|
دو چشمم در دل شب عمه زینب شد از باران لبالب عمه زینب لب بابا لب من شوق بوسه رسیده جان بر این لب عمه زینب شب غمها به سر آمد سحر آمد سحر آمد که بابا از سفرآمد رسیده از فراز نی به ویرانه نهاده سر به زانویم غریبانه (وای حسین وای) کشیدم دم به دم از عمق جان آه دل ما و نگاه شامیان آه یتیمی درد بی درمان یتیمی از این شهر پر از زخم زبان آه منو اندوهی بی کران امان از سنگ شامیان امان از چوب خیزران شب غمها به سر آمد سحر آمد سحر آمد که بابا از سفرآمد رسیده از فراز نی به ویرانه نهاده سر به زانویم غریبانه (وای حسین وای) - تو هر دم گریه بر این لاله کردی برایم ناله کردی ناله کردی چه دیدی در نگاه این سه ساله که یاد از یاس 18 ساله کردی --
خرابه است مكانش ولی صفا دارد -- عمه بیا ویرانه شد تماشایی شمع و گل و پروانه شد تماشایی واویلا واویلا واویلا من الذی ایت منی ای پدر جان ازچه تو خونین دهنی ای پدر جان واویلا واویلا واویلا با سر به من سر زدی امشب دوباره من زائرم این طبق دارالزیاره واویلا واویلا واویلا -- خوش آمدی عزیزجانم خوش آمدی به آشیانم چه سان کنم شکر خدارا به صد زبان نمی توانم چو محول من – کسی ندیده نه شنیده طفل یتیمو – خرابه و سر بریده (یا اباالمظلوم بابا حسین جان) امید هرچه نا امیدی به شام غربتم دمیدی صدای گریه ام شنیدی به داد دخترت رسیدی اگر سرت را – به روی دامن ننشانم مرا ببخشا- به جان تو نمی توانم (یا اباالمظلوم بابا حسین جان) هزار وو یک گلایه دارم ولی چگونه بر شمارم سر بریده پیش رویم چگونه دم ز غم برآرم ز دیدن تو – ای سر خونین شکسته کشم خجالت – چه گویم ازدودست بسته (یا اباالمظلوم بابا حسین جان) -- امشب تویی مهمان من بنشین روی دامان من ای ماه عالم آرا- ای ماه عالم آرا تو باغبانی سوی لاله آمدی حالا که افتادم ز ناله آمدی من از تو ممنونم که در این نیمه شب بر دیدن پیر سه ساله آمدی (جانم حسین جانم حسین (2)جانم حسین(2)) شد دیدنی ویرانه ام تو شمع و من پروانه ام ای ماه عالم آرا- ای ماه عالم آرا تو باغبانی من گل نیلوفرم ای سر تماشا کن چه آمد بر سرم هنگام ره رفتن مثال مادرت بابا ببین مهتاج دیوار و درم (جانم حسین جانم حسین (2)جانم حسین(2)) فصل خزانم دیدنیست قد کمانم دیدنیست ای ماه عالم آرا – ای ماه عالم آرا ای سر تو هستی کعبه لبهایت حجر از این حجر من بوسه گیرم تا سحر من حاجیم حجم تماشایی بود از بعد اعمالم مرا با خود ببر (جانم حسین جانم حسین (2)جانم حسین(2)) --
ساحل زخم گلويت دل درياي من است موي تو سوخته اما شب يلداي من است آمدي داغ دل تنگ مرا تازه كني يا دلت سوخته از دربدريهاي من است؟ خواب ديدم بغلم كرده اي و ميبوسي سر تو در بغلم معني روياي من است واي بابا چه بلايي به سرت آمده است لبت انگار ترك خورده تر از پاي من است بسكه زخمي شده اي چهره تو برگشته است باورم نيست كه اين سر سر باباي من است من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم ديده وا كن به خدا وقت تماشاي من است عمه از دست زمين خوردن من پير شده نيمي از خم شدن قامت او پاي من است دست بر بال ملائك زدن از دوش عمو ماجراي سحر روشن فرداي من است شده نیمی از خم شدن قامت او پای من است -- چنان گرسنگی یه شام کرده مدهوشم که گشته