|
شد امام عسگري مسموم زهر دشمنان ديده گريان شدزداغش مهدي صاحب زمان آن گل باغ رسالت از جفاي معتمد دربهار نوجواني فصل عمرش شد خزان گفت آب آريد از بهرم كه ميسوزد دلم خادمش گفتا كه آب آرد بر شاه جهان آنچنان لرزيد نتوانست نوشد آب را ديده ي حق بين گشود وريخت اشك از ديدگان پس بفرمود آن ولي حق كه برچين حجره را گو به مهدي نور چشمم سوي بابا شو روان پرده را چيدم من وديدم خجسته كودكي همچو خورشيدي درخشان در پس پرده نهان آمد و آن آب را بنهاد وبرلعل پدر ناگهان ناليد بر شاهنشه لب تشنگان هيچ كس حاضر نشد آبي رساند برلبش زاده ي ساقي كوثر تشنه آخر داد جان -- تسلیت ای حجّت ثانی عشر یاین الحسن زود بود از بهر تو داغ پدر یابن الحسن قلب بابت از شرار زهر دشمن آب شد سوخت جسم و جانش از پا تا به سر یابن الحسن کودک شش ساله بودی بر پدر خواندی نماز ریختی از چشم خود خون جگر یابن الحسن زود گرد بی کسی بر ماه رخسارت نشست زود کردی جامۀ ماتم به بر یابن الحسن قرن ها چشم تو گریان است بر جدّت حسین لحظه لحظه ریختی اشک بصر یابن الحسن طفل بودی پیش چشمت چشم بابا بسته شد تو نگه کردی و او زد بال و پر یابن الحسن مخفی از چشم همه، چشم تو بر بابا گریست سوختی چون شمع سوزان تا سحر یابن الحسن قرن ها فریاد زهرا مادرت آید به گوش از مدینه بین آن دیوار و در یابن الحسن یوسف زهرا بیا با ما بگو آخر چرا تربت زهراست مخفی از نظر یابن الحسن ای سرشک چارده معصوم از چشمت روان ای زده هجر تو بر دل ها شرر یابن الحسن روز (میثم) تیره تر می باشد از شام فراق تا شود خورشید رویت جلوه گر یابن الحسن -- اي عزيز دل زهرا پسرم مهدي جان سوخت اززهر هلاهل جگرم مهدي جان دوست دارم كه به دامان محبت بنهي زره مهرو محبت توسرم مهدي جان معتصم دادبه من زهر كه با خوردن آن شمع سان سوخت زپا تابه سرم مهدي جان موقع دادن جان در اثر زهرجفا روز شد تيره به پيش نظرم مهدي جان زآتش زهر جفا گر به خودم ميپيچم ياد آن سينه وآن ميخ درم مهدي جان داد زهرا بستان زان دو نفر روز ظهور سوختند آن دونفر برگ وبرم مهدي جان روز موعود توازثاني نامرد بپرس كرد نيلي زچه روي قمرم مهدي جان پهلوي مادر مارا بشكست وبشكست زين جنايت به خدا بال وپرم مهدي جان -- حجت اله يگانه پسرم مهدي جان بنشين دردم آخر به برم مهدي جان دشمن ازهر جفا كار مرا ساخته است زهر افكند شرربرجگرم مهدي جان كاسه ي آب به دستم بنگر ميلرزد لرزه افتاده زپا تابه سرم مهدي جان بنشين تانگرم سير رخ ماه تورا توشه از عارض ماهت ببرم مهدي جان گويم امروز زجان دعوت حق را لبيك ازسروجان وجهان در گذرم مهدي جان صاحب عسگرم وجزتو مرا ياري نيست مونس و همدم شام وسحرم مهدي جان بعد من سربه بيابان بگذاري شب وروز باشد از حالت زارت خبرم مهدي جان -- این منم عسگری نور دل طاهایم پاره ای از تن صدیقه ی کبرایم منم گل ثارالله فرزند رسول الله
گشته در سامرا محشر کبرا برپا بهر زیبا گل پرپر این الرضا منم گل ثارالله فرزند رسول الله
این منم عسگری زهرا را نور عینم حافظ پرچمو خون پاک حسینم منم گل ثارالله فرزند رسول الله
-- حجه الله یگانه پسرم مهدی جان بنشین لحظه آخر به ببرم مهدی جان تویی آن منتقم آل محمد به جهان ای جگر گوشه ی والا گهرم مهدی جان گویم امروز ز جان دعوت حق را لبیک از سر جان جهان درگذرم مهدی جان -- ای اولین مظلوم در ...
ميسوزد اززهرجفا پا تاسرمن چون شمع آتش ديده سوزد پيكرمن خون شد زغمهاجگرم ، بيا به بالين پسرم مهدي كجايي 2 چون جد خوددرموطن خودهم غريبم ازبعد زندانها شهادت شد نصيبم ببين طبيبا تب من آبي رسان برلب من مهدي كجايي 2 گرد يتيمي برسرورويت نشسته داغ پدر برقلب حق جويت نشسته دراين عزا واين محن،صبراً لكَ يابن الحسن مهدي كجايي 2
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ساعت   توسط الله وردی
|
|