دلم گرفته ز یارم خبر نمی آید

چرا خزان جدایی به سر نمی آید

 به راه آمدنش خشک شد دو چشم ترم

چرا مسافر من از سفر نمی آید

کسی که عادتش احسان و سجیه اش کرم است

چرا سراغ من محتضر نمی آید

 در این دیار که عشاق تو فراوانند

دگر غلام تو مد نظر نمی آید

 چه در زمان فراق و چه در وصال از ما

به غیر نوکری ات بیشتر نمی آید

--

قطره ای هستم که از دریا جدا افتاده ام

 آن غریبم من که دور از آشنا افتاده ام

 ناکسان از بسکه بر دور و بر من صف زدند

 کس نمی داند کجایم یا کجا افتاده ام

 ای عمو جان گر تو می خواهی که پیدایم کنی

 آنقدر گویم به زیر دست و پا افتاده ام

 بسکه آمد تیر و بر سر تا به پایم بوسه زد

 یاد بابایم امام مجتبی افتاده ام

 گرچه بابا تیر باران شد ولی تابوت داشت

 من که تابوتی ندارم بر ملا افتاده ام

 ای عمو این آخرین بار است می گویم عمو

 بسکه من کردم صدایت از صدا افتاده ام

--

 

قاسمم ای عمو رخصت میدان بده

جا مرا یاحسین بین شهیدان بده

شنو عمو حرف من ، مهر قبولی بزن

به نوجوان حسن

ای عمو در مهنم ، جان نثار تو منم

من که ابن الحسنم ، ای عموجان

ای عموجان یاحسین

 

 

آرزویم بود عمو در این سرزمین

جان دهم در رهت به خون فرق جبین

قربونی تو سرم ، تیر بلا می خرم

ای شه لطف و کرم

یادگار حسنم ، بی قرار تو منم

خاک صحرا کفنم ، ای عموجان

ای عموجان یاحسین

 

پیکر قاسم حسن شده چاک و چاک

نوگل مجتبی فتاده بر روی خاک

عمو بدادم برس ، فتاده ام از فرس

پریده ام از قفس

خونیِ پیکر من ، بین جسم بی سر من

قتلگه محشر من ، ای عموجان

ای عمو جان یاحسین

--

(ما که از عشقت ..)

لاله ی یاسم در چمن افتاد

 قاسمم زیر دست و پا جان داد

 ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

آهو وا ویلا

 صورتش خونین سینه اش پامال

 مرغ روحش زد روی دستم بال

 ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

 از حرم رو در قتلگه کردم

 قاسمم جان داد من نگه کردم

 ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

ناله اش بر قلبم شرر می زد

 با لب عطشان بال و پر می زد

 ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

 در بغل باغ یاسمن دارم

 یک گل پرپر از حسن دارم

 ای بنی هاشم، کشته شد قاسم

--

گل گلزار باغِ خاتم الانبیا

 پارة قلب و جان حسنِ مجتبی

 بود آن یاسمن قاسم بن الحسن

 نور دل طاها نوباوة زهرا (2)

ای عمو جان بیا مرا نجاتم بده

 سوختم از عطش آب فراتم بده

 تشنه لب جا ندهد جان به جان

 نور دل طاها نوباوة زهرا(2)

شده غرقه به خون تمام اعضای من

 ای عمو جان شکسته استخوان های من

 رفته از این جهان سوی باغ جنان

 نور دل طاها نوباوة زهرا(2)

--

(بهجت قلب نبی..)

چون یادگار حسن از زین نگون شد

قلب عزیز زهرا دریای خون شد

محزون خسته -قلب شکسته

(واویلتا واویلا ازین مصیبت)

عمو بیا یک لحظه به جای بابا

بنه سرم در دامن عزیز زهرا

عمو یتیمم-بر تو غمینم

(واویلتا واویلا ازین مصیبت)

بر سرو پایم حنا از خون ببستم

بهر وصال بابا از پا نشستم

از جور عدوان-با کام عطشان

(واویلتا واویلا ازین مصیبت)

---

دارم به سر شوق شهادت ای عمو جان

 اذنم بده تا من روم بسوی میدان

 عمو مسوزان جگرم، تویی به جای پدرم

 عمو حسین جان(2)

کفن به گردنم نموده مادر من

 آیینه و قرآن گرفته بر سَرِ من

 عمو مسوزان جگرم تویی به جای پدرم

 عمو حسین جان(2)

بنما نظاره ای عمو بسوی میدان

 من مانده ام عمو بریز سُمِ اسبان

 عمو مسوزان جگرم تویی به جای پدرم

 عمو حسین جان(2)

--

استخوان ها در مناجات آمده

گوئیا نجمه به خیرات آمده

پا مکش اینطورو بر روی زمین

کار نایاد از عمو ای نازنین

--

من برایت پدرم پس تو برایم پسری

چه مبارک پسریو چه مبارک پدری

بند بند توکه پاشید خودم فهمیدم

از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

--

خون حنای دست این داماد بود

بانگ واویلا مبارک باد بود

زخم ها بر تن لباس شادیش

سنگ نقل مجلس دامادیش

--

ای گل پرپر به دست کیستی

بوی تو آید ولی خود نیستی

یافت آخر پیکر دردانه اش

شمع آمد بر سر پروانه اش

--

پوشیده کفن قاسم   یا قبای دامادی

میرود به قربانگه   یا به هجله ی شادی

--

ای عمو بنگر تنم اندازه سقا شده        قاسمت رعنا شده

بند بندم زیر نعل اسب از هم وا شده    قاسمت رعنا شده

******

منم قاسم که جانم گشته بر لب        بیا سالار زینب

تنم افتاده زیر سم مرکب               بیا سالار زینب

--

(سقای طفلان –میرود...)

ای عمو جانم - ماه تابانم

بر تو گریانم

(بانگ واویلا شیونو غوغا)

ای شه عالم آسمان در غم

غرق در ماتم

(بانگ واویلا شیونو غوغا)

--

چون یادگار مجتبی رو سوی میدان شد، دلها پریشان شد
غم در دل اهل حریم شاه خوبان شد، دلها پریشان شد
از یکطرف نجمه بگیرد بر سرش قرآن، با دیده ی گریان
از یکطرف زینب ز مهرش ، اشک ریزان شد، دلها پریشان شد بر سر نهاده آن جوان ، عمامه ی بابش ، رفته ز دل تابش
بهر قتال مشرکین ، چون شیر یزدان شد، دلها پریشان شد
سلطان دین بوسد گل باغ برادر را ، آن ماه انور را
داند که عمر قاسمش دیگر به پایان شد، دلها پریشان شد
اهل حرم دستِ دعا بر آسمان ، شاید آن نوجوان آید
غافل که جسمش پایمال سم اسبان شد، دلها پریشان شد
با ناله گفتا ای عموجانم بیا سویم، پر خون شده رویم
دشمن برای کشتنم با تیغ بران شد، دلها پریشان شد
شد پیکر من طوطیا ، زیر سم اسبان، از کینه ی عدوان
تعجیل بنما ای شها عمرم به پایان شد، دلها پریشان شد
آه از دمی که شاه دین آمد به بالینش، با قلب خونینش
گفتا خدایا قاسمم لب تشنه قربان شد، دلها پریشان شد

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۴/۰۷/۲۶ساعت   توسط الله وردی  |