|
جز یک نسب که از تو به خود بسته چیستم من آنچنان که آل علی هست نیستم اما مرا هم ای علی از خود مران که من تا چشم داشتم به حسینت گریستم -- چشمی که پای مجلس این روضه ها تر است فردا کنار فـــــــــاطمه با آبرو تر است گریان جدّ ما شده با من برادر است گریه کنِ حسین، شریک پیمبر است نوکر بهشت هم برود باز نوکر است -- برگ سبز باغ هستی زینب است قهرمان حق پرستی زینب است عشق در هر برهه غوغا میکند عشق با زینب تجلی میکند -کیست زینب عاشقی دریا دل است مرغ طوفان است و دور از ساحل است نام زینب دلنشین و دلرباست دختر مشگل گشا مشگل گشاست لطف زینب خاک را زر میکند دخت حیدر کار حیدر میکند هرکه خواهد با حسین گیرد تماس ابتدا باید شود زینب شناس -عشق را سنگ محک با زینب است سفره غم را نمک با زینب است لال گردند آن زبانهای اناد دخت زهرا کی به سر معجر بداد ترس دشمن از حجاب زینب است حفظ چادر انقلاب زینب است -- خدا در خلقت کونین بر پیغمبرش نازد ولی پیغمبرش در مکتبش بر حیدرش نازد تمام ماس ولله بر حسینو اصغرش نازد به محشر انبیا بر تار موی اکبرش نازد دو عالم بر علی نازد علی بر همسرش نازد علیو همسرش زهرا به زینب دخترش نازند -- دید بالای بلندی ازدهام صد حرامی دور یک بیت الحرام بشکند پایت شکست آیینه اش پیش من ننشین به روی سینه اش نیمه جانو چند قاتل دیده ای کندن پر را ز بسمل دیده ای خون برون میداد چشم عالمین چشم زینب بود و چشمان حسین با نگاهش حرفها میزد حسین پیش زینب دستو پا میزد حسین -- بینش اهل حقیقت چو حقیقت بین است در تو بینند حقیقت که حقیقت این است نیست چشم دگران سوی حقیقت نگران ورنه آنراست حقیقت که چنین آئین است من اگر جاهل گمراهم و گر شیخ طریق قبله ام روی حسین است و همینم دین است او چو بینای حقیقت بود از دیده من بحقیقت که مرا چشم حقیقت بین است سجده بر نور خدا در گل آدم نکند چشم شیطان لعین چون نظرش بر طین است ذات لا یُدرک حق را که کند درک بصر آنچه ادراک کنند اهل بصیرت این است بوده پیش از گل من سرخوش جامش دل من مستی ما به حقیقت ز می دیرین است نور او مبداء من بود و معادم همه اوست قصه باز پسینم خبر پیشین است شب دوشینه مرا چشم چو بر چشم تو بود روز میعاد مرا چشم شب دوشین است نه همه روی تو در خواب چراغ دل ماست هر شبم نور تو شمعیست که بر بالین است پرتو مهر رخش می نگرم در همه کس زان مرا با همه کس مهر و نه با کس کین است ماسوا عاشق رنگند سوای تو حسین که جبین و کفت از خون سرت رنگین است خر دَلی بار غمت را دل عالم نکشد آه از این بار امانت که عجب سنگین است فرقت روی تو از خلق جهان شادی برد هر که را دیده بیناست دل غمگین است پیکرت مظهر آیات شد از ناوک تیر بدنت مصحف و سیمات مگر یاسین است یادم از پیکر مجروح تو آید همه شب تا دم صبح که چشمم به رخ پروین است در ضمیرم سر سیمین تو در طشت طلا تا بکام نظرم طشت فلک زرین است باغ عشق است مگر معرکه کرب و بلا که ز خونین کفنان غرق گل و نسرین است بوسه زده خسرو دین بر دهن اصغر و گفت دهنت باز ببوسم که لبت شیرین است شیر، دل آب کند بیند اگر کودک شیر جای شیرش به گلو آب دم زوبین است از قفا دشمن و اطفال تو هر سو به فرار چون کبوتر که به قهر از پی او شاهین است در خم طره ي اکبر دلِ لیلا میگفت سفرم جانب شام و وطنم در چین است دختری را به که گویم که سر نعش پدر تسلیت سیلی شمر و سر نی تسکین است؟ میکشد غیرت دینم که بگویم به امم این جفا بر نبی از امت بی تمکین است؟ گر «فؤاد» از غم عشق تو غنی شد چه عجب عشق سلطان غنی گنج دل مسکین است -- زن مگـو مرد آفرین روزگـار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار از غمش در آسمان گفتگوست خاکیان را نام زینب آبروست -- زینب ای دختـــــــر والای علی وی شهــــامت ز وجود تو جلی ای تــــــــو آئینــــۀ سیمای علی زینب ای دختــــــر کبرای علی -- زینب ای قــــــــــافله سالار بلا زینب ای همسفـــــــر خون خدا زینب ای خـواهر ممتاز حسین همــــه جا همدم و همراز حسین -- خودم دیدم که صحرا لاله گون شد زمین از خون یاران غرق خون بود خـــــــــــودم دیدم فضای آسمانها پــــــــــــــــر از انا الیه راجعون شد خـــــودم دیدم که نور چشم زهرا جراحــــــــات تنش از حد فزون شد خـــودم دیدم که بر هر برگ لاله نوشته ایـــن سخن با خطا خون بود گلــی گم کرده ام می جویم او را به هر گــل می رسم می بویم او را اگــــــــــر چه در کنار نهر علقَم ز گـــــــــریه منع کردم خواهرم را خودم دیدم که زهرا ناله می کرد خــــــــــودم دیدم سرشک مادرم را مکن منعـــــــم اگر با اینهمه داغ زنـــــــــــم بر چوبۀ محمل سرم را گلــی گم کرده ام می جویم او را به هر گــل می رسم می بویم او را خــــودم دیدم که دلها مرده بودند خــــــــــودم دیدم همه افسرده بودند خــــودم دیدم کبوترهای معصوم همـــــــــه سر زیر پرها برده بودند خـــــــــــودم دیدم که گلهای نبوت ز بــــــی آبی همه پژمرده بودند همان جــــــایی که فرزندان زهرا بجـــرم عشق سیلی خورده بودند گلــــی گم کرده ام می جویم او را به هر گل می رسم می بویم او را خـودم دیدم زمین دریای خون بود خـودم دیدم که عالم لاله گون بود خـــــــــودم دیدم گلوی اصغرم را خـــــــودم در بر کشیدم اکبرم را خــــودم دیدم حسینم تشنه جان داد چه جـــــانی بر لب آب روان داد خــــــــــــودم دیدم کنار نعش اکبر حسینـــــــم می زد بر سر و سینه خــــــــــــــودم دیدم ز بالای بلندی کــــــه محبوب خدا را سر بریدن خـــــــــــودم دیدم طناب ظلم بستن به دست و بازوی آن شیر زن ها میــــــــان این همه گلگون کفن ها کنــــــون من مانده ام تنهای تنها کنـــــــــــار قتـــــــلگه آمد به یادم کــــه بی خود گشتم و از پا فتادم بــــــــــــه رگهی برادر بوس دادم بــــــــه جای مادرم زهرا حسینم -- -آییمو گرییم بر شما و حیدر.. جان اخا گردد جانم فدایت می شوم یا حسین شمع عزایت واویلا واویلا آهو واویلا جای مادر ببوسم حنجر را هم قطعه قطعه جسم اطهرت را واویلا واویلا آهو واویلا درس عشق و وفا از خود نشان داد روزو شب ناله زد تا آنکه جان داد واویلا واویلا آهو واویلا -- برادر ماتمت بنموده پیرم از هجر روی تو امشب بمیرم عمرم به پایان – دور از عزیزان (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) الهی خواهرت زینب بمیرد نباشد بعد تو ماتم بگیرد رفتم ز دنیا – تنهای تنها (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) زینب در شام غم جان را فدا کرد حسینش را درآن لحظه صدا کرد ای غمگسارم – بودی تو یارم (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) سرتاسرعمرش بس که ستم دید داغ هفتادودو لاله ی غم دید ای غمگسارم – بودی تو یارم (یاصاحب الزمان عجل ظهورک) --
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۲/۱۳ساعت   توسط الله وردی
|
|