كجاست طالب خون شهيد كرب و بلا؟
كجاست مجلّـي آئين و سنّت طاها؟
كجاست شارح آيـات و مجري احكام؟
كجاست  واقع  ديـن و حقيقت اسـلام؟
شهي كه پادشاهان، خاكسار او هستند
تمام جن و ملك جان نثار او هستند
شهي كه ملك بقاء خِطّه ی ولايت اوست
وجود، ريـزه خور سفره ی عنايت اوست
شهي كه مَحـرَم درگاه قُرب اَو اَدْني است
شهي كه حاكم بر تمام مـا فيهاست
شهي كه مرضيّ حق است آنچه را خواهد
نهان ز ديده خلق است تا خدا خواهد
شهي كه بر سر احباب چون نهـد  دستش
عقول كامل، و گردند جملگي مَستش
عزيز جـان و دل! از دوريت  پريشانم
فداي خاك قدم هاي حضرتت، جانم
كجا روم؟ چه كنم؟ بي تو زندگي مرگ است
درخت آرزويم  بي تو بي بـرگ است
بيا بيا ! كـه نمـانـده قـرار در دل ها
كجايي؟ اي يد مشكل گشاي مشكل ها
بيا بيا ! كـه تويي يار هر چه غم ديده
كجايي؟  اي همـه اميـد هـر ستمديده
بيا بيا !  كه تـو  مقصود  اهل معنايي
كجايي؟  اي كه تـو  داروي درد مـرضايي
بيا بيا ! كـه  تـو  مـوعـود  انبيـا  هستي
يگـانـه منـتـقـم  آل مصطفي هستـي
هنوز فـاطمه دستش بـود، بـه پهلويش
شكستـه از ضـربـات غلاف، بـازويش
هنوز دامـن محراب كوفه، رنگين است
محاسن علي از تيغ ظلم خونين است
هنوز رفته ز فرق دو تـا، علي از هوش
نواي فزتُ و ربّش طنين زند در گوش
هنوز تـازه بـود لخته هاي خـون جگر
ميـان طشت، ز سبـط عزيـز پيغمبر
هـنـوز  العطش  كودكـان ثـار الله
رسد بـه گـوش دل عاشقان ثـار الله
هنـوز چشمه ی خون است  حنجر  اصغر
هنـوز لجّه ی خون است پيكر اكبر
هنوز قاسم گل پيـرهن، بـه ميـدان است
چو توتيا تن او زير سّم اسبان است
هنوز دست ابا الفضل از تـن است  جـدا
كنـار علقمه افتاده پيكـر  سقّـا
هنـوز زينب  مظلـومـه  بـا  دل  محزون
نهاده لعل لبـان را بـه حَنجر پـر خون
هنوز بـر لب خشكيده تحسين چـوب است
به زيـر سُمِّ ستوران تنش لگدكوب است
هنوز سيلي دشمن خورد  بـه صورت و سر
ز خيمه هاي حسيني  بـه جاست خاكستر
هنـوز طفل سه  ساله بـه كنج  ويرانه
به گرد شمـع بـابِ خويش  پروانـه
هنـوز حضرت سجّـاد مي رود  از حال
چرا كه ديده،چه شد،با حسين در گودال
هنوز بـاقر و صادق چـو شمع سوزانند
رضا و مـوسي جعفر اسيـر عُدواننـد
هنوز تشنه جواد است بـا تـن مسموم
امام هـادي و پـور عـزيـز او مظلوم
هنوز هـم ز سفر، از چه بر نمي گردي؟
چه مي شد، اي گل زهرا، سفر نمي كردي؟
تمـام خستـه دلان طالب قيام  تـواند
مُـدام منتظـر روز انـتـقـام تـو انـد
بگيري اَر به كف آن ذوالفقار حيدر را
جدا ز پيكر هـر ظالمي كني  سـر را
برون كشـي ز دل  خاك، خصم  زهرا  را
كُني محاكمه آن رذل بي سر و پا را
بپـرسي از چه سبب، مادر مرا كشتي؟
چه جرم داشت که شش ماهِه ورا كشتي؟
چـرا  بـه  مادر مظلومه ام  زدي  سيلي؟
كـه گشت صورت او همچو بازويش نيلي
بيا كه روي زمين پُر ز عدل و  داد شود
قلوب غـم زده ی اهل بيت شاد شود
بيا بيا كـه تـو مـوعـود انبيا هستي
وليِّ خـون  شهيـدان كـربـلا  هستي
بيا و كـاخ  ستم را ز  پايه ويـران كـن
بناي عـدل  و  مساوات را تـو  بنيـان  كـن
بـيـا  و  عـزّت آل رسـول افشـا كـن
بيـا و دشمـن ايـن خـانـواده رسوا كـن
بيا و ظلمتِ شرك و نـفـاق را بـزداي
به  روي خلق خدا  بـاب  معـرفت  بگشاي
هميشه (ملتجي) ات جـان نثـار تو  باشد
بدان  اميد كـه  دائـم كنـار تـو بـاشـد

--

(هرکس به کسی نازد . . .)