تشنگی یه کربلا فراموشم -- شام فراق من سر آمد مهمان من از در درآمد آمد باغبان که لاله را ببیند آمده تا پیر سه ساله را ببیند مهمان بهتر از جان آمد به کنج ویران لبت چرا کبود است مگر که خوانده قرآن بنشین پدر جان روبرویم تا با تو از سفر بگویم نبود اگر عمه ی من در آن زمانه جان داده بودم من به زیر تازیانه ویران نشین شدم من دیدی چنین شدم من گه مثل مادر تو نقش زمین شدم من آمد ز ره صبح وصالم عمه حلالم کن حلالم دور طبق میگردمو میخندم امشب عمه بیا بار سفر میبندم امشب دور از دو چشم طفلان ای عمه می دهم جان عمه به پیش بابا به من کفن مپیوشان -- چه مرض داشته این طفل بگو گفتمش سیلی و شلاق عدو -- رقیه ام سه ساله ی حسینم به مادر فاطمه نور عینم بی کسو حزینم – خرابه نشینم چه طعنه ها که من شنیدم (پای برهنه می دویدم) آن شب اگر مادر کنارم نبود رقیه از ترس عدو مرده بود صدا زد مادرم نترسی دخترم من مادرت فاطمه هستم در این بیابان با تو هستم -- یادگار زهرا دخترحسین است او که در مناجات با سر حسین است جان دهد به ویرانه – نیمه شب غریبانه وای ازین نصیبت او که نیمه ی شب دیده خواب بابا شد زمان تعبیر از برای روئیا تا سرش به ویرانه – آمده غریبانه وای ازین نصیبت ای رأس پر خون پدر منزل مبارک کردی از این ویران گذر منزل مبارک بابا چرا دیر آمدی در کنج ویران کردی فراموش ای پدر حال یتیمان بی تن چرا آمد سرت ای شاه خوبان ریشت به خون شد غوطه ور منزل مبارک بابا دو چشمم شد سفید از انتظاری لیل و نهارم صرف شد با اه و زاری گویا خبر از حال زار من نداری باز آمدی دیر از سفر منزل مبارک ده گوش تا بابا دهم شرح المصیبا بعد از تو دیدم ظلمها بی حد ز اعدا بشنیده ام بس طعنه ها زین قوم گمراه عمرم دگر آمد به سر منزل مبارک دار م خجالت از تو ای شا حجازی فرشی ندرارم تاکنم مهمان نوازی باید که با ویرانه ام امشب به سازی با خشت خام وچشم تر منزل مبارک رفتم من از کرببلا تا شام ویران پای برهنه بر سر خار مغیلان جسمم میان کوچه ها شد سنگ و باران شد صورتم نیلوفری منزل مبارک خواندند مارا خارجی منزل مبارک کردند بر ما مردم شامی شماتت بهر تماشا ای با صد حقارت اندر سر هر رهگذر منزل مبارک بابا ز ظلم و کینه ی قوم لعینان ماندم بسی روز و شبان بی آب و بی نان فرشم حصیر کهنه شد در کنج ویران خشتی گذازم زیر سر منزل مبارک گشته دلم تنگ ای پدر زین زندگانی اکنون مررا همرا ه و ببر از مهربانی بنما خلا صم از غم این دار فانی خائف به حالم نوحه گر منزل مبارک -- من دختر سه ساله ی خون خدایم پایه گذار نهضت کربوبلایم جانم حسین ای حسین جان مانند نی در شوروشینم من عاشق روی حسینم جانم حسین ای حسین جان دارم پدر منخواهشی گرچه میدانی خواهم که یک بار دگرقرآن بخوانی داد از غم روز جدایی-بابای من بگوکجایی مانند نی در شوروشینم من عاشق روی حسینم جانم حسین ای حسین جان بر پیکر مطهرش دارد نشانه هم جای ضرب سیلی یو هم تازیانه جانم حسین ای حسین جان بابا بیا بنشان مرا روی دو پایت تا لب گذارم بر لب لعل عطشانت من می کنم با سر فرازی از راس تو مهمان نوازی مانند نی در شوروشینم من عاشق روی حسینم جانم حسین ای حسین جان --
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۷ساعت   توسط الله وردی
|
|