غم مخوار ای کودک بی شیرمن
رفتن تو هست درتقدیر من
غم مخور صید خوارج می شوی
تاابد باب الحوائج می شوی
غم مخور ای آخرین سربازمن غم مخور ای کودک جانباز من
آخرین سرباز لشگر راهی از گهواره شد
درمیان خیمه ها یک مادری آواره شد
این پسر راهم چو مادر بی هوا زد دشمنش
تاحسین بر خویش آمد دید حنجر پاره شد
از طریق آمدن پیداست از شرمندگیش
بسته بر روی امیر عشق راه چاره شد
گل من از تو دگربرگ وبری باقی نیست
شب غم زد به دل من سحری باقی نیست
از سپیدی گلو و پرقنداقه ی تو
غیر یک لاله ی خونین ثمری باقی نیست
از تو جز تیرگره خورده به یک حلق نحیف
ازمن غمزده جز چشم تری باقی نسیت
سر تو درکف دست بدنت درآغوش
بدنت هیچ امان از تو سری باقی نیست—

--

من نمي گويم كه چشمت باز كن           هر چه مي خواهي برايم ناز كن

ليك گويم اين ره پيوند نيست                  پاسخ اشك پدر لبخند نيست

بند قلبم پاره كردي گريه كن                 آسمان بيچاره كردي گريه كن

اينچنين با خنده بيتابم مكن                   از خجالت بيش ازين آبم مكن

اي اميدم اي تمام هست من                دست و پا كمتر بزن بر دست من

اي گل نيلوفر سرخ و سفيد                        اي بهشت آرزوها را كليد

برگ گلهاي لبت را باز كن                        كمتر اي بابا برايم ناز كن

تشنگي در مهد خوابت را گرفت         دست گلچين هم گلابت را گرفت

--

(دستگاه افشاری)

با تبسم لعل لب را باز کن      می خرم نازِ تو را من، ناز کن

 

غـم مخور ای آخرین سرباز من     غم مخــور ای بهترین همراز من

غـم مخو ای کودک خاموش من      قتلــــــگاهت می شود آغوش من

غم مخور ای کودک دُردی کشَم      من خودم تیر از گلویت می کشَم

در حـرم زاری مکن از بهر آب      که خجالت می کشم من از رباب

من بــــــرم تا آنکه سیرابت کنم       بــــــا خَدنگ حرمله خوابت کنم

--

بارالها اصغر شیرین زبانم کشته شد

جان جانم کشته شد

من به قربان تو و این حلق پاره پاره ات

بر سر گهواره ات

خون بگریم ای خدا در گرانم کشته شد

جان جانم کشته شد

بس که سوز تشنگی در کودکان افتاده است
اصغر شیرین زبانم از زبان افتاده است
کودک بی شیر را گهواره جنباندن چه سود
او نخوابد کز عطش آتش به جان افتاده است
بس که گرداند زبان خشک را دور دهن
بر لب خشکیده اش داغی گران افتاده است
از کنار خیمه ها آید صدای آب آب
مشک خشک خالی از آب، در میان افتاده است
از زبان ما نمی افتد عمو جان نام تو
گرچه طفلان را زبان هم از توان افتاده است
کن صوابی با شتابی جرعه آبی بیار
ای ز نامت لرزه بر جان یلان افتاده است

--

رویِ این دستم تنش بر روی آن دستم سرش

آه بفرستم كدامش را برای مادرش؟!

حجمِ تیری که ابالفضل زمینگیرش شد

آن چنان آسیب زد چیزی نماند از حنجرش

شرم دارم كه بگویم تیرِ دشمن داغ بود

در حرم پیچید عطر و بوی یاسِ پرپرش

--

چون حسین دید اصغرش مدهوش شد

او ز تیر حرمله خاموش شد

خون حلقش را گرفت و شاه دین

بر سماء پاشیدو با حالی حزین

خواسو قلب عالمی دل خون کند

زیر خاک و ماهو را پنهان کند

نا گهان بشنید و صوتی در دوناک

یا حسین ننما علی را زیر خاک

--

من بر رسول الله و نور عینم

من شافع تمام عالمینم

من نازو شیرو خواره حسینم

علی آن ماه و پاره

گلویش پاره پاره

 

