|
باز هم قافیه ها سوز و نوایی دارد در این خانه سرشوق گدایی دارد
زائرت تا به ابد محو حرم می ماند دیدن صحن و سرای تو صفایی دارد
صاحب جود و سخا و کرمی آقا جان کاظمینت به خدا حال و هوایی دارد
از غم غربت تو چشم پر از نم داریم هر که مجنون تو شد اشک و بکایی دارد
العطش گفتی و قلب همه را سوزاندی فرد تشنه عملاً سوز صدایی دارد
مثل جدت به تو هم آب ندادند، غریب! روضه ات بوی خوش کرببلایی دارد
بال و پرهای کبوتر شده سقف حرمت روضه ی تو به خدا معجزه هایی دارد
-- خيري كه ز آشنا نديده اين مرد اي كاش غريبه اي به دادش برسد آهسته خبر كنيد بابايش را تا لحظه ي آخرِ جوادش برسد ** گوييد به آقاي خراسان از پا انگار عصاي دستتان افتاده نه مادر و خواهري، كسي اينجا نيست مظلوم تر از خود شما جان داده ** اي كاش كه خواهري بيايد از قم زير بغل تو را بگيرد آقا آبي به لب خشك جوادت ريزد تا كه پسرت تشنه نميرد آقا ** اين زهر چه با دل جوانش كرده دارد ز لبش جرعه ي غم مي ريزد فرموده اي اشك ماهي دريا هم در اين عزاي عمر كم مي ريزد ** يك مشت لبي كه هلهله مي پاشند با زخم زبان و طعنه هم دست شدند اصلا تو بگو غريب ، اما اينان هر چند كه مَحرم ... چقدر پست شدند ** اين زهر چه بوده كه ضعيفش كرده بر خاك چگونه يك امام افتاده انگار نفس نمي كشد اما نه ... زنده است چرا بر سر بام افتاده ** يك مشت كبوتر كه عزادار تو اند با چشم كبود آسمان مي گريند همسايه كفن گرفته دستش انگار پشت سر تو پير و جوان مي گريند -- خواهر نداشتم که پرستاری ام کند مادر نداشتم که مرا یاری ام کند این بی كسی خلاصه به بی مادری نشد بابا نبود رفع گرفتاری ام کند تنها جفای همسر من قاتلم نشد اصلاً کسی نبود که دلداری ام کند جود مرا به زهر جفایش جواب داد نیّت نداشت اینکه وفاداری ام کند همراه دست و پا زدنم هلهله کنان با پای کوبی اَش طلبِ خاری ام کند در خانه ام محاصرۀ دشمنان شدم یک یار نیست تا که علمداری ام کند دیگر کسی به داد دل من نمی رسد باید اَجل بیاید و غمخواری ام کند سوز عطش مرا به دل قتلگاه برد هادی کجاست چارۀ بیماری ام کند جان دادم و کسی به روی سینه ام نبود یاد حسین وقت بلا یاری ام کند رأسم جدا نشد که میان اسیرها بالای نیزه شاهد بازاری ام کند با سُّم اسب، پیکر من آشنا نشد خونم نریخت تا همه جا جاری ام کند نعش مرا به مکر و اهانت به بام بُرد یک لحظه هم نخواست نگهداری ام کند طاغوت از مبارزۀ من امان نداشت عمری ز کینه خواست دل آزاری ام کند مهدی بیا که تازه شده داغ فاطمه با قامت خمیده عزاداری ام کند -- بنده ام بنده ی ولای توام عاشق صحن با صفای توام تو جوادی و من گدای توام یا جواد الائمه ادركنی قامتم خم شده ز بار بلا حاجتم باشد از تو یا مولا نجف و كاظمین و كرب و بلا یا جواد الائمه ادركنی ای كه از زهر خون شده جگرت به تو و جد و مادر و پدرت منِ بیچاره را مران ز درت یا جواد الائمه ادركنی سائلم سائلم جوابم دِه تشنه ی جام وصلم آبم دِه چشم گریان، دلِ كبابم دِه یا جواد الائمه ادركنی به امام و به حرمتِ شهدا به علی و به مادرت زهرا دست خالی نمی روم ابدا یا جواد الائمه ادركنی ای تو را یارِ بی وفا كشته با لبِ تشنه از جفا كشته با چنان پاكی و صفا كشته یا جواد الائمه ادركنی بسته با دستِ فتنه راهِ تو شد همه جا پُر ز سوز و آهِ تو شد حجره ی بسته قتلگاهِ تو شد یا جواد الائمه ادركنی مانده بر بام جسم بی كفنت مرغ ها ناله زن به گرد تنت سایه كردند بر روی بدنت یا جواد الائمه ادركنی لرزه بر جان اهل دین افتاد شعله بر قلب مسلمین افتاد تنت از بام بر زمین افتاد یا جواد الائمه ادركنی -- در حجره ی در بسته تنها جان سپارم صورت به دیوار غریبی می گذارم از زهرِ کین خون شد دلم شد همسرِ من قاتلم بابا رضا جان (3) افتاده در اعماقِ جانم آتشِ تَف من می زنم ناله ولی او می زند کَف بابا به فریادم برس افتادم از آه و نفس بابا رضا جان (3) من اشکِ غم می ریزم از هجرِ عزیزان او دَف زند در ماتمِ من با کنیزان دارم به لب این زمزمه هستم عزیز فاطمه بابا رضا جان (3) عمری غم و اندوه و محنت شد نصیبم تا جان سپارم تشنه چون جدّ غریبم اشکِ روانم را ببین عطشان زبانم را ببین بابا رضا جان (3) -- اللیل لیل القتل فرزند زهرا جواد الئمه رفته ز دنیا یا اهل العالم ، شد وقت ماتم یا صاحب الزمان عاجرک الله یا رب چه گویم همسرش چه ها کرد میان هجره زهرا را صدا زد در شهر غربت ، با صد مشقت یا صاحب الزمان عاجرک الله در حجره به روم از کینه بسته در انتظار مرگ من نشسته او می زند کف ، من می دهم جان ، بابا رضا جان یا صاحب الزمان عاجرک الله
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۱۳ساعت   توسط الله وردی
|
|