--
ای خدا وا کن گره از کار سقا
گردد این آب آبرویم پیش زهرا
ای حسین جان - ای حسین جان
کام اصغر گر ازین آب تر نگردد
به که سقا سوی خیمه بر نگردد
ای حسین جان - ای حسین جان
تا که تیر آمد به قلب مشک اثر کرد
مشک و هم بر حال سقا گریه تر کرد
ای حسین جان - ای حسین جان
--
(تحویلدار)
شکسته شد – ک مر م
چی اومده -به سرم
برادر من پاشو برادر من
-افتادی زمین -حالمو ببین -باوفا علمدارم عباس
گریه کردمو -خندیدن به من -ای همه کس-و کارم
-امید حرم -شده جگرم -مثل مشک تو -پاره پاره
دخترم داره -گریه میکنه -بچه ها عمو آب نداره
دختر شده پریشون -  میگه با چشم گریون
ما که دیگه تشنمون نیست – خودتو میخوایم عمو جون
 
تموم کار حسین - که رفته یار حسین
داداش ابالفضل پاشو داداش ابالفضل
-چشم دشمنا -سوی خیمه ها- نقشه میکشن -واسه اسارت
پاشو از زمین -زینبو ببین -ای خدا عمون- از اسارت
--
ای دست تو دستگیر عالم
وی در رخ تو علی مجسم
دریای عمود مهربانی
تمسال علی ، علی یه ثانی
آرام دل حزین زینب
تو ماهی یو محجبین زینب
* خوش چهره  و خوش مرام ، عباس
دریا دلو تشنه کام ، عباس
ای عبد خدا نما ، اباالفضل
دریاب دمی مرا ، ابالفضل
دریاب مرا که تشنه کامم
دریاب مرا خمار جامم
دانی که گر از عطش بمیرم
یک قطره ز دیگری نگیرم
ساقر نزنم ز دست هر کس
من دست تو میشناسمو بس
عمریست که ریزه خوار هستم
من سائل کهنه کار هستم
اما پس از این همه گدایی
کی رسانی ام به پادشاهی
*ترسم که عجل ز در درآید
عمر من خسته بر سرآید
ناکام به قبر سر گذارم
قبر تو ندیده جان سپارم
--
ای خداوند ادب بنده عشق
کشته ی عشق و وفا زنده عشق
ادب و مهر و وفا مدیونت
همتو جود و سخا مرحومت
شرف و غیرت و مهرو احساس
جاودانی ز تو باشد عباس
همه ماهند به رخ هاشمیان
تو مه هاشمیانی ز میان
به تماشای رخت گاه عبور
بسته می شد همه جا راه عبور
بس که ماه رخ تو دل می برد
دل دیوانه و عاقل می برد
عاشقان ریزه خور خوان توان
جمله طفلان دبستان توان
بشریت به تو گوید تحسین
آفرین ای پسرام بنین
ای ز سحبای حسینی سرمست
دست گیری ز همه ای بی دست
--
مزارت عشق را بیتاب کرده فلک را بنده سرداب کرده گواهی می دهد این قبر کوچک که مردی را خجالت آب کرده
-چگویم کوفیان با من چه ها کرد
دو دستم را ز تن از هم جداکرد
نشان تیرشان هم دیده و مشک
عمود اهنین فرقم دوتا کرد
-کنار علقمه غوغاست مادر
سرم بر دامن زهراست مادر
ز پشت پردهی خونین چشمم
رخ نیلی او پیداست مادر
به گوشم می رسد هر دم صدایی
حسینم بعد تو تنهاست مادر
--
***هر كس يه كسي
اي اهل حرم ميرو علمدار نيامد
سقاي حسين سيدوسالار نيامد
مدبون توام     اي علمدار
بي تو زنده ام  اي علمدار
دستان تو افتاده سر راه برادر
شد مشكو علم پاره چه سو ساقي يه كوثر
مدبون توام     اي علمدار
بي تو زنده ام  اي علمدار
بي تابمو از ديده ي تو تير درارم
بعد از تو برادر كمر راست ندارم
مدبون توام     اي علمدار
بي تو زنده ام  اي علمدار
ای اهل حرم میرو علمدار نیامد
سقای حسین سیدو سالار نیامد
--
 