ای گمشده ی مردم عالم به کجایی

ما ریزه خوریمو تو ولی منعمت  مایی

هرجمعه که آید به امیدت که بیایی

دلدار منی یبن الزهرا – سالار منی یبن الزهرا

کی می شود از خرمن تو خوشه بچینم

یکبار تو را گوشه ی شش گوشه ببینم

(من مست تو هستم – تو مست حسینی

ای یار کجای – بین الحرمینی)

بالای تخت یوسف مصری نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود

--

ای آل رسول را کریمه

معصومه محدثه کریمه

ایران حرم مطهر توست

مرحوم تو و برادر توست

-

صحنی که از بهشت برین با صفا تر است

صحن وسرای دختر موسی بن جعفر است

ای خوش به حال آنکه به دوران زندگی

خدمت گذار و خادم و دربان این در است

--

یک کعبه بود به دیده ی ما

قبر تو و زینبین و زهرا

قم شد حرم محمّد و آل

کردی تو در آن نزول اجلال

در نزد تو ای بزرگ بانو

پیران خرد زدند زانو

بستند همه لب از تکلّم

کردند به محضرت تعلّم

افسوس که بعد هیفده شب

جانت زالم رسید بر لب

تو فاطمه، شهر قم مدینه

داغت شرری درون سینه

در سوگ تو چشم مردم قم

بر دامن خاک ریخت انجم

هر گام هزار بار مردند

تابوت تو را به دوش بردند

هر چند که شد مکان به خاکت

شب دفن نگشت جسم پاکت

شد بسته دو چشم اشکبارت

سیلی نزدند بر عزادارت

پوشیده زخاک شد روی تو

دیگر نشکست پهلوی تو

بگذار کنم به چشم خون بار

این بیت از آن قصیده تکرار

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه ی قم

--

(کام اصغرگر ازین آب تر نگردد . . . .)

خیمه زد غم بر دل آل پیمبر

شد عزای دخترموسی ابن جعفر

(وا مصیبت وا مصیبت وا مصیبت)

مریم آل نبی افسرده جان رفت

طایر پربسته  سوی آشیان رفت

(وا مصیبت وا مصیبت وا مصیبت)

یاس زهرایی دلش باغ عزا بود

جان او پیوسته با جان رضا بود

(وا مصیبت وا مصیبت وا مصیبت)

--

اخت الرضا یمنو دور از برادر

رضا جان کن نظر بر کوی خواهر

خون شد دل من – شد مشکل من

(یا صاحب الزمان عجل ظهورک)

بر شهر قم یا رب افتادم از پا

از هجران رضا رفتم  ز دنیا

خون شد دل من – شد مشکل من

(یا صاحب الزمان عجل ظهورک)

--

هر که را ره در حریم بضعۀ موسی دهند

روز محشر جای او در جنت المأوا دهند

در رواق حضرت معصومۀ اخت الرضا

پاس خدمت، حوریان عالم بالا دهند

گرد روی زائرش، بر درد بی درمان دواست

خاک قبرش، بر مریضان بهر استشفا دهند

در سحرگاهان بهنگام مناجات و اذان

خلق را گوئی ندا از عالم اعلا دهند

در رواق حضرت باب الحوائج فاطمه

حاجت مردم به امر مادرش زهرا دهند

--

 

شد بپا در شهر قـم غوغای محشر

در عـزای دختـر مــوسی بن جعفر

یا رضا ای هشتمین شمس امامت

در عزای خواهرت سرت سلامت

مـردم قـم را بـه تشییع جنازه

داغ زهرا بر جگر گردیده تازه

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

در جگر خون در بصر اشک عزا داشت

آرزوی دیـــدن روی رضــا داشــت

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

یا جواد ابن الرضا کن ناله برپا

عمــۀ مظلومـه‌ات رفته ز دنیا

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

مثل کعبه قبر او در قم عیان است

از چه یاران تربت زهرا نهان است

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

وامصیبت وامصیبت وامصیبت

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ساعت   توسط الله وردی  |