پدر با کودکی پرپر نشسته             به روی خاکها مادر نشسته

رباب این را فقط تکرار میکرد     سه شعبه در گلو تا پر نشسته

علی جانم علی جانم علی جان

گلو بوسیدمو دیدم ندارد            چنان زخمی زده مرهم ندارد

بمیری حرمله با چشم دیدم              که تیر تو زنیزه کم ندارد

علی جانم علی جانم علی جان

غریبی پای اقبال تو میگشت           عطش گرد پرو بال تو میگشت

بدیدم پشت خیمه ای علی جان          کسی با نیزه دنبال تو میگشت

علی جانم علی جانم علی جان

--

ببینید، ببینید، گُلم رنگ ندارد

اگر آمده میدان، سَرِ جنگ ندارد

گُلم سُرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

*

جُز این کودک معصوم، دگر یار ندارم

جُز این هِدیه ی کوچک، به دادار ندارم

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

*

به روی دست و دوشم، ببینید فتاده

سر و گردن خود را، به دوش من نهاده

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

*

اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست

به جز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

*

منم تاجر و، جز او، ز سرمایه ندارم

ز سوره ها ی عشقم، جز این آیه ندارم

گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا

--

علی جانم علی جانم علی جان

توکه هستی مدال افتخارم

مبر باخنده ات صبرو قرارم

سرت بر دوش من خم گشته و من

به خیمه روی برگشتن ندارم

علی جانم علی جانم علی جان

منو تنهائیم دیدن ندارد

گل پژمورده ام چیدن ندارد

چنان شد هنجر او پاره پاره

کهحتی جای بوسیدن ندارد

علی جانم علی جانم علی جان

من بر رسول الله و نور عینم

من شافع تمام عالمینم

من نازو شیرو خواره ی حسینم

علی آن ماهو پاره – گلویش گشته پاره

علی جانم علی جانم علی جان

--

***به خدا مظهر....

طفل شش ماهه ي حضرت خير البشر

از عطش كرده غش به روي دست پدر

شد جدا از برش  طفل مه منزرش

نور دل حيدر   دلبند پيغمبر

گشته در خيمه ها محشر كبري به پا

بهر شش ماهه ي خامس آل عبا

گشته پرپر گلش   شده خونين دلش

نور دل حيدر   دلبند پيغمبر

--

اهل کوفه به حسین ظلم فراوان کردند                                 حرمله ، تو ز همه ظلم فزونتر کردی

تازه می خواست گلم بشکفد و باز شود                          زود گلچین گل من چیدی و پرپر کردی

مادر این طفل چه می خواست که از راه جفا                       خون او ریختی و خون دل مادر کردی

--

این غرق در خون طفلا رباب است

جان میدهد او چون قحط آب است

شیرین زبانم – خوش رفته درخواب

از نوک پیکان –گردیده سیراب

لای لای علی جان

لبهای اصغر پر خنده باشد

بابا ز رویت شرمنده باشد

برگو که عباس دیده گشاید

دیگر صدای اصغر نیاید

لای لای علی جان

بر روی دستم پرپر زد اصغر

آتش به قلب مادر زد اصغر

او خنده بر لب –من دیده گریان

او غرق در خون –من سر به دامان

 

لای لای علی جان

 

طفلی که تا صبح بیدار بوده

تیر سه شعبه خوابش نموده

وای از منو از -داغی که دیدم

تیر از گلوی -طفلم کشیدم

لای لای علی جان

--

بر قلب حسین داغ روی داغ نهادن

حتی به علی اکبر او آب ندادن

-

این طفل به کف نیزه و شمشیر ندارد

ولله قسم مادر او شیر ندارد

--

شیرین زبان من علی

روح و روان من علی

--

لاله صحرایی

غنچه صحرایی

کوفیان کف بزنن

یا بود لالایی

عوض شیر پر از خون دهنت را دیدم

بسته پر بودیو پرپر زدنت را دیدم

ای علی اصغر من


گل بی خار حسین -آخرین یار حسین
آمدی تا که شوی -مهر طومار حسین

غنچه ی من مزن از خنده ات آتش به دلم
منکه خود از تو و از مادر تو بس خجلم
اصغرم لالایی
اصغرم لالایی
------
لاله ی صحرایی - غنچه ی زهرایی
کوفیان کف بزنند - یا بود لالایی

به روی دست پدر با گلوی پاره بخواب
شده دست پدر از بهر تو گهواره بخواب
اصغرم لالایی
اصغرم لالایی
------
ای گل یاس سفید - ای لب تشنه شهید
کس بجز قاتل تو - غنچه از شاخه نچید

عوض شیر پر از خون دهنت را دیدم
بسته پر بودی و پر پر زدنت را دیدم
اصغرم لالایی
اصغرم لالایی

+ نوشته شده در  ۱۳۹۴/۰۴/۱۵ساعت   توسط الله وردی  |