--
من غرق در احساسم ای مشک
بشنو تو التماسم ای مشک
تو آرزوی کودکان نازنینی
تو آبروی مادرم ام البنینی
مزن به دل شراره
مکن ز من کناره
منتظرت نشسته
یک طفل شیر خواره
بیا تو ای یوسف زهرا
که علقمه دارد تماشا
من یاس پرپر شده ی ام البنینم
من زائر یاس امیرالمومنینم
ای یار بی قرینه
علقمه شد مدینه
دارد شکسته سینه
سر مرا به سینه
ببین امیر لشکر من
خون ریزد ازچشم ترمن
رازی مشو به اشک طفلانم بخندن
رازی مشو دست رقیه را ببندن
چشم پر آب زینب
قلب کباب زینب
شام خراب و زینب
بزم شراب و زینب
--
سقای بریده دست برگرد
پشت پدرم شکست برگرد
رفتی تو و سوز تشنگی رفت
زینب به عزا نشست برگرد
 
--
با غمت مي خرم آقا خوشي عالم را
و به عالم ندهم تا به ابد اين غم را
چشم بر راه تو و روز نهم هم آمد
قسمتم كرد خدا سينه زدن با هم را
ريشه ي بيرقتان عزتمان بخشيده
از سرم باز مكن سايه ي اين پرچم را
دم من هست حسن بازدمم هست حسين
تا نفس هست نگير از نفسم اين دم را
نمك روضه ما را خود زينب داده
شور ما زنده كند خيل بني آدم را
علم رايت العباس بلندم كرده
مادرت داده به من اين سند محكم را
مادرت جان مرا نذر عمو جانت كرد
حرمم بخش علاجي بكني دردم را
 
 
 
 
 
--
(دست تو در دست من امامشود پایت کشیده)
هم علمدار تو هستم
هم گرفتار تو هستم
ای نگار نازنینم
در کجایی در کجایی
من که پرپر بر زمینم
لاله ی ام البنینم
ای امام محجبینم
در کجایی در کجایی
روزاول مادرم عبد و غلامت خوانده من را
ای به قربان سرت دور سرت گردانده من را
روی تو ماه تمامم – تو امیری من غلامم
ای کمان ابرو ببین بر چشم من تیر آشنا شد
عاقبت ای هست من دستم ز دامانت جداشد
ای حسین جانم(4)
علقمه دارد تماشا
از نفس افتاده سقا
کن نگاهم ای مسیحا
یبن الزهرا – یبن الزهرا
کم بزن مولل موانی
بوسه بر این دست خالی
کشتی از خجلت تو من را
یبن الزهرا یبن الزهرا
ساقی ام اما خجل من تا ابد از کودکانم
از خجالت درکنار علقمه باید بمانم
از دو دیده خون فشانید
دیده بر راهم نمائید
لاله ی زهرا ببین چون لاله ی پژمورده ام من
آنقدر گویم که با صورت زمین خورده ام من
ای حسین جانم(4)
--
سردار لشکرم تو زجا خیزو وخود ببین
دست عدو به سوی حرم در اشاره است
آب آورم تورا به جان سه ساله ام
در بین دشمنان سخن از گوشواره است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
--
قرار مون نبود رهات کنم
تو رو یه بار داداش صدات کنم
علقمه نبودی دست من قلم شد
مادر تو  اومد مثل مادرم شد
هر کاری کردم آب بیارم نشد نشد نشد
مشکو برا رباب بیارم نشد نشد نشد
وا وا وا وا وا وا وا
چرا می خندیدن به گریه هام
تیرا رو در بیار از این چشام
بعده رفتن تو شیش ماهت میمیره
معجرش رو محکم زینبت میگیره
پیکرمو نبر به خیمه داداش داداش داداش
پاشو برو به فکر عباس نباش نباش نباش
و اوا وا وا وا وا وا وا وا
همه گوشا میشه بی گوشواره
دعوا میشه سر یه گهواره
رو سرم نشون از ضربهء عموده
بعد من رقیه صورتش کبوده
وقتی بگه رقیه عمه کمک کمک کمک
بچتو می گیرن به باد کتک کتک کتک
وا وا وا وا وا وا وا وا
--
(سیب)
-- گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سخت تر است
نگران حرمم، آبرویم در خطر است
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده، دست حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من می خندند
تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است
اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
تیر باران که شدی یاد حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر است
وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
 
