|
ما را به يك اشاره ي چشمت خراب كن با يك نگاه، غوره ي ما را شراب كن گم گشته ايم در دل صحراي بي كسي اي سوره ي مبارك طاها شتاب كن نبض قنوت از نفس افتاده العجل امن يجيب خسته دلان را مستجاب كن يا صاحب الزمان به خدا مي روم زدست آقاي من اصلا تو مرا هيچ حساب كن من تا به حال گر چه به دردت نخورده ام صبح ظهور روي غلامت حساب كن -- اي از ازل به مهر تو دل، آشنا
حسين! -- زینب آن قافله سالار حسین زینب آن گرمی یه بازار حسین زینب آن دخت علی میر عرب تربیت یافته ی مهد ادب دید در کربوبلا خسرو دین مانده تنها بر آن قوم لعین دو پسر داشت چو ماه و خورشید هر دو را رخت شهادت پوشید گفت خواهم که سرافزار شوید با شهیدان همه دم سازشوید هر دوگفتند که مام غمین گر پذیرد چه بود بهتر ازین مادر این نکته ز طفلان چو شنید در بر زاده ی زهرا بدوید بهر تو داغ علمدار بس است داغ یاران وفادار بس است وارد میدان(امیری حسین ونعمل امیر) (در میان قتلگه زینب صدا می زد حسین)
-- دختر فاطمه یا زینب ثانی یه حیدر آورده دست گلهای خود سوی برادر گفت ای حسینم-ای نور عینم کودکانم فدای شش ماهه اصغر تو یا اخا نظر کن از وفا بر حال زارم توشه ای در حرم به جز این طفلان ندارم شاه ولایت – خواهر فدایت کودکانم فدای شش ماهه اصغر تو -- (کز داغ علی کشته عالم عزلخانه) ای ماه دل آرایم جانم به فدای تو برخیزو ببین زینب افتاده به پای تو همراهم اشک و آهو ناله دارم عزیز فاطمه دو لاله دارم (حسین جان حسین جان مظلوم حسین جان) چشم منو طفلانم شد محو تو ای دلبر این هردو به قربان شش ماهه علی اصغر من که در سینه ام نفس ندارم غیر از دو طفل خود من کس ندارم (حسین جان حسین جان مظلوم حسین جان) -- ای برادر که به خون خفته همه لشگر تو رفته از دست علمدارو علی اکبر تو هر کسی نیست نخوده ز من و طفلانم همچو پروانه بگردیم به دور سر تو عهد بستیم بلارا همه تقسیم کنیم مانده جا از دگران خواهر غم پرور تو من خجالت زده از نجمه و از لیلایم که چرا من نشدم چون دگران یاور تو دو گل سرخ کفن پوش مرا هم بپذیر که عقم مانده ام از همسفران از برتو ای برادر پدری کن به منو طفلانم تا سرافکنده نباشم بر مادر تو -- لا حول و لا قوه الا و بالله ای شیرزن کربوبلا زینب کبری -- حسین رمق نداردو همه هجوم میبرید مرد نبوده اید مگر چند نفر به یک نفر --
بمیره خواهرت- برات داداش که گریه می کنی- یواش یواش قلب خسته تاب چشم تر نداره از دلت کسی جز من خبر نداره تموم هستیمو آوردم داداش داداش غصه نخور من که نمردم داداش داداش واواواواواواواواواوا روا شد حاجت دل با دعام رسیده نوبت دسته گلام میدمت قسم به اشک چشم مادر قابلی ندارن هدیه های خواهر میزنی دست رد به سینم داداش داداش چه جوری اشکاتو ببینم داداش داداش واوا وا وا وا وا وا اگه شهید بشن گلای من دستای بستمو نمی بینن بهتره نباشن روزای اسیری می میرن ببینن روزگار پیری دردو بلات به جون زینب داداش داداش فدات دو نوجوون زینب داداش داداش -- برادرمن اي بي قرينه شاه مدينه نگار من بنما قبول اين دو غنچه ام را آرام جانم برادرم *بده به زينب رخست برادر تا اين دو گل را كنم فدا *آورده ام من دو نوجوانم نبلوفرانم بهرت اخا -سالار زينب دلدار زينب اي يار زينب حسين من -در شورو شينم بهرت حسينم اي نورعينم حسين من *جان دو طفلم اخا فداي يك تار موي طفلان تو اين دو زبيح اطشانو خسته ؛ اي جان زينب قربان تو *بنگر برادر طفلان نازم در شوروشينم اينك دگر *اين هديه هاي ناقبلم را اي عشق زهرا از من بخر -سالار زينب دلدار زينب اي يار زينب حسين من -در شورو شينم بهرت حسينم اي نورعينم حسين من بنگر چگونه كفن به قامت بهر شهادت آماده اند در انتظار عزن نبردو سرمست جانت استاده اند *سرمايه اي جز اين دو ندارم داروندارم اين استو بس *جان برادر بيا رها كن كبوترانم از اين قفس -سالار زينب دلدار زينب اي يار زينب حسين من -در شورو شينم بهرت حسينم اي نورعينم حسين من اي كاشو بينم زخمي يو صد چاك در خونو در خاك طفلان خود نظر دو چشمت كردم عزيزم اين لاله ها را با جان خود *الحمدولله كردي زخواهر اين غنچه ها را مولا قبول *تا زنده هستم شرمنده هستم از روي ماهت يبن الرسول -سالار زينب دلدار زينب اي يار زينب حسين من -در شورو شينم بهرت حسينم اي نورعينم حسين من
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۱۶ساعت   توسط الله وردی
|
|