد

با بودنت به یاری مردم چه حاجت است

دست قنوت خستۀ تو دست رحمت است

عشقت مرا به اوج سعادت رسانده است

عشقت همیشه شاه کلید سعادت است

من با تو و علی، غم دنیا نمی خورم

اسم علی و فاطمه رمز اجابت است

دست مرا بگیر و به دست علی بده

این دست های روبه شما دست بیعت است

دستت شکست و دست علی رو به عرش ماند

افتادن تو معنی اصل ولایت است

یک کربلا مرا ببری خوب می شوم

داروی درد سینۀ من یک زیارت است

امشب بیاو روزی من را زیاد کن

امشب مرا مقابل شش گوشه یاد کن

--

آسمان کوثر به دنیا آمده کوثر بخوان

با سرود وحی مدح دخت پیغمبر بخوان

مدح آن ممدوحۀ محبوبۀ داور بخوان

با زبان خویشتن نه، با دم حیدر بخوان

با زبان حیدر از صدیقۀ اطهر بخوان

هر چه زیبا خوانده ای امروز زیباتر بخوان

ماه عصمت اختر برج هدی را مدح کن

روح احمد لیلة القدر خدا را مدح کن

جان عالم یک جهان جان را گرفته در بغل

دست دل بگشوده قرآن را گرفته در بغل

مطلع الانوار ایمان را گرفته در بغل

گوهر دریای غفران را گرفته در بغل

هستی دادار منّان را گرفته در بغل

هر چه گویی بهتر از آن را گرفته در بغل

یا محمّد (ص) یا محمّد (ص) عصمت کبراست این

بوسه زن بر آفتاب طلعتش، زهراست این

این ز پا تا سر تجلاّی جمال داور است

این نه یک دختر تمام هستی پیغمبر است

این به احمد کوثر است و دختر است و مادر است

بلکه مام یازده عیسای عیسی پرور است

چارده معصوم را شخصیّت او محور است

جز محمّد (ص) از تمام انبیا بالاتر است

ذات حق با آیه ی قرآن ثناها گویدش

اوّلین شخصیّت عالم فداها گویدش

مخزن اسرار حق گوهر ندارد مثل او

ذات ربّ العالمین مظهر ندارد مثل او

مصحف ختم رسل کوثر ندارد مثل او

نخل سر سبز نبوّت بر، ندارد مثل او

شخص ختم الانبیا دختر ندارد مثل او

شیر حق دست خدا یاور ندارد مثل او

هر چه گفتم هر چه گویم در ثنای او کم است

مدح ناموس خدا فوق بیان عالم است

آفرینش باغ توحید و بهارش فاطمه است

دین و قرآن تا قیامت اعتبارش فاطمه است

مصطفی فخر نبوّت افتخارش فاطمه است

مرتضی دست خدا و دستیارش فاطمه است

دستیارش نه همه دار وندارش فاطمه است

ای خوشا آن کس که روز حشر یارش فاطمه است

در ثنای او همان اقرار عجز ما بس است

گفتن اوصاف این دختر نه کار هر کس است

فاطمه یعنی تمام هستی هست آفرین

فاطمه یعنی بهشت رحمةٌ للعالمین

فاطمه یعنی حجاب و عصمت و تقوا و دین

فاطمه یعنی چراغ آسمانها در زمین

فاطمه یعنی یداللّهی دگر در آستین

فاطمه یعنی علی یعنی همان حبل المتین

فاطمه یعنی جمال بی مثال کبریا

فاطمه یعنی کتاب الله کلّ انبیا

فاطمه در فلک هستی ناخدایی می کند

فاطمه در روز محشر کبریایی می کند

فاطمه از شیر حق مشکل گشایی می کند

فاطمه در چشم حیدر خودنمایی می کند

فاطمه در بندگی کار خدایی می کند

فاطمه بر شیعیان لطف نهایی می کند

فاطمه یعنی چراغ محفل افلاکیان

فاطمه یعنی ز رأفت همنشین با خاکیان

کیست زهرا یک بهارستان به گلزار وجود

کیست زهرا کعبۀ جان قبله ی اهل سجود

کیست زهرا راز دار عالم غیب و شهود

کیست زهرا برترین محبوبۀ حیّ ودود

کیست زهرا باب رحمت دست احسان بحر جود

کیست زهرا خیمۀ سبز ولایت را عمود

کیست زهرا آفتابی کبریایی طلعت است

