|
حالا که تیرو نیزه تنم را هدف گرفت هر سم استری بدنم را هدف گرفت من خواستم صدا بکنم ای پدر بیا یک سنگ آمدو دهنم را نشانه گرفت از هنجرم امید سخن نیست چونکه خسم این تار صوتی یه من را هدف گرفت یک کوه درد بر سر هر مو نشسته است هر استخوان کوچک من هم شکسته است *** یا حسینو یاحسینو یاحسینو یاحسین آمدم روی زمین تا زمزمی جاری کنم لااقل بهر لبان خشک تو کاری کنم من ز نسل مجتبی یم وارث شیر جمل چون عمو عباس می خواهم علمداری کنم دشمنان از نسل آن بنت الخبیث یصربن با تنی صدپاره بهرت آبرو داری کنم من ز سینه نعره ی ان تنکرونی سر دهم تا که سینه بشکند این شاه را یاری کنم این تنو این سم مرکب وای بر حال دلم با تمام پیکرم از تو طرفداری کنم کن حلالم ای عمو گر که خجالت دادمت خواستم شاید برای غربتت کاری کنم *** عمو قاسم نوجوانم عطش برده تابو توانم به بابا سلام تو را میرسانم الله اکبر به این قدو بالا و قامت الله اکبر به چشمو جمالو جمالت الله اکبر به این رزمو جنگو شهامت مولا عموجان عموجان عموجان *** بود در شهر بلند عاشقی مصرعی کوته مصرعی کوته ولی برجسته بود در نگاه آن مرادو این مرید قامت صد سرو قد صف بسته بود تا نگردد قطع راه ارتباط با نگاهش خط ممتد می کشید تا نیارد کم ، نیفتد از قلم روی انگشتان پا قد می کشید تا بگیرد ازن میدان از عمو دست خطی از پدر آورده بود نو سوارو عزم رزمو فوج خسم در دل اشگش ، جگر آورده بود تا از او پرسید طعم مرگ را بی تعمل در ز دُرج دور گشود گفت با لبخند اهلا من عسل پاسخی شیرین تر از لبهاش داد *حسین پور حسن را جدا نمی کند از خود وداع یوسف و یعقوب دید هرکه شنیده *** قاسم از خیمه ، می رود میدان عمه آورده ، آیه ی قرآن *رود آنکه همیشه برم بود *گل باغ حسن پسرم بود خدا خدا خدا ، خدا یتیمم رفت مادرش کرده ، شانه مویش را بوسه باران کرد ، عمه رویش را *گل لاله ی باغ حسن رفت *ز پیش ، به خدا دل من رفت خدا خدا خدا ، خدا امیدم رفت
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۰۶ساعت   توسط الله وردی
|
|