گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است

نگران حرمم ، آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده ، دست حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می خندند

تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس ، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند

قد و بالای رَسا هم باعث دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که دنبال سرت خواهرمان رهسپر است

--

اى كه خاك قدمت سرمه ي چشم تر من

كن قدم رنجه بيا پاى بنه بر سر من

خانه زاد توام اى سرور اقليم وجود

افتخار است بگويى تو اگر نوكر من

پدرت از نجف آمد، توهم از خيمه بيا

كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من

حسرتم بود ، نبود، امّ بنينم به كنار

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون

واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من

اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده

وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من

دستگير همه وامانده ، بيا دستم گير

از ره لطف ، فشان آب بر اين آذر من

نگران توام اى شاه كه جان بسپارم

خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من

شاهبازت به كف كركس دون افتاده

دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من

مى نمودم به سوى خرگه سلطان پرواز

كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من

بجز از ديدن وجه الله باقى رويت

آرزوى دگرى نى به دل مضطر من

نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رخ

مى نويسد به زمين نام تو چشم تر من

دادن دست به عشقت چه لياقت دارد

اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من

من (حسينى ) نسبم ، چشم به دست كرمت

خالى از قول اباطيل رود دفتر من

همه ي عمرم ، به تو گفته ام آقا، مولا

از ره لطف بگو نوكر من ، چاكر من

 

 

 

 

 

--

دیده بستی و مرا خون ز دو چشم تر ریخت

ساقی من همه هستیت از ساغر ریخت

خواستم پیکر بی دست تورا بردارم

ناگهان از روی دستم همه پیکر ریخت

تا که افتاد دو دست تو همه دست زدن

که یل ام بنین در وسط لشگر نسیت

در حرم هرچه عبا هست بیاور زینب

که علمدار جوان بیشتر از اکبر نیست

--

دست تیر انداز هم از تیر باران خسته شد

تا جدا شد دستهایت دست زینب بسته شد

تا جدا از هم دو ابروی به هم پیوسته شد

تاروپود خیمه ها از یکدگر بگسسته شد

تا کناز علقمه بی دستیت را دیده ام

ناکسان صف بسته و بر اشگ من خندیده ان

ای علمدار سپاهم بی سپاهم کرده ای

ای پناه لشگر من بی پناهم کرده ای

روز من را شام تار ای قرص ماهم کرده ای

با دوچشم نیمه باز خود نگاهم کرده ای

--

خیمه ها در پیچوتاب است ای یل ام البنین

محتضر طفل رباب است ای یل ام البنین

صحبت از بزم شراب است ای یل ام البنین

صحبت از شام خراب است ای یل ام البنین

آفتابم روی بام است ای یل ام البنین

بی تو کار من تمام است ای یل ام البنین

 

--

کسی نمیدونه
، غصه دلبر و
کسی نمیدونه
، داغ برادر و



کی دیده پیش ماه، گریه آسمون
کی دیده رو زمین
، یه مرد پهلوون



کی دیده، که تا حالا روی خاک، ماه و زمینگیر کنن
یه مش سگ بی حیا، حمله به یه شیر کنن



ای وای، دور از چشم همه

ای وای، میون علقمه
ای وای، رسیده با قد خم فاطمه

آروم بگیر گلم
، گریه نکن داداش

تا تیر و از چشات، 
دربیارم یواش



بگو چیکار کنم
، خنده لشگر و

بگو که چی بدم، 
جواب اصغر و



گریه کن، که وقت غارت میشه، روز اسارت میشه

بعد تو به زینب و حرم جسارت میشه



ای وای، دیگه بی لشگرم
ای وای، شکسته کمرم

ای وای، چجوری تورو خیمه ببرم

 

گریه نکن رباب، با بی کسی بساز
با گریه هات علی، زنده نمی شه باز

گریه نکن رباب، به غم امون نده
دستای خالی تو، انقد تکون نده

گریه کن، برا خودت گریه کن، برا حرم گریه کن
گریه کن اما رباب، آروم یکم گریه کن

 