کیست زهرا چارده معصوم در یک صورت است

ای بهشت قرب پیغمبر جمالت فاطمه

ای تمام انبیا مات جلالت فاطمه

ای امیرالمؤمنین محو کمالت فاطمه

ای ملایک بندۀ صفّ نعالت فاطمه

ای تمام وحی در موج خیالت فاطمه

ای همه مرهون فیض بی زوالت فاطمه

طاهره، انسیّه، حورایی نمی دانم که ای

فاطمه، صدّیقه، زهرایی نمی دان که ای

عقل و هوش و دانش و افکار خود را باختیم

با کمیت و هم تا آنسوی هستی تاختیم

یا به مضمئن یا به ایراد سخن پرداختیم

دست ها بر رشته های چادرت انداختیم

شعرها خوانده غزل، قطعه، قصائد ساختیم

عاقبت دیوانه گشتیم و تو را نشناختیم

حور، انسان، یا ملک، یا فوق اینان چیستی؟

کیستی تو کیستی تو کیستی توکیستی؟

من نمی گویم غلام دختر پیغمبرم

من نمی گویم که بنشانی کنار قنبرم

من نمی گویم بلالت پا گذارد بر سرم

من نمی گویم ثنایت گشته بر لب گوهرم

من نمی گویم بسوزان تا کنی خاکسترم

لیک می گویم قبولم کن گدای این درم

دوست دارم تا زلطف و مرحمت شادم کنی

دوزخی هستم تو خود از دوزخ آزادم کنی

روسیاهم، زشت کردارم، گنه کارم بدم

تو بکوی خویش راهم داده ای تا آمدم

گر چه مردودم به جان زینبت منماردم

نامه ای پر از گناه است و تهی باشد یدم

عالمی را سیر کردم آخر این در را زدم

گر روم جایی دگر از پشت این در مرتدم

«میثمم» یعنی گدای خانۀ خشت و گلت

غرق دریای گنه چشمم به سوی ساحلت

--

البشارت که عیان مهر فروزان آمد
ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد

دخت احمد آمد
سر زد از برج نبوت مه رخشنده دین
روشن از نور رخش عالم امکان آمد
دختر ختم رسل هادی گل شاه رسل
از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد
دسته دسته ملک از عالم بالا به زمین
بهر دیدار رخش خرم و خندان آمد
عزت و فضل و شرافت بنگر ز امر خدا
سوی زهرا ز جنان حوری و غلمان آمد
ساره و آسیه و مریم حورا ز بهشت
از پی خدمت آن زهره تابان آمد
آن چنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود
که قصور همه مکه نمایان آمد
نه همین مکه منور شده از طلعت او
ز سما تا به سمک یکسره رخشان آمد
شده از مکه همان نور نمایان که به طور
سالها در طلبش موسی عمران آمد
بهر این نور که در صلب خلیل ‏اللَّه بود
نار نمرود به یک باره گلستان آمد
گر نبردی به زبان نوح نبی نامش را
کی نجات از یم و گرداب و ز طوفان آمد
یوسف مصر گر این نام نبردی به زبان
کی نجاتش ز چَه و گوشه‏ ی زندان آمد
چون نباشد ز ازل تا به ابد همتایش
همسرش شیر خدا سرور مردان آمد
زین دو دریای فضیلت که بهم شد واصل
یازده گوهر رخشنده بدامان آمد
به همین ام ابیها نبی‏ اش خواند ز حق
ام‏ فضل ام ‏الکتاب ام ‏امامان آمد
شب مولود مهین دخت محمد باشد
عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد
تا که تبریک بگوید به جهان شیعه او
(
کربلائی) ز شعف شاد و غزلخوان آمد 

میلاد گل یاسین است

همسر حبل المتین است

مژده که میلاد حضرت زهرا شد

صدیقه ی کبرا آمد

محبوبه ی یکتا آمد

ریحانه ی طاها آمد

مژده که میلاد حضرت زهرا شد

هنگام ولادت زهرا

از امر خدای تعالا

آمده آسیه و حوا

هم خادمه ی او- مریمو سارا شد

مژده که میلاد حضرت زهرا شد

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۱/۱۰ساعت   توسط الله وردی  |