شهر پیغمبر محیط غم شده

زانوی سردار خیبر خم شده

کم کم از دستش زمام صبر رفت

با دو زانو تا کنار قبر رفت

خواست گیرد آن بدن را روی دست

زانویش لرزید باز از پا نشست

کای وجودت عرش حق را قائمه

من علیم  یاریم کن فاطمه

ناگهان از آن مزار بی نشان

گشت بیرون دست های باغبان

باغبانم ،هست و بودم را بده

یا علی یاس کبودم را بده

ای بیابان گل ز اشک جاری ات

آفرین بر این امانت داری ات

از چه یاسم این چنین پرپر شده

لاله من باغ نیلوفر شده

باغبان تا یاس پرپر راگرفت

اشک خجلت چشم حیدر را گرفت

یا محمد (ص) از رخت شرمنده ام

فاطمه جان داده و من زنده ام

شاخه یاست اگر بشکسته بود

دست های باغبانت بسته بود

--

گفتمش در روز محشر دیده در دنبال کیست ؟

گفت چشم انبیاء سوی علی اصغر(ع) است

گفتمش حکم شفاعت را که امضا میکند ؟

گفت سقایی که با حکم حسین(ع) سرلشکر است

گفتمش شیعه به دوزخ می رود ؟ غرید و گفت

:

آتش دوزخ برای دشمنان حیدر(ع) است

گفتمش فلک نجات عالم ایجاد چیست ؟

گفت یک موی حسین(ع) بر کل عالم لنگر است

گفتمش رمز نجات شیعیان در چیست ؟ گفت

:

شاه عاشوراییان فرمانروای محشر است

گفتمش گویند سوریه ستاد زینب(س) است

گفت آری ، دستیارش یک سه ساله دختر است

+ نوشته شده در  ۱۳۹۴/۱۲/۰۷ساعت   توسط الله وردی  |