***

گفتا كه اي نور دو عينم

بنگر منم در شورو شين

طاقت نداره زينبت

بينه كه تنها يي حسين

برگاي سبز، توفه ي درويشي كنم

رد كني دستمو دلو ريش ميكم

نظر علي يه اصغرت داداش تموم حاصلم

توروخدا قبول نما هديه هاي ناقابلم

آه ازين حال خراب زينب دلش در تبو تاب

***

فرصت كم است دامن من را رها كنيد

وقتش رسيده نزر پدر را ادا كنيد

وقتش رسيده نوبت جان بازي شماست

جان را فداي خامس آل ابا كنيد

شيران نسل جعغر طيار يا علي

رخصت اگر نداد مبادا حيا كنيد

*(اگه اجازه نداد)

اورا به جان حضرت زهرا قسم دهيد

وقتي كه ازن داد علي را صدا كنيد

از نسل شيرهاي بني هاشميد

وقتش رسيده محشر كبري به پپا كنيد

***

مادر به خيمه و دو جوانش به قتلگاه

پا ميكشن راه نفس باز وا كنن

در آخرين نفس كه نفس بر لب آمده

مي خواستن مادر خود را صدا

اما ز خيمه گاه نيامد به جاي او

زود آمدن تا سرشان را جدا كنن

عباس اگر نبود كه چيزي نمانده بود

مي خواستن هرچه كه تيغ است جا كنن

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۹/۲۱ساعت   توسط الله وردی  |