 
 
 
 
 
 
 
--
آقا برات بمیرم
پاشو ازجا کمکم کن -طایر شکسته بالم
کمرم شکست برادر- پاشو فکری کن به حالم
کی بریده شاخه ها تو -جونمو به لب رسونده
چی اومد سرت برادر- چشمتو به خون نشونده
خزون علقمه دیگه -هستی منو سوزونده
فقط از سرو بلندم -برا من یه سایه مونده
چاره نمونده واسه – این قلب زار مضطر
کاشکی میشد برادر – کنار تو میموردم
آقا برات بمیرم
وقتی که افتادی از پا رفته صبرو تاب خیمه
اگه دیگه تو نباشی پریشونه خواب خیمه
بعد تو خواهر زارم میکشه طعم بلا رو
دیگه از حد میگذرونن دشمنا ظلم و جفارو
آخه این گرگای صحرا نمیشناسن خدا رو
از گوش بچه ها واکن همه ی گوشواره هارو
بعد تو میشود بر اهل حرم جسارت
زینب شده عزیزم آماده اسارت
آقا برات بمیرم
--
--
بیا بیا ای دلبر نازنین
به دیدن زاده ام البنین
مست جام توام – من غلام توام
ازروی تو شرمنده هستم
کمتر بزن بوسه به دستم
- کنار علقمه تماشایی ام
خجل از این منصب سقائیم
که آبی ندارم – جوابی ندارم
چشم انتظار من نمانید
دیگر مرا سقا نخوانید
-سیلاب اشکم راه صحرا گرفت
علقمه بوی عطر زهرا گرفت
نشسته کنارم – دگر غم ندارم
کمک کن ای درمان دردم
تا دور مادرت بگردم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
--
تو طبیب دل بیمار منی
سید و سروز و سالار منی
ابوفاضل مدد
تن من شعله ور از آتش عشق
تو شفای تن تب دار منی
ابوفاضل مدد
کودکان در حرم افروخته اند
چشم امید به من دوخته اند بس که گفتند عمو تشنه لبیم
به خدا قلب مرا سوخته اند
-شير سرخ عربستان و وزير شه خوبان،
پسر مظهر يزدان، كه بُدى صاحب طبل و
علم و بيرق و سَيف و حَشم و با رقم و با رمق
اندر لقب او ماه بنى هاشم و عباس
علمدار و سپه دار و جهانگير و جهاندار
-ديد كاندر حرم خسرو خوبان
شده بس ناله و افغان و پر از
شيون طفلان همه شان سينه زنان نوحه كنان
موى پريشان دل بريان سوى عباس شتابان
كه عموجان چه شود جرعه آبى برسانى به لب سوختگان
كز عطش آتش به گرفته گلوى ما
 