 

 

 

--

گل پرپر روی زمینی ابوفاضل

همه هست ام بنینی ابوفاضل

ای علمدار سپاهم

ای همه پشت و پناهم

من تو را محو نگاهم

خیز و از جا کن نگاهم

 

من به قربان ادب تو ابوفاضل

می چکد اشکم به لب تو ابوفاضل

چشم مستت را ببوسم

هر دو دستت را ببوسم

بر زمین افتاده هستت

همه هستت را ببوسم

 

دیدنی باشد علم تو ابوفاضل

دست از پیکر قلم تو ابوفاضل

غربتم را می پسندند

بی تو بر اشکم بخندند

مشو راضی ای یل من

دست زینب را ببندند

 

آفتاب من روی بام است ابوفاضل

کار من بعد از تو تمام است ابوفاضل

دل من در پیچ وتاب است

صحبت از شام خراب است

ای هـمـه امــیـد زیـنب

صحبت از بزم شراب است

--

من گلِ گلزارِ علّیِ مرتضایم

حافِظِ پرچم خونین کربلایم

منم یا ایها الناس باب الحوائج عباس (2)

برادر حسین جان بیا سوی علقمه

آمده از جنان مادرمان فاطمه

من عاشق تو هستم جدا شده دو دستم(2)

کجایی به بینی مادرم ام البنین

عباست افتاده از صدر زین بر زمین

راه و بر من بستند فرق مرا شکستند (2)

--

مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده

(مظلوم حسین جان)
ساقی غریب و میکده می سوزد امشب
یک غنچه یاس گمشده می سوزد امشب
گل بوی زهرا می رسد از سوی مقتل
سوی بهشتم می برد گل بوی مقتل
امشب چکیده روی رگهای بریده
گلهای اشک بانویی قامت خمیده
آتش گرقته دامن طفلی سه ساله
سوی شهیدان می رود با آه وناله
در دست دژخیمی فتاده گوشواره
خون می چکد از گوشهای پاره پاره
اینجا جوانی هاشمی شد ارباً اربا
اینجا به گوش دل رسیده آه صحرا
اینجا جدا گشتم خدا از نور عینم
دیدم در اینجا دست و پا می زد حسینم

 

 

--

یا رب کنار علقمه غوغا به پا شد

دست علمدار حسین از تن جدا شد

ای طبیبم – من شهیدم – عباس ابن علیم

-عباسمو من مرتضی را نور عینم

ارتش بد سلطان مظلومان حسینم

ای امیرم – من غریبم – عباس ابن علیم

--

کن نظر سوی این تشنه کامان

ای عمو جان

فکر آبی نما بهر طفلان

ای عمو جان

طفل مه منظرم اصغر من

در بر من

از عطش کرده قش میدهد جان

ای عمو جان

 

--

واویلا اباالفضل چه آمده بر سرت

بمیرم دو دستت جدا شد از پیکرت

نمیشود باورم که این تویی در برم

دلاور لشگرم

سردار با ادبم – سقای تشنه لبم

بنگر در تابو تبم یا ابالفضل

(واویلا واویلا واویلا)

چگونه ببینم چشم ز خون بسته ات

جدایی یه دستو ابروی پیوسته ات

نمیشود باورم-که این تویی در برم

دلاور لشگرم

سردار با ادبم – سقای تشنه لبم

بنگر در تابو تبم یا ابالفضل

(واویلا واویلا واویلا)

سلام علی یا ذبیح العطشان حسین

سلام ای کشته ی بی سروعریان حسین

سلام این روسیاه به گنبدو بارگاه

بر تو و بر قتلگاه

ای امام ابن امام این غلام ابن غلام

چه کند غیر سلام – یا ابالفضل

(واویلا واویلا واویلا)