(شه با وفا ابوالفضل،
صاحب لوا ابوالفضل،
معدن سخا ابوالفضل،
نور هل اتى ابوالفضل)
--
ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم
ساقی طفلانم
ای یوسف اُم البَنین در این دل صحرا ای با اَدَب سَقّا دریا دلی و تشنه جان دادی لب دریا ای با اَدَب سَقّا تو معنی ایثار و روح اَدَب هستی  سردار بی دستی وقت شهادت مفتخر از دیدن زهرا ای با اَدَب سَقّا دیدی مه رخسار طفلانم ز بی آبی گردیده مهتابی آتش به جانت اوفتاد از تاوَلِ لب ها ای با اَدَب سَقّا گرچه قلم دستت شد و فَرقَت دو تا کردند بی حد جفا کردند پُشت تو تنها شد دو تا در محضر یکتا ای با اَدَب سَقّا هم پاسبان خیمه ها و هم علمداری از بس فداکاری پروانه جانبازی ات زهرا کند امضا ای با اَدَب سَقّا
 
 
--
عباس نجل المرتضی ای بی قرینه
بر خیزو بر آب روان به خیمه بهر سکینه
 
ای ساقی یه لب تشنگان ای جان جانانم
سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من ای قوت جانم
سقای یه طفلانم
بر خیزو بر بر خیمه گه یک جرعه ی آبی
به به خوشحالی
ترسم بمیرن از عطش طفلان نالانم
ساقی یه طفلانم
(ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم)
(سقای طفلانم)
--
شعر آ(از خيمه ها جان...)
-اي بهترين يار حسين
يارو مدد كار حسين
پشتو پناه خيمه ها
عباس علمدار حسين
-اي هستي يه امبوالبنين
يبن اميرالمؤمنين
بعد از تو اي سقا گِره
افتاده در كارم ببين
-شد بوسه گاه مرتضي
از پيكر پاكت جدا
در اوج تنهايي شدي
با جان خريدار حسين
-جسمت ز هم پاشيده شد
در خاكو خون قلتيده شد
چشمت ميان خون بُود
محتاج ديدار حسين
-شكر خدا امبوالبنين
اينجا نيامد دل غمين
بيند تورا نقش زمين
ميرو سپه دار حسين
عباس علمدار حسين
-رفتي يو بعد تو شده
راه عدو در خيمه باز
اما پس از تو مي شود
زينب علمدار حسين
 
حسینم وا حسینا
کفن بر جسم صد چاکت نکردند
حسینم وا حسینا
برادر جان سلیمان زمانی
حسینم وا حسینا
چرا انگشتو انگشتر نداری
حسینم وا حسینا
 
 
 
--
(شور)
ذکر قلبم همه جا فقط کربوبلا
بهترین شهر خدا فقط کربوبلا
بهترین ملک و بنا فقط کربوبلا
حرم الله فقط مال حسین
لقب شاه فقط مال حسینه
کربوبلات آقا جون دلمو برده
ایوون طلات آقا جون دلمو برده
(هرچی غصه و غم هرچی درده همه نصیب دل تنگه
چی بکم ز دلم دل تو فقط جای غمو درده)
حرم حسین حرم خدا دلو میبره عشق کربلا
--
***كوفه دگرمولا ...
زياء ديدگان امبوالبنين
ميوه ي قلب سيدو المرسلين
با دو دست جدا   مي دهد اين ندا
رهبر من عزيز زهرا
حجت قلب آل طاها
-مرا مبر به خيمه تا زنده ام
ز دخترت سكينه شرمنده ام
با دو دست جدا   مي دهد اين ندا
چشم منوماده ي تير است
دو دست من به تن اسيرس
--
 (همه جا کربلا)
پور ام البنین – زاده حیدرم
با گل فاطمه –یارو همسنگرم
سیدی یا حسین
ای برادر بیا – در بر علقمه
آمده دیدنم – مادرت فاطمه
سیدی یا حسین
بر لب آبمو – خجل از کودکان
اشگ شرمندگی-برده از کف توان
سیدی یا حسین
گرچه خون شد دلم – از جفای عدو
فیض بی دستیم – شد مرا آبرو
سیدی یا حسین
 
+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۲۱ساعت   توسط الله وردی  |