نمک پرورده ی دست تو هستم حسین

ز طفلی دست تو گرفته دستم حسین

هم کسو کارم توای هم اعتبارم تو ای

دارو ندارم توای

به پیکر تو قسم تا آخرین نفسم

با شد عشق تو بسم –یبن الزهرا

(واویلا واویلا واویلا)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--

نشنیده کس شاهی به عالم بی علمدار

آنهم غریبو بی کس اندر چنگ کفار

پشتم شکست از ماتمت ای پور کرار

چونتو غریبو بی کسو یارو مدد کار

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

 

چون از وطن بار سفر بستی برادر

بودی به زینب همسفر ای پور حیدر

فردا شود او همسفر با شمر کافر

برخیزو بر پا کن لوا یکبار دیگر

 

گر روکنی در خیمه ای ماه مدینه

ماه بنی هاشم لقب ای بی قرینه

دیگر نخواهمد یا اخا آبی سکینه

دیدی به ره مانده دوچشم آن حزینه

 

جان اخا کربوبلا ماتم سرا شد

برخیزوبین اندر حرم محشر به پا شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

بانگ عطش ازخیمه ها سوی سما شد

عباس نجل المرتضی برادر ای بی قرینه

برخیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه

--

ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم
 سقّای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم
سقّای طفلانم
من بـی‌برادر چـون کنم بـا این سپـاه دون
 در دامـن هامـون

بینـم تـو را در ابــر خـون ای مـاه تابـانم
سقّای طفلانم
 خواهـم بـرم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت
پیکـر صدچـاکت
ممکـن نبـاشد «یا اخا» محـزون و نـالانم
سقّـای طفـلانم
برخیـز و ای جــان بـرادر کـن علمـداری
بنمـا مـرا یـاری
بی تـو غـریب و بی معیـن در این بیابـانم
سقّـای طفـلانم
بی تـو یقیـن دارم کـه فـردا زینب نـالان
 بـر ناقـۀ عریان
 گــردد ســوار از راه کینـه بــا یتیمانم
 
سقّـای طفـلانم
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم حسین عاشق دلبریته

سرم حسین لایق سروریته 
قشنگی دنیا به کربلاته

قشنگی زندگی نوکریته


در به درم شور حسینی به سرم

خونه اصلیمه حرم

تویی یارم کس و کارم

با چه زبونی بگم آقام دوست دارم
حسین وااااا واااااا حسین حسین واااااا وااااااا


تو خوبی و خوب می دونی بدم من

دره خونت راه دادی اومدم من
دلم می خواد از دم باب قبله

دلم می خواد به تو سلام بدم من
تو سختی ها تو می رسی به دادم

می مونه این محبت ها به یادم 
خدا رو شکر که نوکر تو هستم

آقا من و تموم خونوادم


عشق منی به خدا هر سینه زنی

میشه حسینی حسنی

تویی ماه شب تارم

با چه زبونی بگم آقا دوست دارم
حسین وااااا واااااا حسین حسین واااااا وااااااا


هزار هزار نوکر تخت و تاج

به هیچ کسی نداری احتیاج و 
چایی روضه و غذای نذری

شفا می ده مریض لا الاج و 
با عشق تو دارم چه شور و حالی

کبودی رو سینمه مدالی
محاله که روضه برات بگیرن

منو نبینی توی اون حوالی


عشق منی به خدا هر سینه زنی

میشه حسینی حسنی

تویی ماه شب تارم

با چه زبونی بگم آقا دوست دارم

--

(ارباب اسیر بلا شوم

مسافر کربلا شوم

تو جان عشقی- سلطان عشقس

مولا حسین این فاطمه)

ای برده گیسویت از خدا دل

ای یک شبه مهتابم حسین

خون میچکد از چشم مقاتل

چون قلب خونین عالمین

ای پور حیدر

ای بی برادر

مولا حسین فاطمه

--میگفتو خواهر مرو مرو تو

زینب ببوسد ز حلق تو

ای از عطش بی رمق وجودم

ای آبو عطشان ز کام تو

هفتاد ودو کعبه ی محبب

حجاج بیت الحرام تو

ای جلوی رب

سالار زینب

مولا حسین ابن فاطمه

+ نوشته شده در  ۱۳۹۴/۰۷/۲۸ساعت   توسط الله وردی  |